اينجا است كه با حركت فكرى و نورى از توحيد سر در مىآورند. وقتى معبود يكتا را شناخت، باز با كمك او از عرصهگاه نبوت سر درمىآورد. به اين نتيجه مىرسد كه:
« تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ »
خيلى آيه زيبايى است، به اين نتيجه مىرسد كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله عقل محض، نور محض، عمل صالح محض و علم محض است. حرفهاى پيغمبر صلىاللهعليهوآله را مىبيند، مىفهمد كه او عقل، علم و نور محض است.
در عربستان كسى مريض مىشد، به صاحب مريض مىگفتند: اگر مىخواهى
اين مريض خوب شود، دواى او اين است كه: ميله آهنى را در آتش سرخ كن، روى بدن شتر بگذار، پوست، پشم، گوشت و استخوانش بسوزد، مريض تو خوب مىشود. شتر نيز در اين سوختن نالهاى شديد مىكرد.
وقتى مىفهمد كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله در هزار و پانصد سال قبل، در آن روزگار كه طبّ با ميله سرخ شده آهن و سوزاندن شتر همراه بوده است، رسول خدا انواع دواها و بيمارىها را بيان كردند، داروهاى غذايى و گياهى كه دنيا به تقليد از اروپا سيصد سال از غذا و گياه به طرف داروهاى شيميايى فرار مىكرد، اما كم كم به غذاهاى طبيعى بدون كود شيميايى و داروهاى گياهى دارد برمىگردد، مىفهمد كه پيغمبر صلىاللهعليهوآلهچرا عقل، علم و نور محض است.
يا مىفهمد كه پانزده قرن قبل، وقتى كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: عجلهاى براى بريدن تب بدن نداشته باشيد و بگذاريد تب ادامه پيدا كند:
« اَلْحِمْيَةُ رَأسُ كُلِّ دواء »[8]
بالاترين دوا براى بدن بيمار، تب است.
تمام لباسهاى ميكروبى را در كوره مىريزند و مىسوزانند. در قديم آمپولها را در ظرف آب مىجوشاندند، ميزان الحرارة يا همان دماسنج را براى گرفتن اندازه تب در الكل مىگذارند، مىگويند: اينها مواد آتشى است، ميكروب را مىسوزاند. خدا نيز كورهاى براى سوزاندن ميكروبها و ويروسها در بدن به نام تب گذاشته است، درجهاش را تا حدّى بالا مىبرد كه دشمنان بدن در اين حرارت نابود شوند.
دكترهاى قديم به هر مريضى مىگفتند: در گرماى چهل درجه، برو بالاى پشت بام، رو به روى آفتاب، لحاف روى خود بياندازد، ساعتى حرارت و گرما را
تحمل كن، تا امكان دارد عرق كن، خوب مىشوى.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمودهاند: اگر براى امت من سخت نبود، مسواك دهان و دندان را تا آخر عمر بر آنها واجب شرعى مىكردم. بعد دكتر مىرود، مىفهمد كه خيلى مواقع به بيمار مىگويند: درد قلب و عفونت خون تو به خاطر فساد دندانها است. مواد فاسد از لثه و لا به لاى دندان را مىخورى، در خون مىرود و قلب و بنيان بدن را نابود مىكند.
يا پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرموده است: حوله و شانه كسى را به بدن و موى خود نزنيد و با كلاه ديگرى سر خود را نپوشانيد و اگر در حمّام خزينهاى بوديد، آب را اول در مشت خود بگيريد، اگر طبع شما به خوردن آن آب ميل دارد، درون آن آب برويد، وگرنه آن آب استحمام خوب نيست. اينها در روزگارى گفته شده است كه قرص و شربت پيدا نمىشد، مريض علت بيماريش را نمىدانست.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى از قبرستان رد مىشد، مىفرمود: بيشتر اين مردهها قبر خود را با دندانهاى خود كندهاند ؛ چون يا غذاى بد خوردهاند، يا غذا مانده و فاسد بوده، يا پرخورى كرده و مردهاند و الا نبايد مردم به اين سنّ بميرند.
خدا انسان را با انديشه در خود، به پيغمبر صلىاللهعليهوآله هدايت مىكند:
« اللهم عَرِّفْنى نفسَك فانّك ان لم تُعَرِّفْنِى نفسَك لَم أَعْرِفْ رسولَك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم أعرف حجّتك، اللهم عرّفنى حجتك. »
پيغمبر صلىاللهعليهوآله را مىشناسد، مىفهمد كه اين قلب واقعاً ظرف شايستهاى براى آياتى بوده كه با اين آيات، خير دنيا و آخرت مردم را تأمين كند، لذا در كنار پيغمبر صلىاللهعليهوآلهبه درك قرآن نايل مىشود.