نشانههاى محسنين در ترك گناه
ويژگى اهل گريه در قرآن
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
مقدمهاى را در ارتباط با گريه « بكاء » عنايت بفرماييد تا بخش ديگرى از روايات[1] مربوط به گناه و آثار آن بيان شود و روشن شود كه چرا خدا، پيامبران،
ائمه طاهرين عليهمالسلام، اولياى خدا و عقلِ انسان بر ترك گناه اصرار دارند كه فريب اين لذتهاى كم گناه را نخوريم. معامله كردن بهشت با اين لذتهاى زودگذر و در نتيجه از دست دادن بهشت، منطقى و عاقلانه نيست.
سه آيه از سوره مباركه مائده، خداوند متعال از گروهى از بندگان حقيقى، با انصاف و با وجدانش خبر مىدهد كه در زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله بودند و بعد از حضرت نيز با همين هويت پيدا شدند، در زمان ائمه عليهمالسلام و بعد از آنان نيز بوده، در زمان ما نيز هستند و در آينده نيز خواهند بود و در نهايت همه آن افرادى كه در كنار امام دوازدهم عليهالسلام جمع مىشوند، از همين گروه، با همين اوصاف خواهند بود.
در اين آيات شريفه، اول مسأله شنيدن مطرح است، البته شنيدنى كه مربوط به مردم با انصاف، با وجدان، با ادب، باوقار و انسان صفت است.
بعد از اين شنيدن، روى قلب آنها اثر مىگذارد و براى آنان نرمى و رقّت قلب مىآورد.
از آثار اين رقّت قلب، گريه فراوان است، گريه به علت ملكوتى و عرشى
شدن. گريه بسيار پرقيمتى كه اگر همه گريههاى عالم را جستجو و ارزيابى كنند، فوق اين گريه وجود ندارد. در آيه شريفه نيز خداوند مىفرمايد كه اين گريه ـ منهاى رقّت قلب و عاطفه درونى كه زمينه گريه است ـ به چه سبب براى آنها حاصل مىشود.
بعد از گريه، اتصال به وجود مقدس پروردگار و بعد از آن نيز اعتراض عالمانه و حكيمانه به تمام بىدينهاى جهان و در پايان مطلب نيز خداوند متعال، از جايگاه قيامتى اين گروه خبر مىدهد و بعد به مقام ارشديت اين افراد عنايت مىكند كه در حقيقت اين مقام، همرنگ مقام خود خدا است.
ما به خواست خدا، از بحث گناه فارغ شديم و به سفارش دوم پيغمبر صلىاللهعليهوآله رسيديم كه در ماه رمضان اصرار دارند كه انجام بگيرد و آن بحثِ زياد تلاوت كردن قرآن است:
« فَأَكْثِرُوا فيه مِنْ تلاوة القرآن »[2]
در اين ماه، زياد قرآن تلاوت كنيد.
خود پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله در اين ماه، ده بار از اول تا آخر قرآن را تلاوت مىكردند و در بيشتر زمان تلاوت نيز اشك مىريختند. قرآن خواندنى با حال كه حقيقت آيات را براى ما روشن كند و انسان وارد آن فضا شود و در خم رنگرزى خدا، رنگ خدايى را از قرآن بگيرد و بعد از ماه مبارك رمضان بيرون بيايد.
تلاوت كنندگان و شنوندگان حقيقى آيات قرآن
يكى از اين سه آيه را عنايت كنيد:
« وَإِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ »[3]
زمانى كه آيات نازل شده بر پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله را مىشنوند.
اين شنيدن با خيلى از شنيدنها فرق مىكند؛ چون اين شنيدن، شنيدن صداى خداست كه به صورت قرآن در آمده است، وقتى كه اين صدا را از طريق گوش مىشنوند، به تمام مشاعر خودشان مىرسانند كه نسبت به قرآن « يشعرون » شوند، يعنى حقيقت آن را حس و درك كرده و به قرآن وصل شوند. گويا وقتى كه گوش مىدهند، همه وجودشان گوش است و در كنار اين گوش، هوش هستند و در كنار اين هوش نيز، درك هستند و با تمام وجود، حقيقت آيات را لمس مىكنند.
وقتى كه مىشنوند و درك مىكنند، خاصيت اين درك اين است كه قلب را پاك مىكند و حجابها را كنار مىزند. اين عنايتى است كه خدا از طريق قرآن به بندگانش دارد. اگربندگان اهل گوش باشند. در شبانه روز نيز در ده ركعت از نماز، واجب كرده كه با زبان قرآن بخوانند:
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ »
با زبان بخوانند، با گوش بشنوند، با هوش بگيرند، با اعضا و جوارح خود به صورت عمل ظهور بدهند.
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ »
اگر به باطن برسانند و با اعضا و جوارح آشكار كنند، ديگر بنده شاكر دائمى مىشوند و دچار كفران و ناسپاسى نمىشوند.
« الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ »[4]
انسان روزى ده بار با فهم خود در مفهوم رحمان و رحيم غرق شود، تا به انسان مهربان، با محبت، عاشق، و با مهر تبديل شود.
مؤمن، خورشيد عالم تاب
همان كسى مىشود كه خداوند به حضرت مسيح عليهالسلام فرمود.
فرمود: هنگام صبح كه از خانه بيرون مىآيى، نسبت به همه مانند آفتاب باش. چون خورشيد وقتى مىتابد، هيچ خانه، لانه، باغ، گلستان، مرغزار، شوره زار، كوير، صحرا، كوه، دريايى و درهاى را استثنا نمىكند و اين انرژى خورشيدى را خرج همه موجودات مىكند. خود موجودات بايد در قيامت جواب اين خرج كردن را بدهند.
وقتى انسان در هر شبانه روز ده بار دربِ رحمان و رحيم به رويش باز شود و در اين خُم بيافتد و رنگ بگيرد، يعنى با گوش، هوش، مشاعر و قلب خود رحمانيت و رحيميت را بگيرد، مانند خورشيد مىشود كه به همه مىتابد.
ديگر اين شخص تلخ نخواهد بود، بلكه در همه جا شيرين است، حتى براى دشمنان، گرچه دشمن نمىفهمد. چون خدا دشمن را « لا يشعرون » ناميده است والا اگر دشمن شعور داشت، پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله را اعظم نعمت خدا مىديد كه به آنها عنايت كرده است. او واسطهاى است كه بيست و سه سال تلاش مىكند تا
كسى به جهنم نرود و از بهشت محروم نشود. او براى همه آفتاب است:
« إِنَّـآ أَرْسَلْنَـكَ شَـهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِوَ سِرَاجًا مُّنِيرًا »[5]
همين تعبيرى كه خدا درباره خورشيد كرده است:
« وَ جَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا »[6]
همين تعبير را درباره پيغمبر صلىاللهعليهوآله آورده است. او خورشيد است،[7] ولى كافر
و مشرك تا وقتى در فضاى « لا يشعرون » هستند، نمىفهمند. او مىتابد، ولى اينها درك نمىكنند.
« مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ »[8]
انسان در شبانه روز ده بار با زبان خودش صداى خدا را به گوش خود بخواند و به هوش و مشاعر خود تحويل بدهد، با اعضا و جوارحش آن را ظهور بدهد، خود را در پيشگاه خدا مىبيند. در دنيا و قيامت، خود را در تحت حكومت اين « مالك يوم الدين » مىبيند.
در مسير انبيا و اوليا
او صداى دادگاههاى قيامت را مىشنود.
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »[9]
ديگر چه درى براى شياطين باز مىماند كه ما را به عبادت خود بكشد؟
« اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِيمَ »
كدام راه انحرافى مىماند كه كارگردان آن توان انحراف ما را داشته باشد و ما را وارد آن راه انحرافى كند؟
« صِرَ طَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »[10]
هر روز و هر شب ده بار مىگويد « أنعمت عليهم » يعنى به خودت تلقين كن، ببين از طريق نماز، مىخواهى با چه كسانى پيوند بخورى؟
« وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّــلِحِينَ »[11]
من در هر نمازى مىخواهم دستت را در دست صد و بيست و چهار هزار پيغمبر، صديقين، شهيدان و صالحين بگذارم.
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّـالِّينَ »[12]
مىخواهم تو را از هر چه اخلاق يهوديت و نصرانيت است، پاك كنم.
اشك محسنين با تواضع در برابر حق
اگركسى اين گونه قرآن را بشنود، ديگر شخصيتى قرآنى و الهى مىشود.
« إِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ »[13]
وقتى كه آيات نازل شده را مىشنوند و به هوش و مشاعر خود مىرسانند، قلب رقّت و حال پيدا مىكند. آثار حال، در گريه پيدا مىشود.
« تفيض » يعنى فيضان مىكند، اشك فراوان از ديدگانش جارى مىشود.
براى چه؟
« مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ »
چون با شنيدن اين آيات، با انصاف، وجدان، هوش و درك خود حضرت حق و قيامت را مىشناسند و وقتى كه حضرت حق را شناختند، ديگر بىاختيار اشك آنان مىريزد.
« يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّـهِدِينَ »[14]
فرياد از باطن آنان بلند مىشود: خدايا ! ما به تو و همه شئون تو ايمان آورديم. ريشه « آمنّا » در سه حرف « امن » است، يعنى با وصل شدن به تو، از همه بلاهايى كه محصول گناه در دنيا است و از همه عذابها در امان قرار گرفتيم.
بعد چون دل، زبان و عمل ما راست مىگويند، وجود مقدّس خودت، با قلم
رحمت خود، ما را در گروه گواهان بنويس. يعنى آن پروندهاى كه پيامبران و ائمه عليهمالسلام دارند، در گوشهاى از آن اسم ما را نيز بنويس كه در قيامت اينان به مؤمن بودن ما نزد تو شهادت بدهند.
وقتى پيغمبر صلىاللهعليهوآله وارد محشر شود و شهادت بدهد كه اين شخص از امت و شيعه واقعى من و اولاد من است، آنها نيز شهادت بدهند، پرونده و وضع خود ما نيز شهادت بدهد، زمينى كه روى آن زندگى كرديم، خانه و دست و پاى ما ـ اينها نيز جزء گواهان هستند ـ آن گاه:
« فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّـهِدِينَ »[15]
يعنى به ملائكهات بگو بيايند و ما را بو كنند، بفهمند كه ما فقط بوى تو و دوستان تو يعنى پيغمبر و ائمه عليهمالسلام را مىدهيم. اين را ثبت كن و در ما استقرار بده.
پی نوشت ها:
[1] ـ من لايحضره الفقيه: 4/17، حديث 4968، بَابُ ذِكْرِ جُمَلٍ مِنْ مَنَاهِي النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله؛ وسائل الشيعة: 15/223، باب 15، حديث 20333؛ «. . . وَ مَنْ ذَرَفَتْ عَيْنَاهُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ عز و جل كَانَ لَهُ بِكُلِّ قَطْرَةٍ قَطَرَتْ مِنْ دُمُوعِهِ قَصْرٌ فِي الْجَنَّةِ مُكَلَّلاً بِالدُّرِّ وَ الْجَوْهَرِ فِيهِ مَا لاَ عَيْنٌ رَأَتْ وَ لاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لاَ خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر . . . .»
در باب گريه آمده: بحار الأنوار: 11/287، باب 1، حديث 6؛ علل الشرائع: 1/28، باب 20، حديث 3؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ كَانَ اسْمُ نُوحٍ عَبْدَ الْأَعْلَى وَ إِنَّمَا سُمِّيَ نُوحاً لِأَنَّهُ بَكَى خَمْسَمِائَةِ عَامٍ.»
هم چنين آمده: بحار الأنوار: 101/35، باب 34، حديث 18؛ وسائل الشيعة: 15/226، باب 15، حديث 20340؛ «عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلاَّ ثَلاَثَةَ أَعْيُنٍ عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ.»
و نيز آمده: وسائل الشيعة: 15/227، باب 15، حديث 20343؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ مَا مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ وَ لَهُ كَيْلٌ وَ وَزْنٌ إِلاَّ الدُّمُوعَ فَإِنَّ الْقَطْرَةَ تُطْفِئُ بِحَاراً مِنْ نَارٍ فَإِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَيْنُ بِمَائِهَا لَمْ يَرْهَقْ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لاَ ذِلَّةٌ فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهَا اللَّهُ عَلَى النَّارِ وَ لَوْ أَنَّ بَاكِياً بَكَى فِي أُمَّةٍ لَرُحِمُوا.»
هم چنين آمده: بحار الأنوار: 44/292، باب 34، حديث 37؛ «رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا أَخْبَرَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهابْنَتَهُ فَاطِمَةَ بِقَتْلِ وَلَدِهَا الْحُسَيْنِ . . . بَكَتْ فَاطِمَةُ بُكَاءً شَدِيداً . . . فَقَالَ النَّبِيُّ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ نِسَاءَ أُمَّتِي يَبْكُونَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ بَيْتِي وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَى رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِي وَ يُجَدِّدُونَ الْعَزَاءَ جِيلاً بَعْدَ جِيلٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ فَإِذَا كَانَ الْقِيَامَةُ تَشْفَعِينَ أَنْتِ لِلنِّسَاءِ وَ أَنَا أَشْفَعُ لِلرِّجَالِ وَ كُلُّ مَنْ بَكَى مِنْهُمْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ أَخَذْنَا بِيَدِهِ وَ أَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلاَّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّةِ.»
[2] ـ بحار الأنوار: 93/340، باب 46، ذيل حديث 5.
[3] ـ مائده 5 : 83؛ «و چون آنچه را كه بر پيامبر اسلام نازل شده بشنوند.»
[4] ـ فاتحه 1 : 1 ـ 3؛ «به نام خدا كه رحمتش بىاندازه است و مهربانىاش هميشگى. * همه ستايشها، ويژه خدا، مالك و مربّى جهانيان است. * رحمتش بىاندازه و مهربانىاش هميشگى است.»
[5] ـ احزاب 33 : 45 ـ 46؛ «اى پيامبر ! به راستى ما تو را شاهد [ بر امت ]و مژدهرسان و بيمدهنده فرستاديم. * و تو را دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى فروزان [ براى هدايت جهانيان ]قرار داديم.»
[6] ـ نبأ 78 : 13؛ «و چراغى روشن و حرارتزا پديد آورديم.»
[7] ـ درباره خلقت عالم: بحار الأنوار: 15/29، باب 1؛ «فَرُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلامكَانَ اللَّهُ وَ لاَ شَيْءَ مَعَهُ فَأَوَّلُمَا خَلَقَ نُورُ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله قَبْلَ خَلْقِ الْمَاءِ وَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ وَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الْمَلاَئِكَةِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةِ أَلْفِ عَامٍ . . . قَالَ يَا رَبِّ وَ مَنْ مُحَمَّدٌ الَّذِي قَرَنْتَ اسْمَهُ بِاسْمِكَ وَ ذِكْرَهُ بِذِكْرِكَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ يَا قَلَمُ فَلَوْلاَهُ مَا خَلَقْتُكَ وَ لاَ خَلَقْتُ خَلْقِي إِلاَّ لِأَجْلِهِ فَهُوَ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ سِرَاجٌ مُنِيرٌ وَ شَفِيعٌ وَ حَبِيبٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ انْشَقَّ الْقَلَمُ مِنْ حَلاَوَةِ ذِكْرِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله ثُمَّ قَالَ الْقَلَمُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ مِنِّي وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَلِأَجْلِ هَذَا صَارَ السَّلاَمُ سُنَّةً وَ الرَّدُّ فَرِيضَةً.»
و نيز در روز عاشورا: بحار الأنوار: 45/47 ـ 49، بقية الباب 37؛ «يَقُولُ اللَّهُمَّ لاَ يَكُونُ أَهْوَنَ عَلَيْكَ مِنْ فَصِيلٍ. ثُمَّ قَالُوا ثُمَّ قَامَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام وَ رَكِبَ فَرَسَهُ وَ تَقَدَّمَ إِلَى الْقِتَالِ وَ هُوَ يَقُولُ . . . فَأَبِي شَمْسٌ وَ أُمِّي قَمَرٌ فَأَنَا الْكَوْكَبُ وَ ابْنُ الْقَمَرَيْنِ وَ لَهُ فِي يَوْمِ أُحُدٍ وَقْعَةٌ شَفَتِ الْغِلَّ بِفَضِّ الْعَسْكَرَيْنِ ثُمَّ فِي الْأَحْزَابِ وَ الْفَتْحِ مَعاً كَانَ فِيهَا حَتْفُ أَهْلِ الْفَيْلَقَيْنِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا ذَا صَنَعَتْ أُمَّةُ السَّوْءِ مَعاً بِالْعِتْرَتَيْنِ عِتْرَةِ الْبَرِّ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيِّ الْوَرْدِ يَوْمَ الْجَحْفَلَيْنِ . . . ثُمَّ وَقَفَ عليهالسلام قُبَالَةَ الْقَوْمِ وَ سَيْفُهُ مُصْلَتٌ فِي يَدِهِ آيِساً مِنَ الْحَيَاةِ عَازِماً عَلَى الْمَوْتِ وَ هُوَ يَقُولُ أَنَا ابْنُ عَلِيِّ الطُّهْرِ مِنْ آلِ هَاشِمٍ كَفَانِي بِهَذَا مَفْخَراً حِينَ أَفْخَرُ وَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ أَكْرَمُ مَنْ مَضَى وَ نَحْنُ سِرَاجُ اللَّهِ فِي الْخَلْقِ نَزْهَرُ.»
هم چنين درباره اميرالمومنين عليهالسلام، رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: بحار الأنوار: 39/37، باب 73، حديث 7؛ «عَنْ سَلَمَةَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله: عَلِيٌّ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ كَالشَّمْسِ بِالنَّهَارِ فِي الْأَرْضِ وَ فِي السَّمَاءِ الدُّنْيَا كَالْقَمَرِ بِاللَّيْلِ فِي الْأَرْضِ أَعْطَى اللَّهُ عَلِيّاً مِنَ الْفَضْلِ جُزْءاً لَوْ قُسِمَ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَسِعَهُمْ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْفَهْمِ لَوْ قُسِمَ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَسِعَهُمْ شَبَّهْتُ لِينَهُ بِلِينِ لُوطٍ وَ خُلُقَهُ بِخُلُقِ يَحْيَى وَ زُهْدَهُ بِزُهْدِ أَيُّوبَ وَ سَخَاءَهُ بِسَخَاءِ إِبْرَاهِيمَ وَ بَهْجَتَهُ بِبَهْجَةِ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ قُوَّتَهُ بِقُوَّةِ دَاوُدَ وَ لَهُ اسْمٌ مَكْتُوبٌ عَلَى كُلِّ حِجَابٍ فِي الْجَنَّةِ بَشَّرَنِي بِهِ رَبِّي . . . .»
[8] ـ فاتحه 1 : 4؛ «مالك و فرمانرواى روز پاداش و كيفر است.»
[9] ـ فاتحه 1 : 5؛ «[ پروردگارا ! ] تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىخواهيم.»
[10] ـ فاتحه 1 : 6 ـ 7؛ «ما را به راهِ راست راهنمايى كن. * راه كسانى [ چون پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان كه به خاطر لياقتشان ] به آنان نعمتِ [ ايمان، عمل شايسته و اخلاق حسنه] عطاكردى.»
[11] ـ نساء 4 : 69؛ «و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ ايمان، اخلاق و عمل صالح] داده.»
[12] ـ فاتحه 1 : 7؛ «هم آنان كه نه مورد خشم تواند و نه گمراهاند.»
[13] ـ مائده 5 : 83؛ «و چون آنچه را كه بر پيامبر اسلام نازل شده بشنوند، ديدگانشان را مىبينى به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبريز از اشك مىشود.»
[14] ـ مائده 5 : 83؛ «مىگويند: پروردگارا ! ايمان آورديم، پس ما را در زمره گواهان [ به حقّانيّت پيامبر و قرآن ] بنويس.»
[15] ـ مائده 5 : 83؛ «پس ما را در زمره گواهان [ به حقّانيّت پيامبر و قرآن ] بنويس.»
ادامه دارد . . .