علت گناه
دنيا و حيات دنيا
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
بر پايه برخى از آيات و روايات، اهل خدا، تحقيقات بسيار دقيقى درباره علّت گناهكار شدن انسان دارند و مىگويند: گناه علّتى روانى دارد.
اهل خدا در تحقيقات از آيات و روايات، چيزى را فروگذار نكردند. كمال، رفعت، عظمت، قوت و مستحكم بودن اين مطلب و فرهنگ را به ما نشان دادند.
سخنان اين بزرگواران در مرحله اول، به نظر مىرسد كه ريشهاش در يكى از جملات وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام در «نهج البلاغه» است كه آن مطلب خيلى فوق العاده است.
امام عليهالسلام مىفرمايد:
« و قال انّ اولياءَ الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها »[1]
با توجه به اين نوع جملات، حرف ايشان اين است كه ما دنيا را هرگز نبايد تركيبى از زمين، آسمان، خورشيد، ماه، ستاره و فضا معنا كنيم.
اين تركيب طبيعتا تركيبى خدايى است كه هيچ كدام از عناصر اين تركيب، در به هم ريختن وضع، درون و انديشه ما دخالتى ندارند. بنابراين وقتى مىخواهيم دنيا را معنا كنيم، بايد بدون ملاحظه اصل خلقت جهان، آفرينش و موجودات، معنا كنيم.
دنيا را بايد از ديدگاه انسان معنا كنيم ؛ يعنى دنيا در باطن انسان چه منظرهاى دارد؟ از آن منظره صحبت كنيم. همان طور كه اميرالمؤمنين عليهالسلاممىفرمايد: نسبت به دنيا از طرف انسان دو ديدگاه وجود دارد، كارى به خود اين تركيب نداشته باشيد:
« و قال انّ اولياءَ الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها »
خود اين تركيب، مثبت و ساخته شده حضرت حق است. ما براى مثبت و منفى بودن دنيا، كارى به خود اين تركيب نبايد داشته باشيم. اين تركيب را بايد
جلوه اراده حضرت حق بدانيم كه اراده، علم، فعل و صنعت حضرت حق است.
آنچه كه در آيات قرآن و روايات هست، ديدگاه و منظرگاه انسان است كه بيان شده است. اگر پروردگار فرمود:
« وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ »
نمىگويد خود دنيا، چون دارد دنيا را با انسان تعريف مىكند. خود پروردگار به اصل اين تركيب كارى ندارد.
اين كه ساخت، صنعت و جلوه اراده خودش است، آن وقت كه هيچ مخلوقى را در اين عالم خلق نكرده بود، اين خانه به اين زيبايى برپا بود و پروردگار دربارهاش بحثى نداشت. اين همه صحبتها مخصوص زمانى است كه انسان به وجود آمده است.
« وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ »[2]
يعنى رابطه زندگى شما با دنيا، سرگرمى و بازيگرى است. آيا همين حرف را درباره انبيا مىشود زد؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: نه، براى شما لعب و لهو است ؛ يعنى آنهايى كه دنيا براى آنان لهو و لعب است. اما براى ديگران:
« نظروا الى باطن الدنيا »
باطن دنيا چيست؟ باطن دنيا ابزار آمادهاى از جانب خدا براى ساختن « حياة طيّبة » و ساختن « عيشة راضية » در آخرت است، لذا رابطه انبيا با دنيا اين گونه بود كه در دنيا پاكى توليد مىكردند و پاك مصرف مىكردند، پاك نيز از دنيا مىرفتند:
« وَ إِنَّهُ فِى الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصَّــلِحِينَ »[3]
يا در آيه شريفه مىفرمايد:
« وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ إِلاَّ مَتَـعُ الْغُرُورِ »[4]
زندگى دنيا جز كالاى فريبنده نيست. نمىگويد: خود دنيا. دنيا نتوانست انبيا عليهمالسلامرا فريب دهد؛ چون ديد انبيا به دنيا، ديد درستى بود. انبيا هيچ كدام نيامدند كه به جوامع بگويند: نخوريد، نپوشيد و ازدواج نكنيد و معاشرت نداشته باشيد. انبيا عليهمالسلام آمدند، گفتند: بخوريد، اما:
« كُلُواْ مِمَّا فِى الْأَرْضِ حَلَـلاً طَيِّبًا »[5]
يعنى دين دار بخوريد، نه بىدين ؛ چون اگر بىدين بخوريد، نجاست خور مىشويد.
ربا، غصب، بردن حق مردم و ارث خانواده و غارت كردن، نجس هستند، شما بخوريد، اما حلال طيب را كه فقط از طريق ديندارى صحيح به دست آمده است. يا گفتند: ازدواج كنيد، اما با چه كسى؟
« فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ »[6]
آن زنانى كه كفو شما و پاكيزه هستند. پاكيزه براى نسل، دين و آخرت شما. نگفتند: معاشرت نكنيد. انبيا عليهمالسلام گفتند: در مردم باشيد، با خوبان يكى باشيد، در
برابر افراد بد:
« تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ »[7]
باشيد. براى آنها متاع دنيا فريب، بازيچه و سرگرمى نبود.
اين باطن و حقيقت دنياست ؛ يعنى انبيا عليهمالسلام گفتند: دنيا خانه محبوب ما است، سفره دنيا نيز سفره محبوب است و ما ميهمانان دعوت شدهايم. فرمود: از مجموع نعمتهاى من بخوريد « وَ اشْكُرُواْ لِلَّهِ »[8] و مرا بندگى كنيد و به مردم خدمت كنيد. ما دنياى انبيا را كه تعريف مىكنيم، بر اساس نگاه و تفكر آنها بايد تعريف كنيم ؛ يعنى دنيايى كه در باطن انبيا و ائمه عليهمالسلام و اوليا شكل گرفته است.
چند جمله از «نهج البلاغه» را بدون ترجمه ذكر كنم. اين دنيايى كه در باطن على عليهالسلام بوده، چقدر زيبا است:
« و انّ الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها . . . و دار موعظة لمن اتَّعَظَ بها و دار غنىً لمن تزوّد منها و مصلّى ملائكة الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله »
ديگر نمىگويد: «حيوة الدنيا، متاع الدنيا» كاسبى آنان در دنيا اين بوده است:
« اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة »[9]
به آنها گفته است: شما چند روزى در دنيا ميهمان من باشيد و در اين خانه دو
كار انجام بدهيد: عبادت رب، خدمت به خلق. وقتى به آن طرف بياييد، براى ابد « مقيم عند ربّكم » مىشويد. اين وضع دنيا در باطن اولياى خداست.
اما معنى ديگر باطن دنيا كه اهل خدا چقدر عالى روانكاوى كردهاند. يكى از مشهورترين روانشناسان جهان « مان » است كه كتابش به نام « روانشناسى مان » معروف است. در تمام دانشگاههاى دنيا كتاب درسى مهمى بوده است. اما به خدا قسم، دهها هزار مانند مان بايد نزد اولياى خدا در فرهنگ ما زانو بزنند.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله در مورد سبب گناه گناهكاران مىفرمايد:
« حبّ الدنيا رأس كل خطيئة »[10]
عشق بىمنطق به ابزار مادى زمين مانند خانه، پول، طلا، نقره، مركب، درهم و دينار. كلمه « حبّ » به دنيا اضافه شده است ؛ يعنى محبت خدا، معاد و انسانيتى در كار نيست، بلكه دو چيز در كار است ؛ يكى عشق بىمنطق و ديگرى مجموعه ابزارهايى كه در دسترس است. اين عشق بىمنطق به ابزار كه در دل حدودى ندارد ؛ يعنى هيچ عاشق ماديگرى در اين چند ميليون سال زندگى بشر نيامده كه بگويد: تا اين حد به من ابزار و پول بدهيد، ديگر كارى به كار شما نداريم. به خانه مىرويم و مىنشينيم و مىخوريم تا بميريم. حدودى معلوم نكردند و نمىتوانند معلوم كنند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: اگر پروردگار دو درّه را به انسان نشان بدهد و بگويد: هر چه طلا و نقره در عالم آفريدم، در اين درّه است، مثقالى در جاى ديگر نيست و تمام اين دره پر از طلا و نقره براى تو باشد. بعد از مدتى مىگويد: خدايا ! تو كه قدرت بىنهايتى دارى، اگر مىشود باز هم دو درّه ديگر اضافه كن.[11] براى چه و براى چه كسى مىخواهى؟ البته حرف با اينهايى است كه اهل دين، كار خير، احسان، كرامت و جوانمردى نيستند، صفا، وفا، كرم و عظمت روحى ندارند. فقط:
« تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا »[12]
يعنى دل از عشق غيرمنطقى پر است و جاى محبت ديگرى نيست كه خدا را دوست داشته باشد ؛ يعنى تمام تكاليف دينى را از خودش ساقط مىداند و بى دين و بى فرهنگ است. محبت غير منطقى به مال:[13]
« تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا »[14]
« وَ تَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلاً لَّمًّا »[15]
« كَلاَّ بَل لاَّ تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ* وَلاَ تَحَـضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ »[16]
اين محبت غيرمنطقى است كه برخواسته از حرص، بخل و تنگ نظرى است؛ يعنى چون خدا، قرآن، قيامت را در نظر نمىگيرد، محبت غيرمنطقى پيدا كرده و قانع نيست.
اين محبت براى او آرامش و آزادى نمىگذارد. يعنى به مولّد مال تبديلش مىكند كه از هر جايى كه مىشود، پول به دست مىآورد و به جايى مىرساند كه ماشين حساب هميشه در كنار او است و ديگر در او رحم نيست، تا قدرى قسط پولش را ديرتر مىآورد، جريمهاش مىكند.
اين حرف را هر كس مىخواهد بزند، باطل است. ديركرد مال در هر كجا هست،[17] از نجسترين مالهاى دنيا است. فرقى نمىكند چه كسى اين حرف را
بزند. اين حرف خلاف خدا، اهلبيت عليهمالسلام و صريح قرآن است. خدا در قرآن مىفرمايد: اگر بدهكار نتوانست بدهى خود را بدهد:
« فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ »[18]
به او مهلت بده تا وقتى كه بتواند بدهد.
دين مىگويد:
« يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ »[19]
منِ خدا آسانى و راحتى شما را مىخواهم. كسى بگويد: ما مشكل دينى و شرعى اين ديركرد را حل كردهايم، دروغ مىگويد. اين چه دينى است كه مردم را در فشار مىگذارد؟
دين كه مىگويد: اگر براى روزه احتمال ضرر به بدن خود را بدهى، نه يقين، روزه گرفتن حرام است ؛ يعنى خدا مىفرمايد: بدن تو مهمتر از روزه من است. تو سالم بمان، نمىخواهد روزه بگيرى. آن گاه اين دين براى يك روز ديركرد، اجازه مىدهد كه جريمه بگيرند؟ اين با كجاى قرآن مىسازد؟
محبت مال دنيا و گناه
اين محبت غيرمنطقى به مال است. اين عشق غيرمنطقى كه دهان عاشق را باز مىكند و به خدا مىگويد: تو قدرت دارى، اين دو درّه را چند برابر كن. او رحمى
برايش نمىماند. خدا مىفرمايد: « حُبًّا جَمًّا »[20] اين عشق، تمام دل او را پر كرده است و او ديگر بىرحم، ناجوانمرد و موجودى درّنده است. تمام گناهان از همين نگاهِ غلط در مىآيد.
اين كه مىگويند: فقر باعث فساد است، من اين حرف را قبول ندارم. اگر كسانى براى فساد و خودفروشى به خيابانها مىآيند، علتش فقر است؟ نه خير، علتش هواى نفس است، نه فقر.
كجا خدا در قرآن مىفرمايد: فقر علت گناه است؟ بلكه مىفرمايد: فقير با فرهنگ و متدين، صورتش را با سيلى سرخ نگه مىدارد كه كسى نفهمد او فقير است. فقرش را پنهان مىكند. مىگويد: همين مقدارى كه خدا مىرساند، آب و جارو كردن، كار كردن در خانههاى مردم و عملگى را براى من مقدّر كرده است، بقيهاش نيز در آخرت است كه نعمت آنجا بىنهايت است.
فقر باعث گناه است؟ پس چرا ابوذر كه گرسنه و تشنه در بيابان مرد، گناه نكرد؟ چرا اولياى خدا كه ما آنها را مىشناختيم، هر ده روز يك بار هم غذاى معمولى نداشتند، به گناه نيفتادند؟
من استادى داشتم كه عربى درس مىداد. آن وقت جوان بودم و ادبيات عرب مىخواندم، ايشان مىگفت: من بارها در اصفهان پنج شنبهها از كنار حجره طلبههاى ديگر آمدم رد شوم، بوى غذاى پخته آنها به من مىخورد، بيهوش مىشدم ؛ چون در ايام هفته يا پوست گندم مىخوردم يا پوست جو، يا مىرفتم
در كوچهها مىگشتم، نان خشك بيرون گذاشته آنها را مىآوردم و مىخوردم. كجا فقر علت فساد است؟ بلكه مهمترين گناهان در اكثر پولدارها است.
ما در قم، در زمستان كه سنگ مىتركيد، كرسى نداشتيم تا زير آن بخوابيم. خودمان را در لحاف پارهاى مىپيچيديم، در سحر كه انگشتها از سرما يخ مىزد، من خودم به حرم، بالاى سر حضرت معصومه عليهاالسلام مىرفتم، روى اين سنگهاى سرد مىنشستم و مناجات تائبين ـ اولين مناجات خمس عشر ـ را مىخواندم و بلند بلند گريه مىكردم. فقر باعث فساد نيست، بلكه پول باعث فساد است.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
تمام جنايات از پول درمىآيد.
داستانى درباره صبر در برابر فقر
كسى در مسجد پيغمبر صلىاللهعليهوآله تا نماز جماعت صبح را مىخواند، سريع مىرفت. روزى آمد برود، حاكم مدينه جلوى او را گرفت، گفت: چرا به نماز توهين مىكنى و نمىنشينى تعقيبات بخوانى؟ به گريه افتاد، گفت: چرا گريه
مىكنى؟ گفت: نبايد به اينجا مىكشيد كه تو در زندگى من فضولى كنى. از فضولى تو گريه مىكنم. من و همسرم همين يك پيراهن را داريم، من به مسجد مىآيم و نماز اول را مىخوانم، بعد به خانه مىروم، لباسم را به همسرم مىدهم، او به تن كند و نمازش را بخواند كه قضا نشود.[22]
گفت: اين طور نمىشود بروى. پنجاه دينار از بيت المال به او داد و گفت: برو مشكل خود را حل كن. به خانه آمد، سريع پيراهن را به همسرش داد و گفت: نماز را بخوان كه سپيده دميد. نماز را خواند. هشتاد درهم را جلوى همسرش گذاشت. او گفت: اين چيست؟ گفت: حاكم داده است. زن گفت: اشتباه كرده
است. پروردگار عالم پرونده ما را با فقر نوشته است، براى چه صبر نكردى و از خدا برگشتى و پول بيت المال را گرفتى؟ چرا به لقمه نانى كه خدا داده، قناعت نكردى؟ تو دين ندارى؟ برو پس بده. گفت: چشم خانم. در اين شعر بايد به دنبال اين گونه زنان بگرديم!
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست[23]
نماز جماعت تشكيل شد. اولين بارى بود كه پيغمبر صلىاللهعليهوآلهدير كرده بودند. به اميرالمؤمنين عليهالسلام عرض كردند: حبيب خدا كجاست؟ فرمود: حتما در خانه است. خانه حضرت به مسجد چسبيده بود، كسى رفت و عرض كرد: يا رسول الله ! به مسجد نمىآييد؟ فرمود: نه. عرض كرد: خود شما فرموديد: اگر نفرات نماز جماعت از ده نفر بگذرد، نمىتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. چرا نمىآييد؟ فرمود: سه شبانه روز است كه چيزى نخوردهام، طاقت ندارم كه نمازم را ايستاده بخوانم و مىخواهم نشسته بخوانم. آيا فقر باعث فساد است؟
فقيرانِ با فرهنگ، از خدا راضى هستند. نان و پياز را مىخورد. گرسنه مىخوابد، اما نيمه شب بلند مىشود و در همان خانهاى كه از سقفش خاك مىريزد، مفاتيح را باز مىكند و دعاى ابوحمزه را مىخواند و ملائكه بلند بلند گريه مىكنند. اين مفسدان خيابانى دچار هواى نفس، شرك و كفر هستند، نه دچار فقر. عدهاى نيز مأمور خارجىها هستند، شما غرب را نمىشناسيد، آنها كه مىگويند: ما از ندارى و فقر به گناه تن دادهايم، زندگى اغلب آنها با دستهاى پنهان اسرائيل و پولهاى پاكستان و آمريكا و انگليس اداره مىشود. آنها مأمور آلوده كردن ظاهر اين مملكت هستند. سر خود را كلاه مىگذاريم، كدام فقر؟
كشور ما يكى از ثروتمندترين كشورها است. چرا تا كنون فقر فقراى با فرهنگ را معالجه نكردهايم؟ فقر فساد نمىآورد و الا فقيرانى در اين مملكت هستند كه اگر نماز شب آنها نبود، زمين ما را فرو برده بود. اگر ناله آنها نبود، بارانى نازل نمىشد.
گفت: ببر پس بده. گفت: چشم. گفت: اين پنجاه دينار را آوردى كه خدا را از اين خانه بيرون كنى؟ آمد به حاكم گفت: همسرم قبول نكرد، مىگويد: ما تا به حال از گرسنگى نمرديم، بالاخره نان بخور و نميرى خورديم. اگر چه مدتى است كه نتوانستيم لباسى بخريم. قبلاً همين يك لباس را نيز نداشتيم. تا به حال عرفان به اين عظمت ديدهايد؟
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند
كان را كه خبر شد، خبرى باز نيامد[24]
خانقاهها مىگويند: عرفان نزد ما است. من مهمترين خانقاههاى ايران را ديدهام. والله هيچ چيزى از عرفان در آنجا نديدم. اينها مدعيان عرفان هستند، با گردن كج، لباس مندرس، محاسن بلند و نازك كردن پشت چشم، مىخواهند خود را عارف جلوه بدهند. من به خانه آنها رفتم. با آنها به سفر رفتم، اما عرفانى نديدم. فريب آنها را نخوريد. فقط قرآن و اهلبيت عليهمالسلام را ملاك و راهنما قرار بدهيد.
به شوهرش گفت: فقر ما « سرّ من اسرار الله » است، چرا آن را فاش كردى؟ آبروى خدا را نزد حاكم بردى. مرد گفت: برخيز اين لباس را بپوش و نماز بخوان، گفت: حال كه سرّ ما فاش شد، از ماندن در اين دنيا سير شدم، آيا حاضر هستى با هم از خدا بخواهيم كه مرگ ما را برساند؟ گفت: آرى، اما چگونه؟ زن
سر خود را به سجده گذاشت و گفت: خدايا ! ما اشتباه كرديم كه سرّ تو را فاش كرديم، ما را ببخش و از اين دنيا ببر. سپس هر دو از دنيا رفتند.
پس آن چه كه سبب تمام گناهان است، عشق غيرمنطقى به دنيا است:
« حبّ الدنيا رأس كل خطيئة »[25]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ نهج البلاغه: حكمت 432؛ «وَ قَالَ عليهالسلام إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ يُمِيتَهُمْ وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَيَتْرُكُهُم . . . .»
و هم چنين مى فرمايد: نهج البلاغه: خطبه 210 و من كلام له عليهالسلام في وصف السالك الطريق إلى اللّه سبحانه؛ «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لاَمِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلاَمَةِ وَ دَارِ الاْءِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلاَهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه.»
و نيز آمده: نهج البلاغه: خطبه 75 (من خطبة له عليهالسلام في الحث على العمل الصالح)؛ «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِيَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً اكْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجَاتِهِ وَ التَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَكِبَ الطَّرِيقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَيْضَاءَ اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.»
[2] ـ انعام 6 : 32؛ «و زندگى دنيا ] بدون ايمان و عمل صالح [بازى و سرگرمى است.»
[3] ـ بقره 2 : 130؛ «و قطعاً در آخرت از شايستگان است.»
[4] ـ آل عمران 3 : 185؛ «و زندگى اين دنيا جز كالاى فريبنده نيست.»
[5] ـ بقره 2 : 168؛ «از آنچه ] از انواع ميوهها و خوردنىها ] در زمين حلال و پاكيزه است، بخوريد.»
[6] ـ نساء 4 : 3؛ «بنابراين از [ ديگر ] زنانى كه شما را خوش آيد . . . به همسرى بگيريد.»
[7] ـ عصر 103 : 3؛ «و يكديگر را به حق توصيه نموده و به شكيبايى سفارش كردهاند.»
[8] ـ بقره 2 : 172؛ «و خدا را سپاس گزاريد.»
[9] ـ نهج البلاغه: حكمت 131؛ «إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا . . . .»
[10] ـ بحار الأنوار: 51/258، باب 14؛ عوالي اللآلي: 1/27، حديث 9؛ «رَوَى عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ رَأْسُ الْعِبَادَةِ حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ.»
هم چنين از حضرت عيسى نقل شده: مستدرك الوسائل: 12/39، باب 61، حديث 13458؛ «قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَسْوَةُ الْقُلُوبِ مِنْ جَفْوَةِ الْعُيُونِ وَ جَفْوَةُ الْعُيُونِ مِنْ كَثْرَةِ الذُّنُوبِ وَ كَثْرَةُ الذُّنُوبِ مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ عليهالسلام إِنْ كُنْتَ تُحِبُّنِي فَأَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِكَ فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لاَ يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ.»
[11] ـ مجموعة ورام: 1/163؛ روضة الواعظين: 2/429؛ «قال رسول اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى وراءهما ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب و يتوب على من تاب.»
و هم چنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: من لايحضره الفقيه: 4/418، حديث 5912؛ «قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهالسلام إِنَّ فِيمَا نَزَلَ بِهِ الْوَحْيُ مِنَ السَّمَاءِ لَوْ أَنَّ لاِبْنِ آدَمَ وَادِيَيْنِ يَسِيلاَنِ ذَهَباً وَ فِضَّةً لاَبْتَغَى إِلَيْهِمَا ثَالِثاً يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّمَا بَطْنُكَ بَحْرٌ مِنَ الْبُحُورِ وَ وَادٍ مِنَ الْأَوْدِيَةِ لاَ يَمْلَأُهُ شَيْءٌ إِلاَّ التُّرَاب.»
[12] ـ فجر 89 : 20؛ «و ثروت را بسيار دوست داريد.»
[13] ـ روضة الواعظين: 2/430؛ «و قال رجل من الأنصار يا رسول الله ما لي لا أحب الموت قال هل لك مال قال: نعم، يا رسول الله قال: قدم المال فإن قلب الرجل مع ماله إن قدمه أحب أن يلحقه و إن خلفه أحب أن يتخلف معه.»
و نيز آمده: روضة الواعظين: 2/429؛ «و قال صلىاللهعليهوآله ما ذئبان جائعان أرسلا في غنم بأفسد لها من حرص الرجل على المال و الشرف.
و قال صلىاللهعليهوآله إن لكل أمة فتنة و إن فتنة أمتي المال.
و قال صلىاللهعليهوآله قلب الشيخ شاب على حب اثنين على جمع المال و طول الحياة.»
[14] ـ فجر 89 : 20؛ «وثروت را بسيار دوست داريد .»
[15] ـ فجر 89 : 19؛ «و ميراث خود را [ با ميراث ديگران بىتوجه به حلال وحرام بودنش] يكجا و كامل مىخوريد.»
[16] ـ فجر 89 : 17 ـ 18؛ «اين چنين نيست كه مىپنداريد، بلكه [ زبونى، خوارى و دور شدن شما از رحمت خدا براى اين است كه ] يتيم را گرامى نمىداريد * و يكديگر را بر طعام دادن به مستمند تشويق نمىكنيد.»
[17] ـ دريافت ديركرد توسط بانكها به فتواى همه مراجع عظام تقليد حرام است. (استفتاءات مراجع معظم تقليد)
[18] ـ بقره 2 : 280؛ «[ بر شماست كه ] او را تا هنگام توانايى مهلت دهيد.»
[19] ـ بقره 2 : 185؛ «خدا آسانى و راحت شما را مىخواهد.»
[20] ـ فجر 89 : 20؛ «بسيار دوست داريد.»
[21] ـ نهج البلاغه: حكمت 58؛ «وَ قَالَ عليهالسلام الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ.»ژ
در غرر الحكم: 368، احاديث 8318 ـ 8323 در اين زمينه آمده:
«المال يقوي الآمال.»
«المال يفسد الآمل و يوسع الآمال.»
«المال فتنة النفس و نهب الرزايا.»
«رب غني أذل من نقد [ من فقير ].»
«كثرة المال تفسد القلوب و تنشئ [ ينسي ] الذنوب.»
«من كرم عليه المال هانت عليه الرجال.»
[22] ـ لئالى الاخبار: 2/21؛ «و ممّن إبتلى بمرارة الفقر و صبر و لم يشكو فقره، و لم يظهره على أحد الزّوجان اللّذان كانا فى زمن خلافة عمر، و قصّتهما كما فى بعض الكتب المعتبرة، أنّ الزّوج الشابّ كان من عادته أنّه يجىء المسجد و يصلّى فاذا فرغ من صلاته قام و لم يجلس للتّعقيب فعاتبه عمر يوماً و قال: فهلاّ تؤدّب الصّلاة؟ فملأ عين الشّاب من الدّمع و قال: أعذرنى يابن خطاب! لست تعلم حالى و وجهه فقال: قد اشتدّت علينا الفاقة، حتّى كان لى و لزوجتى قميص واحد إذا لبسه أحدنا بقى الاخر عرياناً و أنا كنت ألبسه و أجىء المسجد و أصلّى فاقوم بالبيت فتلبسه زوجتى و تجىء فتصلّى و لامجال لى للتعقيب، فبكى على حاله الحاضرون فخرج عمر و أخرج من بيت المال ثمانين درهماً فقال له: خذ هذا و أنفقها على عيالك فأخذها الشّاب و جاء بها الى زوجتها و قصّ عليها القصّة، فقالت له: أيها الدّون لم أظهرت سرّك و أفشيت فقرك و بعت نعمة الفقر و الفاقة بمتاع الدّنيا؟ فبعزّة ربّى لو لم ترد هذه الدّراهم لما كنت زوجتك يوماً إنّى إخترت محن الدّنيا لأن لايمنعنى من اللّيل قامت المرأة و صلّت ركعات، و أيقظت الشّاب، و قالت له: قم و توضّأ فقام و توضّأ فقالت: ايّها الرّجل قد كنّا نتعيّش بالفقر، و كانت الفاقة لنا شيئاً حسناً و لم يكن أحد يطّلع على حالنا، و الان قد ظهر حالنا فلاأحبّ الحيوة بعد ذلك أريد أن أسئل اللّه أن يقبض روحى، هل توافقنى فى ذلك أم لا؟ فقال الشّاب: أوافقك فقال: اسجد و ادع اللّه، فسجدا ساعة و ناجاه فقبضا فتبصّر يا أخى.»
[25] ـ إرشاد القلوب، ديلمى: 1/21؛ «قال النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله حب الدنيا رأس كل خطيئة و مفتاح كل سيئة و سبب إحباط كل حسنة.»