توبه گمراه شده بعد از هدايت
« إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ »[13]
مگر اين كه اين مؤمن بىدين شده يك مدتى جاده بىدينى را برود، بعد پشيمان بشود، دوباره به جاده دين برگردد.
« أَصْلَحُواْ » يعنى ريشه و مايه بىدين شدن را بايد از جانش دربياورد كه ديگر بىدين نشود، چون اگر دوباره بيايد، دوباره برود و باز همين بيايد و برود، خداوند اسم اين را مسخرهچى گذاشته است.
عذاب مسخرهكنندگان توبه
اين آدم در قيامت عذاب جالبى دارد. پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: او را در جهنم مىاندازند و چون قبلاً متدين بوده، حس مىكند كه يك حقى است كه طلب نجات بكند، لذا التماس مىكند به پروردگار كه خدايا! مرا نجات بده! پروردگار به ملائكه عذاب مىگويد: رهايش كنيد تا بيايد.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: از آنجايى كه هست، ـ حالا طبقه چندم را پيغمبر نفرمودند، جهنم هفت طبقه است و بهشت هشت طبقه ـ هزار سال طول مىكشد تا بالاى جهنم بيايد، هزار سال هم هزار سال دنيايى نيست، هر سال را قرآن مىگويد:
« فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ »[14]
آفتاب روز قيامت كه طلوع مىكند، تا غروب بكند، به مقياس دنيا كه حساب بكنيم، پنجاه هزار سال طول مىكشد.
ما اينجا زمانمان خيلى محدود است، اما زمانهاى بالاتر خيلى گستردهتر است. زمين يك سال طول مىكشد تا دور خورشيد بچرخد، اما پلوتون يك دور كه مىزند، هشتاد و سه سال مىشود. يعنى يك سال آنجا هشتاد و سه سال سال اينجا است.
يك روز قيامت مساوى با پنجاه هزار سال دنيا است. هزار تا پنجاه هزار سال طول مىكشد تا لب جهنم بيايد.
در ضمن آيه سوم هم مىگويد: او بايد هميشه آنجا باشد. حالا در سطح جهنم راه برود، تا بالا بيايد و وارد محشر بشود. آن وقت خداوند مىفرمايد: بر روى سينهاش بزنيد. چنان مىزنند كه با سر به جاى اولش برمىگردد. چقدر طول مىكشد تا به جاى اولش برگردد؟
عمق جهنم در روايتى از جبرئيل
پيغمبر صلىاللهعليهوآله به جبرئيل گفت: عمق جهنم چقدر است؟ گفت: والله من نمىدانم، چون يك دفعه از خدا اجازه گرفتم كه يك سنگ بردارم و داخل جهنم بياندازم، سنگ را انداختم، هفتاد سال گذشت، در ملكوت عالم يك صدا به من رسيد، خطاب رسيد: سنگت الان به جهنم افتاد.[15]
استهزاى مسخره كننده توبه
بار دوم به التماس مىافتد كه من برگردم، خدا مىگويد: عيب ندارد، بيا! دوباره هزار سال طول مىكشد تا بيايد، به لب ديوار مىرسد، دوباره خدا مىگويد: او را بياندازيد. بار سوم هم دوباره التماس مىكند، مىآيد، باز خدا مىگويد: به درون جهنم پرتش كنند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: بار سوم كه او را برمىگردانند، از دست خدا عصبانى مىشود و به خدا مىگويد: «أتستهزئنى؟» من را مسخره كردهايد؟
خطاب مىرسد: من تو را مسخره نمىكنم، تو در دنيا مرا با توبهها و شكستن توبه مسخره مىكردى، نه من. جهان آخرت عكس العمل اين دنيا است. اين برنامه الهى است.
راه جلوگيرى از انحراف
اول آيه توضيح داده شد كه كفر بعد از ايمان چيست؟ جمله دوم آيه:
« وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ »
اينجا لازم است من براى اين كه عشق و علاقه شما به پيغمبر عزيز اسلام صلىاللهعليهوآله يك عشق سرشار و پرحرارتى بشود، و در اين عشق پرحرارت رابطهتان با ايشان چنان گره بخورد كه هيچ دستى در اين عالم نتواند آن را باز كند، من يك سلسله مسائل درباره پيغمبر صلىاللهعليهوآله برايتان مىگويم.
اما مؤمن چه مىشود كه بىدين مىشود؟ و چه مىشود كه هر كارى كنند، بىايمان نمىشود؟
سه آيه قرآن را برايتان مىخوانم؛
آيه اول:
« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَـائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »[16]
آنهايى كه علاقه پيدا كردند خودشان را نگهدارند، در عين علم داشتن به اين كه نگهداشتن خود كار سختى است، واقعا هم سخت و هم تلخ است، به همين خاطر هم اسمش را تكليف گذاشته است، يعنى كار مشقتدار.
آنهايى كه علاقمند به خوددارى از قطع رابطه هستند، مىگويد: من خدا و پيغمبر و حسين و فرزندان امام حسين عليهمالسلام را مىخواهم؛ اينها وقتى مورد هجوم شيطان جنى و انسى قرار مىگيرند، قرآن مىگويد: تا شيطان مىآيد و به او مىچسبد كه بيا برويم، يك مرتبه مىگويد: اين صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و ائمه عليهمالسلام چقدر زحمت كشيدهاند، تمام زحمات اينها را در نظر مىآورد، مىگويد: آيا من اينها را لگدمال كنم؟
يك مرتبه دلش روشن مىشود. همين روشنايى آن چنان تنفّر از شيطان در دلش ايجاد مىكند كه مىگويد: برو خدا لعنتت كند، از درون و از نور تذكر انبيا كمك مىگيرد:
« إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَـمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْـمَلَئِكَة أَلاَّ تَخَافُواْ وَ لاَ تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ »[17]
و اين نخواستنش باعث مىشود كه از ملائكه ياريش دهند. البته ملائكه را نمىبيند، اما من به ملائكهام مىگويم: واقعا بنده من دلش نمىخواهد از من دست بردارد. شيطان هم آمده تا او را ببرد، شما هم برويد و او را نگهداريد و نگذاريد او را ببرد.
آن وقت آدم مىبيند كه پايش براى معصيت جلو نمىرود. رفيقش مىگويد: نرفتى؟ مىگويد: نه، نمىتوانم. چرا؟ ملائكه نمىگذاشتند. تو ملائكه را نديدى، اما محبوب و رفيقت ـ خدا ـ نمىخواست تو از او جدا بشوى. تو هم آنقدر قدرت نداشتى كه با شيطان درگير شوى. هر شب صداى اذان هم از بلندگو به درون اتاق مىآمد، اما بيدار نمىشدى. امشب قبل از اذان بيدار شدى، خوابت نمىبرد، دست خودت هم نيست، اين همان عنايت خدا از طريق فرشتگان است.
پيمودن راههاى هدايت و ضلالت
خود همينها باعث جلب محبت خدا مىشود و پايتان محكمتر مىشود؛
« يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ »[18]
حالا كه نرفتى، من هم قدرت بيشترى به تو مىدهم كه نروى. نروى تا موقع مرگ در آغوش خودم بيايى. اين براى كسانى است كه نمىروند.
اما مؤمنى كه بىدين مىشود، چگونه بىدين مىشود؟ اين با احساس لذتها و شهوتها شروع مىشود؛
« وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَـنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَـنًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ »[19]
ذكر يعنى زحمات انبيا و اوليا و شهدا و همه را يك دفعه از ياد مىبرد و غافل مىشود. لذت شهوت انجام نداده در وجودش شعله مىكشد و مىرود.
وقتى رفت، همه زحمات انبيا و ائمه عليهمالسلام را نديده گرفت، من هم او را عاشق شيطان مىكنم. اصلاً نمىتواند با غير او رفيق بشود. اصلاً همنشين شيطان مىشود. هر كس از او مىپرسد: چند تا رفيق دارى؟ مىگويد: يك رفيق كه از آن رفيق لذت مىبرم! اى بدبخت بيچاره! چطور از روى خون همه پيغمبران و اولياى كشته شده راه مىروى؟ اين عذاب الهى است كه به تو رسيده و از شيطان لذت مىبرى، اما چرا از خدا لذت نمىبرى؟ قرآن كجا تو را نشان مىدهد؟
در برزخ گريبان پاره مىكنيم و به خدا مىگوييم: ما را برگردان تا توبه كنيم و خوب بشويم، اما خدا به ملائكهاش مىگويد: در دهانش بزنيد. ديگر فايدهاى ندارد. بارك الله به كسانى كه برگشتند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[13] ـ بقره 2 : 160؛ «مگر كسانى كه توبه كردند ، و [ مفاسد خود را ] اصلاح نمودند ، و [ آنچه را پنهان كرده بودند ] براى مردم روشن ساختند ، پس توبه آنان را مىپذيرم ؛ زيرا من بسيار توبهپذير و مهربانم .»
[14] ـ معارج 70 : 4؛ «روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.»
[15] ـ تفسير القمى: 2/3، معراج رسول اللّه صلىاللهعليهوآله؛ بحار الأنوار: 18/319، باب 3، حديث 34؛
«أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ بِالْبُرَاقِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فَأَخَذَ وَاحِدٌ بِاللِّجَامِ وَ وَاحِدٌ بِالرِّكَابِ وَ سَوَّى الآْخَرُ عَلَيْهِ ثِيَابَهُ. .....سَمِعْتُ صَوْتاً أَفْزَعَنِي فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ أَ تَسْمَعُ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ هَذِهِ صَخْرَةٌ قَذَفْتُهَا عَنْ شَفِيرِ جَهَنَّمَ مُنْذُ سَبْعِينَ عَاماً فَهَذَا حِينَ اسْتَقَرَّتْ... .»
[16] ـ اعراف 7 : 201؛ «مسلماً كسانى كه [ نسبت به گناهان ، معاصى و آلودگىهاى ظاهرى
وباطنى ] تقوا ورزيدهاند ، هرگاه وسوسههايى از سوى شيطان به آنان رسد [ خدا و قيامت را ] ياد كنند، پس بىدرنگ بينا شوند [ و از دام وسوسههايش نجات يابند . ] .»
[17] ـ فصلت 41 : 30؛ «بىترديد كسانى كه گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در ميدان
عمل بر اين حقيقت ] استقامت ورزيدند ، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند [ و مىگويند : ] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند ، بشارت باد .»
[18] ـ ابراهيم 14 : 27؛ «خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ايمانشان در زندگى دنيا و آخرت ثابت
قدم و پابرجا مىدارد.»
[19] ـ زخرف 43 : 36؛ «و هر كس خود را از ياد [ خداى ] رحمان به كوردلى و حجاب باطن
بزند ، شيطانى بر او مىگماريم كه آن شيطان ملازم و دمسازش باشد .»