پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دنياى اولياى خدا

دنياى اولياى خدا

حضرت على عليه السلام در «نهج البلاغة» نظر اوليا و عاشقان حق را به دنيا نظر ديگرى مى‏داند، آن جناب عقيده دارد كه اهل دل به دنيا به ديد الهى و عمقى مى‏نگرند و لحظه لحظه دنيا را به آخرت ابدى و نعيم هميشگى حق، مبدل مى‏كنند.

عاشقان خدا آنانند كه به حقيقت و عمق و باطن دنيا بنگرند، به وقتى‏كه ديگران به ظاهر فريبا و زينت و زيور از دست رفتنى آن نظر كنند و به پايان و عاقبت آن توجه كنند، هنگامى‏كه تنگ نظران به امروز آن مشغول گردند، علل بدبختى و عذاب را با طاعت و اخلاص از بين مى‏برند، از ترس اين كه خود به دست آن علل هلاك گردند، تمام كالاهاى دنيا را قلباً رها كرده و دل به آن نمى‏بندند؛ زيرا مى‏دانند كه عناصر و اشيا و دنيا آن‏ها را رها خواهد كرد، آن را كه ديگران از امور مادى بهره زياد مى‏بينند، آنان در مقابل بهره آخرت بسيار كم مى‏بينند، مى‏دانند كه دريافت دنيا مساوى با از دست دادن آخرت است، با آنچه معشوق مردم است دشمنند، به وسيله آنان قرآن شناخته مى‏شود و آنان تمام حقايق را به وسيله كتاب يافتند و تداوم قرآن به آنان و دوام خود آنان به كتاب خدا است، اميدى بالاتر از اميد خود كه اميد به عنايت حق است و ترسى ما فوق ترس خود كه ترس از عذاب الهى است، نمى‏بينند.

آرى، اين وضع روحى و نفسى و قلبى و عقلى اولياى خدا نسبت به دنياست، دنيا به حقيقت كه پر سودترين تجارتخانه براى بيداران و بينايان وعلت بدبختى و شقاوت و پستى و حقارت براى كوردلان است، اهل معرفت دنيا را خانه مهمانى دانسته و در اين جايگاه عالى با آراسته شدن به ايمان و عشق و اخلاق و عمل، جز رسيدن به لقاى رب و وصل محبوب هدفى ندارند.

اگر بى‏پرده بنمايى جمالت اى جهان‏آرا

 

به دام اشتياق آرى همه مرغان دل‏ها را

صبا زان طرّه مشكين اگر بر هم زند يك چين‏

 

دو عالم را كند مشكين مشام از عنبر سارا

اگر بر كوه برگويى نگارا قصه عشقت‏

 

رسد بر آسمان بى‏شبهه فرياد از دل خارا

زشاهى گدايان درت گر آگهى يابد

 

ره فقر و فنا گيرد هزار اسكندر و دارا

يكى مخمور ديدستى كه صهبا راست زان هستى‏

 

عجب كان شوخ چشم استى چنين تأثير را دارا

فلك در كج روى افتاد زابروى كجش آرى‏

 

حريفى سخت عيار است و با گردون زند نارا

تو خوانى زلف و مژگانش ندانى دست سبحانش‏

 

رقم زد در كتاب حسن اين را جيم و آن را را

الهى در هواى وصل او دلخون چه گل بنشين‏

 

سر ديدار اگر دارى به پاى گلشنش خارا

     
منبع
  • پایگاه عرفان