استفاده از مكتب انسانساز پيامبر صلىاللهعليهوآله
از اين معلمى كه امروز در اختيار ما است، استفاده كنيم. فردا كه مرديم، در برزخ و قيامت كه نمىشود از معلمى پيغمبر صلىاللهعليهوآله استفاده كنم.
يتيمى كه ناخوانده ابجد درست
كتابخانه هفت ملت بشست
معصومين عليهمالسلام برگرفته از نور پيامبر صلىاللهعليهوآله
حالا من در مورد شخصيت پيامبر دوازده مطلب يادداشت كردهام كه قبل از بدنيا آمدنشان، نورشان آن دوازده مرحله را از خدا گرفته بود. بعد از اينكه وارد بدن شد و به دنيا آمد، گوشههايى از آن دوازده هويت را نشان داد.
يك گوشهاش زهرا و يازده بچهاش تا امام عصر عليهمالسلام بود.[13]
حالا اميرالمؤمنين عليهالسلام را كه از اولادش نبوده، اما قرآن گفته است:
« وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ »[14]
على عليهالسلام با پيغمبر صلىاللهعليهوآله يك واحدند، اما در دو بدن؛
من كىام ليلى، ليلى كيست من
هر دو يك روحيم اندر دو بدن
على عليهالسلام واقعا پيغمبر صلىاللهعليهوآله بود، ولى منهاى نبوت. فانى در رسول خدا صلىاللهعليهوآله شد.
اعتراف دانشمندان به آثار وجودى پيامبر صلىاللهعليهوآله
شما كتاب «تاريخ تمدن اسلام» گوستاولوبون[15] و «تاريخ تمدن» جرجى زيدان[16] كشيش را بخوانيد. با اين كه نقص و عيب در آن هست، اما نه در حدى كه گمراهى بياورد. ببينيد، پيغمبر صلىاللهعليهوآله منشأ چه آثارى در اين عالم شدند؟
اصلاً قبل از پيغمبر صلىاللهعليهوآله اين حرفها در دنيا نبوده است. تمام روشنايىها بعد از وجود مقدس ايشان پخش شد. اول به صورت يك شمع خيلى ضعيفى بود و او دنيا را روشن كرد.
ادب پيامبر صلىاللهعليهوآله
رسيديم به اين جمله كه مىفرمود:
«أدّبنى ربّى فاحسن تأديبى»[17]
او مرا به ادب آراست، و چقدر هم عالى مرا به ادب آراست.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: خداى من مرا به شش برنامه خيلى سفارش كرد ريشه اين سفارشها يك مقدارى در قرآن است، و يك مقدارى در معراج خود پيغمبر صلىاللهعليهوآله.
شش سفارش به من كرد كه اين سفارشها هر كدامش توسط انسان عمل بشود، منشأ آثار و بركات، تجلى محبتها، خاموش كردن كينهها، از بين رفتن خلأها و دوئيتها و بدبينىها و نفاقها و آلودگىها، و خيلى چيزها است.
حالا آدم بايد بين خود و خدايش هر كدام از اين شش چيز را تحليل بكند، ببيند به كجاها برمىخورد؟ من اگر در مقام تجزيه و تحليل يكى از آنها برآيم خيلى مفصل مىشود.
مدال «خُلق عظيم» بر سينه پيامبر صلىاللهعليهوآله
در طوفان مكه آنچنان اين سفارش خدا را به كار برد كه پروردگار كريم عالم در قرآن گفت:
« وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ »[18]
اى حبيب من! اخلاق تو اخلاق با عظمتى است.[19] چه شد كه حالا خدا اين آيه را فرستاد؟
مدارا با گنهكاران براى جذب به دين
پيغمبر صلىاللهعليهوآله در مدينه گريه كرد، فرمود: امان از دست جوانهاى آخرالزمان از پوشيدن شلوار و پيراهنهايى كه تحريك كننده شهوات مردم است.[20]
گرچه بايد به اين جوانها احترام گذاشت، ما از طرف انبيا لباس پوشيدهايم و مأموريم به اين مردم تواضع كنيم تا با خدا آشتى كنند.
اين دستور پيغمبر صلىاللهعليهوآله است. اين سفارش اول خدا به ما است:
«اوصانى ربى ان أعف عمن ظلمنى»[21]
از كسى كه به تو اذيت مىرساند گذشت كن! اين ريخت و قيافهها آدم را اذيت مىكند، از خانه هم آدم بيرون نيايد، چكار كند؟
«اوصانى ربى ان أعف عمن ظلمنى»
مولاى من به من دستور داد؛ حبيب من! براى جلب توجه مردم به من و به دين، تو اذيت بكش، گذشت كن. اين گناهكار كه اذيت نمىكشد و هميشه دل تو رنجيده مىشود و ناراحت مىشوى، تو متأثر و متأسف مىشوى، در عين حال كه فشار به تو مىآيد، زحمت روى دوش توست، تو دارى رنج مىبرى، اما تو گذشت كن.
تأثير هم دارد. آدم بعضى چيزها را كه مىبيند، از جهت روحى متحمل فشار مىشود. گاهى من چيزهايى در مجالس مىبينم كه خيلى غصه مىخورم. اين ريخت و لباسها، اينها باعث روابط نامشروع بين پسر و دختر و يا دو هم جنس مىشود.
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »[22]
اين كه اين قدر در مقابل مردم نرم شدهاى و از كوره در نمىروى و در مقابل قيافه و كار و لباس و برنامه مردم و ظلم آنها درگير نمىشوى، اين تجلى رحمت من بر وجود خودت است.
اگر تو هم مثل آنها آدم عصبانىاى بودى كه به آنها پرخاش كنى و با مردم درگير بشوى، همه از اطراف تو پراكنده مىشدند و دين من ديگر يار پيدا نمىكرد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[13] ـ إرشاد القلوب: 2/404 ـ 405؛ بحار الأنوار: 26/345، باب 8، حديث 18؛ «سَأَلَ ابْنُ مِهْرَانَ
عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْعَبَّاسِ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام فَلَمَّا رَآهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله تَبَسَّمَ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ قَبْلَ أَبِيهِ آدَمَ بِأَرْبَعِينَ أَلْفَ عَامٍ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ كَانَ الاِبْنُ قَبْلَ الْأَبِ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ بِهَذِهِ الْمُدَّةِ خَلَقَ نُوراً قَسَمَهُ نِصْفَيْنِ فَخَلَقَنِي مِنْ نِصْفِهِ وَ خَلَقَ عَلِيّاً مِنَ النِّصْفِ الآْخَرِ قَبْلَ الْأَشْيَاءِ فَنُورُهَا مِنْ نُورِي وَ نُورِ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعَلَنَا عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلاَئِكَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلاَئِكَةُ فَهَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلاَئِكَةُ وَ كَبَّرْنَا فَكَبَّرَتِ الْمَلاَئِكَةُ ... فَهُمْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مِنْ نَبِيِّهِمْ وَ مِنْ وَصِيِّي عَلِيٍّ وَ مِنِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ثُمَّ الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ أَحَدَ عَشَرَ مِنِّي أَبُوهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مَحَبَّةَ عَلِيٍّ وَ الاْءِيمَانَ سَبَبَيْنِ.»
[14] ـ آل عمران 3 : 61؛ «و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم.»
[15] ـ شرح حال ايشان در جلسه 20 همين كتاب گذشت.
[16] ـ نويسنده مسيحى عرب در بيروت 1861 ـ 1914 م وى به مصر رفت و با مجله «المقتطف» همكارى نمود. سپس مجله ماهانه «الهلال» را منتشر كرد. او نخستين نويسنده عرب است كه به سبك نويسندگان اروپايى مطالب علمى و تاريخى اسلامى را به صورت رمان منتشر كرده، از آثار مهم وى: «تاريخ الماسونية العام» «تاريخ التمدن الاسلامى» «تاريخ آداب اللغة العربية» «تراجم مشاهير الشرق» را بايد نام برد. «فرهنگ معين: 5/663»
[17] ـ بحار الأنوار: 68/382، باب 92، در ذيل حديث 17؛ «قَالَ صلىاللهعليهوآله أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي.»
[18] ـ قلم 68 : 4؛ «و يقيناً تو بر بلنداى سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى .»
[19] ـ در ذيل اين آيه « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » صاحب أطيب البيان في تفسير القرآن: 9/463 « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » قلم : 4 مىفرمايد:
« « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ » آل عمران: 153، دارد كسانى كه بشرف اسلام مشرف شدند سه دسته بودند. يك دسته از ترس جان و يك دسته به طمع مال و يك دسته بواسطه اخلاق پيغمبر صلىاللهعليهوآله و اين دسته حقيقت داشت اسلام آنها، حتى نقل كردند كه يك يهودى بود همه روزه بالاى بام مىرفت و خاكروبه بر سر حضرت مىريخت چند روزى شد كه ديگر اين عمل را نمىكرد حضرت پرسش فرمود گفتند: مريض شده حضرت به عيادت او تشريف برد سه مرتبه صورت برگردانيد باز حضرت مقابل صورتش نشست اين خلق را كه مشاهده كرد به شرف اسلام مشرف شد، خاكروبه مىريختند چند قدمى دور ميشد و خود را تكان مىداد و روى خود نمىآورد، حتى بعد از فتح مكه و تسلط حضرت بر سران قريش فرمود: معامله مىكنم با شما معاملهاى كه برادرم يوسف با برادرانش كرد تمام شما را عفو نمودم حتى وحشى كه شكم حضرت حمزه را در احد پاره كرد موقعى كه آمد اسلام اختيار كرد او را عفو فرمود، و اين اول قدمى است كه بايد با دشمن رفتار كرد و كفار را بزبان لين و خوش دعوت كنيد.
حتى در، باب امر بمعروف و نهى از منكر درجه اولش زبان خوش و ليّن و از راه نصيحت است، و بالجمله به ضرورت دين اسلام حضرت رسالت در جميع كمالات و اخلاق و صفات افضل از جميع انبياء واولياء و ملائكه و ما سوى اللَّه بود.»
[20] ـ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلىاللهعليهوآله: 526، حديث 1754؛ «سيشدّد
هذا الدّين برجال ليس لهم عند اللَّه خلاق سيكون في آخر الزّمان خسف و قذف و مسخ إذا ظهرت المغازف و القينات و استحلّت الخمر.
اين دين به مردانى كه پيش خدا بهرهاى ندارند نيرو خواهد گرفت در آخر زمان خسف و قذف و مسخى خواهد بود، هنگامى كه رامشگران و آرايشگران پديدار نشوند و شراب حلال به شمار آيد.»
[21] ـ اين روايت در كتب حديث به عبارتهاى مختلف شش و هفت و نه سفارش نقل شده است:
معدنالجواهر: 58، باب ذكر ما جاء في سبعة؛ «عن الإمام الحسين بن علي عليهالسلام قال قال رسول الله صلىاللهعليهوآله أوصاني ربي بسبعة أشياء أوصاني بالإخلاص له في السر و العلانية و أن أعف عمن ظلمني و أعطي من حرمني و أوصل من قطعني و أن يكون صمتي تفكرا و نظري عبرا.»
بحار الأنوار: 74/140، باب 7، حديث 8؛ «قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: أوصانى ربى بتسع: أوصانى بالاخلاص فى السر و العلانية و العدل فى الرضا و الغضب و القصد فى الفقر و الغنى و ان اعفو عمن ظلمنى و اعطى من حرمنى و اصل من قطعنى و ان يكون صمتى فكرا و منطقى ذكرا و نظرى عبرا.»
[22] ـ آل عمران 3 : 159؛ «[ اى پيامبر ! ] پس به مهر و رحمتى از سوى خدا با آنان نرم خوى
شدى ، و اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پيرامونت پراكنده مىشدند ؛ بنابراين از آنان گذشت كن ، و براى آنان آمرزش بخواه ، و در كارها با آنان مشورت كن ، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن ؛ زيرا خدا توكل كنندگان را دوست دارد .»