پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بشارت الهى‏

بشارت الهى‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هفتم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

الا انَّ اوْلِياءَ اللّهِ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ* الَّذينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ* لَهُمْ الْبُشْرى‏ فِى الْحياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفُوْزُ الْعَظيمُ» «1»

آگاه باشيد! يقيناً دوستان خدا نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند.

* آنان كه ايمان آورده‏اند و همواره پرهيزكارى دارند.* آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است [در دنيا به وسيله وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان‏] در كلمات خدا [كه وعده‏ها و بشارت‏هاى اوست‏] هيچ دگرگونى نيست؛ اين است كاميابى بزرگ.

«بنابراين اولياى الهى كسانى هستند كه ميان آنان و خدا حايل و فاصله‏اى نيست.

حجاب‏ها از قلبشان كنار رفته و در پرتو نور معرفت و ايمان و عمل پاك، خدا را با چشم دل چنان مى‏بينند كه هيچ گونه شك و ترديدى به دل‏هايشان راه نمى‏يابد و به خاطر همين آشنايى با خدا كه وجود بى انتها و قدرت بى پايان و كمال مطلق است ماسواى خدا در نظرشان كوچك و كم ارزش و ناپايدار و بى مقدار است.

كسى كه با اقيانوس آشناست قطره در نظرش ارزشى ندارد و كسى كه خورشيد را مى‏بيند نسبت به يك شمع بى فروغ بى اعتناست.

روشن مى‏شود كه چرا آنان ترس و اندوهى ندارند؛ زيرا خوف و ترس انسان از نابودى نعمت‏هائى كه انسان در اختيار دارد و يا خطراتى كه ممكن است در آينده او را تهديد كند ناشى مى‏شود، همان گونه كه غم و اندوه نسبت به گذشته و فقدان امكاناتى مى‏باشد كه در اختيار داشته است.

اوليا و دوستان راستين خدا از هر گونه وابستگى و اسارت جهان ماده آزادند و زهد به معنى حقيقيش بر وجود آنها حكومت مى‏كند، نه با از دست دادن امكانات مادى جزع و فزع مى‏كنند و نه ترس از آينده در اين گونه مسائل افكارشان را به خود مشغول مى‏دارد.

بنابراين غم‏ها و ترس‏هايى كه ديگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آينده نگه مى‏دارد در وجود آنها راه ندارد.

يك ظرف كوچكى آب از دميدن يك انسان متلاطم مى‏شود، ولى در پهنه اقيانوس كبير حتى طوفان‏ها كم اثر است. و به همين دليل اقيانوس آرامش مى‏نامند.

لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» «2»

تا [با يقين به اين كه هر گزند و آسيبى و هر عطا و منعى فقط به اراده خداست‏ و شما را در آن اختيارى نيست‏] بر آنچه از دست شما رفت، تأسف نخوريد، و بر آنچه به شما عطا كرده است، شادمان و دلخوش نشويد.

الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» «3»

كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى [چون شرك‏] نياميختند، ايمنى [از عذاب‏] براى آنان است، و آنان راه يافتگانند.

و يا:

الا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «4»

دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد.

اولياى الهى آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهده ذات پاك او مى‏باشند كه غير او را به دست فراموشى مى‏سپرند.

روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت نياز به تصور از دست دادن چيزى و يا مواجهه با دشمن و موجود خطرناكى وجود دارد، كسى كه غير خدا در دل او نمى‏گنجد و به غير او نمى‏انديشد و جز او را در روح خود پذيرا نمى‏شود، چگونه ممكن است غم و اندوه وترس و وحشتى داشته باشد.

از آنچه گفتيم اين حقيقت نيز آشكار شد كه منظور غم‏هاى مادى و ترس‏هاى دنيوى است، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است، ترس از عدم انجام وظايف و مسئوليت‏ها، و اندوه بر آنچه از موفقيت‏ها از آنان فوت شده، كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقّى اوست، به عكس ترس و اندوه‏هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است.

اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه معروف «همّام» كه حالات اولياى خدا، در آن به عالى‏ترين وجه ترسيم شده، مى‏فرمايد:

قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهمْ مَأْمُونَةٌ. «5»

دلهايشان محزون، همگان از آزارشان در امان.

و نيز مى‏فرمايد:

وَلَوْلَا الْاجَلُ الَّذى كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فى اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً الَى الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ. «6»

و اگر خداوند براى اقامتشان در دنيا زمان معينى را مقرّر نكرده بود از شوق به ثواب و بيم از عذاب به اندازه چشم بر هم زدنى روحشان در بدنشان قرار نمى‏گرفت.

قرآن مجيد نيز درباره مؤمنان مى‏فرمايد:

الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ» «7»

همانان كه در پنهانى از پروردگارشان مى‏ترسند و از قيامت هم بيمناكند.

بنابراين اولياى الهى خوف و ترس ديگرى دارند، ماوراى خوف و ترس كه مردم عادى با آن دست بگريبانند.

اولياى الهى كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند و به طور مداوم تقوا و پرهيزگارى را پيشه خود ساخته‏اند.

ايمان را به صورت فعل ماضى آورده و تقوا را به صورت ماضى استمرارى، اشاره به اين كه ايمان آنها به سرحد كمال رسيده ولى مسئله تقوا كه در عمل روزمره‏ منعكس مى‏شود هر روز و هر ساعت كار تازه‏اى مى‏طلبد و جنبه تدريجى دارد براى آنها به صورت يك برنامه و وظيفه دائمى در آمده است.

آنان با داشتن اين دو ركن اساسى دين و شخصيت، چنان آرامشى در درون جان خود احساس مى‏كنند كه هيچ يك از طوفان‏هاى زندگى آنها را تكان نمى‏دهد.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد:

الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّكُهُ الْعَواصِفُ. «8»

همچون كوه در برابر تندباد حوادث استقامت به خرج مى‏دهند.

 

كلام مفسران درباره بشارت‏

 لَهُمْ الْبُشْرى‏ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ» «9»

آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است.

مؤمنان نه تنها ترس و غمى ندارند، بلكه بشارت و خوشحالى و سرور به خاطر نعمت‏هاى فراوان و مواهب بى پايان الهى، هم در اين زندگى و هم در آن زندگى نصيب آنان مى‏شود.

البشرى‏ با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذكر شده و انواع بشارت‏ها را شامل مى‏شود.

باز براى تأكيد اضافه مى‏كند: سخنان پروردگار و وعده‏هاى الهى تغيير و تبديل ندارد و خداوند به اين وعده خود نسبت به دوستانش وفا مى‏كند.

درباره بشارتى كه خداوند در آيات فوق به دوستانش در دنيا و آخرت ارزانى داشته، ميان مفسران اختلاف است: بعضى آن را مخصوص به بشارتى دانسته‏اند كه فرشتگان در آستانه مرگ و انتقال از اين جهان به مؤمنان مى‏دهند و مى‏گويند:

وَابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» «10»

و شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد.

و بعضى ديگر آن را اشاره به وعده‏هاى پيروزى پروردگار و غلبه بر دشمنان و حكومت در روى زمين مادام كه مؤمنند و صالحند، مى‏دانند.

در بعضى از روايات اين بشارت به خواب‏هاى خوش كه مؤمنان مى‏بينند تفسير شده است.» «11»

 

رؤياى صادقانه‏

احتمالًا منظور حضرت زين العابدين عليه السلام از جمله:

«وَ بَشِّرْنِي بِذَلِكَ فِي الْعَاجِلِ دُونَ الآجِلِ بُشْرَى أَعْرِفُهَا»

در آخر جملات دعا از اين نمونه خواب‏ها باشد، كه در معارف اسلامى از آن تعبير به رؤياى صادقه و بخشى اندك از نبوت شده است.

حضرت عبدالمطلب خواب ديد درختى بر پشتش روئيده كه سربه آسمان دارد، و شاخه هايش شرق و غرب را گرفته، و نورى از آن جلوه گر است كه از نور خورشيد عظيم‏تر مى‏باشد. اين خواب را براى كاهنى نقل كرد، او خواب را تفسير كرد:

از صلب تو فرزندى به وجود مى‏آيد كه مالك شرق و غرب مى‏شود و در ميان‏ مردم از جانب خداوند به عنوان پيامبر ظاهر مى‏گردد. «12» قرآن مجيد مى‏فرمايد:

اذْ قالَ يُوسُفُ لِابيهِ يا ابَتِ انّى رَأيْتُ احَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمسَ وَ الْقَمَرَ رَأيْتُهُمْ لى ساجِدينَ» «13»

[ياد كن‏] آنگاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند!

«يعقوب سالخورده با دقت به سخنان يوسف نورسته‏اش گوش داد و ماجراى رؤياى پر معناى فرزند عزيزش را درست در نظر عقل خود مجسم ساخت و با كمك استعداد فطرى و صفاى صاحبان وحى و رجال آسمانى دريافت كه رؤياى يوسف پاك طينت و مهذّب نه از قبيل خواب‏هاى آلوده است كه از افكار روزانه و خيالات مختلف تلفيق مى‏شود و نه از رؤياهايى است كه از هيجانات عصبى و نظير اينها به وجود مى‏آيد، بلكه يك رؤياى صد در صد صحيح وملكوتى و الهى است و دل با صفاى يوسف عزيز در عالم خواب كه تا حدودى از جهان طبيعت و ماده جدا گشته و با عالم ديگرى ارتباط دارد؛ دورنمايى از حقايق و واقعيت‏هاى آينده در نظرش مجسم گشته است و اين خواب ملكوتى مژده موفقيت بزرگ و آينده درخشانى را مى‏دهد.

يعقوب بزرگوار به بيان آنچه كه به كمك معلومات خود از خواب يوسف استنباط كرده بود پرداخت و به وى گفت:

يوسفا! همان گونه كه آن منظره ملكوتى و آسمانى با آن جلال و كبريا در آن محيط با صفاى ماوراى ماده در نظرت مجسم گشت و اين لطفى بود كه مستقيماً از عالم غيب نصيب تو شد.

از اين خواب چنين مى‏فهم كه: سه لطف ديگر نيز در انتظار توست:

1- همان دست توانايى كه تو را تربيت كرد؛ تو را بر مى‏گزيند و يك نوع حقيقت و خلوص و جلالت شأن و عظمت مقام به تو مى‏دهد كه از شخصيت‏هاى ممتاز و برجسته اجتماع گردى.

2- قسمتى از تعبير خواب را به تو مى‏آموزد.

3- نعمت و رحمتش را بر تو و خانواده من تمام مى‏كند، چنانچه در سابق بر دو جد بزرگوارت ابراهيم و اسحاق لطف و عنايتش را تمام كرد، بدون ترديد پروردگارت هر چه مى‏كند از روى علم و حكمت مى‏كند.» «14» بشارتى براى اولياى الهى در دنياست كه مى‏فرمايد:

لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ» «15»

آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است.

يكى از نمونه واقعى‏اش همين خواب يوسف و خواب حضرت عبدالمطلب است كه در قرآن و روايات آمده است.

حضرت فيض مى‏سرايد:

دوشم آن دلبر غمخوار به بالين آمد

 

شاد و خندان بگشاد دل غمگين آمد

گفت برخيز زجا فيض سحر را درياب‏

 

ملك از بام سماوات به پايين آمد

     

بوى رحمان كه در آفاق جهان مستتر است‏

 

عطر آن روحفزاى دل مسكين آمد

بر هوا نفخه‏اى از گلشن فردوس وزيد

 

عطر پيماى گلستان و رياحين آمد

با عروسان حقايق كه نه جن ديده نه انس‏

 

موسم خطبه و گستردن كابين آمد

خيز از جاى و سر نافه اسرار گشاى‏

 

كه ز صحراى قدس آهوى مشكين آمد

جامى از چشمه تسنيم بكش از كف حور

 

شادى آن كه دلت، رازكش دين آمد

تا كى از غم به فغان آمده شادى طلبى‏

 

مژده بادت كه بكام آن بشد و اين آمد

از ره فقر بخواه آنچه تو را مى‏بايد

 

صدقات از همه جا بهر مساكين آمد

مژدگانى بده اى غم زده اى باده طلب‏

 

كه زميخانه معنى مى‏رنگين آمد

سخن فيض تماشا كن و بنگر در او

 

دُرَرِ بحر معانى به چه آيين آمد

اين جواب غزل حافظ هشيار كه گفت‏

 

سحرم دولت بيدار به بالين آمد

     

(فيض كاشانى)

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- يونس (10): 62- 64.

(2)- حديد (57): 23.

(3)- انعام (6): 82.

(4)- رعد (13): 28.

(5)- نهج البلاغه: خطبه 184، خطبه همام.

(6)- نهج البلاغه: خطبه 184، خطبه همام.

(7)- انبياء (21): 49.

(8)- شرح اصول الكافى: 9/ 181؛ الفضايل و الرذايل: 45.

(9)- يونس (10): 64.

(10)- فصّلت (41): 30.

(11)- تفسير نمونه: 8/ 333- 337، ذيل آيه 62 سوره يونس.

(12)- مستدرك سفينة البحار: 4/ 20.

(13)- يوسف (12): 4.

(14)- جمال انسانيّت: 19.

 

(15)- يونس (10): 64.

منبع
  • پایگاه عرفان