زمينهايى كه در سطح كره زمين هست، از نظر استعداد، تفاوت زيادى با هم دارند. قرآن مجيد و نهج البلاغه در خطبه اول، در باب خلقت آدم، به اين تفاوتها اشاره دارند.
زمينهاى سخت و شورهزار، ريگزار، پوشيده از رمل و زمينى كه استعدادش براى كار كشاورزى، استعداد متوسطى است و يا زمينى كه استعدادش صد در صد است، انواع مختلف زمين هستند.
پس بخشهايى از زمينها، آمادگى و استعداد كشاورزى ندارند و زمينهايى كه استعداد كشاورزى متوسط دارند و گاهى يك سال در ميان، بايد كاشته شوند و زمينهايى كه در سال چند بار، كشت شده و محصول مىدهند.
قرآن مجيد از زمينهاى مستعد به «بلد طيّب» تعبير كرده است:
« وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »
پروردگار با بيان اين مسائل مىخواهد مردم را بيدار كند؛ كه بدانيد و بفهميد
در اين عالم چه خبر است. يك مالك واقعى وجود دارد و بقيه شما مملوك هستيد.
اين مالك با احسان، رحمت و لطف به مملوك خويش نظر دارد و اگر مملوك را در اختيار خودش گرفته است، به خاطر اين است كه از هر راهى محبتش را در عمل به او برساند.
محبتِ تنها كه فايدهاى ندارد. مثلاً كسى به ديگرى بگويد: دوستت دارم و فقط در اين لفظ حبس باشد. هيچ كارى براى او نمىخواهد بكند. فقط دوستت دارم، اين دوستى چه فايدهاى دارد و اين محبت، با نبود آن چه فرقى مىكند؟ محبت خدا غير از اين كه معنوى است، در عمل نيز مىباشد.
معامله، بيع، خريد و فروش با اين مالك، معامله حقّى است، چون در جاى خودش قرار مىگيرد و معامله با غير او، معامله باطلى است و خدا هرگز بناى امضا كردن معامله باطل را ندارد.
اگر من بروم و از جانب مالك با كسى معامله كنم، اين را «بيع فضولى» مىگويند، يعنى بيعى كه بدون اجازه مالك انجام گرفته كه تمام فقها مىفرمايند: اگر مالك فهميد و اين بيع را اجازه داد، اين بيع بعد از اجازه او صحيح است. اما اگر اجازه ندهد، آن بيع باطل و بايد به هم بخورد.
در معامله با مالك واقعى، چون همه چيز مملوك اوست؛ بدن، مال، زمين، خون، قلب، زن، فرزند، نعمتهايى كه در اختيار ماست، همه براى اوست. اگر من با غير او معامله كنم، اين معامله بيع فضوليى است كه تا ابد از طرف مالك ـ خدا ـ اجازهاش صادر نمىشود تا معامله صحيح باشد. وقتى معامله باطل بود و مالك اجازه صحّت آن را نداد، قابل قبول او نيز نخواهد بود.
اين «اذن ربّه» در كنار «بلد طيّب» مسأله قابل توجهى است. زمين پاك، يعنى داراى استعداد كامل، اما زلف آن گره خورده به اذن پروردگار است، نه «اذن اللّه،
اذن الرحمن، و اذن الرحيم» ربّ يعنى مالكى كه لحظهاى از پرورش دهى ساكت و آرام نيست. مالكى است كه مملوك را رها نكرده و نمىكند و تا ابد نيز رها نخواهد كرد.
اين كه مملوك را در اختيار دارد، يعنى با رحمت، لطف، محبت و كرامت در اختيار دارد. اين اختيار، اختيار زيبايى است، چون مملوك را در اختيار دارد، فقط براى اين كه عنايات، الطاف و احسانش را از هر راهى كه قرار داده، يا صلاح مىداند و يا اراده مىكند به او برساند. چون رسيدن احسان او به مملوك، از يك راه و يك جاده نيست.
جمله ذرّات زمين و آسمان
لشكر حقند گاه امتحان
همه ابزار او هستند، اين كار مالكى است كه اين ملك را به نفع خودش نمىخواهد.
من نكردم امر تا سودى كنم
بلكه تا بر بندگان جودى كنم
چون نيازى ندارد. مملوك هيچ چيزى را به اين مالك اضافه نمىكند. مالك فقط در مقام پرداخت به مملوك است و توان هر نوع پرداخت مثبتى را نيز دارد.