منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد نهم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
قرآن مجيد اميد به كرم حق را از كسانى صحيح مىداند كه ايمان را به حليه عمل و جهاد و كوشش در راه حق بيارايند.
[إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ] «1».
يقيناً كسانى كه ايمان آورده، و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا اميد دارند؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
و هم چنين در روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است:
ألْكَيِّسُ مَنْ دانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْأحْمَقُ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسَهُ هَواها وَتَمَنَّى عَلَى اللّهِ «2»:
زرنگ و زيرك كسى است كه از خود حساب بكشد و براى پس از مرگ عمل كند و نادان فردى است كه نفسش پيرو هوا باشد و بدون عمل بر خداوند اميد ببندد.
اميد شيطانى
اين گونه اميد، اميدى شيطانى است كه ابليس براى گول زدن افراد نادان اختراع كرده و از اين راه آنان را به انواع معاصى به اميد آمرزش پاى بند مىكند و نمىگذارد به معالجه خود برخاسته و از چاه عميق آلودگى نجات پيدا كنند.
به يكى از معصومان عليهم السلام گفتند:
گروهى مىگويند: به خداوند اميدواريم، اما به عمل صالح روى ندارند، پاسخ داد: هيهات، هيهات، اين است آرزوى بيجا و اميد بيهوده و حالى شيطانى، كسى كه به چيزى مثل عفو و كرم حق اميد دارد بايد آن را به وسيله عمل طلب كند و هر كس از چيزى مانند عذاب خدا در وحشت است بايد با ترك گناه از آن بگريزد، تكيه بر آرزوى بدون عمل، سرمايه بىخرد و احمق است «3»!!
مغروران چون به برزخ برسند و تمام پردهها از پيش چشمشان برداشته شود، فرياد برآرند: الهى! ديديم و شنيديم، ما را به دنيا برگردان تا عمل صالح بجاى آريم، ما اكنون فهميديم كه ثواب آخرت و اجر و مزد آن به زلف عمل صالح گره خورده و به اين حقيقت واقف شديم كه:
[وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى] «4».
و اين كه براى انسان جز آنچه تلاش كرده [هيچ نصيب و بهرهاى] نيست.
بايد بدانيم كه نقطه اميد صحيح مربوط به بعد از عمل، يا در رابطه با وقت توبه و ترك تمام گناهان است، آرى، كسى كه واجبات حق را ادا كرده و از گناه خوددارى نموده، يا كسى كه با جرّقه الهى بيدار شده و به تمام معنا توبه كرده و از هر گناهى كه به آن آلوده بوده دست برداشته، چنين كسى بايد اميد به رحمت حق داشته باشد، آيات و روايات هم، اميد اين دو گروه را صحيح مىداند.
در طول تاريخ قومى بودند كه بر تمام عبادتها مواظبت داشتند و امرى از اوامر حضرت دوست را از دست نمىگذاشتند، دلهاشان از خوف مقام حضرت حق مالامال بود، طول روز و شب را در طاعت حق بودند، در تقوا و ترس از عذاب پافشارى داشتند، از بند شهوتهاى غلط آزاد مىزيستند، در خلوت شب غرق در گريه بودند و پس از اين همه جهد و كوشش و پاكى و خلوص اميد به رحمت حق داشتند، سزاوار است كه ما از اين بزرگواران كه در رأس آنها انبيا و امامان و اولياى حق بودند پيروى كنيم، نه مانند گروهى كه خود را از عذاب در امان دانسته و خوش و خرّم روزگار مىگذرانند، اطمينان عجيبى به نجات خود دارند و بر خويش با آن همه آلودگى نمىترسند، از همه طرف آلوده به گناهند و همانند ماهى دريا در دنيا غرقند و به تمام معنى از حضرت حق اعراض دارند، آن گاه مىگويند: به رحمت و كرم حق اميدواريم، اينان تصور مىكنند آنچه درباره كرم و رحمت حق مىدانند، انبيا نمىدانند تا به مردم خبر دهند!!
آه آه! اينان كجا و صالحان از عبّاد خدا كجا، آنان كه تمام عمر را به پاكى و درستى و فضيلت گذراندند و مصداق اين روايت بسيار مهم بودند كه در جوامع حديث آمده:
ألْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ «5».
خيرى از آنان فوت نمىشد و به احدى و به جاندارى از آنان ضرر و زيان نمىرسيد!
بياييد از آنچه در رابطه با خدا نيست به خدا پناه ببريم و از تنبلى و سستى در عمل بپرهيزيم و راه خود را از راه شياطين و شيطان صفتان و مغروران و متكبران جدا كنيم و از حضرت دوست بخواهيم كه توفيق آراسته شدن به ايمان واقعى و عمل صالح به همه عنايت بفرمايد كه طى طريق سخت و سلوك خالصانه مشكل و راه دور و مرگ برابر و ميزان سنجش برپا و ديوان محاسبات الهى باز و آتش پيش رو و بهشت در انتظار آن كسانى است كه اهل ايمان و عمل صالحند.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أللّهُمَّ إنّى أعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لايَنْفَعُ وقَلْبٍ لايَخْشَعُ، وَنَفْسٍ لا يَشْبَعُ، وَدُعاءٍ لايُسْمَعُ «6»!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوندا! به وجود مقدس تو پناه مىبرم از دانشى كه سود نداشته باشد و قلبى كه آراسته به خشوع نباشد، و نفسى كه از ماديت سير نشود و دعايى كه مستجاب نشود.
سلوك حقيقى
بياييد به دنبال بيدارى و بيداران به حركت آييم، مسئوليت ما زياد و وقت بسيار كم است، از راه باز نمانيم كه بازماندگان از تمام حيوانات بدتر و ارزششان كمتر است!
سالك راه حق شويد و دست به دامن مرد راه بزنيد و از خداوند مهربان توفيق همه جانبه بخواهيد كه حضرت او محال است، گداى سالك را از درگاه براند و خواهنده خالص را از حريم حرمش طرد نمايد.
شما سلوك در راه دوست را با اداى واجبات عبادى و اخلاقى و روحى و نفسى و ترك تمام محرمات درونى و برونى آغاز كنيد، آن گاه ببينيد كه چگونه توفيق رفيق راه مىشود و شما را به سر منزل مقصود مىرساند كه عنايت و لطفش شامل آنان است كه ترك همه كرده و رو به او آوردهاند.
تجلّى عنايت حق به وقت سلوك سالك
چون سالك به نقص و عيب خود واقف شود و با پيمودن راه دوست با كمك خضرِ راه كه پيامبر يا امام يا عالم ربّانى است به رفع عيوب و نقايص بپردازد، عنايت رحمت حق، به صورت عشق به عبادت و ترك گناه و شوق كثير نسبت به عمل تجلّى مىكند و اين جلوه باطن و ظاهر انسان را روشن نموده، آدمى را به سوى مقام قرب و لقا و نقطه با عظمت وصال حركت مىدهد.
صاحب «نفحة الروح» در اين زمينه مىگويد:
بدان وفّقك اللّه توفيق اهل عنايته وأوقفك على سرّ هدايته «7» كه سلوك طريق و وصول و حصول جز به توفيق و عنايت نيست و علامت عنايت و توفيق كه رفيق سالك گردد، آن است كه حقتعالى پيش از همه نفس سالك را انتباه بخشد و انتباه حالتى است كه نفس را از دل در آخر درجات نفس لوّامه حاصل شود، تا از خواب غفلت امّارگى و لوّامگى بيدار شود و بر مخازى مجارى امور، نفس در تبعيّت هوا تنبّهى و اطّلاعى و اقلامى حاصل شود و بر نباهت مكانت و شرف منزلت كه نفس را در تبعيّت روح و عقل و شرع است واقف گردد و اين حالت را كه انتباه است، اهل طريق اوّل مقامات شمردهاند، به نسبت با آنان كه در آن ايست كنند.
و اگر ديگر باره غفلت فرو نگيرد يقظت باشد و يقظت بيدارى نفس است با دل كه ديگر غافل نشود و چون به اين يقظت تحقّق يابد و بر مخازى «8» و مساوى «9» نفس مطّلع گردد و عزم جزم بر ترك اتباع هوا و نيّت اتّباع و طلب حق كند، نورى از رغبت يا رهبت يا محبّت چنان كه ذكر رفت، از حق در دل او افتد، موجب انابت گردد كه عبارت است از: رجوع بنده از مخالفات و معاصى به باطن و دل به سوى حقتعالى و باز آمدن دل از خود و غير خود و هر چه ما سوى اللّه گويند و چون بنده به باطن رجوع كند به حق از غير حق، علامت صحّت انابت او توبه باشد.
و توبه عبارت است از رجوع بنده به ظاهر، از مخالفات و ترك معاصى و مناهى و منكرات فى حاضر الحالات و ندامت بر تقصير على ما فرّط و فاتَ «10» و علامت صحت توبه و ندامت، حزن است و اندوه بر ضياع «11» انفاس و اوقات و تقويت فريض «21» طاعات وقت استطاعات در مخالفات.
و حزن حالتى است كه چون بر سالك غالب شود و قايم گردد او را غير حق و اشتغال به غير فانى گرداند و نتيجه آن اشفاق «31» است.
و خوف حالتى است كه بر اثر فوت كلّى غلبه كند، چون حزن بر فوت وقت ماضى است در مخالفت و خوف بر فوت وقت مستقبل و چون خوف بر فوات اوقات مستقبل است، منتج استيحاش «41» است از اغيار و ماسوى اللّه.
و استيحاش وحشت و ملالت يافتن است از اغيار و ما سوى اللّه و از مشغولى به غير حق و آن منتج احوال بسيار است، هم چون زهد كه عبارت است از عدم رغبت فيما سوى اللّه و فرار كه گريختن است از غير حق و ذهاب كه استمرار فرار است و انزعاج كه موجب فرار است و ذهاب و ماشا كل ذلك من الاحوال و چون وحشت بايد از خلق و به حق گريزد طلب خلوت كند و خلوت موجب فكر است در سبب حصول وصول و موجبات آن و فكر منتج ذكر است و ذكر موجب حضور به مذكور و دوام ذكر موجب حضور و دوام حضور موجب دوام مراقبت و چون دايم الحضور و المراقبه شود، حقيقت حيا از حق در مخالفت و معصيت به نفس قائم شود و حياى حقيقى چون به نفس قائم گردد به حقيقت ادب مع اللّه تحقق يابد و ادب موجب رعايت حدود شرعى است و مخالفت بر اوامر مرعى و انتها از جمله معاصى اصلى و فرعى.
و مراعات حدود منتج قرب است و غايت قرب منتج وصال و وصال منتج انس و انس را نتيجه اذلال «15» است و اذلال منتج سؤال و سؤال درويش از جواد قادر موجب اجابت و اسعاف «16» قال اللّه تعالى:
[ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ] «17».
مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.
فيض كاشانى آن سالك مسلك عشق مىگويد:
|
هيچيم ما به خويش و نمودار ما تويى |
ما صورتيم و معنى هشيار ما تويى |
|
|
داعى تو و مجيب تويى در سؤال ما |
گر دل شود غمين زتو غمخوار ما تويى |
|
|
هر كس به سوى سبزه و گلشن رود به سير |
ما را تو سير سبزه و گلزار ما تويى |
|
|
بازاريان به سود و زيان متاع در |
سود و زيان ما تو و بازار ما تويى |
|
|
عرض كمال بهر خريدار مىكنند |
ما عرض نقص كرده خريدار ما تويى |
|
|
بنشسته در دكان زپى كسب و كار خلق |
دكان ما تو كسب تو و كار ما تويى |
|
|
قومى به ميكده زپى باده مىروند |
ما را محبتت مى و خمّار ما تويى |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 218.
(2)- مجموعة ورام: 1/ 215.
(3)- الكافى: 2/ 68، حديث 6.
(4)- نجم (53): 39.
(5)- الخصال: 2/ 433، حديث 17؛ علل الشرايع: 1/ 115، باب 96، حديث 11؛ بحار الأنوار: 66/ 395، باب 38، حديث 78.
(6)- كنز الفوائد: 1/ 385؛ بحار الأنوار: 83/ 18، باب 38، حديث 15.
(7)- توفيق دهد تو را خداوند بهترين توفيق اهل توجه را و آگاه كند تو را بر سرّ هدايتش.
(8)- مخازى: بلاها.
(9)- مساوى: عيوب و نقايص.
(10)- ما فرّط وفات: آنچه زياده روى كرده است. (11)- ضياع: هلاك شدن.
(21)- فريض: واجب.
(31)- اشفاق: بيم و ترس.
(41)- استيحاش: احساس و نفرت كردن.
(15)- اذلال: خوارى.
(16)- نفحة الروح: 137. اسعاف: روا كردن حاجت.
(17)- غافر (40): 60.