منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
ادب بندگى و بنده نوازى در اين است كه بنده پيوسته خداوند كريم را از هر گونه عيب و نقصى دور بداند و در هر كمال، تنها او را عنصر موثّر و فيّاض بشناسد پس كمالات و ارزشها را به سوى حق بداند و تقصيرها و خطاكارى را به خود نسبت دهد.
امام سجّاد عليه السلام از ديدگاه برتر از بشر عادى؛ ظلم ديگران را ناديده گرفته است ولى به حال آن ستمگر خفته دل نگران است و از خداوند خواسته كه او را از ستمگرى باز دارد؛ زيرا قدرت بخشيدن به ستمكار سبب ستم پيشگى در بين انسانها مىشود و هر انسانى با به دست آوردن اسلحه قدرت و توانايى نظامى به خود اجازه تجاوز و ستمگرى مىدهد و جنايات بشرى كه در طول تاريخ اتفاق افتاده است در اثر اين احساس قدرت پوشالى است.
معناى رويارويى با ستمكار، ستم كردن در حق او نيست؛ زيرا در اين صورت ستم ديگرى پديد مىآيد. انسان عدالت پيشه كسى است كه با دشمن خود جانب انصاف و عدالت را نگه دارد، چنانكه رفتار و منش اميرمؤمنان على عليه السلام در برابر دشمنانى مانند معاويه بر همين اصل بوده است؛ همچنين قاتل خود ابن ملجم را نيز از چشمه عدالت بىبهره نفرمود و به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبى عليه السلام سفارش فرمود:
فرزندم چنانچه من زنده ماندم، خود بهتر مىدانم با ابن ملجم چه كنم، ولى اگر زنده نماندم و شما خواستيد او را مجازات كنيد حق نداريد او را قطعه قطعه كنيد، او يك ضربه شمشير بر من وارد ساخته است شما نيز يك ضربه بر او وارد سازيد و در صورتى كه با آن ضربه هلاك نشد، حق زدن ضربه ديگر را به او نداريد. و تا هنگامى كه او را قصاص نكردهايد از همان خواركى كه به من مىدهيد به او نيز بخورانيد. «1» مؤمن وارسته كه از خويش فانى گشته و چيزى را از خود نمىداند و دست و زبان و قدرت و غضب و انتقام همگى را از خدا و براى خدا مىداند، هرگز به خود اجازه نمىدهد از ابزار قدرت به غير از راه حق و حقيقت و برپايى عدالت و پاكى و تقوا در جامعه بهره ببرد. بر اين پايه معصومان عليهم السلام آن جا كه پاى شخص و مسائل خصوصى در ميان بوده و درباره ستم و ستمكار به صبر و بردبارى و گذشت دعوت مىنمودهاند ولى هر جا كه پاى حقوق ديگران به ميان مىآمد مانند اين كه جان و مال و ناموس مسلمانان به خطر مىافتاد يا خانه و كاشانه و جامعه و مرزهاى كشور مورد تجاوز قرار مىگرفت، هرگز در برابر اين گونه موارد سكوت نمىكردهاند، بلكه در برابر آنان تا سر حد جان هم ايستادگى مىكرده و پيروانشان را نيز به مبارزه با ستم و ريشه كن كردن آن تشويق مىنمودند. بنابراين خداوند هم از اصل ستمكارى و ستمپذيرى بيزارى جسته است و مىفرمايد:
وَ لَاتَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُم مّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَاتُنصَرُونَ» «2»
و به كسانى كه [به آيات خدا، پيامبر و مردم مؤمن] ستم كردهاند، تمايل و اطمينان نداشته باشيد و تكيه مكنيد كه آتش [دوزخ] به شما خواهد رسيد ودر آن حال شما را جز خدا هيچ سرپرستى نيست، سپس يارى نمىشويد.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و معصومان ديگر بر پرهيز از ستم به خودىها، سفارش بسيار كردهاند.
انواع ظلم
امام على عليه السلام مىفرمايد:
الا وَ انَّ الظُّلْمَ ثَلاثَةٌ، فَظُلْمٌ لايُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لايُتْرَكُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لايُطْلَبُ فَامَّا الظُّلْمُ الَّذى لايُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ، قالَ اللَّهُ تَعالى:
إِنَّ اللَّه لايَغْفِرُ انْ يُشْرَكَ بِهِ
وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذى يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَناتِ. وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذى لايُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضِهِم بَعْضاً ... «3»
بدانيد ستم سه گونه است: ستمى كه بخشيده نشود و ستمى كه بازخواست شود و ستمى كه بخشيده شود و بازخواست نشود.
اما ستمى كه آمرزيده نشود شرك به خداوند است، خداوند سبحان فرموده:
«خداوند اين گناه را كه به او شرك آورند نمىآمرزد.» اما ستمى كه آمرزيده شود ستم عبد بر خود است در ارتكاب بعضى از گناهان كوچك.
اما ستمى كه بازخواست شود ستم بعضى از مردم بر بعض ديگر است.
پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
ديوانهاى اعمال نزد خداوند سه گونه است:
1- ديوانى كه خداوند نسبت به آن سختگيرى نمىكند.
2- ديوانى كه خداوند از آن چيزى فرو نمىگذارد.
3- ديوانى كه خداوند از آن نمىبخشايد.
امّا ديوانى كه خداوند آن را نمىبخشد، شرك است و فرموده است: هر كه به خدا شرك ورزد همانا خداوند بهشت را بر او حرام مىكند.
و ديوانى كه خداوند به آن هيچ اهميت نمىدهد، ظلم بنده به خود اوست در كارهايى كه به رابطه او و خدا مربوط مىشود، مانند روزه خوارى، بىنمازى و ... و خداوند اينها را مىبخشد و گذشت مىكند. إنْ شاءَ اللَّه.
و ديوانى كه خداوند از كمترين چيزى از آن نمىگذرد، ستم بندگان به يكديگر است كه بايد جواب پس دهد و بس. «4» بنابراين، ضد ظلم به معناى عدالت خاصى است كه ظلم ستيزى دو جانبه مىباشد.
مرحوم ملا احمد نراقى در بيان عدالت با مردمان مىفرمايد:
... و مخفى نماند كه ضد ظلم به اين معنى عدالت به معنى اخص است. و آن عبارت است از بازداشتن خود از ستم به مردمان و دفع ظلم ديگران به قدر امكان از ايشان و نگاهداشتن هر كسى را بر حق خود همچنان كه اشاره به آن شده در غالب مراد از عدالت كه در اخبار و آيات ذكر مىشود. «5» براى زايل شدن نعمتهاى خدا و شتاب بخشيدن در خشم او و انتقام او هيچ چيز كارگرتر از ستمگرى نيست؛ زيرا خداوند دعاى ستمديدگان را مىشنود و همواره در كمين ستمگران است.
امام صادق عليه السلام در پاسخ به نامه نجاشى، حاكم اهواز كه درخواست راهنمايى و سفارش براى كار كرده بود؛ نوشتند:
گفتهاى كه گرفتار فرماندارى اهواز شدهاى، از اين خبر هم خوشحال و هم ناراحت شدم. علّت خوشحالى من از سرپرستى تو اين است كه با خودم گفتم:
شايد خداوند به وسيله تو؛ گرفتارى يكى از دوستان آل محمد صلى الله عليه و آله را فريادرسى كند و خوار و گرفتار آنها به وسيله تو عزيز شوند و برهنگان از اين گروه پوشيده گردند و ناتوانان آنان قوى شوند و آتش خشم مخالفان به وسيله تو از آنان برطرف گردد. و اما علّت ناراحتى من و كمترين ترس و نگرانيم براى ولايت تو اين است كه يك وقت نسبت به دوستى از دوستان ما دچار كوتاهى و لغزشى شوى و در نتيجه هرگز بوى بهشت را احساس نكنى. «6» اين روش امام حسّاسيت به حق مردم است كه حضرت صادق عليه السلام را وادار مىكند؛ در جواب مسئولى ابراز نگرانى نمايد و با ستمگرى به مبارزه برخيزد.
[ «10» اللَّهُمَّ فَكَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ «11» اللَّهُمَّ لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمٍ غَيْرِكَ حَاشَاكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صِلْ دُعَآئِي بِالْإِجَابَةِ وَ اقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ «12» اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِكَ وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ فَيُصِرَّ عَلَى ظُلْمِي وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقِّي وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ «13» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ]
خدايا! همان طور كه ستم كردن ديگران را بر من در نظرم ناخوشايند جلوه دادى، مرا از اين كه بر ديگران ستم ورزم حفظ فرما.
خدايا! به كسى غير تو شكايت نمىكنم، و از هيچ حاكمى غير تو يارى نمىخواهم؛ حاشا كه چنين كنم. پس بر محمّد و آلش درود فرست و دعايم را به اجابت برسان، و شكايتم را به تغيير وضع فعلىام مقرون ساز.
خدايا! مرا به نااميدى از عدل و انصاف آزمايش نكن، و دشمن را به ايمنى از كيفرت امتحان مفرما تا بر ستمش نسبت به من پافشارى كند، و بر حقّم چيره شود، و به زودى او را به عذابى كه ستمكاران را به آن تهديد كردى آشنا كن، و مرا با اجابتى كه نسبت به دعاى بيچارگان وعده دادى آگاه فرما.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به پذيرفتن هر سود و زيانى كه برايم مقدور كردهاى موفق دار، و مرا به آنچه از ديگرى براى من، و از من براى ديگرى مىستايى، خشنود ساز، و به راستترين راه هدايتم كن، و به سالمترين برنامه به كارم گمار.
توفيق انسان در سود و زيان
هر آدمى در هر شرايطى خواه طبيعى يا اتفاقى، بايد توانايىها و كمبودها و بهرههاى خود را شناسايى كند و از حق تعالى براى طرف كردن كاستىها و ضررها كمك بخواهد. انسان بايد در ابتداى ورود به عرصههاى مختلف اجتماعى و فرهنگى و معنوى خود را محاسبه كند و حالات و روحيات و متعلق عادات و اضطرار خود را در همه موقعيتها بسنجد و در حل مشكلات خود بكوشد.
وقتى كه خداوند در قرآن مجيد به حال بحرانى انسان سوگند ياد مىفرمايد:
وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنسنَ لَفِى خُسْرٍ» «7»
سوگند به عصر [ظهور پيامبر اسلام]* [كه] بىترديد انسان در زيانكارى بزرگى است.
اين سوگند به خاطر ارزش قسمتى و بخشى از روز است؛ زيرا زمان، دگرگونى نظام زندگى انسانها را در پى دارد و كارهاى روزانه پايان مىگيرد، انسانها به خانههايشان مىروند، پرندگان و حيوانات به لانههاى خود بازمىگردند، خورشيد سر در افق مشرق مىبرد و آسمان رو به تاريكى مىرود. اين دگرگونى انسان را به قدرت بزرگ الهى متوجه مىسازد و نشانههاى يقينى اراده جهان و عالم هستى را بازگو مىكند.
سپس با توجّه و شدّت مىفرمايد:
به طور يقين همه انسانها در زيانند يعنى سرمايههاى وجودى خود را چه بخواهند يا نخواهند از دست مىدهند و سالها و ماهها و لحظهها به سرعت مىگذرد، نيروهاى معنوى و مادى به تحليل مىرود.
همانند كسى كه سرمايه عظيمى در اختيار دارد بىآنكه بخواهد، هر روز بخشى از آن سرمايهها را از او بگيرند. اين طبيعت زندگى دنياست.
خسران به معناى كم شدن سرمايه است كه گاهى به نفس انسان نسبت داده مىشود و آن بيشتر در خسارتهاى معنوى و اخلاقى است و گاهى به عمل انسان مربوط است كه در معامله و تجارتها اتفاق مىافتد. قرآن مجيد خسران را در سرمايههاى درونى مانند سلامتى، عقل، ايمان، ثواب، تقوا و ... به حساب مىآورد و به پيامبرش مىفرمايد:
قُلْ إِنَّ الْخسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ أَلَا ذَ لِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» «8»
بگو: بىترديد زيانكاران [واقعى] كسانى هستند كه روز قيامت سرمايه وجودشان و كسانشان را به تباهى داده باشند؛ آگاه باشيد! كه آن همان زيان آشكار است.
وجود انسان و خانوادهاش از سرمايه ابدى است ولى گروهى آنها را در قيامت از دست مىدهند و هر چه براى آن تلاش كردهاند به باد فنا مىدهند. مانند كسى كه كارش يخ فروشى است و در زير آفتاب سرمايهاش به هدر مىرود.
در تفسير فخر رازى در ذيل آيه فوق آمده است:
معناى اين سوره را از مرد يخ فروشى دريافتم كه فرياد مىزد و مىگفت: به كسى كه سرمايهاش ذوب مىشود رحم كنيد، به كسى كه سرمايهاش ذوب مىشود مهربانى كنيد. به نفس خود گفتم: اين معناى إِنَّ الإِنسان لَفى خُسر است كه عصر و زمان بر او مىگذرد و عمرش پايان مىگيرد و ثوابى كسب نمىكند در اين حال زيانكار است. «9» اين خاصيت دنياست كه مانند بازارى پر از زرق و برق و هيجان است. برخى مىبرند و برخى مىبازند؛ همان گونه كه امام هادى عليه السلام مىفرمايد:
الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فِيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ. «10»
دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود برند و گروهى در آن زيان بينند.
يعنى همه در گرداب محروميت و زيان گرفتارند مگر كسانى كه در چهار اصل توفيق به دست آورند:
1- ايمان به مقدسات حقيقى
2- اعمال شايسته و خالصانه
3- دعوت به حق و واقعيت
4- دعوت به استقامت و صبر
اين اصول چهارگانه جامعترين برنامه حيات و سعادت انسان است كه همان كسب پاداش و بهره اخروى است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله وضعيت تجارت دنيايى و آخرتى را چنين توصيف مىفرمايد:
تاجِرُ الدُّنْيا مُخاطِرٌ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ وَ تاجِرُ الآخِرَةَ غانِمٌ رابِحٌ وَ أَوَّلُ رِبْحِهِ نَفْسُهُ ثُمَّ جَنَّةُ الْمَأْوَى. «11»
معاملهگر دنيا خودش و مالش را به خطر مىافكند و معاملهگر آخرتى ذخيره و سود مىبرد. نخستين سود او نفس او و سپس بهشت اعلى است.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
وَ لاتِجارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ لارِبْحَ كَالثَّوابِ. «12»
هيچ داد و ستدى چون عمل شايسته نيست و هيچ سودى همچون ثواب و پاداش نيست.
امام على عليه السلام از سود سرشار و بىحساب خبر مىدهد و مىفرمايد:
مَنِ اتَّخَذَ طاعَةَ اللَّهِ بِضاعَةً أَتَتْهُ الأَرْباحَ مِنْ غَيْرِ تِجارَةٍ. «13»
هر كه فرمانبرى از خدا را كالاى خويش سازد، بىآنكه معاملهاى انجام دهد، سودها به طرف او سرازير مىشود.
[ «14» اللَّهُمَّ وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَ تَرْكِ الانْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَيِّدْنِي مِنْكَ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَآئِمٍ «15» وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَآئِكَ وَ عِقَابِكَ وَ اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ «16» آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.]
خدايا! اگر خير من نزد تو در اين است كه در گرفتن حقّم تأخير افتد و انتقام از كسى كه به من ستم روا داشته، تا روز جدا شدن حق از باطل و جايگاه گرد آمدن مدعيان متروك گذاشته شود، همان را در حق من عملى فرما. پس بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا از جانب خود، به نيّت صادقانه، و پايدارى هميشگى يارى فرما، و از ميل و رغبت بد و بىقرارى اهل حرص پناه ده و نقشى از ثوابى كه براى من ذخيره كردهاى، و كيفر و عقابى كه براى دشمنم مهيا ساختهاى، در دلم به تصوير آر، و آن را وسيلهاى براى خرسندى و رضايت من نسبت به آنچه كه برايم مقدور كردهاى، و اطمينان به آنچه كه برايم انتخاب فرمودهاى قرار ده.
اى پروردگار جهانيان! دعايم را مستجاب كن؛ همانا تو دارى احسان بزرگى و بر هر كارى توانايى.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 42/ 206، باب 127، حديث 10؛ قرب الأسناد: 67.
(2)- هود (11): 113.
(3)- نهج البلاغه: خطبه 175.
(4)- كنز العمال: 4/ 233، حديث 10311؛ الجامع الصغير: 1/ 659، حديث 4289.
(5)- معراج السعادة: 370، صفت سوم، ظلم.
(6)- بحار الأنوار: 75/ 271، باب 23، حديث 112؛ وسائل الشيعة: 17/ 207، باب 49، حديث 22354.
(7)- عصر (103): 1- 2.
(8)- زمر (39): 15.
(9)- التفسير الكبير، فخر رازى: 32/ 85.
(10)- بحار الأنوار: 75/ 366، باب 28، ذيل حديث 1؛ تحف العقول: 483.
(11)- مجموعة ورّام: 2/ 120.
(12)- نهج البلاغه: حكمت 113.
(13)- غرر الحكم: 183، حديث 3443.