انسان در درجه اوّل بايد تمام سعى و كوشش او بر اين باشد كه از راه مشروع:
دامدارى، كشاورزى، صنعت، تجارت و شؤون اين چهار اصل، به كسب مال بپردازد و در خرج مال هم قوانين الهى را مراعات كند.
دارنده مال و يا خواهنده مال اگر عامل بيت المال است و يا عامل شخصى به حكم آيات و روايات بايد از اهليّت كامل و امانت و حفظ و صلاحيت علمى و بصيرتى برخوردار باشد.
كه اگر بيت المال دست اينگونه افراد باشد و يا مال و ثروت در اختيار چنين انسانهايى قرار گيرد. استعدادها به كار مىافتد و ارزشها ظاهر مىشود و هنر انسان بودن اوج مىگيرد، تا جايى كه كشور نمونه بهشت و ملّت نمونه ملايكه الهى مىگردند.
مسئله به دست آوردن مال اگر از طريق غير حق صورت گيرد، زيانهاى غير قابل جبران براى فرد و جامعه به بار مىآورد.
شهوت پولپرستى از بدترين موانع در راه رشد و تكامل و سعادت و تعالى انسان است.
مال و ثروت و عشق به پول گاهى منبع طغيان هواها و غرايز و اميال و خودخواهىهاست، به صورتى كه انسان را به هلاكت انداخته و راه نجات را بر وى مسدود مىكند.
در صدر اول اسلام پس از انحراف خسارت بارى كه در مسئله خلافت به وجود آمد و دست پاكترين و امينترين و آگاهترين امت، يعنى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از مقام الهى و خداييش كه پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور ابلاغ آن بود از حكومت قطع شد، ثروت بىحسابى كه از فتح بلاد در اختيار مردم و بيت المال قرار گرفت و اخذ و عطاهاى نابجايى كه انجام گرفت بلاهايى به سر قرآن و حديث و مملكت و ملّت و تربيت و اخلاق و عقايد آورد كه بدون شك تا بر پا شدن صبح محشر قابل جبران نيست.
من ريشه تمام اختلافات مسلمانان و بلاها و مصايبى كه در تمام شؤون زندگى، بعد از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله تاكنون به سر جامعه اسلامى آمده معلول همان اخذ و عطاى غلط مال مىدانم.
تحريف در تفسير آيات كتاب حق و به خصوص تحريف در حديث در سايه اخذ و عطاى خلفا و به خصوص بنىاميه و بنىعباس كه هر درهمش تيشهاى به ريشه حقيقت بود، پايهگذار مكتبها و مسلكها در برابر صراط مستقيم الهى در پوشش اسلام شد كه از اين رهگذر نه تعداد گمراهان تاكنون بر ما معلوم است و نه ضربههاى مادى و معنوى و تربيتى كه بر پيكر انسان وارد آمد بر ما روشن است.
امامان معصوم و راستين كه امامتشان انتخاب خدا بود و رسول حق مأمور ابلاغ آن خانهنشين شدند، ستمپيشگان بر تمام شؤون حيات مردم حاكميت يافتند، بازرگانان حديث چهرههاى پاك را به تهمت گرفتند و ناپاكان را پاك جلوه دادند، قرآن را بر اساس ميل خطرناكترين افراد اموى و عباسى تفسير كردند و به نفع آنان هزاران حديث جعل نمودند، اولياى الهى هم چون ابوذرها و حجرها و رشيدها و ميثمها و كميلها و سعيدها تبعيد شده و عاقبت بر دار شهادت رفتند و حكم بن عاصها و مروانها و... كه تبعيدشدگان خدا بودند به مدينه بازگشته و همه كاره اسلام شدند، اطفال اموى در گهوارههاى بند طلا خوابانده شدند و مردان و زنان و كودكان الهى در سرزمين كربلا نشسته و گرسنه با فجيعترين وضعى به شهادت رسيدند.
زندانهاى معاويه و يزيد و مروان و عبدالملك و هشام و وليد اموى و مهدى و هادى و هارون و مأمون و متوكل عباسى از اهل حقيقت پر بود و آنان به جرم ايمان و آگاهى از قرآن زير بدترين شكنجهها بودند، ولى در رأس دستگاههاى دولتى بىدينان واقعى با پول بيتالمال و عطاهاى بيجا مشغول كندن درخت اسلام از ريشه بودند.
قاضيان آلوده، روحانى نمايان فاسد، وعاظ السلاطين، دبيران و معلمان شكمپرست با اخذ پول كلان از بانيان فساد و تباهى، دو اسبه به هدم بنيان اسلام تاختند.
پول آرى! پول، اخذ و عطا آرى! اخذ و عطا چه بلاها كه بر سر پاكان و مظلومان و نيكان و اولياى حق و انبيا و امامان و كتب آسمانى و حديث نياورد.
اگر پول دست پاكان بود و يا گيرندگان مال از پاكان بودند اسلام و ملّت اسلام به اين همه تفرقه و جدايى و مصيبت دچار نمىشد.
دولتهاى به ظاهر اسلامى امروز كه ننگ تاريخ هستند با دادن و گرفتن پول، آن هم از جيب مردم و حق مردم و نفت و معادن مردم و بيت المال مردم چه مىكنند، چه روابط نامشروعى كه با استعمار و سازمانهاى جاسوسى ندارند، چه سرها كه از تن جدا نمىكنند، چه پاكانى را كه از صحنه حيات نمىرانند، چه سفرههايى كه از فساد و شهوت پهن نمىكنند، چه جنايتها كه به بار نمىآورند و چه خيانتها كه مرتكب نمىشوند؟!!
عمّال اينان كه با اخذ ثمن نجس به دينفروشى و غيرتفروشى و از دست دادن شرف انسانى مشغولند چه ظلمها كه نمىكنند و چه جاسوسىها كه بر عليه ملتهاى مظلوم نمىنمايند؟!
درباره اين چنين پول كه كثيفترين پول و نجسترين مال است در «مقامات حميدى» آمده:
|
اى طلعت تو نحستر از صورت زحل |
وى خوى تو نفايه «1» ولى نيك تو بدل |
|
|
احباب را ز مهر تو با يك ديگر نفاق |
زهاد را زعشق تو با يك ديگر جدل |
|
|
هر مرد را تويى به هوا سايق قضا |
مر خلق را تويى به هوس رهبر اجل |
|
|
دلبند بىثباتى و دلدار شوم پى |
محبوب بىوفايى و مرغوب مبتذل |
|
|
مسجود احمقان شده چون نار و چون صليب |
معبود ابلهان شده چون لات و چون هبل |
|
|
در چشم اهل دانش و در دست اهل عقل |
بىوزن هم چو بادى و چون خاك بىمحل «2» |
|
در گير و دار اين اخذ و عطاهاى نامشروع كه هدفى جز هدم اسلام و آثار آن نداشت اگر ائمه معصومين عليهم السلام از على عليه السلام تا امام عصر و ياران با وفايشان به فرياد اسلام نمىرسيدند و اگر بزرگان دين شيعه از جاده تبعيد و شهادت و رنج و زحمت و خون نمىگذشتند، امروز و فردا از اسلام جز اسمى باقى نبود و باور كنيد كه همان اسم خشك هم از دين خدا باقى نمانده بود و به عمر پر بركت دين خاتمه داده مىشد، از اين جهت امام صادق عليه السلام در اين فصل مسئله اخذ و عطا را متذكر شده و مىفرمايد:
هر كس گرفتن چيزى از مردم در نزدش محبوبتر از بخشش باشد مغبون است، چه او منفعت دنيا را بر اثر غفلت از بخشش و عطاى در راه خدا كه نفع آخرت است بهتر دانسته است.
سزاوار است انسان آنچه را مىگيرد به حق و موافق شرع باشد و هرگاه مىبخشد در راه حق و به حق و از حق باشد.
چه بسا كه اخذ كننده در برابر اخذش دينش را معامله مىكند كه اين بدترين معامله است و چه بسا عطاكننده كه بر اثر عطايش در معرض سخط و غضب حضرت حق قرار مىگيرد كه مصداق اتم و اكمل اين جمله همان دستگاههاى ستم و عمل كثيفشان هستند و در مرحله بعد آنان كه بدون استحقاق از خمس و زكات و صدقات استفاده مىكنند و يا اينگونه حقوق را در راه شهرت و شخصيت خود به افراد غير مستحق مىدهند.
سپس حضرت مىفرمايد:
من در اصل موضوع سخن ندارم، سخنم در اين است كه در اخذ و عطا اهل نجات كيانند و اهل هلاكت و بدبختى كدام طايفهاند؟
اهل نجات آنان هستند كه در اخذ و عطا جانب تقوا را رعايت مىكنند و به حبل ورع و پاكدامنى چنگ مىزنند.
امام صادق عليه السلام در دنباله روايت مىفرمايند:
مراتب آدمى در تقوا و ورع منقسم به دو قسم است: خاص و عام.
جماعتى در مسئله اخذ، كمال دقّت را به كار مىبرند و تا صد در صد يقين به حلال بودن مال و مورد نداشته باشند از گرفتن امتناع مىورزيدند و به وقت ضرورت هم به بيش از سد جوع و پوشش بدن روى نمىآورند.
و ديگر دستهاى هستند كه تنها به ظاهر مسئله اكتفا مىكنند و تفحّص زيادى نمىنمايند و همين كه بر حسب ظاهر علم به غصب و سرقت و حرمت ندارند اكتفا كرده و دست خويش را براى گرفتن دراز مىكنند.
در ايّام تحصيل به وسيله يكى از نيك مردان كه دستش از مال دنيا تهى بود از فقر شديد خانواده محترمى باخبر شدم، به توسّط آن نيك مرد، ماه به ماه يا چند هفته به چند هفته كمك ناچيزى به آن خانواده مىكردم.
يك روز مبلغ بيست و پنج تومان كه در آن روز مخارج چند روز يك خانواده را اداره مىكرد براى آن خانواده به توسط آن مرد پاك فرستادم ولى پس از چند لحظه آن مقدار را برگرداند، در حالى كه مىدانستم با داشتن عايله سنگين به آن محتاج است، سبب برگشت دادن پول را از واسطه پرسيدم پاسخ گفت: سرپرست خانواده فقير گفت: من مخارج امروز و فردا را دارم اين مقدار پول را به كسى بدهيد كه خرج امروز و امشبش را ندارد.
راستى، پاكدامنى و ورع و عفت نفس و ديگر دوستى چه مىكند و چه نقش پاك و ارزندهاى را در زندگى ايفا مىنمايد.
اينگونه افراد داراى اخلاق حسنه و صفات پسنديدهاند و همانانند كه خداى مهربان در قرآن مجيد از آنها به عنوان اوليايش ياد فرموده است كه هدفى جز حق و حقيقت و صبر در برابر پيش آمدها براى كمال نفس ندارند و همينانند كه با تمام وجود به پيشگاه مقدس حضرت دوست عرضه مىدارند:
|
الهى به مستان ميخانهات |
به عقل آفرينان ديوانهات |
|
|
به ميخانه وحدتم راه ده |
دل زنده و جان آگاه ده |
|
|
دماغم زميخانه بويى شنيد |
حذر كن كه ديوانه هويى شنيد |
|
|
بزن هر قدر خواهيم پا به سر |
سرمست از پا ندارد خبر |
|
|
به ميخانه آى و صفا را ببين |
مبين خويشتن را خدا را ببين |
|
|
جهان منزل راحت انديش نيست |
ازل تا ابد يك نفس بيش نيست «3» |
|
دوستى داشتم كه در كار خير و گرهگشايى از زبدههاى اين روزگار بود، در بناى بسيارى از مساجد و بيمارستانها و مدارس و خانهسازىها براى مستحقّان و مشاهد مشرفه و حوزههاى علميه سهم به سزايى داشت، مىگفت: هر شب جمعه براى رسيدگى به بناهايى كه در جهت خير داشتم به قم مىرفتم، در اين رفت و آمد از فقر دهها خانواده مطلع شدم، براى هر يك به فراخور حالشان سهمى قرار دادم، عصر پنجشنبهاى نزديك حرم نشسته بودم، پيرهزنى سراغم را مىگرفت، يكى از خادمان حرم وى را به سوى من هدايت كرد، يازده ريال به من داد، به او گفتم: چيست؟ پاسخ داد: من از آن خانوادههايى هستم كه از اعطاى شما سهم دارد، با زحمت به شناخت شما نايل شدم، تا ديروز بىخرجى بودم، ديروز پسرم از سربازى آمد و همان ديروز سركار رفت و شب با گرفتن مزد به خانه آمد اين يازده ريال از كمك شما باقى مانده بود كه من با كمك پسرم نسبت به آن بىنياز شدم، خرج كردن آن را حرام دانستم، به اين خاطر پس آوردم تا به مستحق ديگر برسد!!
|
خلق را حق چو ساخت در ظلمت |
نورشان ريخت بر سر از رحمت |
|
|
اندر ايشان نهاد گوهرها |
از صفات قديم و علم و سخا |
|
|
تا تو خود در صفات او بينى |
در صفتهايش ذات او بينى |
|
|
پس تو در خود ببين صفات خدا |
گرچه اندك بود بدان زصفا |
|
|
كز چه سان است آن صفات ضمير |
سير كن زين قليل سوى كثير |
|
|
زين صفات قليل رو سوى اصل |
مكن اندر ميان هر دو تو فصل |
|
پی نوشت ها:
_____________________________
(1) نفايه: هر چيزكه به سبب فساد و پستى و بىقيمتى به دور انداخته شود.
(2)- حميدالدين عمر بن محمود.
(3)- آريتمانى.