مردگان در لباس زندگان
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
پروردگار متعال در سوره احزاب مىفرمايد: يك عدهاى هستند كه زندگى و حيات را در همين چهارچوب مادى و دنيايى مىبينند و كارى به مسائل پشت پرده و مسائل آخرت و بعد از مرگ ندارند.
به قدرى هم دلمرده هستند كه اگر درباره اين مسائل با آنها صحبت بشود، اهل قبول كردن نيستند. مردگانى به صورت زندگان هستند.
اين مطلب را چند بار خداوند در قرآن مجيد در سوره انعام و فاطر و سورههاى ديگر فرموده است.
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ »[1]
مگر مىشود كسى حرفش را به قبرستان ببرد و به مرده در قبرستان بشنواند كه من چه دارم مىگويم؟
بدنى كه روحش را از دست داده و گوشش سر جايش هست، ولى آن نيرويى كه صدا را مىگرفت و مىفهماند، آن را ندارد.
با مرده چه صحبتى مىشود كرد؟ به پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: با صاحبان اين گونه گوشها كه دلشان مرده و چراغ جانشان خاموش شده، چه مىشود گفت؟ مگر قبول مىكنند؟ ابولهب[2] عموى پيغمبر صلىاللهعليهوآله، عتبة بن ربيعه[3] و ابوجهل[4] مگر قبول كردند؟
پافشارى بر كفر تا هنگام مرگ
اينها يك عدهاى در جنگ بدر كشته شدند، يك عدهاى هم در مكه مردند، اما يك كلمه پيغمبر صلىاللهعليهوآله را قبول نكردند. نه مسائل حلال و حرام را قبول كردند، نه معارف الهى، نه مسائل اخلاقى و بر همان كفر و شرك خود مقاومت كردند تا مردند، يا در جنگهايى كه با پيغمبر صلىاللهعليهوآله كردند، كشته شدند.
قرآن مجيد مىفرمايد:
« يَجْعَلُونَ أَصَـبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّوَ عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ »[5]
اصلاً گوش خود را مىبندند كه به گوششان نخورد، چون نمىخواهند بشنوند.
وجود مقدس حضرت سيد الشهدا عليهالسلام آخرين بارى كه به ميدان كربلا براى سخنرانى آمدند.
به محض اين كه روبروى مردم گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم» عمر سعد گفت: طبل و شيپور بزنيد، داد و فرياد كنيد تا صداى اين آدم در صداها گم شده و به گوش ما نخورد.[6]
انتقام خدا از كوردلان در آخرت
خدا و انبيا عليهمالسلام و ائمه عليهمالسلام هم با اينها حرفى ندارند. اما اينها يا مزاحم اهل شنيدن هستند، يا نيستند. اگر مزاحم هستند كه خدا فرموده اسلحه برداريد و شرّشان را كم كنيد؛
« فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ »[7]
اگر هم مزاحم نيستند، خدا مىگويد: من در دنيا اين همه حيوان دارم كه دارند مىخورند، بعد هم عمرشان تمام مىشود. بگذاريد اينها هم در چراگاه دنيا بچرند تا عمرشان تمام بشود.
وقتى مردند من هم به حسابشان مىرسم:
« إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ * وَ إِنَّ عَلَيْنَآ حِسَابَهُمْ »[8]
پيامبر صلىاللهعليهوآله الگوى علاقمندان به تعالى و رشد
اگر علاقه داريم كه رشد كنيم و بعد از مرگمان به يك جايى برسيم، خدا مىفرمايد: يك قدم به جلو آمدهاى. اين علاقهات را اگر بخواهى تحقق داده و داراى يك زندگى نورانى بشوى، و بعد از مرگت هم داراى يك زندگى پاك بشوى، بايد اينها را به دست بياورى:
« لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
بيا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله مرا در همه زمينهها قهرمان شكلگيرى خود در زندگى قرار بده.
« لِّمَن كَانَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا »[9]
اگر مىخواهى اميد به من ببندى كه من برايت كارى انجام بدهم و مرگ و حيات و برزخ و بهشت عالى را به تو بدهم، پيغمبر مرا، قهرمان شكلگيرى خود قرار بده. اگر آخرت آباد مىخواهى، اگر مىخواهى از اولياى من بشوى، از پيغمبر صلىاللهعليهوآله من رنگ بگير.[10]
رنگ گرفتن از پيغمبر صلىاللهعليهوآله آدم را در يك عوالم عجيبى مىبرد.
« لَهُمُ الْبُشْرَى فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فِى الْأَخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَـتِ اللَّهِ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »[11]
حكايت طلا فروش و برادرش
يك طلا فروش در مغازهاش نشسته بود، سالها برادرش را نديده بود، چون برادرش از شهر و ديار خود بيرون زده و به عبادت مشغول بود. پيش برادرش آمد تا يك زيارتى بكند. گفت: برادر! تو در اين شهر فاسد، با اين طلافروشى، ميان اين زنها و با اين شهر فاسد، براى چه آنجا ماندهاى؟ بيا براى تصفيه روح و جان گوشهاى به عبادت بپرداز.
گفت: برادر! به حكم خدا ما در همين مغازه خود را تصفيه كردهايم. براى اين كه بدانى ما چگونه خودمان را تصفيه كردهايم، به دستور خدا با هم مسابقه مىدهيم. بگو كه تو چگونه خودت را تصفيه كردهاى؟
برادرش گفت: من به مقام ولايت رسيدهام؛ يك سرند آورد و پر از آب كرد و بالاى مغازه گذاشت. اين برادر ديد سرند را پر از آب كرده است، اما آب از سرند نريخت.
گفت: عجب! تو در مقام تصفيه به اينجا رسيدهاى؟ او هم رفت و يك بسته پنبه آورد و كنار آتش گذاشت، وى به آتش گفت: نسوزان! پنبه و آتش كنار هم بودند ولى پنبه نمىسوخت.
طلا فروش گفت: برادر! من در مغازه دوستم چند النگو دادهام تا بسازد، مىروم آنها را بگيرم و بيايم. اگر مشترى آمد، بگو: الان مىآيد.
همين كه او رفت، يك زن زيبا چهره چادرى به مغازه طلافروشى آمد، گفت: آقا! حاج محمد على كجاست؟ مىخواست بگويد: الان مىآيد، چشمش به قيافه زن افتاد، پيش خود گفت: عجب زن زيبايى است! تا اين فكر در سر او آمد، آب داخل سرند يك دفعه به داخل مغازه ريخت.
برادرش برگشت، گفت: چرا كف مغازه خيس است؟ گفت: برادر! حق با تو است. من به خدا كلك زدم. من آنجا رفتم، گفتم: آدم خوبى شوم. چيزى در اختيارم نبود، فكر كردم آدم خوبى شدهام. اينجا اگر كسى خوب بماند، مردانگى كرده است. اينجا اگر كسى خودش را نگهدارد معلوم مىشود كه بنده حقيقى خدا است.
ساخته شدن در طوفان حوادث
اينجا آدم مىتواند از اوليا بشود. حضرت على عليهالسلام كه در صومعه على نشد. او در طوفانهاى بعد از مرگ پيغمبر صلىاللهعليهوآله على شد.
امام حسين عليهالسلام در طوفانهاى حكومت يزيد و آن همه جنايتكاران زمان، حسين شد.
من به غار بروم، آنجا زندگى كنم، هيچ برخوردى با جنايتكاران، بدحجابى و بىحجابى نداشته باشم، آن وقت بگويم: من آدم خوبى هستم؟ اين تقواى منفى ارزش ندارد. من در جامعه باشم و خودم را نگهدارم، سعى كنم ديگران را هم نگهدارم، اين ارزش دارد.
راه رسيدن به دنيا و آخرت آباد
حالا سه آيه ديگر را بشنويد. قرآن مجيد مىفرمايد:
« وَأَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ »[12]
« وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ »[13]
رحمت خدا را مىخواهيد؟ در آيه اول مىگويد: مطيع خدا و رسول صلىاللهعليهوآله بشويد. بخشش و بهشت خدا را مىخواهيد؟ اهل تقوا بشويد.
تقوا چيست؟
« الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْكَـظِمِينَ الْغَيْظَ »
پول دادن در راه خدا، به يتيم، به مستحق، آن هم چه در زمان داشتن و چه در زمان نداشتن.
تقوا يعنى در مقابل كم ظرفيتىهاى مردم، آزار رفقا و مردم مسلمان، آزار پدر و مادر، يا زن و شوهر از كوره در نرفتن.
« وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ »
بخشيدن. اين قدم دوم است.
« وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »[14]
نيكويى كردن به طرف مقابل. هم از كوره درنروى، هم ببخشى، هم به او خوبى كنى. اين اخلاق پيغمبر صلىاللهعليهوآله بوده است.
پی نوشت ها:
[1] ـ فاطر 35 : 22؛ «و تو نمىتوانى [ دعوت حق را ] به كسانى كه در قبرهايند بشنوانى .»
[2] ـ در زمينه شخصيت ابولهب در تفسير نمونه: 27/417 ـ 418 ذيل آيه اوّل سوره مسد آمده:
نام او «عبد العزى» بنده بت عزى و كنيه او «ابولهب» بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است.
او و همسرش «ام جميل» كه خواهر ابو سفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله بودند.
ابولهب تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود.
[3] ـ وى از بزرگان قريش در عصر جاهلى بود. اسلام را دريافت و در جنگ بدر با مشركان بود و چون سرى بزرگ داشت كلاه خودى كه براى او مناسب باشد يافت نشد و پارچهاى بر سر خود بست. وى در اين جنگ به قتل رسيد. «معارف و معاريف: 7/272»
[4] ـ وى يكى از سران قريش بود. صاحب عيون الاخبار مىگويد: در روزگارى قريش، ابوجهل را به سرورى پذيرفت كه هنوز سياهى سبيل بر لبش ننشسته بود، در آن زمان وى را در صف پيران دارالندوة آورد، اسلام را درك نمود. اما نه تنها اسلام را نپذيرفت بلكه از سرسختترين دشمنان پيغمبر بود. «معارف و معاريف: 1/394»
[5] ـ بقره 2 : 19؛ «[ آنان ] انگشتانشان را از [ صداىِ هولناكِ ] صاعقهها به خاطر بيم مرگ در
گوشهايشان مىگذارند [ در حالى كه راه گريزى از مرگ براى آنان نيست ].»
[6] ـ بحار الأنوار: 45/8، بقية الباب 37؛ «و أحاطوا بالحسين من كل جانب حتى جعلوه في مثل
الحلقة فخرج عليهالسلام حتى أتى الناس فاستنصتهم فأبوا أن ينصتوا حتى قال لهم: وَيْلَكُمْ مَا عَلَيْكُمْ أَنْ تُنْصِتُوا إِلَيَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلِي وَ إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِي كَانَ مِنَ الْمُرْشَدِينَ وَ مَنْ عَصَانِي كَانَ مِنَ الْمُهْلَكِينَ وَ كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لاَ تُنْصِتُونَ أَ لاَ تَسْمَعُونَ فَتَلاَوَمَ أَصْحَابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بَيْنَهُمْ وَ قَالُوا أَنْصِتُوا لَهُ. فَقَامَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام ثُمَّ قَالَ تَبّاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْجَمَاعَةُ وَ تَرَحاً أَ فَحِينَ اسْتَصْرَخْتُمُونَا وَلِهِينَ مُتَحَيِّرِينَ فَأَصْرَخْتُكُمْ مُؤدِّينَ مُسْتَعِدِّينَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنَا سَيْفاً فِي رِقَابِنَا وَ حَشَشْتُمْ عَلَيْنَا نَارَ الْفِتَنِ خَبَأَهَا عَدُوُّكُمْ وَ عَدُوُّنَا فَأَصْبَحْتُمْ إِلْباً عَلَى أَوْلِيَائِكُمْ وَ يَداً عَلَيْهِمْ لِأَعْدَائِكُمْ بِغَيْرِ عَدْلٍ أَفْشَوْهُ فِيكُمْ وَ لاَ أَمَلَ أَصْبَحَ لَكُمْ فِيهِمْ إِلاَّ الْحَرَامُ مِنَ الدُّنْيَا أَنَالُوكُمْ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ طَمَعْتُمْ فِيهِ مِنْ غَيْرِ حَدَثٍ كَانَ مِنَّا لاَ رَأْيَ تَفَيَّلَ لَنَا فَهَلاَّ لَكُمُ الْوَيْلاَتُ إِذْ كَرِهْتُمُونَا وَ تَرَكْتُمُونَا تَجَهَّزْتُمُوهَا وَ السَّيْفُ لَمْ يُشْهَرْ وَ الْجَأْشُ طَامِنٌ وَ الرَّأْيُ لَمْ يُسْتَحْصَفْ وَ لَكِنْ أَسْرَعْتُمْ عَلَيْنَا كَطَيْرَةِ الذُّبَاب... .»
[7] ـ توبه 9 : 24؛ «پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد.»
[8] ـ غاشيه 88 : 25 ـ 26؛ «قطعاً بازگشت آنان به سوى ماست . * آن گاه بىترديد حسابشان بر
عهده ماست .»
[9] ـ احزاب 33 : 21؛ «يقيناً براى شما در [ روش و رفتار ] پيامبر خدا الگوى نيكويى است
براى كسى كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد ؛ و خدا را بسيار ياد مىكند .»
[10] ـ الكافى: 1/209، حديث 6؛ بصائر الدرجات: 49/22، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِيهَا رَبِّي وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ لاَ يُدْخِلُونَكُمْ فِي بَابِ ضَلاَلٍ وَ لاَ يُخْرِجُونَكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى فَلاَ تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي أَلاَّ يُفَرِّقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْكِتَابِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ هَكَذَا وَ ضَمَّ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ وَ عَرْضُهُ مَا بَيْنَ صَنْعَاءَ إِلَى أَيْلَةَ فِيهِ قُدْحَانُ فِضَّةٍ وَ ذَهَبٍ عَدَدَ النُّجُومِ.»
الأمالي، شيخ صدوق: 31، حديث 4؛ بحار الأنوار: 38/93، حديث 7؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ قِيلاً وَ أَصْدَقُ مِنْهُ حَدِيثاً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ رَبَّكُمْ جَلَّ جَلاَلُهُ أَمَرَنِي أَنْ أُقِيمَ لَكُمْ عَلِيّاً عَلَماً وَ إِمَاماً وَ خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً وَ أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَزِيراً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً بَابُ الْهُدَى بَعْدِي وَ الدَّاعِي إِلَى رَبِّي وَ هُوَ صَالِحُ الْمُؤمِنِينَ ... مَعَاشِرَ أَصْحَابِي قَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النّاصِحِينَ أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ.»
[11] ـ يونس 10 : 64؛ «آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است [ در دنيا به وسيله
وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان ] در كلمات خدا [ كه وعدهها و بشارتهاى اوست ] هيچ دگرگونى نيست ؛ اين است كاميابى بزرگ .»
[12] ـ آل عمران 3 : 132؛ «و از خدا و پيامبر فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد .»
[13] ـ آل عمران 3 : 133؛ «و به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش [ به
وسعتِ ] آسمانها و زمين است بشتابيد ؛ بهشتى كه براى پرهيزكاران آماده شده است.»
[14] ـ آل عمران 3 : 134؛ «آنان كه در گشايش و تنگ دستى انفاق مىكنند ، و خشم خود را فرو
مىبرند ، و از [ خطاهاىِ ] مردم در مىگذرند ؛ و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»
ادامه دارد . . .