چگونه با او اتمام حجت شد؟
« وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَآءَهُمُ الْبَيِّنَـتُ »
اين آيه گويا همين الان و براى زمان ما نازل شده است و روى حرفش با عدهاى در زمان ما مىباشد.
نه اين كه حالا كسى بيايد به اينها بفهماند كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله من حق است. اصلاً در درونشان درك كردهاند كه پيغمبر من حق است. خودشان شاهدند. اصلاً خودشان يافتند و عين آفتاب روز برايشان روشن شد كه حق با پيغمبر صلىاللهعليهوآله است. يافتند كه پيغمبر من حق است:
« تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ »
پيغمبر صلىاللهعليهوآله يك انسانى است كه حتى خندههايش را هم نوشتهاند، چه برسد به كارهاى بزرگ ايشان. سلمانى رفتن او و اين كه با موى سر و محاسنش چه مىكرده است. خندهها و گريهها، سكوت و حرف زدن و نگاه كردن و لباس و كفش و برخوردش را نوشتهاند، ما هيچ شخصيتى را در كره زمين نداريم كه به اين دقيقى تمام زندگيش را نوشته باشند.
ما چند صد كتاب به نام سيره داريم كه هم شيعه و هم سنى نوشتهاند. در زمان ما يكى از كتابهاى مهم، كتاب «سيرة النبى صلىاللهعليهوآله» علامه طباطبايى است.
سيره پيامبر اكرم با بهترين علم و دانش و روانشناسى و روانكاوى و قاعدههاى اخلاقى و فلسفه و حكمت وفق مىدهد.
شاهد هستيد كه حق با پيغمبر صلىاللهعليهوآله است. يك زمانى پيغمبر را مىديدند، حالا هم اين همه كتاب هست. مردى كه تبسمش را هم نوشتهاند، شما در هر ميزان حقى كه ببريد، با حق ميزان است.
يكى از بينههاى خدا، قرآن است، يكى هم همين الطاف آسمانى و غيبى است.