منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
امام صادق عليه السلام دراين بخش همانند بخش قبل به يكى ديگر از رذايل اخلاقى كه ريشه در وجود ابليس دارد و شاخهاى از شجره زقوم جهنم است يعنى حسد اشاره مىكنند.
بعضى مردم كم ظرفيت و پست چشم ندارند كه علم و يا مال و يا جاه و يا شهرت به حق، و يا جمال و جلال الهى كسى را ببينند، و مىكوشند با وسايل مختلف و خدعه و حيله و مكرر و دغل كارى، آنچه نعمت از عنايت حضرت حق به اشخاص داده شده سلب كنند و حتى حاضرند جان اشخاص را در اين زمينه از بين ببرند!
حسد، گناه بسيار بزرگى است واين گناه، مولّد گناه غيبت، تهمت، قتل، غارت و از بين بردن عرض و آبروى مردم است، ولى حسود بايد بداند در اين راه تمام ضربهها و زيانها و خسارتها متوجّه خود اوست و محسود از حسد او زيان حقيقى نمىبيند، بلكه توليد بلا به وسيله حسد براى محسود، ثواب الهى و ترفيع درجه ومقام دارد.
علماى شيعه، امثال علامه مجلسى رحمه الله حسد را برابر با آيات و روايات نوعى اعتراض به حضرت حق مىدانند، واين اعتراض را متوجه حكمت و عدل خدا و نوعى كفر به حساب مىآورند.
امام صادق عليه السلام درابتداى روايت مىفرمايد:
ضرر حسد در مرحله اول به محسود مىرسد و اگر متوجه محسود شود آن ضرر براى او نردبان ترقى است، همانند حسد ابليس به حضرت آدم، كه آن حسد براى ابليس لعنت دايمى به بار آورد و براى آدم اجتبا و هدايت و رفعت به حقايق عهد و نبوّت به بار آورد.
[فَكُنْ مَحْسودًا وَلا تَكُنْ حاسِدًا، فَانَّ ميزانَ الْحاسِدِ ابَدًا ضَعيفٌ بِثِقْلِ ميزانِ الْمَحْسودِ وَالرِّزْقُ مَقْسومٌ. فَماذا يَنْفَعُ الْحَسَدُ الْحاسِدَ وَماذا يُضِرُّ الْمَحْسودَ الْحَسَدُ؟ الْحَسَدُ اصْلُهُ مِنْ عَمَى الْقَلْبِ وَجُحودِ فَضْلِ اللّهِ وَهُما جَناحانِ لِلْكُفْرِ.
وَبِالْحَسَدِ وَقَعَ ابْنُ آدَمَ فى حَسْرَةِ الْابَدِ وَهَلَكَ بِذلِكَ مَهْلَكًا لا يَنْجو مِنْهُ ابَدًا]
حسد حاسد
محسود ديگران باشى بى مانع است، تمام عيب و نقص دراين است كه دچار حسد باشى، ميزان محسود در پيشگاه حق سنگين و كفّه حاسد سبك و بىارزش است، آنچه از طرف حضرت حق از امور مادى و يا معنوى بايد به افراد عنايت شود عنايت مىشود و حسد حاسد نمىتواند مانع لطف و مرحمت حضرت دوست باشد.
حسد چه نفعى به حاسد مىدهد و كدام ضرر را متوجه محسود مىنمايد، اصل حسد از بى معرفتى و كوردلى وانكار عنايت خداست، وبايد به اين معنا توجه داشت كه كوردلى وانكار فضل حق دوبال كفرند.
به سبب حسد، فرزند آدم دچار حسرت ابدى شد و به چاهى از هلاكت افتاد كه تا ابد نجاتى برايش نيست.
[وَلا تَوْبَةَ لِلْحاسِدِ لِانَّهُ مُصِرٌّ عَلَيْهِ مُعْتَقِدٌ بِهِ، مَطْبوعٌ فيهِ يَبْدُو بِلا مُعارِضٍ لَهُ وَلا سَبَبٍ. وَالطَّبْعُ لا يَتَغَيَّرُ عَنِ الْاصْلِ وَانْ عُولِجَ]
توبه حسود
حسود براثر اصرارش به حسد و اعتقادش به اين حالت ابليسى واين كه بر اثر تداوم دادن به اين رذيلت، جبلى و طبيعت او شده، وايمانى كه معارض آن باشد كسب و تغيير اين وضع براى او مشكل است و اگر در مقام علاج برآيد گاهى ريشه كن نمىشود، اكثراً موفق به توبه نمىگردد.
البته اگر عشق توبه داشته باشد مىتواند توبه كند ولى حركت دراين مسير براى او كارى طاقت فرسا و سخت است، ولى در عين سختى و مشقتش نبايد از رحمت حضرت حق نااميد بود كه نوميدى از رحمت عين كفر است.
اين كه حضرت مىفرمايند: براى حسود توبه نيست معنايش نفى كلّى مسئله نيست، بلكه به اين معناست كه اين گناه آنقدر بزرگ و عظيم و سنگين است كه به دست آوردن توفيق توبه نسبت به اين گناه كار مشكل و سختى است.
حسد در قرآن
قرآن مجيد به شدت تمام مردم را از حسد نهى مىكند و مىفرمايد:
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً .
بلكه آنان به مردم [كه در حقيقتْ پيامبر و اهل بيت اويند] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا كرده، حسد مىورزند. تحقيقاً ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم، و به آنان فرمانروايى بزرگى بخشيديم.
حسد حسود نه چيزى به حسود اضافه مىكند و نه از عنايت و فضل حق نسبت به محسود كم مىنمايد كه حسود تا داراى حسد است در رنج است و محسود هم غرق در عنايت دوست.
الهى! ما را از حسد مصون بدار و از شرّ حسودان پليد ما را امان بده كه ما را جز حضرت تو تكيه گاهى نيست.
|
بارالها راستان را در حريمت بارده |
جان آگاهى كرامت كن دل بيدار ده |
|
|
روح پاكى را كه شد آلوده لوث گنه |
باده ناب طهور از جام استغفار ده |
|
|
واصلان را محوكن اندر جمال خويشتن |
سالكان را جان هشيار و دل بيدار ده |
|
|
يك نظر كن در جهان آب و گل از روى لطف |
دوستان را گُل برافشان دشمنان را خار ده |
|
|
فيض را چون ره نمودى سوى خود از روى لطف |
مرحمت فرما زعشقش مركب رهوار ده |
|
حسودان نسبت به امت اسلام مانند دولتهاى شرقى وغربى زمان ما آنقدر رذل و پستند و آنچنان دچار حالات كثيف ابليسى هستند كه مىكوشند و مىخواهند مسلمانان از اسلام دست برداشته و همانند آنان كافر جهنمى شوند در اين زمينه به خبر حضرت حق از قلب حسودان به خصوص يهود ونصارى توجه كنيد:
[وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ] «1».
بسيارى از اهل كتاب پس از آن كه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى كه از وجودشان شعله كشيده، دوست دارند كه شما را پس از ايمانتان به كفر بازگردانند. هم اكنون [از ستيز و جدال با آنان] درگذريد، و [از آنان] روى بگردانيد، تا خدا فرمانش را [به جنگ يا جزيه] اعلام كند؛ يقيناً خدا بر هر كارى تواناست.
[قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ* مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ* وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ* وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ* وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ] «2».
بگو: به پروردگار سپيدهدم پناه مىبرم،* از زيان مخلوقاتى كه [با انحرافشان از قوانين الهى به انسان] ضرر مىرسانند،* و از زيان شب هنگامى كه با تاريكىاش درآيد [كه در آن تاريكى انواع حيوانات موذى و انسانهاى فاسق و فاجر براى ضربه زدن به انسان در كميناند]* و از زيان زنان دمنده [كه افسون و جادو] در گرهها [مىدمند و با اين كار شيطانى در زندگى فرد، خانواده و جامعه خسارت به بار مىآورند]* و از زيان حسود، زمانى كه حسد مىورزد.
حسد در روايات
اميرالمؤمنين امام على عليه السلام بنا به نقل «غرر الحكم» مسائل پرارزشى درباره حسد عنوان مىكند كه توجه به آن مسائل راه علاج اين درد خطرناك است.
الْحَسَدُ مَرَضٌ لا يُؤْسى «3».
حسد، مرض سخت علاجى است.
الْحَسَدُ دَأْبُ السُّفَّلِ وَاعْداءِ الدُّوَلِ «4».
حسد، اخلاق اهل سفله و مردم پست و دشمنان نعمتهاست.
الْحَسَدُ مِقْنَصَةُ ابْليسَ الْكُبْرى «5».
حسد، بزرگترين مركز شكار دشمنى چون ابليس است.
الْحَسَدُ حَبْسُ الرّوحِ «6».
حسد، باعث جلوگيرى روح از پرواز به سوى ملكات اخلاقى و حسنات الهى است.
الْحَسَدُ شَرُّ الْامْراضِ «7».
حسد، زيانبارترين مرض است.
الْحَسَدُ عَيْبٌ فاضِحٌ وَشُحٌّ [شجى] فادِحٌ لا يَشْفِى صاحِبَهُ الّا بُلوغُ امَلِهِ فيمَنْ يَحْسُدُهُ «8».
حسد، عيب رسواكننده و اندوهى سنگين است، صاحبش راحت نمىشود مگر آرزويش كه آرزوى ابليسى است در حقّ محسودش برآورده شود!
ثَمَرَةُ الْحَسَدِ شِقاءُ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ «9».
ميوه حسد، بدبختى دنيا و آخرت است.
الْحاسِدُ يَفْرَحُ بِالشُّرُور [بِالشَّرِّ] وَيَغْتَمُّ بِالسُّرورِ «10».
حسود با ديدن رنج مردم خوشحال و با مشاهده سرور مردم ناراحت مىگردد.
خداوند بزرگ به موسى بن عمران نصيحت مىكند- كه در حقيقت تمام عبادش را موعظه نموده- مىفرمايد:
بر آنچه از فضلم به مردم دادهام حسد مبر و چشم طمع و تعجب به آنچه در دست مردم است مدوز، در اين زمينهها دنبالهرو نفس مباش كه حسود بر نعمت من خشمناك است و بر قسمت من مانع، قسمتى كه به ارادهام بين بندگانم تقسيم كردهام «11».
قالَ الْباقِرُ عليه السلام: انَّ الْحَسَدَ لَيَأْكُلُ الْإيمانَ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ «12».
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: حسد، ايمان را مىخورد، چنانچه آتش هيزم را مىخورد.
قالَ الصّادِقُ عليه السلام: آفَةُ الدّينِ الْحَسَدُ وَالْعُجْبُ وَالْفَخْرُ «31».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: آفت دين سه چيز است: 1- حسد 2- خودبينى 3- فخرفروشى به ديگران.
قالَ الصّادِقُ عليه السلام: يَقولُ ابْليسُ لِجُنودِهِ: الْقُوا بَيْنَهُمُ الْحَسَدَ وَالْبَغْىَ فَانَّهُما يَعْدِلانِ عِنداللّهِ الشِّرْكَ «41».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: ابليس به لشگرش مىگويد: بين مردم حسد و تجاوز از حدود الهى بيندازيد كه اين دو صفت نزد خداوند همسنگ شرك است.
امام مجتبى عليه السلام مىفرمايد:
از سه خصلت بپرهيزيد:
1- حرص
2- كبر
3- حسد
به خاطر حرص بود كه آدم از بهشت رانده شده، به خاطر كبر بود كه ابليس ملعون و رجيم شد، به خاطر حسد بود كه قابيل برادر بىگناهش هابيل را كشت «51».
انسان وقتى حضرت را مالكى حكيم و خدايى عادل و پروردگارى عالم و كريم بداند و معتقد باشد كه حضرت او در عنايات و فضلش مصلحت عبادش را لحاظ مىكند و علاوه توجه داشته باشد كه هر نعمت مادى به انسان داده مىشود، زوالپذير است، در قلبش براى حسد جايى نمىماند.
حسد ناشى از ضعف ايمان، ضعف شخصيت، حقد و كينه، رذالت و پستى و به فرموده حضرت صادق عليه السلام: ناشى از كوردلى و انكار عنايت خداست و چون بر قلب كسى سايه بياندازد او را به هر گناهى و جنايتى وادار مىكند و گاهى جنايتى كه تا ابد قابل جبران نيست.
به حديثى عجيب در اين زمينه عنايت كنيد:
هشام بن حكم مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم، مردم زمان امام على عليه السلام پس از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله تا شهادت مولا آيا آن جناب را به عنوان اعلم و اقضى و اعدل و احكم و اشجع و اعبد و ازهد نمىشناختند؟
امام صادق عليه السلام فرمود: چرا، وجود مقدس حضرت مولا در كمالات معنوى و الهى براى تمام مردمان زمان از سقيفه تا نهروان به طور كامل شناخته شده بود، هشام مىگويد: به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم: پس چرا اين همه بلا و مصيبت كه در حقيقت مصيبت و بلا براى اسلام و مردم تاريخ تا روز قيامت بود به سر آن حضرت آوردند؟ حضرت در پاسخ من گفتند: حسد «16»!
صلاح و فساد دين
امام صادق عليه السلام در اين فصل نيز به يكى از رذايل اخلاقى و صفات ابليسى كه مخرّب دنيا و آخرت آدمى است اشاره مىفرمايند و آن طمع و حرص و آزمندى است كه در مقابل صفت ملكوتى قناعت است.
امام در ابتداى روايت جملهاى را از كعب الاحبار- عالم يهودى- نقل مىكنند.
گرچه كعب الاحبار از نظر اسلامى مورد اطمينان و وثوق نيست و از اعتبار بهره ندارد، اما نقل قول اينگونه اشخاص در حالى كه قول حق و سخن صحيح باشد در روايات ما سابقه زياد دارد.
بيشترين روايات كتاب «احقاق الحق» و «الغدير» و «عبقات الأنوار»، از قول مخالفان است و همه بزرگان دين جهت اثبات حق، بر آن روايات كه از مهمترين روايات اسلامى در باب ولايت است تكيه دارند، بنابراين نقل يك جمله صحيح از كعب الاحبار زيانى به اعتبار روايت مورد شرح نمىرساند.
حضرت صادق عليه السلام مىفرمايند:
از كعب الاحبار پرسيدند: در قوانين دين جهت نجات دنيا و آخرت كدامش اصلح و فاسدترين برنامه در جهت خرابى دنيا و آخرت چيست؟
پاسخ داد: صالحترين برنامه جهت نجات، پاكدامنى و فاسدترين برنامه كه مولّد خرابى دين و دنيا و آخرت است طمع مىباشد، پرسش كننده گفت: راست گفتى.
آنان كه نظر طمع به روى نامحرمان بازنمىكنند و به همسر قانونى و حلال خود قانع هستند و به همين خاطر از خطر شهوات محفوظند پاكدامن و اهل ورعند و در سايه ورع و پاكدامنى تأمين كننده خير دنيا و آخرت خويش هستند.
آنان كه نظر طمع به زنان نامحرم و به اموال مردم و به حقوق جامعه دارند و نمىتوانند به خاطر طمع جلوى اميال و غرايز و شهوات خود را بگيرند، به هر گناهى اعم از گناهان غريزى و مالى و خانوادگى و اجتماعى دچار مىشوند و بر اثر طمع، تيشه به ريشه سعادت دنيا و آخرت خود مىزنند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 109.
(2)- فلق (113): 1- 5.
(3)- غرر الحكم: 300، حديث 6818؛ مستدرك الوسائل: 12/ 22، باب 55، حديث 13401.
(4)- غرر الحكم: 299، حديث 6797؛ مستدرك الوسائل: 12/ 22، باب 55، حديث 13401.
(5)- غرر الحكم: 299، حديث 6796؛ مستدرك الوسائل: 12/ 21، باب 55، حديث 13401.
(6)- غرر الحكم: 299، حديث 6790.
(7)- غرر الحكم: 300، حديث 6815.
(8)- غرر الحكم: 300، حديث 6799؛ مستدرك الوسائل: 12/ 22، باب 55، حديث 13401.
(9)- غرر الحكم: 301، حديث 6857؛ مستدرك الوسائل: 12/ 23، باب 55، حديث 13401.
(10)- غرر الحكم: 301، حديث 6838؛ مستدرك الوسائل: 12/ 22، باب 55، حديث 13401.
(11)- الكافى: 2/ 307، باب الحسد، حديث 6؛ بحار الأنوار: 70/ 249، باب 131، حديث 6.
(21)- الكافى: 2/ 306، باب الحسد، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 15/ 365، باب 55، حديث 20755.
(13)- الكافى: 2/ 307، باب الحسد، حديث 5؛ بحار الأنوار: 70/ 248، باب 131، حديث 5.
(14)- الكافى: 2/ 327، باب الحسد، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 16/ 38، باب 74، حديث 20914.
(15)- كشف الغمة: 1/ 571؛ بحار الأنوار: 75/ 111، باب 19، حديث 6.
(16)- اعلام الورى: 266.