انواع نعمتهاى بهشتى
نعمتهاى بهشت در آيات قرآن بيان شده است:
« جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »[7]
« عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا »[8]
« إِنَّـآ أَعْطَيْنَـكَ الْكَوْثَرَ »[9]
كه مربوط به آشاميدنىها است.
يك مقدار هم خوراكىها و آشاميدنىها است كه در سوره مباركه واقعه مطرح است:
« فِى سِدْرٍ مَّخْضُودٍ * وَ طَـلْحٍ مَّنضُودٍ * وَ ظِـلٍّ مَّمْدُودٍ * وَ مَآءٍ مَّسْكُوبٍ * وَ فَـكِهَةٍ كَثِيرَةٍ * لاَّ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ * وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ »[10]
يك مقدار از نعمتهاى بهشت، پوشاكها است كه قرآن مجيد مىگويد:
« مِّن سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ »[11]
يك مقدار از نعمتهاى بهشت، مسكن بهشتىها است:
« وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ »[12]
يك قسمت از نعمتهاى بهشت هم مسأله ازدواج است:
« وَأَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ »[13]
زنانى كه در پاكى و پاكيزگى باطن و در جمال ظاهر بىنظير هستند، براى مردانى كه در پاكى باطن و جمال ظاهر بىنظير هستند.
يك مقدارى از نعمتهاى بهشت هم اثاث است كه باز در قرآن مىگويد:
« فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ * وَ أَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ »[14]
فنجانهاى خيلى عالى، ليوان، كوزه، فرش و تخت است.
تفاوت نعمات دنيايى و بهشتى[15]
اين نعمتها را كه عنايت فرموديد، در بهشت است. از خانه و زن و خوراكى و پوشاكى و اثاث و تخت و پشتى و متكاهايى براى تكيه دادن و فرشهاى پهن شده. مىگويد: وقتى اهل بهشت وارد بهشت مىشوند:
« كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَـذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُتُواْ بِهِ مُتَشَـبِهًا وَ لَهُمْ فِيهَآ أَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ »[16]
هر ميوه و نتيجه و محصولى كه در بهشت به آنها اعطا كنند، به همديگر مىگويند: ما اين خانه، اين زن، اين ميوهها، اين فرش و متكا، اين تخت و اين آشاميدنىها را نداشتيم؟ چرا، همه را داشتيم. يعنى آنجا هم عين همين جا است كه قرآن مىگويد: وقتى بهشتىها چشمشان به نعمتها مىافتد، مىگويند: ما همه اينها را داشتيم.
الگوپذيرى از پيامبر صلىاللهعليهوآله، راه رسيدن به بهشت
براى مردمى كه در اتصال به معنويتِ رسول خدا صلىاللهعليهوآله بودند، رابطهاى بين تمام نعمتهاى بهشت و دنيا است.
« لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا »[17]
دقت كنيد: در آيهاى كه فقط مربوط به پيغمبر صلىاللهعليهوآله است، كلمه «اليوم الآخر» را آورده؛ آخرت مىخواهى، آن هم يك آخرت آباد؟ راه رسيدن به آخرت آباد، رسول الله، پيغمبر صلىاللهعليهوآله من است.[18]
برگشت نعمات دنيايى در بهشت
اين همان خانه و فرش و خوراك هست، اگر در سايه فرهنگ پيغمبر صلىاللهعليهوآلهبه دست آمده و در سايه فرهنگ پيغمبر صلىاللهعليهوآله مصرف شده، به وسيله پروردگار قبول مىشود، آن قبولى پروردگار به انسان به صورت بهشت برمىگردد.
مىگويد: اين تخت و فرشى كه دارى، همانى است كه يك عمر در دنيا رويش نماز مىخواندى.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: براى نماز در خانه خود يك جا را انتخاب كنيد و در همان نقطه نماز بخوانيد و اگر مريض شديد، رختخوابتان را آنجا بياندازيد، يا هنگام مردن بگوييد: آنجا رختخوابتان را بياندازند.
ترتيب واسع و عليم بودن خدا در آخرت
همان قطعهاى كه روى آن عبادت كردهايد، زمين و خانه شما در قيامت است، الا اين كه:
« اللَّهَ وَ سِعٌ عَلِيمٌ »[19]
است. آن خانه صد مترى در قيامت، واسع و عليمى خدا در آن تجلى مىكند كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: اينهايى كه به بهشت مىروند، گداترينشان كه بعد از آنها ديگر كسى نبوده كه وارد بهشت بشود، جايى كه در بهشت به عنوان مزد عمل مىگيرد، از سطح كره زمين بيشتر است. اين براى واسع و عليم بودن خدا است.
برگشت بركت عمل به خود انسان
همان لباسهايى كه با آن يك عمر نماز خواندهاى، همانها براى بدنت « سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ »[20] مىشود.
همان غذاهايى كه خوردى و عبادت كردى و روز هم بيرون رفتى و پاك برگشتى، همان غذاها كه تبديل به عمل شده، چون مصرف صحيح شده است، همانها در روز قيامت تبديل به نعمتهاى بهشت مىشود و به خودت برمىگردد:
« إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ »[21]
تمام لباسهايى كه در دنيا پوشيديد، و در آن عبادت كرديد، در قيامت به صورت لباس بهشتى مىشود. زمينى كه در آن عبادت كرديد، ميوهها و غذاهايى كه خورديد و عبادت كرديد، همانها كه عبادت، نماز، روزه و جهاد شد، همانها در قيامت به صورت بهشت به شما برمىگردد. اين معنى بركت است.
شير دار شدن سينه خشكيده حليمه
حليمه مىگويد: وقتى من اين بچه را به زندگىام آوردم، تمام زندگى من پر از بركت شد. دو تا برنامه در زندگىام مانده بود: يكى بچه خودم كه با يك طرف سينه بايد شير مىدادم و اين بچه ـ پيغمبر صلىاللهعليهوآله ـ كه گرفته بودم شير بدهم. يك سينه دو بچه را سير نمىكرد. يك طرف سينهام كه شير نداشت، اما آن هم حل شد؛ وقتى بچه را به من دادند، من او را به طرف چپ سينهام خواباندم، جدّ اين بچه به من گفت: از طرف راست شيرش بده، گفتم: شير ندارد. هر كارى هم كردم كه اين بچه طرف چپم را بگيرد، نگرفت.
خدايا! چه كار كنم؟ اين قدر هم مهر اين بچه در دلم افتاده كه دلم نمىآيد او را پس بدهم. گفتم: حالا او را به طرف سينه راست برمىگردانم، همين كه بگيرد كافى است. برگرداندم، ديدم گويا به طرف راست سينهام هجوم دارد مىبرد، اين دو تا لب كوچك را كه بر سينهام گذاشت، عين چشمه اول بهار شروع به شير آمدن كرد.
من اين دو برنامهام حل شد، اما مات و مبهوت شدم، چون در دنياى عرب و دنياهاى ديگر هم سابقه نداشت.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله سه حرف مىخواست بزند، اما با عمل نشان داد كه؛ اى حليمه سعديه! تو مرا از خانوادهام گرفتهاى كه شير بدهى، خودت هم كه بچه دارى، با يك طرف سينه يك نفر سير مىشود، من به دنيا نيامدهام كه حق كسى را بخورم، تو دارى طرف چپ سينهات را در دهان من مىگذارى؟ اين حق بچه خودت است، من حق خور كسى نيستم. حق او مال او است.
حالا كدام يك از ما اين قدم را كامل برمىداريم كه حق هر كسى مال خودش محفوظ باشد؟ آيا واقعا مردان متدين ما حقوق همسرانشان را دادهاند؟ يا خانمها نسبت به شوهرها تمام حق و حقوق آنها را ادا كردهاند؟ يا پدرها و مادرها همه حق و حقوق بچهها، و بچهها همه حق و حقوق پدر و مادر را ادا كردهاند؟
حقوق متقابل خدا و انسانها
قرآن مجيد در رابطه با حق و حقوق، با رعايت ترتيب مىگويد:
« وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَ لِدَيْنِ إِحْسَـنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا »[22]
اول: حق خدا، به اين كه غير او را نپرستى.
دوم: حق پدر و مادر كه بايد مورد احسان قرار بگيرند؛ اگر ندارند كه خرجشان را اداره كنند و تو دارى، از اداره كردن آنها دريغ نكن. اگر پدر و مادرت پير شدهاند، بىحوصله هستند، اعصابشان ضعيف و ظرفيتشان كم و بهانهگير شدهاند، باز هم شما احسان كنيد.
با آنها كه روبرو شدى، تمام وجودت در مقابلشان گذشت و عفو باشد و درگفتار با ايشان متين و آرام سخن بگو.
اما به پدر و مادر هم سفارش شده كه اسم بچههايتان را اسم خوب بگذاريد، به بچههايتان قرآن ياد بدهيد.[23] مواظب محل درس و مدرسهشان باشيد. سر كار مىخواهد برود، ببينيد كجا مىرود. دختر اگر نياز به شوهر دارد، شوهرش بدهيد. پسر اگر نياز به زن دارد، زنش بدهيد.[24] اما چه كسى اين حقوق را ادا مىكند؟
اولين حرف پيغمبر صلىاللهعليهوآله عملاً اين بود: من نيامدهام كه حق كسى را پايمال كنم.
راه رسيدن به حقانيت پيامبر صلىاللهعليهوآله
ما چگونه « وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ » بشويم؟ امام رضا عليهالسلام به اسماعيل بزنطى فرمود: با مراجعه به قرآن.
خداوند متعال تمام موجوديت پيغمبر صلىاللهعليهوآله را در قرآن نشان داده كه او كيست. خداوند متعال در قرآن خودش كه كتاب آسمانى و الهى است استدلال دارد. شما با ديدن قرآن مجيد « وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ » مىشويد.
همه جا تعريف كردند كه اين بچه چه كرد! سينه طرف راست حليمه خشك بود، دهان مباركش را روى آن گذاشت، سينه شيردار شد. پيغمبر صلىاللهعليهوآله نخواست حق بچه حليمه را بخورد.
تا سن شش هفت ساله شد:
« أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـٔاوَى »[25]
بچه شش هفت ساله بود كه هر چشمى كه او را مىديد، مىگفت:
«جهانى است بنشسته در گوشهاى»
اعتراف نخبگان به حقانيت پيامبر صلىاللهعليهوآله
دانشمندان آمريكايى و اروپايى كتابهاى متعددى درباره پيامبر اعظم نوشتهاند و من نزديك به دويست نظريه جمع كردهام، كتابهايى مثل «الابطال» نوشته كارلايل و يا كتاب «عذر تقصير به پيشگاه محمد صلىاللهعليهوآله» و يا دو جلد كتابى كه در پاريس نوشته شده به نام «محمد رسول اللّه صلىاللهعليهوآله».
استادهاى دانشگاه هاروارد در منچستر، و در كشورهاى بزرگ علمى دنيا، تازگىها به دنبال بررسى اين مسأله افتادهاند كه اين اسلامى كه ايران مىگويد، چيست؟ ما كه اسلام عربستان و مصر و اردن را شنيده بوديم، اما اين اسلام چيست؟ حالا دارند مىبينند كه « وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ » بله، او حق است.
آيات قرآن را مىبينند، بعد فرمايشها و فرهنگ پيغمبر صلىاللهعليهوآله را مىبينند، شما مىدانيد اين «قال رسول الله»ها را كه جمع كنيم، چقدر مىشود؟ ما جمع كردهايم و جداگانه از طريق ائمه عليهمالسلام نقل كردهايم. اهل سنت هم جمع كردهاند و از طريق روات خودشان مثل عايشه، ابن عباس، سمرة بن جندب، ام سلمه، ابو درداء، على بن ابيطالب عليهالسلام نقل كردهاند.
يكى ديگر از كتابها كه به زبان عربى است و شانزده جلد است و فقط هم «قال رسول الله صلىاللهعليهوآله» است. پيغمبر صلىاللهعليهوآله بيست و سه سال حرف زده است، تازه همهاش هم به دست ما نرسيده است، انسان اين كتابها را كه مىبيند، مبهوت مىشود كه يك شخص كه نه يك خط نوشته بود، نه مكتب و مدرسه ديده بود، اصلاً مكتب و مدرسه نبود كه ببيند، چگونه اين همه حرفهاى ناب از او مانده است؟
پی نوشت ها:
[1] ـ آل عمران 3 : 86؛ «و به حقّانيّت رسول اسلام شهادت دادند.»
[2] ـ العدد القوية: 122، نبذة من أحوال الرسول الأعظم صلىاللهعليهوآله؛ بحار الأنوار: 15/340، باب 4،
حديث 12؛ «... قَالَتْ حَلِيمَةُ السَّعْدِيَّةُ كَانَتْ فِي بَنِي سَعْدٍ شَجَرَةٌ يَابِسَةٌ مَا حَمَلَتْ قَطُّ فَنَزَلْنَا يَوْماً عِنْدَهَا وَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فِي حَجْرِي فَمَا قُمْتُ حَتَّى اخْضَرَّتْ وَ أَثْمَرَتْ بِبَرَكَةٍ مِنْهُ وَ مَا أَعْلَمُ أَنِّي جَلَسْتُ مَوْضِعاً قَطُّ إِلاَّ كَانَ لَهُ أَثَرٌ إِمَّا نَبَاتٌ وَ إِمَّا خِصْبٌ وَ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى امْرَأَةٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ مِسْكِينٍ وَ كَانَتْ سَيِّئَةَ الْحَالِ فَحَمَلَتْهُ فَأَدْخَلَتْهُ مَنْزِلَهَا فَإِذَا هِيَ قَدْ أَخْصَبَتْ وَ حَسُنَ حَالُهَا فَكَانَتْ تَجِيءُ كُلَّ يَوْمٍ فَتُقَبِّلُ رَأْسَه... .»
[4] ـ قسمتى از زيارت جامعه كبيره.
[5] ـ شيخ محمدحسين غروى اصفهانى كمپانى.
[6] ـ اعراف 7 : 96؛ «و اگر اهل شهرها و آبادىها ايمان مىآوردند و پرهيزكارى پيشه
مىكردند ، يقيناً [ درهاىِ ] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مىگشوديم.»
[7] ـ آل عمران 3 : 15؛ «از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنجا جاودانهاند.»
[8] ـ انسان 76 : 6؛ «آن جام از چشمهاى است كه همواره بندگان خدا از آن مىنوشند و آن را به
دلخواهشان هرگونه كه بخواهند جارى مىنمايند .»
[9] ـ كوثر 108 : 1؛ «بىترديد ما به تو خير فراوان [ كه بركت در نسل است و از فاطمه ريشه
مىگيرد ] عطا كرديم .»
[10] ـ واقعه 56 : 28 ـ 34؛ «در سايه درخت سدر بىخارند ، * و درختان موزى كه ميوههايش
خوشه خوشه روى هم چيده شده است ، * و سايهاى گسترده و پايدار ، * و آبى ريزان ، * و ميوهاى فراوان ، * كه پايان نپذيرد و ممنوع نشود ، * و همسرانى بلند مرتبه.»
[11] ـ كهف 18 : 31؛ «از ديباى نازك و سِتبر.»
[12] ـ توبه 9 : 72؛ «و نيز سراهاى پاكيزهاى را در بهشتهاى ابدى [ وعده فرموده ].»
[13] ـ آل عمران 3 : 15؛ «و [ نيز براى آنان ] همسرانى پاكيزه.»
[14] ـ غاشيه 88 : 13 ـ 14؛ «[ و ] در آنجا تختهايى بلند و با ارزش قرار دارد * و [ در كنار
چشمههايش ] قدحها نهاده شده است.»
[15] ـ معانى الأخبار: 408، حديث 87؛ بحار الأنوار: 92/135، باب 97، حديث 7؛ «عَنِ الشَّحَّامِ
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ النَّعِيمُ فِي الدُّنْيَا الْأَمْنُ وَ صِحَّةُ الْجِسْمِ وَ تَمَامُ النِّعْمَةِ فِي الآْخِرَةِ دُخُولُ الْجَنَّةِ وَ مَا تَمَّتِ النِّعْمَةُ عَلَى عَبْدٍ قَطُّ لَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّة.»
[16] ـ بقره 2 : 25؛ «هرگاه از آن بهشتها ميوهاى آماده به آنان دهند ، گويند : اين همان است كه
از پيشْ روزىِ ما نمودند ، و از ميوههاى گوناگون كه [ در طعم و گوارايى و زيبايى ] شبيهِ هم است ، نزد آنان آورند ؛ در آنجا براى ايشان همسرانى پاكيزه [ از هر آلودگى ] است ؛ و در آن بهشتها جاودانهاند .»
[17] ـ احزاب 33 : 21؛ «يقيناً براى شما در [ روش و رفتار ] پيامبر خدا الگوى نيكويى است
براى كسى كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد ؛ و خدا را بسيار ياد مىكند .»
[18] ـ اميرالمؤمنين عليهالسلام در زمينه تأسى به پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
نهج البلاغه: خطبه 159؛ «... وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ
عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا وَ كَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَ مَسَاوِيهَا إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا وَ زُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا ... فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِفَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ تَعَالَى وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى... .»
[19] ـ بقره 2 : 115؛ «يقيناً خدا بسيار عطا كننده و داناست .»
[21] ـ اسراء 17 : 7؛ «اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد.»
[22] ـ اسراء 17 : 23؛ «و پروردگارت فرمان قاطع داده است كه جز او را نپرستيد ، و به پدر
و مادر نيكى كنيد ؛ هرگاه يكى از آنان يا دو نفرشان در كنارت به پيرى رسند [ چنانچه تو را به ستوه آورند ] به آنان اُف مگوى و بر آنان [ بانگ مزن و ] پرخاش مكن ، و به آنان سخنى نرم و شايسته [ و بزرگوارانه ] بگو .»
[23] ـ الكافى: 6/48، باب حق الأولاد، حديث 1؛ بحار الأنوار: 71/85، باب 2، حديث 100؛ «عَنْ دُرُسْتَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليهالسلام: قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ ابْنِي هَذَا قَالَ تُحْسِنُ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ ضَعْهُ مَوْضِعاً حَسَناً.»
نهج البلاغه: حكمت 399؛ «قَالَ عليهالسلام إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلاَّ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.»
[24] ـ الكافى: 5/328، باب في الحض على النكاح، حديث 1؛ «عنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِتَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا أَلاَ فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِيمَةِ أَيِّمَةٍ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عز و جل مِنْ بَيْتٍ يُعْمَرُ فِي الاْءِسْلاَمِ بِالنِّكَاحِ... .»
بحار الأنوار: 100/218، باب 1، حديث 10؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام تَزَوَّجُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله كَثِيراً مَا كَانَ يَقُولُ مَنْ كَانَ يُحِبُّ أَنْ يَتَّبِعَ سُنَّتِي فَلْيَتَزَوَّجْ فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ وَ اطْلُبُوا الْوَلَدَ فَإِنِّي أُكَاثِرُ بِكُمُ الْأُمَمَ غَداً.»
[25] ـ ضحى 93 : 6؛ «آيا تو را يتيم نيافت ، پس پناه داد ؟»
ادامه دارد . . .