پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

   2 ـ شناخت نبوت بعد از خداشناسى

2 ـ شناخت نبوت بعد از خداشناسى

اينجا است كه با حركت فكرى و نورى از توحيد سر در مى‏آورند. وقتى معبود يكتا را شناخت، باز با كمك او از عرصه‏گاه نبوت سر درمى‏آورد. به اين نتيجه مى‏رسد كه:

 « تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ »

 خيلى آيه زيبايى است، به اين نتيجه مى‏رسد كه پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عقل محض، نور محض، عمل صالح محض و علم محض است. حرفهاى پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏بيند، مى‏فهمد كه او عقل، علم و نور محض است.

در عربستان كسى مريض مى‏شد، به صاحب مريض مى‏گفتند: اگر مى‏خواهى 
اين مريض خوب شود، دواى او اين است كه: ميله آهنى را در آتش سرخ كن، روى بدن شتر بگذار، پوست، پشم، گوشت و استخوانش بسوزد، مريض تو خوب مى‏شود. شتر نيز در اين سوختن ناله‏اى شديد مى‏كرد.

وقتى مى‏فهمد كه پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در هزار و پانصد سال قبل، در آن روزگار كه طبّ با ميله سرخ شده آهن و سوزاندن شتر همراه بوده است، رسول خدا انواع دواها و بيمارى‏ها را بيان كردند، داروهاى غذايى و گياهى كه دنيا به تقليد از اروپا سيصد سال از غذا و گياه به طرف داروهاى شيميايى فرار مى‏كرد، اما كم كم به غذاهاى طبيعى بدون كود شيميايى و داروهاى گياهى دارد برمى‏گردد، مى‏فهمد كه پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهچرا عقل، علم و نور محض است.

يا مى‏فهمد كه پانزده قرن قبل، وقتى كه پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: عجله‏اى براى بريدن تب بدن نداشته باشيد و بگذاريد تب ادامه پيدا كند:

 « اَلْحِمْيَةُ رَأسُ كُلِّ دواء »[8]

 بالاترين دوا براى بدن بيمار، تب است.

تمام لباس‏هاى ميكروبى را در كوره مى‏ريزند و مى‏سوزانند. در قديم آمپول‏ها را در ظرف آب مى‏جوشاندند، ميزان الحرارة يا همان دماسنج را براى گرفتن اندازه تب در الكل مى‏گذارند، مى‏گويند: اين‏ها مواد آتشى است، ميكروب را مى‏سوزاند. خدا نيز كوره‏اى براى سوزاندن ميكروب‏ها و ويروس‏ها در بدن به نام تب گذاشته است، درجه‏اش را تا حدّى بالا مى‏برد كه دشمنان بدن در اين حرارت نابود شوند.

دكترهاى قديم به هر مريضى مى‏گفتند: در گرماى چهل درجه، برو بالاى پشت بام، رو به روى آفتاب، لحاف روى خود بياندازد، ساعتى حرارت و گرما را
تحمل كن، تا امكان دارد عرق كن، خوب مى‏شوى.

رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: اگر براى امت من سخت نبود، مسواك دهان و دندان را تا آخر عمر بر آنها واجب شرعى مى‏كردم. بعد دكتر مى‏رود، مى‏فهمد كه خيلى مواقع به بيمار مى‏گويند: درد قلب و عفونت خون تو به خاطر فساد دندان‏ها است. مواد فاسد از لثه و لا به لاى دندان را مى‏خورى، در خون مى‏رود و قلب و بنيان بدن را نابود مى‏كند.

يا پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: حوله و شانه كسى را به بدن و موى خود نزنيد و با كلاه ديگرى سر خود را نپوشانيد و اگر در حمّام خزينه‏اى بوديد، آب را اول در مشت خود بگيريد، اگر طبع شما به خوردن آن آب ميل دارد، درون آن آب برويد، وگرنه آن آب استحمام خوب نيست. اين‏ها در روزگارى گفته شده است كه قرص و شربت پيدا نمى‏شد، مريض علت بيماريش را نمى‏دانست.

پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى از قبرستان رد مى‏شد، مى‏فرمود: بيشتر اين مرده‏ها قبر خود را با دندان‏هاى خود كنده‏اند ؛ چون يا غذاى بد خورده‏اند، يا غذا مانده و فاسد بوده، يا پرخورى كرده و مرده‏اند و الا نبايد مردم به اين سنّ بميرند.

خدا انسان را با انديشه در خود، به پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هدايت مى‏كند:

 « اللهم عَرِّفْنى نفسَك فانّك ان لم تُعَرِّفْنِى نفسَك لَم أَعْرِفْ رسولَك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم أعرف حجّتك، اللهم عرّفنى حجتك. »

 پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مى‏شناسد، مى‏فهمد كه اين قلب واقعاً ظرف شايسته‏اى براى آياتى بوده كه با اين آيات، خير دنيا و آخرت مردم را تأمين كند، لذا در كنار پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبه درك قرآن نايل مى‏شود.

منبع
  • پایگاه عرفان