شخصيت با عظمت پيامبر صلىاللهعليهوآله
مهديه تهـران دهه دوم صفر 1365
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
پروردگار عزيز عالم در قرآن كريم صريحا اعلام فرمودند: شما هر كمال و هر نعمتى را در دنيا كه بايد براى آخرت به دست بياوريد، فقط از طريق رابطه علمىو عملى با وجود مقدس او مىتوانيد به دست آوريد.
او را بايد شناخت. البته از طريق قرآن كه معلم واقعى ما است، وقتى به ايننقطه نورانى و روشن رسيديم، آن وقت نوبت عمل كردن به تعليمات پيامبراكرم، اين معلم الهى و اين موجود ملكوتى و آسمانى است.
پروردگار عالم فرمودند: پيغمبران و كتب آسمانى گذشته مبشّر پيغمبر صلىاللهعليهوآله بودند، يعنى: آنچه كه در انبياى خدا بوده، در وجود مقدس ايشان به تنهايى جمع است.
ميثاق انبيا با پيامبر صلىاللهعليهوآله در نهج البلاغه
در نهج البلاغه در خطبه اول مىخوانيد: پروردگار عالم از همه انبيا عليهمالسلام، ايمان به پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله را تعهد گرفت:
« وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَـقَ النَّبِيِّينَ »[1]
اين خيلى مسأله عجيبى است.
حرف اميرالمؤمنين عليهالسلام اين است كه: پرونده معنوى تمام پيغمبران خدا با اقرار به رسالت پيغمبر صلىاللهعليهوآله كامل شده است.
تمام گذشتگان اين مأموريت را داشتند كه از معنويت رسول خدا صلىاللهعليهوآله استفاده كنند. البته خدا اين جوّ معنويت حضرت را براى همه پيغمبران خدا توضيح داده، و آيندگان تا روز قيامت مكلف هستند كه از وجود مقدس ايشان پيروى كنند.[2]
شما مىبينيد كه قرآن مجيد همه جا پيغمبر با كرامت اسلام صلىاللهعليهوآله را از نظر شخصيت و عزت، بعد از خدا ذكر مىكند. يعنى قرآن اول خدا را از نظر شخصيت و عزت در آيات مطرح مىكند، بعد ايشان را:
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »[3]
برخى از آيات مربوط به پيامبر صلىاللهعليهوآله
« أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ »[4]
« مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ »[5]
« إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ »[6]
« قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »[7]
« اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ »[8]
« وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِينَ »[9]
فهم مطالب براى راهيابى به حقيقت
كتاب «علم اليقين» نوشته وجود مقدس مرحوم ملا محسن فيض كاشانى[10] از شاهكارهاى اين مرد بزرگ است كه خواندن و درك واقعيات اين كتاب بسيار مهم است.
بوعلى سينا[11] نوشته است: من كتاب «رساله نفس» ارسطو[12] را چهل بار خوانده بودم، تا عبارات آن را حفظ شده بودم، اما نمىفهميدم، تا شرحى كه ابو نصر فارابى[13] بر آن نوشته بود خواندم و فهميدم. صد دفعه خواندم و هر دفعه يك مقدارش را برداشت مىكردم.
اين تجلى كردن مسأله خيلى مهم است. ممكن است ما يك آيه را صد دفعه بخوانيم اما درك نكنيم، اما يك دفعه آن آيه ما را بگيرد، يا نورانيتى در دل ما در وقت قرائت آيه پيدا بشود، بفهميم عجب دريايى بوده است. يا اين فرمايش اميرالمؤمنين عليهالسلام يا پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله عجب عظمتى دارد.
صدرالمتألهين[14] در خيلى از كتابهايشان جانانهترين مطلب را يك مرتبه مطرح كردهاند، و آخر مطلب فرمودهاند:
«هدانى الله بهذه المسألة العرشية الملكوتية»
اين من نبودم كه اين را فهميدم. اين هدايت وجود مقدس حق بود كه دست مرا گرفت تا فهميدم اگر چنين حالى در خواندن كتابها به انسان دست بدهد، اول قرآن، بعد هم نهج البلاغه، بعد صحيفه سجاديه، بعد اصول كافى و بعد هم كتابهاى ديگر روايى و اخلاقى مثل «علم اليقين» «المحجة البيضاء» «الحقايق» «جامع السعادات» بزرگترين نعمت نصيب انسان شده است.
در احوالات سيد بن طاووس[15] و ابن فهد حلى[16] دارد كه جايى را اينها قدم نمىگذاشتند و سر سفرهاى نمىنشستند و مهمانى و سفرى نمىرفتند، مگر اين كه كتاب «مصباح الشريعة» دائم همراهشان بوده است.
اما ممكن است صد نفر از روحانيون هم اين «مصباح الشريعة» را در خانهشان داشته باشند، ده سال هم باشد كه در كتابخانهشان باشد، اما عادى از كنار آن گذشته باشند، و يا نگاه هم نكرده باشند.
قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه هم همين طور. مگر در خانههاى من و شما اين كتاب ها نيست؟ اما چقدر براى ما عادى شده است.
بجا مصرف كردن نعمات از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله
اما آيه مربوط به پيغمبر صلىاللهعليهوآله؛ چهار كلمه است. پروردگار به پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ »[17]
از آن وقتى كه از مادر متولد شدهاى چه در بُعد عمل، چه در اخلاق، چه خانواده، چه اجتماع، چه معاملات، يك ذره نعمت من بوسيله تو بى جا مصرف نشده است.
تبيين مصرف بجاى نعمات از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله
حالا من اين مسأله را چگونه براى شما توضيح بدهم؟ وقتى اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى نگاه مىكرد، يك نگاه بى جا در اين شصت و سه سال عمر خود نداشت، آدم مبهوت مىشود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: يكبار سكوتش را بى جا مصرف نكرد. آن وقتى كه نگاه مىكرد، نگاهش، خرج كردن نعمت خدا در راهى بود كه خدا از او خواسته بود. همين طور هر وقتى گوش مىداد، سكوت مىكرد، حرف مىزد، راه مىرفت.
كسب برترين ثواب از نعمات
تمام موجوديت ايشان كه خودش نعمت بود. هر نعمتى را هم كه از سفره عالم برمىداشت، حالا پيراهن پاره بود، كفش، پارچه، لقمه نان جو و هر نعمتى، به قدرى جالب با اين لباس و نان جو و كفش پاره معامله مىكرد كه در مقابل اين معاملهاش قيمتىترين ثواب بهشت را مىگرفت.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: يك بار در خانه پيغمبر صلىاللهعليهوآله چيزى از غذاها ذخيره نشد.[18]
اعمال و كردار به دور از افراط و تفريط پيامبر صلىاللهعليهوآله
براى نماز به مسجد مىآمد، يا عيادت مريض، تشييع جنازه، رفتن به خانه دوستان مؤمن براى ديد و بازديد، درس دادن، يا به جبهه مىرفت:[19]
« مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ »
اين گفتار پروردگار است.
خسران خرج نعمات در گناه
يك كسى صبح بخورد، ظهر هم بخورد، خوب كه قوى شد، آن وقت غروب با يك زن نامحرم قرار بگذارد، براى اين كه دو ساعت با او باشد و با او زنا كند، يعنى مجموع نعمتهاى خدا را بردارد و تحويل گناهان و معاصى و تخلفات ديگر بدهد.
به جاى آنكه چشمش را از سفره عالم پرنور كند، اين نور را خرج ظلمت كند. تمام اين نور الهى را بر چهرههاى زنان و دختران و پسران و شهوات حيوانى مىاندازد و خرج گناه مىكند.
پی نوشت ها:
[1] ـ آل عمران 3 : 81؛ «و [ ياد كنيد ] هنگامى كه خدا از همه پيامبران [ و امتهايشان ] پيمان گرفت.»
[2] ـ نهج البلاغه: خطبه اول، مبعث النبي صلىاللهعليهوآله؛ «إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لاِءِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلاَدُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً صلىاللهعليهوآلهوَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لاَ عَلَمٍ قَائِم... .»
[3] ـ منافقون 63 : 8؛ «در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او و مؤمنان است.»
[4] ـ نساء 4 : 59؛ «از خدا اطاعت كنيد و [ نيز ] از پيامبر.»
[5] ـ نساء 4 : 80؛ «هر كه از پيامبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده.»
[6] ـ فتح 48 : 10؛ «به يقين كسانى كه با تو بيعت مىكنند ، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند.»
[7] ـ آل عمران 3 : 31؛ «بگو : اگر خدا را دوست داريد ، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد.»
[8] ـ انفال 8 : 24؛ «هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [ حيات معنوى و ]زندگى [ واقعى ] مىبخشد ، دعوت مىكنند اجابت كنيد.»
[9] ـ انبياء 21 : 107؛ «و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم .»
[10] ـ شرح حال ايشان در كتاب مرگ و فرصتها، جلسه 12 آمده است.
[11] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 15 آمده است.
[12] ـ شرح حال ايشان در كتاب شيطان و اهل تقوا، جلسه 2 آمده است.
[13] ـ شرح حال ايشان در كتاب گناه و سبب آن، جلسه 8 آمده است.
[14] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 15 آمده است.
[15] ـ شرح حال ايشان در كتاب گناه و سبب آن، جلسه 17 آمده است.
[16] ـ ابن فهد حلى 759 ـ 841 فقيه معروف شيعه، در حله متولد شده و نزد شاگردان شهيد اول و محقق اول درس خوانده. محقق ثانى على بن عبدالعال كركى و ابن عشرة و ابن طى شاگردان اويند. تأليفات او عبارت است از: «المهذب البارع»، «التحصين»، «عدة الداعى»، «الدرّ النضيد».
برخى وى را به عرفان و تصوف متهم ساختهاند. «معارف و معاريف: 1/320»
[17] ـ قلم 68 : 2؛ «كه به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [ كه نبوّت ، دانش و بصيرت است ]تو مجنون نيستى.»
[18] ـ بحار الأنوار: 16/236، باب في جمل من أحواله و أخلاقه؛ «مِنْ كِتَابِ النُّبُوَّةِ عَنْ عَلِيٍّ عليهالسلام قَالَ مَا صَافَحَ رَسُولُ اللَّهِأَحَداً قَطُّ فَنَزَعَ يَدَهُ مِنْ يَدِهِ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَنْزِعُ يَدَهُ وَ مَا فَاوَضَهُ أَحَدٌ قَطُّ فِي حَاجَةٍ أَوْ حَدِيثٍ فَانْصَرَفَ حَتَّى يَكُونَ الرَّجُلُ يَنْصَرِفُ وَ مَا نَازَعَهُ الْحَدِيثَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَسْكُتُ وَ مَا رُئِيَ مُقَدِّماً رِجْلَهُ بَيْنَ يَدَيْ جَلِيسٍ لَهُ قَطُّ وَ لاَ عَرَضَ لَهُ قَطُّ أَمْرَانِ إِلاَّ أَخَذَ بِأَشَدِّهِمَا وَ مَا انْتَصَرَ نَفْسَهُ مِنْ مَظْلِمَةٍ حَتَّى يُنْتَهَكَ مَحَارِمُ اللَّهِ فَيَكُونَ حِينَئِذٍ غَضَبُهُ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَا أَكَلَ مُتَّكِئاً قَطُّ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْيَا وَ مَا سُئِلَ شَيْئاً قَطُّ فَقَالَ لاَ وَ مَا رَدَّ سَائِلاً حَاجَةً إِلاَّ بِهَا أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ وَ كَانَ أَخَفَّ النَّاسِ صَلاَةً فِي تَمَامٍ وَ كَانَ أَقْصَرَ النَّاسِ خُطْبَةً وَ أَقَلَّهُ هَذَراً وَ كَانَ يُعْرَفُ بِالرِّيحِ الطَّيِّبِ إِذَا أَقْبَلَ وَ كَانَ إِذَا أَكَلَ مَعَ الْقَوْمِ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يَبْدَأُ وَ آخِرَ مَنْ يَرْفَعُ يَدَهُ وَ كَانَ إِذَا أَكَلَ أَكَلَ مِمَّا يَلِيهِ فَإِذَا كَانَ الرُّطَبُ وَ التَّمْرُ جَالَتْ يَدُهُ وَ إِذَا شَرِبَ شَرِبَ ثَلاَثَةَ أَنْفَاس.»
[19] ـ تحرير المواعظ العددية: 464؛ «قال صلىاللهعليهوآله: يا عليّ، تمنّى جبرئيل أن يكون من بني آدم بسبع خصال: و هي الصّلاة في الجماعة، و مجالسة العلماء، و الصلح بين الاثنين، و إكرام اليتيم، و عيادة المريض، و تشييع الجنازة، و سقي الماء في الحجّ؛ فاحرص على ذلك.»
ادامه دارد . . .