صبر در برابر گناه و بلا
نشانه محسنين نسبت به حضرت حق
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
خداوند مهربان در سوره مباركه مائده، چشم پر از اشك را از نشانههاى مردم محسن مىداند. طبق آن آيات، اينها مردمى هستند كه گرايش شديد باطنى به حضرت حق دارند ؛ زيرا حق شناس هستند.
بعد از بحث گريه، كلام به اينجا رسيد كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: اين چهرههاى الهى و ملكوتى در هشت برنامه هستند: برنامه اول:
« وقور عند الهزاهز »
بر اساس فرموده قرآن: از نظر معنويت، عقل، ايمان، مطالعه، دقت و يا شنيدن از اهل خدا، آن قدر سنگين هستند كه فتنههاى ضدّ دين، ضدّ خدا و ضدّ انسانيت نمىتواند آنها را از آن مقامى كه هستند، بردارد.
از نظر بيدارى، بينايى و معنويت، مانند كوه هستند. فتنهها در همه دورهها بوده است و در هر دورهاى به تناسب آن دوره. شياطين در هر روزگارى مخترع فتنههايى بودند تا نيرو، سپاه و رفقاى خدا را در زمين كم كنند، ولى در مقابل اينان، همه فتنهها شكست خورد و به آن هدفى كه داشت، نرسيد.
بلا و صبر مؤمن
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: دومين حالتى كه در اين بزرگواران است:
نمىفرمايد: « عند المصيبة » بلاء يعنى چه؟ معناى بلا به اين شكلى كه در فارسى زبانان است، در لغت عرب نيست.
بلا در اصطلاح قرآن به معناى آزمايشهاى الهى است، كه البته بار روحى اين آزمايشها، واقعاً سنگين است. ولى خداوند متعال بافت خلقت، حيات و دنياى انسان را با آزمايش همراه قرار داده است. جرياناتى الهى براى اهل ايمان رخ مىدهد كه حقيقت اين جريانات به مانند خاك مستعدّ است كه روى روح انسان ريخته مىشود، تا انسان، زير اين خاك مستعد رشد و پرورش پيدا كند و از زير اين خاك، مانند دانه نباتى كه سر بيرون مىآورد، سر از عالم ملكوت درآورد.
بخشى از اين آزمايشها در قرآن كريم بيان شده است: آزمايشهاى مالى، بدنى، جانى، خانوادگى، معنوى، محيطى و اجتماعى. البته اگر بحث بخواهد وارد شرح تك تك اين آزمايشها بشود، خيلى طولانى مىشود. فرض كنيد مؤمن در ميان شهرى قرار مىگيرد كه مردمش از خدا رو برگرداندهاند و رابطه خود را با انبيا و ائمه عليهمالسلامو قرآن قطع كردهاند و همه ارزشها را ريشه كن كردهاند.
حال پروردگار براى آزمايش اين مؤمن، خيمه زندگيش را در ميان اين مردم
قرار داده است. گوهرى به نام دين در اختيار او است كه در درياى هستى، پرقيمتتر از اين گوهر وجود ندارد.
صبر يعنى اين گوهر را در ميان اين مردم، اين شهر و گناهان و فساد مردم اين شهر و جاذبههاى سخت شهوانى مردم اين شهر حفظ كند: « صبور عند البلاء » يعنى صبر در آزمايش.
در اين مورد، آن انسان با كرامت و بزرگوارى كه استقامت و صبر مىكند، يعنى اين گوهر را حفظ مىكند، خداوند متعال به اين صابر چه بهايى خواهد داد؟ اولاً اين صابر چند سال مگر مىخواهد صبر كند؟ زمان صبر، زمان كوتاهى است. در نهايت تا شصت سالگى كه چراغ شهوت روشن است، مىخواهد صبر كند كه فتنه شهوات، روابط نامشروع، زنان و مردانى كه جنود شيطان هستند، بخوابد. در مقابل اين فتنهها صبر كند تا تمام شوند. اميد جنود شياطين قطع شود، ديگر مجذوب آن فتنهها نشود.
وعده قطعى خدا بر يارى مؤمن
به خصوص كه پروردگار عالم در قرآن وعده قطعى داده است: كسى كه در ايمانش بماند، من ماندنش را ثبوت دايمى مىكنم:
« يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فِى الْأَخِرَةِ »[2]
يعنى اگر مقدارى صبر كند و من ببينم كه به خاطر من، خود را گرفتار فتنه نكرد:
« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ »[3]
من به يارى او مىشتابم. دست او را مىگيرم كه با كمك من زندگى كند.
اما فتنه مال و شكم تا آخر عمر هست. مىبيند در شهرى قرار گرفته است كه ميليارد ميليارد مىدزدند و درب دزدى به روى او نيز باز است، نه اين كه بسته باشد.
ممكن است من خيمه زندگىام را بردارم و به منطقه دور دست مىبرم و بعد به خدا بگويم: ببين من شهوتران، رشوهگير، دزد و اختلاس كننده نيستم، حقوق كسى را پايمال نمىكنم، مىگويد: اصلاً زمينه اين موارد وجود ندارد كه تو در آن بيافتى. آنجا كه هر لحظه كه دختران زيباى بدحجاب و فتنهگر گذر نمىكنند. آنجا بانك و تجارتى وجود ندارد كه جاى امتحان تو باشد، لذا عبادت و پاكى تو نيز در آنجا قيمتى ندارد.
اگر در شهر زندگى كنى و اين گوهر ايمان را نگهدارى، من به يارى تو مىشتابم. درها به روى تو باز باشد و نروى. دعوتها همه متوجه تو باشد و قبول نكنى. اين پيروز در امتحان است.
من چند مورد از برخورد پروردگار با اين افراد را بيان كنم.
حتى شب بيست و يكم نيز، عرق خورى، قمار و زنا هست و تعطيل نيست. در باز است، دعوت نيز هميشه هست. نمىروى و نرفتى و نمىخواهى بروى. اين وقت عمر كه چند سالش با شهوت و شكم همراه است صبر كردهايد و تمام شده است. از اين به بعد نيز صبر كنيد.
درود و رحمت خدا بر صابران
قرآن به شما صابران مىگويد:
« أُوْلئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ »[4]
درود و رحمت خدا بر صابران.
ما نمىدانيم كه اين درود و رحمت چيست. اين درود قطعا لفظى نيست كه پروردگار با « بارك الله » كار را تمام كند، بعد بگويد: بفرما برو. اين درود، درودى دايمى و عملى است.
اما موارد ديگر:
« الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَـمُواْ »
كسانى كه در آن جامعه گفتند: ما به دنبال بت شهوت، پول، رفيق و جلسات حيوانى نمىرويم، معبود، مالك و ربّ ما « الله »است، لحظه مرگ، مگر من آنها را تنها مىگذارم؟ همه قرآن را باور داريم ؛ چون سند الهى و خدايى است:
« تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَة أَلاَّ تَخَافُواْ »
گروهى از فرشتگان را نازل مىكنم تا قبل از مردن، به اينها بگويند: ديگر اضطراب و ترس تمام شد:
« وَ لاَ تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ »[5]
ملائكه مىگويند: غصه و رنج تمام شد،
« نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فِى الْأَخِرَةِ »[6]
ما وقتى شما در دنيا بوديد، از جانب خدا، به دنبال شما و يار شما بوديم كه اين فتنهها شما را نبرد. ما كمك شما بوديم و الاّ اگر تنها بوديد، با همان فتنه اول رفته بوديد. خدا ما را خادم شما قرار داده است.
پذيرايى خدا از صابران
در آخرت نيز ما يار، دوست و عاشق شما هستيم. در آن عالم كه:
« فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ »
هر چه مىخواهيد، براى شما آماده است:
« وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ »
هر چيزى را درخواست كنيد، آماده است. يك ميهماندار بيشتر نداريد:
« نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ »[7]
ميهماندار شما نيز خداى غفور و رحيم است. ميهماندار افراد صابر در قيامت، خود پروردگار است.
شما تا كنون ميهمان شخصيت بزرگى شدهايد يا نه؟ بعد به خانه مىآييد و به ديگران مىگوييد: آن شخصيت بزرگ خودش براى من چايى ريخت و آورد،
چنين و چنان كرد. به تعبير قرآن مجيد، فخر فروشى مىكنيد:
« وَ تَفَاخُرُ بَيْنَكُمْ »[8]
هر كسى جريان مثبت خود را مىخواهد به رخ ديگران بكشد. در كنكور اول شدهام، يعنى عكسم را به روزنامه بده. نزد مادر مىآيد، مىگويد: مادر! روزنامه را مىبينى؟ من اول شدهام. به همه مىگويد.
حال اگر شخص بزرگ از كسى پذيرايى كند، مىخواهد به رخ همه بكشد. برايم چايى ريخت، كفشم را جفت كرد، تا جلوى درب با من آمد، محبت كرد. حال فكر كنيد خدا ميهماندار انسان شود.
خدا چه چيزى كم دارد؟ خيلى آيه جالبى است، مىگويد: ميهمان دار شما در مرحله اول « غفور » است. يعنى تمام گناهان شما را مىآمرزد. در قيامت به رخ ما نمىكشد كه پروندهات خيلى خراب بود. مىگويد: راحت باش ! تو را آمرزيدم.
امام صادق عليهالسلاممىفرمايد: قبل از ورود به بهشت، ياد گناه را از شما مىگيرند، تا ابد ياد نمىكنيد كه چه گناهى كرديد، والا در بهشت اگر ناراحت شويد كه آن بهشت نيست.[9]
آزاد شدگان از آتش جهنم
در روايات دارد: همه اهل جهنم ابدى نيستند. حق اين است كه همه ابدى نباشند. عدهاى بالاخره نجات پيدا مىكنند. وقتى از جهنم درمىآيند، به پيشانى آنان نوشته شده است:
« فلان بن فلان من عتقاء الله من النار »[10]
اينها آزاد شدگان از جهنم هستند.
بعد خدا مىفرمايد: به بهشت برويد. مىگويند: با اين نوشته روى پيشانى وارد شويم، هر كس ما را ببيند، به ما مىخندد. خطاب مىرسد: اى امين وحى ! چشمهاى دارم، تا كسى اينها را نديده است، اينها در آن چشمه بروند تا پاك شوند و چهره بهشتى بگيرند، بعد به بهشت بروند تا كسى بندگانم را سرزنش نكند:
« نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ »[11]
ميهمان دار شما خداى غفور رحيم است.
صبر در مقابل اين فتنهها خيلى تلخ است، اما صبرهايى در اين دنيا كردند كه تلخى آن با اين تلخىها قابل مقايسه نيست. شما را به فتنه دعوت مىكنند، اما شما بگوييد: نه، نمىروم. بگذار در قيامت، وقتى وارد شديم، با دامن پاك وارد
شويم و به خدا بگوييم: بارها زمينه زنا براى ما آماده بود، به خاطر تو نكرديم. بارها پول حرام براى ما آماده بود، به خاطر تو نخورديم. تلخ است، اما تلخى كه پيامدش شيرين است.[12]
صبر تلخ اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام
اميرالمؤمنين عليهالسلام در « نهج البلاغه » مىفرمايد:
« صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى »[13]
بيست و پنج سال صبر كردم، اما مانند كسى كه تيغ تيز در چشمش بود و نمىگذاشتند در بياورد، استخوان تيز در گلويش بود، نه پايين مىرفت و نه در مىآمد. ما مقدارى از آن صبر را بايد داشته باشيم. در تلخىهايى صبر كردند كه
اگر اولياى خدا نبودند، همان مرحله اول آنها را از پا درمىآورد.
بعد از رحلت پيغمبر صلىاللهعليهوآله براى استرداد فدك رفت و سخنرانى كرد، اما بين در و ديوار قرار گرفت، ضربه ديد، وارد خانه شد، براى اولين بار با حزن و چهره درهم كشيده، فقط يك بار در عمرش اين گونه حرف زد، با صداى بلند به اميرالمؤمنين عليهالسلام عرض كرد: يابن ابى طالب !
« اِشْتَمَلَتْ شَمْلَةَ الجَنينٍ وَ قَعَدَتْ حُجْرَةَ الظنين »[14]
مانند جنين در شكم، زانو در بغل گرفتهاى و مانند افراد تهمت خورده كه آبرو ندارند بيرون بروند، اينجا نشستهاى؟ حق ما را بردند، با غلاف شمشير مرا زدند، چرا نشستهاى؟
برخاست، بقچه لباسش را باز كرد، روى لباس خانه، لباسى كه در جنگ خندق و بدر و حنين و خيبر مىپوشيد، پوشيد. شمشير را از غلاف بيرون كشيد،
گفت: اى دختر پيغمبر ! چشم، من رفتم كه بجنگم. آمد درب چوبى اتاق را باز كند، مؤذن گفت: « أشهد أن لا اله الا الله »؛ گفت: اى دختر پيغمبر ! من دارم مىروم درگير شوم، ولى با درگيرى من، صداى اين اذان و اسم پدر شما تا قيامت خاموش مىشود. دامن على عليهالسلام را گرفت و عرض كرد: پس نرو. اگر اين دين با صبر من مىماند، صبر مىكنم.
« أُوْلئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »[15]
« الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَـمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَة أَلاَّ تَخَافُواْ وَ لاَ تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ »[16]
سى سال اين صبر تلخ ادامه داشت. لذا وقتى فرقش را شكافتند، اعلام كرد:
راحت شدم. ما مأموم اين امام هستيم؟ كجا آزمايش و بلاى ما مانند آزمايش و بلاى على عليهالسلاماست؟
حضرت زهرا عليهاالسلام بر سر قبر پدرش گفت:
« رَفَعَتْ قُوَّتى . . . وَ شَمَتَ بى عدوّى وَ الكَمَدُ قاتِلى »[18]
تمام نيرويم از بين رفت، هر روز در مدينه به ما زخم زبان مىزنند، غصّه مرا دارد مىكشد.
اقتدا به معصومين عليهمالسلام در برابر فتنهها
كجا صبر زنان ما، مانند صبر او است؟
صبر و ظفر دوستان قديمند
در برابر فتنهها صبر كنيد. صبر براى حفظ اين گوهر. گوهرى كه در درياى هستى مثل و نمونه ندارد. اگر كسى در مقابل فتنهها بىطاقت شود، بايد با از دست دادن اين گوهر در آغوش فتنه بيافتد، چرا كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: آن كسى كه در حال زنا، يا گرفتن رشوه، يا خوردن مال حرام است، در آن وقت:
در آن حال دين ندارد. ممكن است بعد ديندار شود و ممكن است نشود ؛ چون ممكن است مزه گناه را بچشد و به قدرى براى او خوشمزه باشد كه تا آخر عمر، دين را رها كند، اما گناه را رها نكند.
« ثُمَّ كَانَ عَـقِبَةَ الَّذِينَ أَسَــٔواْ السُّوأَى أَن كَذَّبُواْ بِـٔايَـتِ اللَّهِ »[21]
صبر در برابر اينها ويژگى مردم مؤمن است.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ الكافى: 2/230، حديث 2؛ الخصال: 2/406، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ يَنْبَغِي لِلْمُؤمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانُ خِصَالٍ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاَءِ شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لاَ يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لاَ يَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِيرُهُ وَ الصَّبْرَ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ اللِّينَ وَالِدُهُ.»
[2] ـ ابراهيم 14 : 27؛ «خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ايمانشان در زندگى دنيا و آخرت ثابت قدم و پابرجا مىدارد.»
[3] ـ بقره 2 : 257؛ «خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آوردهاند.»
[4] ـ بقره 2 : 157؛ «آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است.»
[5] ـ فصلت 41 : 30؛ «بىترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در ميدان عمل بر اين حقيقت ] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند [ و مىگويند: ]مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند، بشارت باد.»
[6] ـ فصلت 41 : 31؛ «ما در زندگى دنيا و آخرت، ياران و دوستان شما هستيم.»
[7] ـ فصلت 41 : 31 ـ 32؛ «آنچه دلتان بخواهد، در بهشت براى شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهيد، براى شما موجود است. * رزق آمادهاى از سوى آمرزنده مهربان است.»
[8] ـ حديد 57 : 20؛ «و فخرفروشيتان به يكديگر. . . .»
[9] ـ قريب به اين مضمون آمده: الكافي: 2/430، حديث 12؛ «عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَيْهِ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ يَسْتُرُ عَلَيْهِ قَالَ يُنْسِي مَلَكَيْهِ مَا كَانَا يَكْتُبَانِ عَلَيْهِ وَ يُوحِي اللَّهُ إِلَى جَوَارِحِهِ وَ إِلَى بِقَاعِ الْأَرْضِ أَنِ اكْتُمِي عَلَيْهِ ذُنُوبَهُ فَيَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حِينَ يَلْقَاهُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ.»
هم چنين آمده: بحار الأنوار: 54/354، تتمه باب 2؛ «مَا رَوَاهُ الشَّيْخُ الْبَهَائِيُّ ره فِي كِتَابِ مِفْتَاحِ الْفَلاَحِ عِنْدَ تَأْوِيلِ مَا وَرَدَ فِي دُعَاءِ التَّعْقِيبِ يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ عَنِ الصَّادِقِ عليهالسلام أَنَّهُ قَالَ مَا مِنْ مُؤمِنٍ إِلاَّ وَ لَهُ مِثَالٌ فِي الْعَرْشِ فَإِذَا اشْتَغَلَ بِالرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ وَ نَحْوِهِمَا فَعَلَ مِثَالُهُ مِثْلَ فِعْلِهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَرَاهُ الْمَلاَئِكَةُ عِنْدَ الْعَرْشِ وَ يُصَلُّونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَعْصِيَةٍ أَرْخَى اللَّهُ تَعَالَى عَلَى مِثَالِهِ سِتْراً لِئَلاَّ تَطَّلِعَ الْمَلاَئِكَةُ عَلَيْهَا فَهَذَا تَأْوِيلُ يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيح.»
[10] ـ بحار الأنوار: 66/412، باب 38، حديث 131.
[11] ـ فصلت 41 : 32؛ «رزق آمادهاى از سوى آمرزنده مهربان است.»
[12] ـ بحار الأنوار: 67/286، باب 56؛ عدة الداعي: 313؛ «وَ قَالَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَصْلُ الدِّينِ الْوَرَعُ كُنْ وَرِعاً تَكُنْ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ كُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوَى أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْكَ بِالْعَمَلِ بِغَيْرِهِ فَإِنَّهُ لاَ يَقِلُّ عَمَلٌ بِالتَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ عَمَلٌ يُتَقَبَّلُ لِقَوْلِ اللَّهِ عز و جلإِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ وَ فِي الْوَحْيِ الْقَدِيمِ الْعَمَلُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَنَاقِلِ الْمَاءِ فِي الْمُنْخُلِ.»
همچنين آمده: «وَ عَنْهُمْ عليهالسلام جِدُّوا وَ اجْتَهِدُوا وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلُوا فَلاَ تَعْصُوا فَإِنَّ مَنْ يَبْنِي وَ لاَ يَهْدِمُ يَرْتَفِعُ بِنَاؤهُ وَ إِنْ كَانَ يَسِيراً وَ إِنَّ مَنْ يَبْنِي وَ يَهْدِمُ يُوشِكُ أَنْ لاَ يَرْتَفِعَ بِنَاؤهُ.»
و نيز آمده: غرر الحكم: 282، حديث 6298؛ «وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام مِنْ كُنُوزِ الاْءِيمَانِ الصَّبْرُ عَلَى الْمُصَاب.»
و غررالحكم: 283، حديث 6303؛ «وَ قَالَ عليهالسلام الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْبَلاَءِ واحسن مِنْهُ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ.»
[13] ـ نهج البلاغه: خطبؤ3 (المعروفة بالشقشقية)؛ «فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذىً وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلاَنٍ بَعْدَهُ ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الْأَعْشَى . . . .»
[14] ـ بحار الأنوار 29 234؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 2/208؛ «قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلاَمُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي، وَ أَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلاَمِي، حَتَّى حَبَسَتْنِي قَيْلَةٌ نَصْرَهَا، وَ الْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَ غَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا، فَلاَ دَافِعَ وَ لاَ مَانِعَ، خَرَجْتُ كَاظِمَةً، وَ عُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَ افْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا كَفَفْتَ قَائِلاً، وَ لاَ أَغْنَيْتَ بَاطِلاً، وَ لاَ خِيَارَ لِي، لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي ]هَيْنَتِي ] وَ دُونَ زَلَّتِي، عَذِيرِي اللَّهُ مِنْكَ عَادِياً، وَ مِنْكَ حَامِياً، وَيْلاَيَ فِي كُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَ وَهَتِ ]وَهَنَتِ [الْعَضُدُ، شَكْوَايَ إِلَى أَبِي، وَ عَدْوَايَ إِلَى رَبِّي، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ أَحَدُّ بَأْساً وَ تَنْكِيلاً. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام لاَ وَيْلَ عَلَيْكِ، الْوَيْلُ لِشَانِئِكِ، نَهْنِهِي عَنْ وَجْدِكِ يَا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ، وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَمَا وَنَيْتُ عَنْ دِينِي، وَ لاَ أَخْطَأْتُ مَقْدُورِي، فَإِنْ كُنْتِ تُرِيدِينَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفِيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ مَا أُعِدَّ لَكِ أَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فَقَالَتْ حَسْبِيَ اللَّهُ . . . وَ أَمْسَكَتْ.»
[15] - بقره 2 : 157؛ «آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدايت يافتهاند .»
[16] ـ فصلت 41 : 30؛ «بىترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست ؛ سپس ] در ميدان عمل بر اين حقيقت ] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند [ و مىگويند: ]مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند، بشارت باد..»
[17] ـ بحار الأنوار: 41/2، باب 99، حديث 4.
[18] ـ بحار الأنوار: 43/174 ـ 175، باب 7، حديث 15؛ «رَوَى وَرَقَةُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيُّ قَالَ خَرَجْتُ حَاجّاً إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ رَاجِياً لِثَوَابِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ فَبَيْنَمَا أَنَا أَطُوفُ . . . هِيَ تَقُولُ رُفِعَتْ قُوَّتِي وَ خَانَنِي جِلْدِي وَ شَمَتَ بِي عَدُوِّي وَ الْكَمَدُ قَاتِلِي يَا أَبَتَاهْ بَقِيتُ وَالِهَةً وَحِيدَةً وَ حَيْرَانَةً فَرِيدَةً فَقَدِ انْخَمَدَ صَوْتِي وَ انْقَطَعَ ظَهْرِي وَ تَنَغَّصَ عَيْشِي وَ تَكَدَّرَ دَهْرِي فَمَا أَجِدُ يَا أَبَتَاهْ بَعْدَكَ أَنِيساً لِوَحْشَتِي وَ لاَ رَادّاً لِدَمْعَتِي وَ لاَ مُعِيناً لِضَعْفِي فَقَدْ فَنِيَ بَعْدَكَ مُحْكَمُ التَّنْزِيلِ وَ مَهْبَطُ جَبْرَئِيلَ وَ مَحَلُّ مِيكَائِيلَ انْقَلَبَتْ بَعْدَكَ يَا أَبَتَاهْ الْأَسْبَابُ وَ تَغَلَّقَتْ دُونِيَ الْأَبْوَابُ فَأَنَا لِلدُّنْيَا بَعْدَكَ قَالِيَةٌ وَ عَلَيْكَ مَا تَرَدَّدَتْ أَنْفَاسِي بَاكِيَةٌ لاَ يَنْفَدُ شَوْقِي إِلَيْك . . . .»
[20] ـ من لايحضره الفقيه: 4/22، حديث 4987.
[21] ـ روم 30 : 10؛ «آن گاه بدترين سرانجام، سرانجام كسانى بود كه مرتكب زشتى شدند به سبب اينكه آيات خدا را تكذيب كردند.»