منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد هشتم
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
گرچه دربارهى حقوق زنان و جايگاهشان در جهان هستى، و شخصيتشان در اسلام، و رعايت امورشان در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى بر اساس فرهنگ حق در آيات پايانى سورهى مباركهى بقره و در آيات اوائل سورهى نساء بحثى مفصل كه در ساير تفاسير شيعه و سنى سابقه نداشته مطرح شد، ولى در اين آيه و قسمتى از آيات بعد نكات بسيار مهمى ذكر شده كه لازم است توضيح داده شود.
زنان چون مردان مخلوق و مملوك حضرت حق هستند، و نيم از مسائل حيات و زندگى مرهون وجود آنان است.
زنان در صورتى كه در جايگاه خاص خودشان قرار داشته باشند، اولًا مايهى سعادت و نشاط و تحرك شوهر در امور مثبت هستند، ثانياً بار سنگين شوهردارى و حمل و تربيت فرزند، و قوام دادن به خانه و زندگى، و حفظ حقوق خانه و خانواده را به دوش مىكشند، و براى همسر خود تكيهگاهى مناسب، و حافظ او از گناه، و نگاه دارش از افتادن در شهوات حراماند.
آنان كانون شگفتآورى از محبت، و منبعى از مهربانى و دلسوزى، و عنصرى با ارزش براى تشكيل زندگى با شركت مرداناند.
اموال زنان چه ذاتا از خودشان باشد، كه از پدر و مادرشان به ارث بردهاند، يا از راه هبه و بخشش، يا از طريق كار مشروع مانند خياطى، گلدوزى، معلّمى، هنر مثبت به دست آورده باشند، يا شوهر به عنوان مهريه به آنان تمليك نموده، يا بخششى جهت ادامه زندگى از طرف شوهر به آنان صورت گرفته باشد، محترم است، و بدون رضايت آنان احدى حق تصرف در آن اموال را ندارد.
آنان گاهى مانند مردان دچار اشتباه جزئى در زندگى مىشوند كه بر شوهران واجب اخلاقى است از آنان گذشت كنند و زندگى را به آنان تلخ نكنند، كه تلخ كردن زندگى بر زنان كارى نامشروع و ظلم به بنده حق، و ستم به انسانى است كه كمتر مىتواند از خود دفاع كند.
از آنجا كه مرد توقع دارد در اشتباهاتش مورد گذشت زن قرار گيرد، و نمىخواهد زندگى بر او تلخ شود، همين حال را نيز زن دارد، متوقع است كه اشتباهاتش مورد گذشت واقع شود، و زندگى بر او تلخ نگردد.
مرد ابداً آزاد نيست هر تصميمى كه بخواهد و هر كارى كه ميلش باشد ظالمانه در حق زن به جريان بيندازد، مرد و زن از نظر حقيقت خلقت و انسان بودن يكى هستند و در ذات آفرينش تفاوتى با هم ندارند، او را ضعيف شمردن، و برده خود دانستن، و اين كه مرد در هر كارى نسبت به زن آزاد است امورى نامشروع و ضد حق و برخلاف انسانيت و مخالف فرهنگ پاك اسلام است.
مرد و زن وظيفه دارند براى استحكام پايههاى زندگى بكوشند، و زمينه عشق و محبت به يكديگر را فراهم نمايند، و از جدال و گفتگوى بىمنطق بپرهيزند و بويژه در اين زمينه بخاطر سلامت روح فرزندانشان لازم است فضاى خانه را آرام
نگاه دارند و در برابر ديد فرزندان احترام يكديگر را رعايت نمايند، و عشقورزى به يكديگر راآشكار كنند، و شخصيت خود را حفظ نمايند.
براى مرد نسبت به زن تسلط قرار داده نشده تا بتواند با همسرش به صورت سلطان ستمگر نسبت به زير دستش و اربابوار نسبت به رعيتش رفتار كند، زن اولًا امانت خدا در اختيار شوهر است، ثانياً سرمايهى عظيمى در زندگى مرد است، ثالثاً بر عهدهى مرد از حقوق لازم و واجبى برخوردار است كه مرد بايد آن حقوق را تحت هر شرايطى رعايت نمايد.
دربارهى جايگاه زنان روايات فراوانى در كتابهاى حديث مىخوانيم كه نمونهى آنها را در هيچ فرهنگى نمىتوانيم سراغ بگيريم.
رسول خدا مىفرمايد:
«الدنيا متاع و خير متاعها المرءة الصالحة:» «1»
جهان هم چون متاع و مايهى بهرهورى است و بهترين مايهى بهرهورى آن زنان نيكوسيرت و شايستهاند.
امام صادق دربارهى زنان شايسته يعنى آن زنانى كه در همهى شئون زندگى در جايگاه مخصوص به خود قرار دارند، و منبعى از درستى و كرامت هستند مىفرمايد:
«فامّا صالحتهن فليس خطرها الذهب و الفضة، هى خير من الذهب و الفضة:» «2»
مقام و مرتبه اينگونه زنان در زندگى چون طلا و نقره نيست، اينان از طلا و نقره برترند و هيچ جواهر پر ارزشى در برابر آنان ارزش و بها ندارد.
و در حديثى ديگر مىفرمايد:
«اكثر الخير فى النساء»
بيشترين خير و بركت و مايههاى ارزشى در وجود زنان است.
با وجود اين حقايق در بخش اول آيه مورد بحث خداوند مهربان كه خيرخواه همهى مردان و زنان است به مردان هشدار جدى مىدهد چنانچه زندگى با همسرتان را خوش نداريد، و او را با محروم نمودن از همهى حقوق و به ويژه حق زناشوئى در خانهى خود نگاه داشته، و كارى به او نداريد، و فقط به انتظار اين نشستهايد كه با مرگ او اموال فراوانش را به ارث ببريد، اين ارث بر شما نه اين كه حلال نيست بلكه حرام و نامشروع است، و بردن مال او به ظلم و ستمگرى است.
شما اجازه نداريد با زنى كه خوش نداريد با او زندگى كنيد برخلاف انسانيت و برخلاف اخلاق حسنه برخورد نمائيد و با او تلخى كرده سوء رفتار داشته باشيد، و وى را آزار روحى دهيد، در صورتى كه موجبات صحيح طلاق فراهم باشد، و طلاق به صورت ظالمانه واقع نشود، او را طلاق داده و همهى اموالش را در اختيارش قرار دهيد، و مهريهاش را بپردازيد تا اگر مايل باشد پس از عدهى طلاق با مرد دلخواهش ازدواج كند و زندگى شادى را براى خود فراهم آورد.
راستى چه ظلم عظيمى است كه مردى همسرش را در صورتى كه زندگى با او را خوش ندارد، به اسارت بگيرد، و همهى حقوق او را پايمال كند، و وى را از نظر عواطف و ارضاى غرائز محروم نمايد، و از همه بدتر به انتظار مرگ و هلاكت او بنشيند، كه پس از او مالى ناچيز را به ارث ببرد!! اين ظلم فاحش را حضرت حق نپسنديده، لذا به ارث بردن ثروت زن را به اين صورت حرام شرعى اعلام كرده است.
حرمت پس گرفتن مهريه يا هبه و بخشش از زن
برخى از مردان به طمع پس گرفتن بخشى از مهريه پرداخت شده به زن، يا پس گرفتن قسمتى از مالى كه جهت تداوم زندگى به او دادهاند، دام بداخلاقى و بدرفتارى و در مضيقه گذاردن زن را مىگسترانند، و بلاهائى به سر زن مىآورند تا نهايتاً از وضعى كه پيش آمده به تنگ آيد، و ميدان زندگى را به مرد واگذار نمايد و حاضر شود، براى نجات خود از آن همه آزار و ظلم بخشى از مهريه يا مالى كه از شوهر به آنان رسيده به شوهر بازگرداند!!
اين مردان بىرحم در اين خيالاند كه مهريه پرداخت شده، يا مال بخشيده شده هنوز در مالكيت آنان است و زن حقى به آن ندارد! در صورتى كه اين خيالى باطل و پوچ است، و بر اساس آيات قرآن و روايات مهريه يا مالى كه به زن داده شده و در آن تصرف نموده است ملك واقعى اوست و بدون اذن مالك واقعى تصرف در مال او حرام و معصيت است.
آرى اگر زن به گناه ثابت شدهاى كه از آن گناه آيهى شريفه تعبير به مبينّة نموده آلوده شود مرد مىتواند با رعايت شرايط لازم و با اخلاق پسنديده بخشى از مهر يا مال بخشيده شده را از زن خود مطالبه نمايد، قيد مبيّنه براى اين است كه مرد به صرف شنيدن اين موضوع كه همسرش مرتكب گناه زشتى شده، حق ندارد از او مطالبه بخشى از مهريه يا مال واگذار شده به او را نمايد، و با تهمت زدن و افترا بستن به زن، براى او چنين حقى ثابت نمىگردد، تا از اين راه دستى به مال غير دراز كند و از همسر قانونىاش مطالبه مال نمايد.
وجوب رفتار نيك با زنان در هر شرايط و موقعيتى
مرد خانه در هر شرايطى بايد نسبت به زن گرچه به عللى او را نخواهد، يا زن تمايلى به شوهر نداشته باشد، از خشم و كينه و بدرفتارى و سختگيرى و در مضيقه قرار دادن او بپرهيزد، و نسبت به او بر اساس عقل و شرع و عرف رفتارى پسنديده و شايسته داشته باشد، تا زمانى كه اگر لازم باشد و ظلمى صورت نگيرد، با طلاق همراه با رعايت حقوق همه جانبه طرفين گره از كار گشوده شود، يا غبار كدورت و بىميلى از خيمهى زندگى بيرون رود، و محيط خانه از مودت و رحمت آكنده گردد، و زندگى صورت طبيعى به خود گرفته و تداوم يابد، و به هر جهت به قول قرآن مجيد اگر هم ناخوشايندى در كار باشد نظام خانواده باقى بماند و اين ساختمان ملكوتى فرو نريزد، كه چه بسا در دل اين ناخوشايندى به رحمت حق سبب خير كثيرى تحقق يابد، از قبيل اين كه مهر و محبت فراوانى حاكم شود، يا فرزندى از آن دو به وجود آيد، كه به مقامات و درجات بالاى علمى و انسانى برسد و براى مملكت و ملتى منبع خير و اثرگذارىهاى مثبت گردد.
آرى زن در كنار مرد خانه بندهاى از بندگان خدا و امانتى از امانات حضرت حق است، و مرد بايد همواره با چنين هويتى به او نظر كند، و بايد از خدمات مرد در تأمين زندگىاش از مسكن و پوشاك و خوراك و استراحت و امنيت كه حقوق واجبهاى از زن بر عهدهى مرد است بهرهمند شود.
واى بر مردى كه به سبب عصبيت جاهلى و از روى خشم و كينه، و غفلت و شرارت، بر زن سختگيرى كند و زندگى را بر او تنگ نمايد، و وى را از حقوقش محروم كرده و بر او ظلم و ستم روا دارد، و رفاه و راحت و عيش را از او سلب نمايد، چنين مردى بايد به انتظار انتقام و جريمه و عكسالعمل حضرت حق باشد، زيرا خداوند وعده داده كه انتقام مظلوم را از ظالم بگيرد، و به فرمودهى اميرمؤمنان (ع) روز ظالم از روز مظلوم كه مورد ظلم ظالم بوده بدتر و سختتر است.
مرد بايد توجه داشته باشد كه ديگر انسانها هم مانند خود او داراى جهات ضعف و منفى بوده و نبايد از زن توقع مقام عصمت و شخصيتى داشت كه از همهى عيوب و نواقص پاك باشد.
گذشت و مدارا و بردبارى و صبر و حوصله و بدى را با نيكى تلافى كردن همه وقت و همه جا بايد بكار گرفته شود، كه بكار گرفتن صفات پسنديده و اخلاق حميده سبب استوارى نظام خانواده و عبادت خدا و موجب رحمت و مغفرت حضرت حق براى مرد و زن است.
اسلام خواهان حاكميت عشق و محبت و مودت و رحمت بر فضاى خانواده است، و از مرد و زن مىخواهد به خاطر آرامش و امنيت خودشان و مصون ماندن كودكانشان از لطمات روحى و روانى و فكرى و اخلاقى حقوق يكديگر را با نرمى و محبت رعايت كنند، تا از آثار عظيم رعايت حقوق يكديگر و اخلاق حسنه بهرهمند شوند، و با چنين فضائى كه بر زندگى دنيائى خود حاكم مىكنند سبب آبادى آخرتشان شوند و به رضايت حق و بهشت عنبر سرشت در جهان آخرت زير سايه رحمت و عنايت حق دست يابند.
الميزان تفسير قرآن به قرآن و متكى به روايات و مباحث عقلى و اجتماعى مىگويد:
محيط خانه و خانواده بايد كانون عشق و صفا باشد، تا خستگىها در اين محيط جائى نداشته باشد و بىمهرىها چون موش وحشى رشتهها را نجود و از هم نگسلد، و فرزندان در آن محيط در سايهى عشق و محبت پرورش يابند. و زن و شوهر با الهام از قوانين حيات بخش اسلام و فرهنگ سعادتساز حق، زندگى مسرت بخش و بهشتى داشته باشند.
با چنين شكلى از زندگى روح مودت و رحمت و عشق و محبت بر اعضاء خانواده سايه مىاندازد و آنان را از سلامتى و هم آهنگى و پيشرفت برخوردار خواهد كرد، فرزندان اين نوع خانوادهها، انسانهائى دلسوز و مهربان و عنصرهائى پركار و متعهد نسبت به جامعه و ساير امور بار خواهند آمد، و چنان چه روح ناسازگارى در ميان زن و شوهر حاكم گردد، و هر دقيقه نزاع و درگيرى و تلخى رخ نشان دهد، علاوه بر اين كه زندگى جهنمى و پر آشوبى را بايد سپرى كنند، فرزندان چنين خانوادهاى كه صحنههاى نامناسب برخوردهاى پدر و مادر خود را مىبينند، انسانهائى شرور و خطرناك ببار خواهند آمد، و مزاحم فرد و جامعه شده، به امنيت مردم لطمه سختى خواهند زد.
باز هم لازم است اين معنا به مرد توجه داده شود كه زن امانت خدا و گل خوشبوى گلستان هستى براى شوهر است [كه با هزار آرزو و دنيائى اميد از خانهى پدر و مادر به خانهى شوهر هجرت نموده، تا ارضاى عواطف و غرائز و احساسات طبيعى خود را در آغوش پر مهر شوهر بيابد و در كنار او احساس امنيت نمايد، و فرزندانى نيكو سيرت و با شخصيت به دست آورد.] شوهر بايد در حفظ و پرورش اين گل زيبا و معطر و امانت الهى كمال همت و انسانيت را بكار گيرد، تا علاوه بر انجام تكاليف دينى و اجتماعى، از آثار شيرين و گرانبار برخورد صحيح با همسر بهرهمند گردد.
به چند نمونه از برنامههاى سعادتبخش اسلام در اين زمينه توجه كنيد:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً .... «3»
از نشانههاى [قدرت و حكمت و رحمت] خدا اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد، تا در كنار آنان آرامش يافته و انس بگيريد و در ميان شما دوستى و مهربانى برقرار كرد.
در اين آيهى شريفه زن، عامل آرامش و آسايش شوهر بيان شده و با توجه به دو واژهى مودت و رحمت كه در آيه آمده است، بايد رابطه زن و شوهر بر اساس عشق و مودت و مهربانى و دلسوزى باشد، و ريشه اين ارزشها از ايمان به خدا و قيامت و حسابرسى دقيق روز محشر الهام بگيرد، زيرا هوسهاى زودگذر و محبتهاى موسمى كه از نگاه به نامحرم سرچشمه مىگيرد و براى فرونشاندن آتش شهوت و هيجان غريزهى جنسى بكار گرفته مىشود، دوام نمىيابد و با كمترين برخورد با مانعى از مىگسلد و پيوند ازدواج به هم خورده و ساختمان خانواده متلاشى گشته و بناى نكاح فرو مىريزد!
وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ..... «4»
با زنان به صورتى نيكو و شايسته و با رفتارى كه عقل و شرع و عرف جامعه مىپسندد رفتار كنيد.
كلمه معروف كه به معناى احسان و نيكى است در قرآن مجيد در رابطه با معاشرت با همسر دوازده بار بكار گرفته شده و تكرار اين كلمه جز ارزش و اهميت اين مسأله را نشان نمىدهد.
چه خوب است در اين زمينه به روايات بسيار مهمى كه از رسول خدا و اهلبيت رسيده و نمونهى آنها در هيچ مكتبى از مكاتب شرق و غرب ديده نمىشود توجه ويژه لحاظ گردد.
رسول خدا مىفرمايد:
«انما المرءة لعبة فمن اتخذها فليصنعها:» «5»
زن برابر شوهر دلبر و معشوق فوقالعادهاى است، هر كس با زنى ازدواج كند بايد او را در سايهى نوازش و محبتش قرار دهد و از او مواظبت نمايد.
از حضرت باقر (ع) روايت شده:
«من اتخذ امرءة فليكرمها، فانما امرءة احدكم لعبة فمن اتخذها فلا يضيعها:» «6»
كسى كه همسر انتخاب كرد بايد به او و شخصيتش احترام بگذارد و در حفظ او بكوشد، همسر هر يك از شما معشوقه و دلبر اوست، وقتى كنار او قرار گرفتيد و زندگى مشترك شروع كرديد حقوق او را تباه و ضايع نكيند.
با توجه به معنى لغوى (لعبة) كه به چيزى مىگويند كه كودك عاشق آن باشد، اين معنا استفاده مىشود كه زن بايد مورد عشق و علاقهى شوهرش قرار گيرد و در حفظ و حقوق او كوتاهى نشود، و دل او را با اظهار محبت واقعى و رفتار شايسته به خود جلب كند، زيرا هر گونه معاشرت محبتآميز مرد، در عواطف زن و تحريك عشق و رغبت او به شوهرش بسيار مؤثر است.
از رسول خدا روايت شده:
«قول الرجل للمرئة انى احبك لا يذهب من قلبها ابداً:» «7»
گفتار شيرين شوهر به همسرش كه: من تو را دوست دارم كه هرگز از قلب زن فراموش نمىشود.
فرهنگ سعادت بخش اسلام به پيروانش فرمان مىدهد كه هر كه را دوست داشته باشند به او اعلام كنند، زيرا اين اظهار دوستى در تحكيم رابطه و مودت مؤثر است.
حضرت صادق مىفرمايد:
«اذا احببت رجلًا فاخبره بذلك فانه اثبت للمودة بينكما:» «8»
كسى را كه دوست مىدارى به او خبر ده، زيرا اين اظهار دوستى، در پابرجا كردن محبت ميان شما بسيار مؤثر است.
اگر اين دستور زيربنائى و زيباى اسلام در جامعه به ويژه در ميان اعضاء خانواده عملى شود، جامعه و خانواده به كانون عشق و محبت تبديل مىشوند.
در اين مورد احساس شرم و حيا كه مانع از اين حقيقت است بسيار بىمورد است، زن و شوهر و افراد جامعه لازم است با اظهار محبتهاى گوناگون، عامل گسترش صفا و صميميت و عشق و مهربانى در ميان خود گردند و به اين وسيله موجب تحكيم و استوارى ميان يكديگر شوند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- جامع الاصول ج 12 ص 123.
(2)- وسائل الشيعه ج 14 ص 17.
(3)- روم 21.
(4)- نساء 19.
(5)- مستدرك وسائل ج 2 ص 550.
(6)- قرب الاسناد 34.
(7)- وسائل الشيعه ج 14 ص 10.
(8)- اصول كافى ج 2 ص 644.