اقتدا و تأسى به پيامبر صلىاللهعليهوآله
مهديه تهـران دهه دوم صفر 1365
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
براى همه ما ثابت شد كه رشد و كمال و ظهور همه استعدادهاى ما ـ چه در امور معنوى، و چه در امور دنيايى ـ به رابطه ما با وجود مقدس حضرت او بستگى دارد.
كسى كه در حد استعداد و امكان و وسع[1] خودش با اين مرد ملكوتى در رابطه باشد، معنى رابطه هم اين است كه ايشان را به عنوان مهمترين معلم نسبت به همه امور انسانى خودش بداند.
آن وقت اگر اهل انصاف و عقل و انديشه باشد، به حالت قبول مىرسد. بعد از اين كه برايش حالت قبول آمد، برنامههاى ايشان را بايد در حد خودش، يا با تحصيل علم، يا در كنار يك معلم دنبال كند.
برنامههاى ايشان هم در درجه اول كتاب خدا است، و در مرحله بعد فرمايشهاى ايشان خود و اهلبيتش عليهمالسلام.
اين مجموعه شخصيت پيغمبر صلىاللهعليهوآله است كه انسان با رابطه با اين مجموعه، نوع آن شخصيت را كسب مىكند. چه در اعتقاد، چه در اخلاق و چه در عمل، آن وقت انسان محبوب خدا مىشود:
« قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »[2]
به مردم بگو: اگر واقعاً خدا را مىخواهيد، و مىخواهيد دلتان منور به نور حق شود، يا در سوره احزاب فرمود: به مردم بگو: اگر يك قيامت آبادى مىخواهيد، اگر اميد داريد كه عنايات خدا به شما برسد و اهل ذكر كثير شويد كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: بستگى عمل به واجبات الهيه و پاك نگاه داشتن خود از محرمات، ذكر الهى است.[3]
و تذكر هم داده و مىفرمايد: ما وقتى به شما مىگوييم بياييد و اهل ذكر بشويد، منظور اين نيست كه يك تسبيح در دستتان بگردانيد و يك سلسله كلمات عربى پاك را تكرار كنيد، اين كار را كه همه مىتوانند بكنند. اين ذكر گفتن عمومى است و خيلى مهم نيست.
ممكن است خداى نكرده يك نفر مىخواهد برود زنا كند، اما صد دفعه هم «لا اله الا الله» مىگويد.
يا يك كسى مىخواهد برود و به ناحق كسى را بزند. پشت چراغ قرمز گير كند و بگويد: «الله اكبر»
الان قدمش قدم جرم و معصيت و خطا است، اما «الله اكبر» و «لا اله الا الله» مىگويد.
نيت كار خير
يك وقتى فقرا به خدمت پيغمبر صلىاللهعليهوآله آمدند و گفتند: اين كه در قرآن مىگويد: اگر كسى در راه خدا يك درهم بدهد
« فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا »[4]
ما هم دلمان مىخواست داشتيم تا مىداديم و ده برابر برمىگشت، اما نداريم.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمودند: شما ناراحت نباشيد، از حالا به بعد هر وقت حوصله كرديد، درست و با توجه بگوييد:
«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم»
خدا مثل آنها ده برابر به شما ثواب مىدهد.
پول ندارى، زبان كه دارى. با قلم، با زبان، كارى از دستت برنمىآيد، به مردم محبت كن.
اين فقرا بيرون آمدند و به پولدارها گفتند: خيال نكنيد ما از شما عقب افتاديم. پيغمبر صلىاللهعليهوآله به ما فرموده است كه بگوييد:
«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم»
از آن ثوابها كه خدا به شما داده، به ما هم مىدهد.
پولدارها گفتند: ما هم پول مىدهيم، هم «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم» مىگوييم.
اينها دوباره به مسجد رفتند، گفتند: يا رسول الله! كار خراب شد. ما به اينها گفتيم، اينها گفتند: ما هم اين كار را مىكنيم.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آنها وظيفهشان
«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم»
نيست. آنها با اين ذكر چيزى نصيبشان نمىشود. بلكه با پول دادن به آن ثواب مىرسند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمود: ماه رمضان افطارى بدهيد، ولو با يك ليوان آب.[5] حالا يك ميليونر به مسجد بيايد، كترى را از شير آب پر كند و در ليوان بريزد و به مردم بدهد، اين افطارى دادن نيست. اگر بخواهد افطارى بدهد، بايد هر چقدر مىتواند مستحق شرعى را دعوت كند، سفره افطار بياندازد، افطار مفصل هم بدهد، اين وظيفه او است، نه اين كه نيم كيلو خرما بگيرد و به مسجد بياورد و جلوى مردم بگيرد، بگويد: آقا! بفرماييد افطار كنيد! ثوابش را ما ببريم. كدام ثواب؟
معلوم است كه وظايف هر كس جا به جا دارد؛ وظيفه همه ما با همديگر فرق مىكند. همه مسئوليتها و برنامهها متوجه يك نفر نيست. اسلام تقسيم بين همه ما است.
آن كسى كه قدرت دارد و مىتواند، بايد اداى تكليف كند، و آن كسى هم كه مىتواند، بايد حلال و حرام خدا را به مردم بگويد. اگر بگويد: مردم! كتاب برداريد و بخوانيد، اين اداى تكليف نكرده است. ما بايد بدانيم كه چه وظيفهاى داريم، همان تكليف را انجام بدهيم.
خيلى از تكليفها را اگر ما انجام ندهيم، ديگر قضا ندارد، وقتى زمانش گذشت، ديگر قضا نمىتوان كرد.
تبيين معناى ذكر كثير
ذكر كثير يعنى رابطه داشتن با حركات الهى، در اداى واجبات و ترك محرمات. خداوند خيلى با تأكيد مىگويد: شما هر چيز مثبتى را مىخواهيد، راهش فقط بستگى عملى و علمى شما به پيغمبر صلىاللهعليهوآله است.
كسب خير دنيا و آخرت با اتصال به پيامبر صلىاللهعليهوآله
اگر خدا را مىخواهى، از او بگير، اما اگر خودت تنهايى بخواهى دنبال خدا بروى، اصلاً آن را پيدا نمىكنى. آن كسى را هم كه پيدا مىكنى، خدا نيست. ساخته خودت است، بت خيالى.
اگر قيامت را مىخواهى؟ پيش پيغمبر صلىاللهعليهوآله است. من خودم و قيامت و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر صلىاللهعليهوآله و قرآن را، يك جا به خاطر رشد و كمال شما به ايشان دادهام.
شما اگر بناست در زندگيتان قهرمانى را براى شكلگيرى از او انتخاب كنيد، پيغمبر صلىاللهعليهوآله «اسوة» است.[6]
اگر بخواهيد خورشيدى در عالم معنويتان انتخاب كنيد كه بر شما بتابد:
« يَـأَيُّهَا النَّبِىُّ إِنَّـآ أَرْسَلْنَـكَ شَـهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا »[7]
مبشر و منذر مىخواهيد؟ حبيب من. مىخواهيد من به شما بندگانم محبت پيدا كنم، مطيع پيغمبر صلىاللهعليهوآله باشيد.
ارتباط و اتصال حقيقى به پيامبر صلىاللهعليهوآله
اين موقعيت رسول خدا صلىاللهعليهوآله است. آن وقت ارتباط حقيقى با پيغمبر صلىاللهعليهوآله، نه ارتباط ناقص، ما الان خيلى مسلمان داريم كه با وجود او ارتباط دارند، ولى ارتباط ناقص، ارتباطى كه باعث رشد و كمال نيست. فقط باعث يك سلسله حركات بىمعنا و بىروح است.
نماز مىخوانند، روزه مىگيرند، حج مىآيند، دولت دارند، زندگى دارند، اذان دارند، ولى آنچه كه خدا مىخواهد نيست.
ارتباطى باعث جلب محبت خدا، آبادى قيامت، و ذكر كثير است، كه يك ارتباط جامع باشد.
وقتى پيش پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىروم، پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىگويد: قرآن بخوانيد! بايد به راستى و به حقيقت سراغ قرآن بروم. وقتى مىگويد: به على عليهالسلام اقتدا كنيد! بايد اقتداى من حقيقى باشد.
وقتى به زنان امت مىگويد: اسوه شما حضرت زهرا عليهاالسلام است، زنان امت بايد واقعا از هرا عليهاالسلام شكلگيرى كنند.
وقتى مىگويد: شما در هر عصرى كه هستيد، بايد به انتظار فرج باشيد، و انتظار فرج يك عمل عبادى است، نه يك حالت قلبى، چون مىگويد:
«افضل اعمال امتى انتظار الفرج»[8]
يعنى اين خانه را براى عدل جهانى آماده كن. آماده كردن راه هم اين است كه اين قدر به سر كفر و شرك بزنيد كه به جان دادن برسد تا پسر من كه مىآيد، مثل آن يازده امام ديگر او را نكشند.
من پيش پيغمبر صلىاللهعليهوآله بروم، يعنى پيش خدا، انبيا و ائمه عليهمالسلام و قرآن رفتهام.
فهم حقيقت پيامبر صلىاللهعليهوآله با فهم قرآن
يكى به خانه پيغمبر صلىاللهعليهوآله آمد، در زد، يكى از همسرانش پشت در آمد. گفت: آقا را مىخواهم. پيغمبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفته بود. گفت: مگر تو نمىدانى كه رسول الله در دنيا نيست.
بارك الله به اين مرد! آفرين به بعضى فكرها و عقلها! چه آدمهاى باهوشى بودند! گفت: من با شخص ظاهرى پيغمبر صلىاللهعليهوآله كار ندارم، آمدهام كه شخصيت او را ببينم كه چگونه بود؟ حالا تو مىتوانى اين سؤال من را جواب بدهى؟
گفت: بله، مىتوانم جواب بدهم، مىخواهى بدانى پيغمبر صلىاللهعليهوآله چگونه بود؟ از اول تا آخر قرآن مجيد را برو بفهم، پيغمبر صلىاللهعليهوآله آن بود.[9]
عظمت قرآن در كنار عظمت پيامبر صلىاللهعليهوآله
قرآن مجيد يعنى يك دريايى كه ساحل ندارد، اول دارد، اولش «بسم الله الرحمن الرحيم» است، اما آخر ندارد:
«فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لاَ تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لاَ تُبْلَى غَرَائِبُهُ»[10]
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد:
قابليت حمل بر وجوه زيادى را دارد، اما براى خودشان معناى عددى نداشته است.
گفت: قرآن هر چه بود، پيغمبر صلىاللهعليهوآله همان قرآن است.
اهميت اتصال خالصانه با ثقلين
عرفا مىگويند: شما اگر با خدا، پيغمبر، على، امام حسين و هر كدام از ائمه عليهمالسلام آشنا بشويد ـ نه عمل شما، عمل كه در ترازوى حضرت حق، در صورتى كه خلوص همراهش باشد، خيلى فوقالعاده است ـ مىگويند: اگر همان رابطه شما را در ترازو بگذارند، دنيا و آخرت را در كفه ديگر بگذارند، رابطه شما سنگينتر مىشود.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: اگر هر كدام از شما يك «لا اله الا الله» با اخلاص بگويد، در ترازوى عمل شما وزنش از آسمانها و كره زمين سنگينتر است.
كسى پرسيد: اخلاص چيست؟ فرمود: «لا اله الا الله»ى بگويى كه تو را از حرام دور كند.[12]
سود تجارت با پيامبر صلىاللهعليهوآله و فرهنگ او
ببينيد در رابطه با اين مرد صلىاللهعليهوآله انسان چه تجارتى مىتواند بكند. شما حساب كنيد كه ما از پانزده سالگى به بعد، اين مقدار رابطهاى كه با پيغمبر صلىاللهعليهوآله و حرفهاى ايشان و اهلبيت عليهمالسلام و قرآن به واسطه ايشان داشتيم، در دايره تكليف، مسؤوليت، آدميت، انسانيت، اصالت، معرفت، توحيد، كه نقطه مركزى ايشان است، با اين مركز چقدر فاصله داريم؟
آن مقدارى كه ما به ايشان از نظر فكرى و عملى نزديك هستيم، از پانزده سالگى تا حالا، با همين نمازها، روزهها، نگاه نكردن به نامحرم، دروغ نگفتنها، غيبت نكردنها، حرام نخوردنها، مجالسهاى آنچنانى نرفتنها، چقدر نصيبمان شده است؟ به خدا قسم! اگر تمام ملائكه بتوانند حساب كنند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: يك نماز جماعت، اگر تعداد نفرات از ده نفر گذشت، كل ملائكه خلق شده را خدا بفرستد، درياها را مركب كند، درختان دنيا را قلم كنند، بخواهند بنويسند كه چه مقدار ثواب نصيب شما شده است، نمىتوانند بنويسند.[13]
پی نوشت ها:
*******
[1] ـ فيض كاشانى مىگويد: وسع از قدرت و طاقت پايينتر است.
[2] ـ آل عمران 3 : 31؛ «بگو : اگر خدا را دوست داريد ، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را
دوست بدارد.»
[3] ـ الكافى: 2/80، حديث 4؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ ذِكْرُ
اللَّهِ كَثِيراً ثُمَّ قَالَ لاَ أَعْنِي سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ وَ لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ مَعْصِيَةً تَرَكَهَا.»
[4] ـ انعام 6 : 160؛ «پاداشش ده برابر آن است.»
[5] ـ من لايحضره الفقيه: 2/94، حديث 1831؛ « عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهالنَّاسَ فِي آخِرِ جُمُعَةٍ مِنْ شَعْبَان ... مَنْ فَطَّرَ فِيهِ مُؤمِناً صَائِماً كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِهِ فِيمَا مَضَى فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ كُلُّنَا نَقْدِرُ عَلَى أَنْ نُفَطِّرَ صَائِماً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَرِيمٌ يُعْطِي هَذَا الثَّوَابَ مِنْكُمْ لِمَنْ لَمْ يَقْدِرْ إِلاَّ عَلَى مَذْقَةٍ مِنْ لَبَنٍ يُفَطِّرُ بِهَا صَائِماً أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءِ عَذْبٍ أَوْ تُمَيْرَاتٍ لاَ يَقْدِرُ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ وَ مَنْ خَفَّفَ فِيهِ عَنْ مَمْلُوكِهِ خَفَّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ حِسَابَه... .»
[6] ـ الكافى: 1/210، حديث 7؛ «عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليهالسلام وَ إِنَّ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ
وَ الْفَلْجَ وَ الْعَوْنَ وَ النَّجَاحَ وَ الْبَرَكَةَ وَ الْكَرَامَةَ وَ الْمَغْفِرَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الْيُسْرَ وَ الْبُشْرَى وَ الرِّضْوَانَ وَ الْقُرْبَ وَ النَّصْرَ وَ التَّمَكُّنَ وَ الرَّجَاءَ وَ الْمَحَبَّةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَنْ تَوَلَّى عَلِيّاً وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِ وَ سَلَّمَ لِفَضْلِهِ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أُدْخِلَهُمْ فِي شَفَاعَتِي وَ حَقٌّ عَلَى رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَسْتَجِيبَ لِي فِيهِمْ فَإِنَّهُمْ أَتْبَاعِي وَ مَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي.»
الكافى: 1/210، حديث 3؛ « عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاةً تُشْبِهُ حَيَاةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَمُوتَ مِيتَةً تُشْبِهُ مِيتَةَ الشُّهَدَاءِ وَ يَسْكُنَ الْجِنَانَ الَّتِي غَرَسَهَا الرَّحْمَنُ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي اللَّهُمَّ ارْزُقْهُمْ فَهْمِي وَ عِلْمِي وَ وَيْلٌ لِلْمُخَالِفِينَ لَهُمْ مِنْ أُمَّتِي اللَّهُمَّ لاَ تُنِلْهُمْ شَفَاعَتِي.»
[7] ـ احزاب 33 : 45 ـ 46؛ «اى پيامبر ! به راستى ما تو را شاهد [ بر امت ] و مژدهرسان
و بيمدهنده فرستاديم . * و تو را دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى فروزان [ براى هدايت جهانيان ] قرار داديم.»
[8] ـ المناقب، ابن شهر آشوب: 4/425؛ بحار الأنوار: 50/317، باب 4؛ «مِمَّا كَتَبَ عليهالسلام إِلَى عَلِيِّ
بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيِّ ... عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ وَ انْتِظَارِ الْفَرَجِ فَإِنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ وَ لاَ تَزَالُ شِيعَتُنَا فِي حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِيَ الَّذِي بَشَّرَ بِهِ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآلهيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً فَاصْبِرْ يَا شَيْخِي يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلَى أَمْرِ جَمِيعِ شِيعَتِي بِالصَّبْرِ فَ إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى جَمِيعِ شِيعَتِنَا وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.»
[9] ـ الدّر المنثور: 6/250؛ «كانَ خُلْقُ رَسُولِ اللّه صلىاللهعليهوآله الْقُرْآنَ؛ اخلاق پيامبر خدا قرآن بود.»
[10] ـ الكافى: 2/598، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله أَيُّهَا
النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ ... فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِيلُ يَدُلُّ عَلَى خَيْرِ سَبِيلٍ وَ هُوَ كِتَابٌ فِيهِ تَفْصِيلٌ وَ بَيَانٌ وَ تَحْصِيلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لاَ تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لاَ تُبْلَى غَرَائِبُهُ فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ وَ دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ فَلْيَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَب... .»
[11] ـ نهج البلاغه: نامه 77، و من وصية له عليهالسلام لعبد الله بن العباس لما بعثه للاحتجاج على
الخوارج؛ «لاَ تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ... وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصا.»
[12] ـ اصل روايت پيدا نشد: روايت اين طور آمده: التوحيد: 27، باب 1، حديث 26؛ بحار الأنوار:
90/197، باب 5، حديث 22؛ «عن النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله قَالَ مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ إِخْلاَصُهُ بِهَا أَنْ يَحْجُزَهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عز و جل.»
قريب به اين مضمون از اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده: الاحتجاج: 1/259، بحار الأنوار: 90/198، باب 5، حديث 25؛ «عن الأصبغ ابْنُ نُبَاتَةَ قَالَ سَأَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ أَمِيرَ الْمؤمِنِينَ عليهالسلام فَقَالَ كَمْ بَيْنَ مَوْضِعِ قَدَمِكَ إِلَى عَرْشِ رَبِّكَ قَالَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ سَلْ مُتَعَلِّماً وَ لاَ تَسْأَلْ مُتَعَنِّتاً مِنْ مَوْضِعِ قَدَمِي إِلَى عَرْشِ رَبِّي أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ مُخْلِصاً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ فَمَا ثَوَابُ مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ قَالَ مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُخْلِصاً طُمِسَتْ ذُنُوبُهُ كَمَا يُطْمَسُ الْحَرْفُ الْأَسْوَدُ مِنَ الرَّقِّ الْأَبْيَضِ فَإِذَا قَالَ ثَانِيَةً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُخْلِصاً خَرَقَتْ أَبْوَابَ السَّمَاءِ وَ صُفُوفَ الْمَلاَئِكَةِ حَتَّى تَقُولَ الْمَلاَئِكَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ اخْشَعُوا لِعَظَمَةِ اللَّهِ فَإِذَا قَالَ ثَالِثَةً مُخْلِصاً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ لَمْ تُنَهْنَهْ دُونَ الْعَرْشِ فَيَقُولُ الْجَلِيلُ اسْكُنِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لَأَغْفِرَنَّ لِقَائِلِكِ بِمَا كَانَ فِيهِ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ يَعْنِي إِذَا كَانَ عَمَلُهُ خَالِصاً ارْتَفَعَ قَوْلُهُ وَ كَلاَمُهُ.»
[13] ـ بحار الأنوار: 85/14، باب 1، حديث 26؛ «أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله أَتَانِي
جَبْرَئِيلُ مَعَ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلاَةِ الظُّهْرِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلاَمَ وَ أَهْدَى إِلَيْكَ هَدِيَّتَيْنِ لَمْ يُهْدِهِمَا إِلَى نَبِيٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ وَ مَا تِلْكَ الْهَدِيَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلاَثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلاَةُ الْخَمْسُ فِي جَمَاعَةٍ قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا لِأُمَّتِي فِي الْجَمَاعَةِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَيْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِينَ صَلاَةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلاَثَةً كَتَبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّ مِائَةِ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَيْ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَيْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلاَفٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلاَفٍ وَ سِتَّ مِائَةِ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِيَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَيْ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلاَثِينَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلاَةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِينَ أَلْفاً وَ أَلْفَيْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلاَةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتِ السَّمَاوَاتُ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلاَماً وَ الثَّقَلاَنِ مَعَ الْمَلاَئِكَةِ كُتَّاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ يَا مُحَمَّدُ تَكْبِيرَةٌ يُدْرِكُهَا الْمُؤمِنُ مَعَ الاْءِمَامِ خَيْرٌ مِنْ سِتِّينَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا سَبْعِينَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ يُصَلِّيهَا الْمُؤمِنُ مَعَ الاْءِمَامِ خَيْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِينَارٍ يَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ سَجْدَةٌ يَسْجُدُهُمَا الْمُؤمِنُ مَعَ الاْءِمَامِ فِي جَمَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»