حضرت موسى بن عمران عليهالسلام به خداوند عرض كرد: «مىخواهم روزى دادن به موجودات را به من نشان بدهى. فرمود: موجودات بىشمار هستند، همه آنها را نمىشود به تو نشان بدهم، اما نمونهاى را به تو نشان مىدهم. فردا تنها به كنار
ساحل نيل بيا.
آمد و ديد حشرهاى از راه دور، از خشكى مىآيد و غذاى خيلى مختصرى به دهان او است. خدا فرمود: اى موسى ! اين حشره را تماشا كن ! حشره تا كنار آب آمد. قورباغهاى در آمد و دهانش را باز كرد، آن حشره آن غذا را روى زبان قورباغه گذاشت. قورباغه دهانش را بست و فرو رفت.
خدا به حضرت موسى عليهالسلام فرمود: با عصا به آب بزن تا راه باز شود. چنانچه وقتى قوم بنى اسرائيل را مىخواست از رود نيل ببرد، با نوك عصا به آب زد، دوازده راه خشكى در وسط آب باز شد. فرمود: برو و فرعونىها نيز به دنبال شما مىآيند، وقتى شما بيرون رفتيد، من آب را دوباره به هم مىآورم و همه غرق مىشوند.
حضرت موسى عليهالسلام عصا را به آب زد، جاده باز شد. از آن كوچهاى كه در آب باز شد پايين رفت. ديد قورباغه نيز آن پايين است. در سنگ چهارگوش سياهى در كف آب، سوراخى شبيه به لانه مورچگان بود.
وقتى مورچهها در بيابان لانه مىسازند، مىدانند كه باران و برف مىآيد، لذا طورى لانه مىسازند كه آب در آن نمىرود، والا نسل مورچه از بين مىرفت. طورى راهسازى مىكنند كه از ما متمدنتر هستند. آنها جلوى سيل را راحت مىگيرند، اما ما نمىتوانيم.
ديد سوراخى مانند لانه مورچه روى اين سنگ سياه است. مورچهاى سر خود را از اين لانه بيرون كرد، قورباغه آن غذا را به مورچه داد. مورچه رفت و قورباغه برگشت.
خطاب رسيد: نوك عصا را به اين سنگ بزن تا باز شود. نوك عصا را زد، سنگ باز شد، كرم كورى در اين لانه بود، خطاب رسيد: هر روز غذاى اين كرم
كور را اين گونه مىدهم.»