پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نصيحت عارفان به غافلان‏

نصيحت عارفان به غافلان‏

ارباب دين و اخلاص، آگاهان عارف، بيداران واقف، از باب سوز دل، براى بيدارى گرفتاران آب و گل به ذكر مسائلى پرداخته‏اند كه اگر با گوش دل به آن نصايح توجه شود، مرغ دل به سوى باغ ملكوت به پرواز آيد و زنجير اسارت‏ها و تحميلات شيطانى پاره گردد.

مؤيد الدين جندى در «نفحة الروح» گويد:

اول تقديم نصيحتى مشفقانه و تنبيهى محققانه كنيم كه ممهّد قواعد گردد، اى خفته خواب غرور و غفلت و مست شراب سرور شرور و شهوت! برخيز كه در دل خاك، بسى خواهى خفت و از گفت و شنود عادتى، خاموشى گزين كه در دوزخ حسرت.

[رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها] .

پروردگارا! ما را از دوزخ بيرون آر.

بسيار خواهى گفت، مالى و جاهى كه بى‏اختيار به دشمنان و اشرار خواهى گذاشت، به اختيار خويش به دوستان اخيار بازگذار.

از دشمنان دوست روى و دوستان دشمن خوى كه دوستى كاذب ايشان:

[يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ‏] .

اين روزى است كه راستان را راستى و صدقشان سود دهد.

[يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‏] .

روزى كه هيچ مال و اولادى سود نمى‏دهد.

دشمن صادق گردد، روى به دوستان صادق گردان.

افكار بى‏فايده كه مفرّق در جمع مال و خدم مقدم مى‏دارى، پيش از تفرقه و جمع.

[يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ‏] .

[بى‏ترديد برانگيخته مى‏شويد در] روزى كه شما را در روز اجتماع [كه روز قيامت است‏] جمع مى‏كند.

[يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ‏] .

آن روز مردم [پس از پايان حساب‏] به صورت گروه‏هاى پراكنده [به سوى منزل‏هاى ابدى خود بهشت يا دوزخ‏] باز مى‏گردند، تا اعمالشان را [به صورت تجسم يافته‏] به آنان نشان دهند.

در تفرقه آن بر جمعى از اهل جمع نه بر فرق اهل فرق و صدع مقدّم‏دار، ابقاى هر چه جمع كرده‏اى و در اين دار فنا با تو بقا نخواهد كرد، بى‏ابقا افنا كن، تا تو را از اين مشغول‏هاى بى‏منفعت و فراغت‏هاى پر مضرّت براى اشتغال بسيار، مسرت فراغت بخشد.

روزِ كار روزگار خويش به بيگارى ضايع مدار و كارى كه سبب نجات ابدى و خلاصه مهمى كه موجب خلاص سرمدى توست پس پيش گير.

اگر پادشاهى يا سلطان و اگر وزيرى كاردان و اگر صاحب منصبى به حكم و فرمان و اگر دهقان قهرمانى و ثروت و مال و توان و اگر درويشى ضعيف و ناتوان، از پير و جوان به حقيقت دان كه با مرگ ناگهان.

[كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ‏] .

همه آنان كه روى اين زمين هستند، فانى مى‏شوند.

چاره كردن نتوان.

چون اكثر عمر و خلاصه وقت و زمان و زبده توش و توان در تدبير صورت و جثمان و تعمير اين جهان گذران صرف شد و قطعاً از جهان جان و عمارت عالم روح و روان تا غايت وقت و زمان در غفلت و حرمان به ضلالت و خذلان بازمانده‏اى.

بارى تدارك اوقات و تلافى مافات و باقيات صالحات در سلوك سبيل نجات از اين مضيق دركات بايد انديشيد و با رفيقى شفيق از اهل طريق تحقيق و نظر دقيق روزى چند براى راحت بسيار زحمتى اندك كشيد و گرم و سرد و شور و تلخ راه حق‏

چشيد، تا آخر پاى فراغت در دامن رفاهيت و رفاغت‏ و دست طلب در آستين حصول كشيد و اين نصيحت را بى‏غرض به گوش هوش از دل و جان شنيد، آن گاه ثمرات و نتايج آن معاينه ديد.

منبع
  • پایگاه عرفان