منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد نهم
نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان
من لازم ميدانم براى هشيارى مردم مسلمان و اهل ايمان اوصاف شيطان را از ديدگاه معدن علم و كرامت و آگاهى و بصيرت، و صاحب دانش و بينش يعنى امير مؤمنان بيان كنم و سپس به توضيح چهار مسئلهاى كه در آيه شريفه هست بپردازم
آنچه امير مؤمنان بيان فرموده، و منظورش ابليس و شيطان زمانش معاويه بوده، امروز در سردمداران و حاكمان مغرور، و فرعونصفت، و ابليس طينت كه در شرق و غرب زمام امور ملتها را در دست دارند، و اگر انقلابى الهى يا مردمى بر ضد آنان و براى نجات از فرهنگشان صورت گيرد به شدت با آن مقابله ميكنند ميبينيم.
1- كبر و نخوت 2- فخرفروشى به ديگران 3- تعصب ورزى در جهت برتر دانستن خود بر همه 4- دشمنى با خداوند، 5- رهبرى متعصبان جاهل، 6- پيشرو گردنكشان، 7- بنيانگذارى فرهنگ مخالفت با حق 8- ستيز با حضرت
حق، 9- شكستناپذيرى بر خود بستن، 10- فرار از تواضع و خاكسارى، 11- عزم بر مبتلا كردن همه به درد و آلودگى خود، 12- به حركت درآوردن مردم با ابزارى كه در اختيار دارد به سوى باطل، 13- تاختن به مردم و دين و ناموس ملت با ارتش سواره و پياده خود، 14- برقرار كردن سلطه به همگان، 15- به چاه ذلت انداختن مردم، 16- ايجاد زمينه كشتار در ملتها، 17- فرو بردن نيزه گناه در چشمها، 18- بريدن گلوى انسانيت با چاقوى معصيت، 19- زخم زدن به دين جامعه، 20- ايجاد فساد در دنيا و زندگى و اقتصاد و سياست مردم، 21- عيبجويى از ريشه آباء و اجداد ملت، 22- پست شمردن نسب عباد خدا، 23- دامگذارى بوسيله فتنه گرى فرهنگي اش در راه انسانها، 24- قطع كردن رابطه دينداران با دين. «1»
1- تصميم جدى بر گمراه كردن مردم
خداوند مهربان خاك مرده را تدريجا، و با عبور دادن آن از كانالهاى مختلف تبديل به موجودى بنام انسان كرد، و او را با هويت احسن تقويمى به دنيا آورد، تا شاغل مقام خلافت و نايب منابى از جانب حضرت حق گردد، و در ظرف وجود او دانش و بينش تجلى كند، و چراغ پرفروغ هدايت در قلبش روشن گردد، و همه اين شئون را زير نظر وحى و تعليمات پيامبران و امامان و عالمان ربانى و دلسوز هزينه عبادت كند، و با داشتن ا ين سرمايههاى عظيم كه نتيجه استعدادهاى اوست، سفره حيات طيبه را در پهنه زمين بگستراند، و در كره خاكى تا مدتى معين در سايه امنيت، و بدون خوف و حزن زندگى كرده، و پس از به پايان بردن اين زندگى محدود با كولهبارى از كمالات و ارزشها، و ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه، و با بجا گذاردن انواع خيرات و مبرات از خود به جهان ديگر براى ادامه زندگى اصلى و حيات ملكوتى در بهشت برين به صورت جاودانه سفر كند، و نزد خالق مهربانش در كمال سلامت و عافيت از رزق مادى و معنوى او به هر صورت كه بخواهد بهرهمند شود.
ابليس و ابليسيان، شيطان و شيطانصفتان كه منافع و خواستههاى خود را در برابر مقام خلافت و دانش معنوى و معرفت دينى، و هدايت اليه، و عبادت انسان، و پروازش به فضاى ملكوت، و ادامه راهش تا رسيدن به رضايت الله و جنت الله در خطر ديده و ميبينند، از زمان ورود انسان به زمين در برابر او و شئون معنوياش جبهه گرفته در راه او دام وسوسه و شبهه افكنى قرار داده، و به مكتبسازى در برابر فرهنگ الهى برخاسته، و براى تحمل افكار و آراء و عقايد و فرهنگ باطل خود به انسان، و دور كردنش از راه خدا، و دستبرد زدن به مقام خلافتش، و جدا نمودنش از علوم معنوى و معرفت دينى، وست نمودنش از عبادت و بندگى كه مايه ظهور همه كمالات و ارزشهاست، تشكيل دولت و حكومت در برابر حاكميت تشريعى خدا دادند، و با بكار گرفتن ابزار و وسائل به تناسب هر دوره، به گمراه كردن همه انسانها اگر موفق شوند، همت گماشتند.
ابزار امروز اين ابليسيان و شيطانصفتان ماهوارهها، سايتها، روزنامهها و مجلات، بنگاههاى خبرى، و انواع فيلمهاى محرك شهوات، و استخدام افرادى تحت عنوان پرفسور، دكتر، فيلسوف كه با گرفتن دستمزدهاى گزاف براى تحميل گمراهى، با برچسب علم، فلسفه، جامعهشناسى، روانكاوى، روانشناسى، اقتصاد، سياست ميباشد، و در دورهاى مختلف و در اين دوره، بسيارى از بندگان خدا را كه در مرحله اول داراى هدايت عقلى و خطرى، سپس دارنده هدايت تشريعى گرچه در حد ضعيفى بودند به انحراف و گمراهى كشيده، و از آنان حيوانى شهوتران و شكمچران ساخته، و همه منحرفان و گمراهشدهها را در هر لباس عمله خود نموده، تا عمده دسترنج آنان را به جيب خود ريخته، و از اين طريق به آرزوهاى باطل خود رسيده، و به صورت آزاد و بدون قيد و شرط به ارضاء شهوات خود برسند، و پاى حكومتشان را در كشور خود و ديگر كشورها محكم و استوار و بلكه ثابت و پا برجا نمايند.
راى اثبات اين موضوع دليل چندانى لازم نيست، شما به حكومت انگلستان اين شيطان مجسم از قرن دهم هجرى تا الآن كه اوائل قرن پانزدهم هجرى است بنگيريد، و زحمت خواندن چند كتاب را در رابطه با اين حكومت استعمارگر و اين گرگ سيرناشدنى به خود بدهيد تا بر شما روشن شود كه چگونه اكثر ملتهاى حدود صد كشور را در شرق و غرب به گمراهى و جهالت، و تعصب جاهلانه و ناسيوناليزم قومى كشيده، و چراغ فرهنگ و آداب و رسوم مثبت آنان خاموش، و ناموس آنان را به پردهدرى و بيعفتى دچار ساخته، و نظام خانواده را فرو ريخته، و با وسوسه و شبههافكنى، و با لغات دهن پركن پرازايسم به توسط اساتيد در خدمت استعمار، آنان را در خواب عميق فرو برده و به غارت همه معادن و ثروتهاى آنان مشغول گشته و جزيره انگليس را كه فاقد هر چيزى بوده، و ارتزاق جامعه انگليسى از دزدى در دريا و برون اموال مردم تأمين ميشده، با ثروت كلان ملتها، و غارت اموال كشورها تبديل به مملكتى آباد نموده و تا پيش از آمريكا آنجا را قبله گمراهان قرار داد.
بلژيك، هلند، پرتغال، فرانسه نيز كه شياطين مجسم بودند و برخى از آنان هنوز هم هستند، جناياتشان و خيانتشان به كشورهائى كه به صورت مستعمره خود درآوردند و هرچه ملتها داشتند غارت كردند كمتر از انگليس نيست.
آمريكا كه از قدرت علمى بيشترى برخوردار شد، و ابزار سنگينتر و اسلحه تيزتر و قويترى به چنگ آورد، و به عجب اتم دست يافت، رقباى خود را از ميدان بيرون كرد و خود به جاى آنان نشست و با فرهنگى خطرناكتر و قواعد استعمار نو، و اصل چهارم ترومن، وزير پرده حقوق بشر، چنگال مرگبارش را به وسيله حكومتهاى دستنشانده، در شرق و غرب به گلوى ملتها فرو برد، و تا الآن كه اين سطور را مينويسم. براساس آمار و شواهد و كتابهائى كه درباره اين شيطان اكبر نوشته شده ميليونها نفر را در سراسر جهان به خاك و خون كشيد، و بيداران ملتها را يا تبعيد كرد، يا با ترور از ميان برداشت، يا با تخريب شخصيت آنان از چشم جامعهانداخت، و با درندگى و خشونت بيشتر به غارت ثروتها مادى و معنوى مشغول شد، و هنوز هم مشغول است، اين همه جنايت و خيانت را در سايه شوم گمراه كردن ملتها، و تخليه آنان از ايمان به خدا و قيامت، و عادات و رسوم مثبت آنان انجام داد.
اين گرگ خطرناكتر از گرگهاى گذشته، و اين مخّلق به اخلاق خوك و سگ، و اين درنده كمنظير
درصدد برآمده، اگر بتواند نام و ياد و فرهنگ خدا را از همه جهان محو كند، و با تخدير عقل وقلب و شعور ملتها، خوابى سنگين بر همه مسلّط نمايد، تا حكومتش را و غارتگرى و جنايتش را تا زمان برپا بودن خيمه حيات تضمين نمايد!
ولى بيدارى اسلامى كه در سايه انقلاب شيعى، و پرفروغ شدن چراغ قرآن و اهل بيت سراسر جهان اسلام و بخشى از اروپا و خود آمريكا را فراگرفته و به اراده حق به پيش ميرود، سدّ سنگينى در برابر تداوم حركت ابليسى و شيطانى استعمارگران و به ويژه آمريكا شده، و قدرت و حاكميت و تسلط او و هم پالكيهايش را محدود و ضعيف نموده، و در آينده نزديك اين پيكره كثيف، و مجسمه ضلالت با طوفان معنوى اسلام در هم خواهد شكست، و متلاشى خواهد شد و بر باد خواهد رفت، و اين وعده حتمى خداوند است كه به صورت فعل مضارع، يعنى تغيير كلى اوضاع از بار منفى به بار مثبت بيان شده است، اين وعده را به اين صورت در سوره مباركه انبيا ميخوانيم:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ «2»
و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ميراث مى برند.
آيه شريفه با حرف تأكيد لام، و با بكار گرفتن قد كه حرف تحقيق است، و با أنّ كه باز از حروف تأكيد است و با استعمال يرث كه فعل مضارع و خبردهنده از آينده است، نويد پيروزى صالحان را بر كافران و مشركان داده، و قاطعانه ميگويد همه زمين از لوث وجود شياطين و عمّال بدبختشان و همه شيطانصفتان پاك خوا هد شد، و به دست صالحان با بر پا كردن حكومت عدل به دست بقى الله و طاووس اهل جنت خواهد افتاد.
بيدارى اسلامى كه پرتوى از فرهنگ قرآن و اهل بيت است نشان ميدهد كه كفر جهانى دچار ضعف، سردرگمى، حيرت و بن بست شده، و ميرود كه ريشهاش كنده شود، و ميدان به دست بندگان شايسته خدا افتد.
اى كاش آنان كه هنوز مسحور فرهنگ شياطين هستند، و كشورهاى ظالم و خائن و استعمارگر را قبله خود ميدانند، و دانش و هنر و صنعت را وقف آنان ميشمارند، و به خيال باطلشان تصور ميكنند، اگربا آنان نباشند، و از آنان پيروى نكنند، و فرهنگ آنان را نپذيرند نمى توانند به زندگى خود ادامه دهند، به آثار بيدارى اسلامى كه بسيارى را از منجلاب فساد، و ضعف و سستى اراده، و ترس بيجا از دشمن، و بيهويتى، و احساس حقارت توجه ميكردند و به اين كاروان ميپيوستند تا جبهه ايمان قدرت بيشتر و نيروى افزونترى پيدا كند، و با شتابى بيتشر به سوى آزادى حركت كند، و شر شياطين و فرهنگ منحط آنان را پايان داده از سر ملتها بردارند.
همه بايد به اين حقيقت توجه كنند كه «استعدادها و امكانات بالقوهاى كه در ساختار وجودى انسان به وديعت نهاده شده است، اگر به صورت درستى پرورش يابد، و در مسير صحيحى قرار گيرد، در چنين صورتى است كه انسان به اهداف والائى كه براى آن آفريده شده است دست خواهد يافت، و به كمال مطلوب خواهد رسيد.
پيامبران و سفيران الهى براى چنين هدفى مبعوث به رسالت شدهاند، آنان معلمانى هستند كه انسانها را در جهت استفاده درست از امكانات وجودى خود تعليم ميدهند، و راه رسيدن به سعادت و كمال را پيش پاى آنان ميگذارند، و بدينگونه انسان را هدايت ميكنند.
قرآن كريم به عنوان مهمترين كتاب آسمانى كه براى انسان نازل شده است، عنايت خاصى به مسئله هدايت دارد، و اساسا هدف نهائى قرآن همان هدايت است.
به همين جهت قرآن به جنبه هدايتگرى و روشنگرى خود تأكيد بسيار دارد، و اوصاف و عناوين متعددى را براى خود ذكر ميكند كه مربوط به اين بُعد از ابعاد قرآن است.
اينك عنوانهائى را كه ناظر به جنبه هدايتگرى قرآن است و از آنها به عنوان نامهاى وصفى ياد ميشود مورد تدر قرار ميدهيم:
1- نور
نقش تعيينكننده نور در پرورش و رشد گياهان و جانوران امرى واضح است، و همچنين نور سبب ميشود كه انسان اشياء را از يكديگر تشخيص دهد و راه را از چاه بشناسد، با توجه به همين خواص نور است كه قرآن خود را به عنوان نور معرفى ميكند.
فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
پس به خدا و پيامبرش و نورى كه نازل كرديم، ايمان آوريد و خدا به آنچه انجام مى دهيد، آگاه است. «3»
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً «4»
اى مردم! يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان [و دليلى چون پيامبر و معجزاتش] آمد؛ و نور روشنگرى [مانند قرآن] به سوى شما نازل كرديم.
در جاى ديگرى مسلمانان واقعى صدر اسلام را به خاطر پيروى از اين نور، و اين مشعلى فروزان را فرا راه خود قرار دادند، مورد ستايش و تمجيد خود نموده و آنان را گروه پيروز بر موانع و مشكلات راه سعادت معرفى ميكند، اشاره به
اين كه استفاده از روشنائى قرآن رمز رسيدن به فلاح و پيروزى است.
فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمايت كردند و ياريش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند، فقط آنان رستگارانند.
2- هدى
از ديگر اوصاف قرآن كه بيانگر جنبه هدايتگرى آن است «هدى» است كه به طور مكرر در قرآن آمده است، واژه هدى مصدر و به معناى هدايت است و در اطلاق به قرآن معنى فاعلى ميدهد، البته اين نظر دانشمندان علوم قرآن است «5» ولى به نظر ميرسد كه لزومى ندارد هدى را به معناى هادى بگيريم، بلكه ميتوان آن را به همان معناى مصدرى به قرار اطلاق نمود و اراده مبالغه و تاكيد كرد، همانگونه كه كلماتى مانند: نور و رحمت و شفاء و بلاغ و بصائر را به قرآن اطلاق مينمائيم.
اكنون نمونههائى از آيات مربوطه را ميآوريم و به تدبر در مضامين آنها مينشينيم:
فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ
زيرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل كرده است، در حالى كه تصديق كننده كتاب هاى پيش از خود و هدايت وبشارت براى مؤمنان است.
هذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ
اين [قرآن] براى مردم، بيانگر [حوادث و واقعيات] و براى پرهيزكاران، سراسر هدايت و اندرز است.
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ «6»
و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژده اى براى تسليم شدگان [به فرمان هاى خدا] ست.
3- مبين:
اين صفت به تنهائى به قرآن اطلاق نشده، بلكه مركب و به صورت كتاب مبين، قرآن مبين و نورمبين آمده است، و به هر حال يكى از صفات قرآن ميباشد، و در برگيرينده اين مطلب است كه قرآن كتابى روشن و آشكار است، و انسان ميتواند به آسانى از رهنمودهاى آن استفاده كند، و به راحتى خود را در مسير هدايت قرآن قرار دهد.
تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ «7»
اين [آيات بلندمرتبه] آيات كتاب الهى و آيات قرآنِ روشنگر [با عظمت] است.
اين دو آيه را با هم مقايسه كنيد و ببينيد چگونه دو كلمه قرآن و كتاب در اين آيات جاى خود را به يكديگر دادهاند. و شكل جملهبندى يكسان است، ضمنا در اين دو آيه و چند آيه ديگر صفت «مبين» مانند موصوف خود به صورت نكره آمده ولى در آيات ديگر اين تركيب به صورت معرفه ذكر شده است، به عنوان نمونه:
وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ (2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ (3) «8»
سوگند به [اين] كتاب روشنگر؛ به راستى ما آن را در شبى پربركت نازل كرديم.
4- بصائر:
عنوان بصائر به همين صورت جمع به قرآن اطلاق شده است، بصائر جمع بصيرت است كه به معناى بينش درست و درك صحيح ميباشد، و ناظر به اين مطلب است كه قرآن كريم، بينش انسان را نافذ و قوى و كاربرى ميكند، و به او توانائى فهم درست، و درك حقايق عالم را ارزانى ميدارد، انسانى كه با هدايت قرآن گام برميدارد، در تفكرات و انديشهها و همچنين در تصميمگيريهاى خود دچار انحراف و اشتباه نميشود.
هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ «9»
اين قرآن دلايلى روشن از سوى پروردگار شماست و براى گروهى كه ايمان مى آورند، سراسر هدايت و رحمت است.
هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ «10»
اين [قرآن و آيين] وسايل بينايى و بصيرت براى مردم و سراسر هدايت و رحمت براى گروهى است كه [حقايق را] باور دارند.
قرآن در مرحله نخست بصيرتها را باز ميكند، و انسان را به تفكر صحيح وادار مينمايد تا را ه مستقيم را بيابد، اين مرحله براى عموم مردم است «للناس».
چون انسان راه را پيدا كرد و به خدا و رسول مؤمن شد، چنان نيست كه رسالت قرآن دربار او تمام شده باشد، و قرآن او را به حال خود بگذارد، بلكه مرحل ديگرى از هدايت آغاز ميشود كه ويژه مؤمنان و اهل تقواست و آن نيز مراحلى دارد: تسليم، ايمان و يقين.
5- بلاغ:
از جمله اوصافى كه در قرآن ذكر شده، و به جنبه هدايتگرى قرآن مربوط است عنوان «بلاغ» است، اين و اژه كه مصدر از باب تفعيل است به معناى پيام رسانى و تبليغ ميباشد، قرآن مجيد مجموعهاى از پيامهاى خداوند است كه پيامبر اسلام (ص) مأموريت داشت كه آنها را به مردم برساند، تا مردم با دريافت اين پيامهاى آسمانى و به كار گرفتن انديشههاى خود به آن نوع از زندگى كه شايسته مقام انسانى است برسد.
أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ «11»
پيام هاى پروردگارم را به شما مى رسانم و براى شما خيرخواهى امينم.
هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ «12»
اين [قرآن يا آنچه در اين سوره است] پيامى براى [همه] مردم است، براى آنكه به وسيله آن هشدار داده شوند، و [با تدبّر در آياتش] بدانند كه او معبودى يگانه و يكتاست، و تا خردمندان، متذكّر [حقايق و معارف الهيه] شوند.
در اين آيه شريفه سه هدف براى پيامهاى قرآن ذكر شده است، و البته با آوردن واو عاطفه در اول جمله و لينذروا به اشاره به اين معنا نموده كه هدفها منحصر به اين سه حقيقت نيست بلكه اهداف متعدد است.
كه از جمله آنها اين سه هدف است:
1- انذار و بيم نسبت به خطرات در دنيا و عذاب آخرت.
2- آگاهى مردم به واحدا نيت حق و نفى هرگونه شرك.
3- متذكر شدن خردمندان نسبت به حقايق.
6- ذكر و تذكر
اين دو عنوان تقريبا به يك معناست، در موارد متعددى به صورت صفت براى قرآن آمده است. و به ويژه كلمه «ذكر» در آيات بسيارى وارد شده و منظور از آن جنبه يادآورى و اندرزگوئى قرآن است، بايد به اين معنا توجه داشت كه قرآن چه امورى را يادآورى ميكند؟
متعلّق ذكر و يادآورى ميتواند موضوعات مهمى باشد از جمله:
1- يادآورى عظمت خدا و نعمتهاى او، و راه هزينه كردن نعمتها، و وعدههايش به اهل ايمان و وعديهايش به سركشان و مبتكران.
2- يادآورى تعاليم پيامران گذشته.
3- يادآورى سرگذشتهاى عبرتآموز امم پيشين.
4- يادآورى حقايقى كه انسان ميتواند با عقل خود آنها را درك نمايد.
بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «31»
به سوى تو نازل كرديم به خاطر اينكه براى مردم آنچه را كه براى [هدايتشان] به سويشان نازل شده بيان كنى و براى اينكه [در پيامبرى تو و آنچه را به حق نازل شده] بينديشند.
إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا «14»
بى ترديد اين [قرآن] مايه تذكر و پند است، پس هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [باتكيه براين قرآن] برگزيند.
به نظر ميرسد با توجه به مطالب اين بخش و اين كه روشن شد شياطين قسمخورده، اين دشمنان خدا و انسان، كه تصميم جدى داشتند و دارند، كه انسان را از فيض خلافت از جانب خدا، و معارف الهيه، و معرفت دينى، و هدايت و كرامت كه همه و همه وسيلههاى كمالات و رشد انسان در سايه وحى، نبوت، و امامت است محروم كنند چه منابع خطرزاد و خسارتسازى هستند، كه به احدى در اين فضاى حيات رحم ندارند، و دل براى كسى نميسوزانند، و جز زيان دنيا و آخرت انسان را نميخواهند، و علاقه دارند با سلب اين واقعيات از ظاهر و باطن آدمى، او را به صورت ابزارى بريده از عقل و منقطع از فطرت درآورده، تا از دسترنج و محصولات بدنى او به سود خود بهره ببرند، و به ارضاء شهوات بيقيد و بند خود برخيزند، و بر ملتى يا بر ملتها غاصبانه و ظالمانه حكومت كنند، و غارتگرى نمايند، و كسى هم حق اعتراض به آن جانيان پليد و خائنان كثيف نداشته باشد، اى ملتها و جوامع به اين هشدار حق، و بيدار باش پروردگار كه از باب رحمت و محبتش نسبت به شيطان و شياطين و فرهنگ آنان داده توجه مخصوص داشته باشيد، و نگذاريد مايههاى انسانى، و زمينههاى كمالات و ارزشهاى شما به دست اين ستمگران بيرحم غارت شود، هشدار حق اين است كه اين دشمن غدار قسم ياد كرده وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ:
سوگند ميخورم كه به يقين همه مردم را به انحراف و گمراهى مياندازم!
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- خطبه 234.
(2)- انبياء: 105.
(3)- تغابن: 8.
(4)- نساء: 174.
(5)- الاتقان فى علو م القرآن ج 2 ص 51.
(6)- نحل: 89.
(7)- حجر: 1.
(8)- دخان: 1.
(9) اعراف: 203.
(10)- جاثيه: 20.
(11)- اعراف: 68.
(21)- ابراهيم: 52
(31)- نحل: 44.
(14)- مزمل: 19.