پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اقرار به خدا در باطن كافر

اقرار به خدا در باطن كافر

 « كَيْفَ يَهْدِى اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيَمَـنِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَآءَهُمُ الْبَيِّنَـتُ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّــلِمِينَ »

 « قَوْمًا » اين‏ها يكى دو تا نيستند.

كفر در اينجا به معنى فاصله، پرده انداختن، جدايى ايجاد كردن، نه اين كه به معناى منكر خدا شدن باشد، چون معاويه و يزيد معاويه و يزيد هم خدا را قبول داشتند.

پروردگار مى‏فرمايد: من چه طور دست اين‏ها را بگيرم؟ من كه دست اين‏ها را گرفته بودم و اين‏ها را تا نمازشب خواندن هم كشيده بودم، تا بهترين عمل كه جهاد فى سبيل الله بود هدايت كرده بودم. من كه به اين‏ها حال گريه شديد و عشق به دعاى كميل و ابوحمزه داده بودم. اين‏ها خودشان دست خودشان را بر اثر تحريك شهوات از دست من درآوردند و رفتند. بعد از اين كه همه حجت‏هاى من نسبت به او تمام است، باز شما مى‏گوييد: دست او را بگير؟ من چگونه دست او را بگيرم؟ او اصلاً خودش را از من دور كرده است.

منبع
  • پایگاه عرفان