دورى از گناه
سفارشهاى ويژه ماه رمضان از پيامبر صلىاللهعليهوآله
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله چهار سفارش مهم دارند كه مردم در ماه مبارك رمضان، به اين چهار سفارش توجه ويژه داشته باشند، چون كه با اجراى اين چهار سفارش، خير دنيا و آخرت خود را تأمين مىكنند. اولين سفارش ايشان به خاطر اهميت و ارزش و موقعيت آن، اين است كه:
«فاجتنبوا فيه كلَّ حرام »
از آنچه كه خدا بر شما حرام كرد، دورى كنيد و فاصله بگيريد.
اگر گناه را بخواهند طبق آيات و روايات تجزيه و تحليل كنند، مسائل مهمى از آن تجزيه و تحليل درمىآيد. قرآن مجيد، گناه را خودكشى، قتل شخصيت و انسانيت انسان مىداند و داستان نفرت خدا، انبيا و اولياى الهى از گناه، داستان ويژه و شگفتى است.
دو موردش را براى شما نقل مىكنم؛ مورد نخستش در ارتباط با وجود مبارك رسول خدا صلىاللهعليهوآله است كه از نظر اخلاق، در اوج بودند. يعنى در مقامى از اخلاق قرار داشتند كه فوق آن مقام وجود ندارد:
« إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ »[1]
حرف « على » در عربى معنايش استعلاء و برترى است، يعنى تو در بلنداى خُلق عظيم قرار دارى و هر چه اين نردبان پلّه داشته، پيغمبر صلىاللهعليهوآله طى كرده است.
يكى از موارد اخلاقى، بردبارى، حلم، حوصله و تحمّل پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلىاللهعليهوآله بود. تحمل و بردبارى يعنى حالتى كه انسان در برابر پيشامدها، در آرامش كامل باشد و صبر كند.
جمعيت در مسجد نشسته بودند.[2] شخص تند و زمخت و بدخلقى آمد، در چارچوب درب مسجد ايستاد و خيلى بىادبانه و سبك گفت: كدام يك از شما «محمد» هستيد؟
يكى از مطالبى كه قرآن كريم در سوره مباركه حجرات دارد اين است كه: بين همديگر، همديگر را سبك و با اسمهاى زشت صدا نزنيد. به قدرى اين بىادبى بد است كه خدا مىفرمايد: اين برخوردها، خروج از چارچوب انسانيت است.
كسانى كه در مسجد بودند، با مشاهده بىادبى و سبكبازى اين شخص در حال موضعگيرى برآمدند. پيغمبر صلىاللهعليهوآله اشاره كردند كه آرام باشيد، بعد فرمودند: آن كسى كه به دنبالش مىگردى، من هستم.
آن شخص جمعيت را شكافت و آمد، سرش را روى دامن پيغمبر صلىاللهعليهوآله گذاشت و دراز كشيد. با دو پاى خود مردم را اين طرف و آن طرف زد تا جا باز شود و بخوابد، بعد گفت: شنيدهام كه تو خيلى شيرين سخن و خوش بيان هستى، من از راه رسيدهام، خسته هستم، قصّه شيرين و خوبى برايم بگو.
حضرت قصه را شروع كردند. قصه خيلى شيرين بود و تحت تأثير قرار گرفت و كم كم از شدت خستگى خوابش برد. رسول خدا صلىاللهعليهوآله با گوشه عباى خود شروع به باد زدن كردند. خوب خوابيد و خستگيش برطرف شد بعد چشمش را باز كرد و نشست، گفت: تو با اين اخلاقى كه دارى، حتما پيغمبر هستى، من نمىفهميدم، مسلمانم كن.
حوصله، بردبارى و حلم جواب مىدهد. اما اگر در ابتدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله به او مىگفت: اى بىادب، بىتربيت. ذرهاى ادب ندارى؟ ممكن بود بگويد: نه و برود. اما حلم و بردبارى حضرت باعث شد كه رفيق خوبى به رفقاى خدا اضافه شود.
نتيجه صبر پيامبر صلىاللهعليهوآله در برخورد با يهودى
در بردبارى رسول خدا صلىاللهعليهوآله باز نقل شده است:[3]
شخص يهودى پركينهاى هنگام سحر كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىآمدند رد شوند، از بالاى پنجره روى پيغمبر صلىاللهعليهوآله خاكستر مىريخت. پيغمبر صلىاللهعليهوآله نيز با دست مباركشان خاكسترها را از سر و صورت و لباس پاك مىكردند و به مسجد مىرفتند. هر چه به حضرت اصرار كردند كه اجازه بدهيد ما برويم و ادبش كنيم، فرمود: نه.
بعد از مدتى، آن يهودى دو روز نيامد، حضرت پرسيدند: آن يهودى هر روز از ما ياد مىكرد، اما دو روز است كه سراغ ما را نمىگيرد. كسى عرض كرد: او مريض شده است. حضرت فرمودند: پس به عيادتش مىروم. چند نفر نيز گفتند: ما نيز مىآييم.
آفتاب طلوع كرد و پيغمبر صلىاللهعليهوآله در زدند وپسر يهودى آمد و در را باز كرد. فرمودند: به عيادت پدرت آمدهايم. نه اين كه آمديم تا او را بگيريم و دست بند بزنيم و به زندان تحويل بدهيم، بلكه آمديم تا از او عيادت كنيم.
پسر گفت: اجازه بدهيد تا به پدرم خبر بدهم. آمد، گفت: پدر ! مىدانى چه كسى آمده است؟ كسى كه اگر اشاره مىكرد، تو را تكّه تكّه كرده بودند، اكنون آمده تا از شما عيادت كند.
شخص يهودى گفت: پسرم ! پارچهاى را روى صورت من بگذار تا او بيايد بنشيند و برود و من او را نبينم، چون از خجالت آب مىشوم. پسر آمد، گفت: آقا ! بفرماييد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله بالاى سرش آمدند، فرمودند: پارچه را برداريد. عرض كرد:
برنداريد، اگر مىخواهيد پارچه را بردارى، اول مرا مسلمان كنيد، بعد پارچه را برداريد. اين حلم پيغمبر صلىاللهعليهوآله است.
حساسيت اولياى خدا در مورد گناه
اما نوشتهاند كه: پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى مىشنيد كه در گوشهاى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگهاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مىكرد و رنگ مباركشان مىپريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.
مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟
عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.
روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارىها، نظامىها و انتظامىها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.
براى اين كه ميهمانها شاد باشند، دستهاى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيدهام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.
طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهرههاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد. اين گونه از پا در آمد.
روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازهاى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهمترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مىميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مىمردند.
اما ما چرا حالتى پيدا نمىكنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مىبينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدنها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مىبينيم و ناراحت نمىشويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مىآورد.
پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مىكند؟
عكس العمل خدا در طاعت و عصيان مردم
امام رضا عليهالسلام مىفرمايد:
« أوحى الله عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »
خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانوادهها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مىرسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مىدهم.
« وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »
بركت من تمام شدنى نيست.
« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »
اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بىمهابا گناه كنند، خشمگين مىشوم.
به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء عليهالسلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مىفرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.[4]
« و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »[5]
اگر خشمگين شوم، لعن مىكنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.
تساوى گنهكار با رضايت دهندگان به آن گناه
كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟
جوابش را زيارت وارث مىدهد:
« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »[6]
اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مىگويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مىگيرد.
پی نوشت ها:
[1] ـ قلم 68 : 4؛ «يقيناً تو بر بلنداى سجاياى اخلاقى عظيمى قرار دارى.»
[2] ـ كحل البصر: 70، به نقل از كتاب داستان راستان: 1/51.
[3] ـ أطيب البيان في تفسير القرآن: 9/364 [ سوره المؤنون 23: آيه 96] ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُون اين طور آمده:
خداوند توصيف مىفرمايد:
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » قلم آيه 4
« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ » آل عمران آيه 153، دارد كسانى كه بشرف اسلام مشرف شدند سه دسته بودند. يك دسته از ترس جان و يك دسته به طمع مال و يك دسته به واسطه اخلاق پيغمبر صلىاللهعليهوآله و اين دسته حقيقت داشت اسلام آنها، حتى نقل كردند كه يك يهودى بود همه روزه بالاى بام مىرفت و خاكروبه بر سر حضرت مىريخت چند روزى شد كه ديگر اين عمل را نمىكرد حضرت پرسش فرمود گفتند: مريض شده حضرت به عيادت او تشريف برد سه مرتبه صورت برگردانيد باز حضرت مقابل صورتش نشست اين خلق را كه مشاهده كرد به شرف اسلام مشرف شد، خاكروبه مىريختند، چند قدمى دور مىشد و خود را تكان مىداد و روى خود نمىآورد، حتى بعد از فتح مكه و تسلط حضرت بر سران قريش فرمود: معامله مىكنم با شما معاملهاى كه برادرم يوسف با برادرانش كرد، تمام شما را عفو نمودم حتى وحشى كه شكم حضرت حمزه را در احد پاره كرد موقعى كه آمد اسلام اختيار كرد او را عفو فرمود، و اين اول قدمى است كه بايد با دشمن رفتار كرد و كفار را به زبان لين و خوش دعوت كنيد.
[4] ـ بحار الأنوار: 95/221، باب 2؛ إقبال الأعمال: 343 (من الدعوات المشرفة في يوم عرفة دعاء مولانا الحسين بن علي عليهالسلام)؛ «اللَّهُمَّ فَلاَ تُحْلِلْ بِي غَضَبَكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَيَّ فَلاَ أُبَالِي سِوَاكَ غَيْرَ أَنَّ عَافِيَتَكَ أَوْسَعُ لِي فَأَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ انْكَشَفَتْ بِهِ الظُّلُمَاتُ وَ صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ أَنْ لاَ تُمِيتَنِي عَلَى غَضَبِكَ وَ لاَ تُنْزِلَ بِي سَخَطَكَ . . . .»
[5] ـ الكافى: 2/275، حديث 26؛ وسائل الشيعة: 15/307، باب 41، حديث 20591؛ «عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنِ الرِّضَا عليهالسلام قَالَ أَوْحَى اللَّهُ عز و جل إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِذَا أُطِعْتُ رَضِيتُ وَ إِذَا رَضِيتُ بَارَكْتُ وَ لَيْسَ لِبَرَكَتِي نِهَايَةٌ وَ إِذَا عُصِيتُ غَضِبْتُ وَ إِذَا غَضِبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِي تَبْلُغُ السَّابِعَ مِنَ الْوَرَى.»
ادامه دارد . . .