منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
بنا به فرمودهى قرآن مجيد ايمان به خدا و روز قيامت و فرشتگان، و قرآن و انبيا، و پرداخت مال در عين عشق به مال به اقوام، ايتام، مساكين، از راه مانده، درخواست كنندگان و براى آزادى بردگان و اقامهى نماز، و اداى زكات، و وفاى به عهد، و صبر در كارزار و سختيها و به وقت بيمارى و رنجورى و تعب از مظاهر بر و نيكى و صدق و تقواست «2».
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودهاند:
انَّ اسْرَعَ الْخَيْرِ ثَواباً الْبِرُّ، وَاسْرَعَ الشَّرِّ عِقاباً الْبَغْىُ «1».
سريعترين خير از نظر رسيدن به ثواب، نيكى و بر و پر شتابترين شر در جهت رسيدن به مكافات، سرپيچى از حق است!
رسول الهى نشانهى نيكوكار را ده خصلت مىداند:
يُحِبُّ فِى اللَّهِ، وَيُبْغِضُ فِى اللَّهِ، وَيُصاحِبُ فِى اللَّهِ، وَيُفارِقُ فِى اللَّهِ، وَيَغْضَبُ فِى اللَّهِ، وَيَرْضى فِى اللَّهِ، وَيَعْمَلُ للَّهِ، وَيَطْلُبُ الَيْهِ، وَيَخْشَعُ خائِفاً مَخوفاً طاهِراً مُخْلِصاً مُسْتَحْيِياً مُراقِباً، وَيُحْسِنُ فِى اللَّهِ «2».
عشق ورزد براى خدا، دشمنى كند براى خدا، رفاقت نمايد براى خدا، جدا شود براى خدا، خشم گيرد و خشنود شود و عمل كند براى خدا، علاقهمند به حضرت او شود، نسبت به خداوند با حالت ترس و پاكى و اخلاص و حيا و مراقبت فروتنى نمايد، و خوبى كند براى خدا.
حضرت على عليه السلام مىفرمايند: سه چيز از ابواب نيكى است:
سَخاءُ النَّفْسِ، وَطيبُ الْكَلامِ، وَالصَّبْرُ عَلَى الْاذى «3».
بخشيدن جان در راه حق، سخن پاكيزه و شكيبايى بر آزار مردم.
امام باقر عليه السلام فرمودند:
ارْبَعٌ مِنْ كُنوزِ الْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَكِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَكِتْمانُ الْوَجَعِ، وَكِتْمانُ الْمُصِيبَةِ «4».
چهار چيز از گنجهاى نيكى است: پنهان داشتن حاجت، صدقه، درد و مصيبت.
موسى بن جعفر عليه السلام فرمودند:
مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاخْوانِهِ وَاهْلِهِ مُدَّ فِى عُمْرِهِ «5».
كسى كه نيكىاش به برادران دينى و اهلش نيكو باشد به عمرش افزوده مىگردد.
غيرت
از حسنات عالى اخلاقى غيرت و حميّت است، غيرت انسان موجب حفظ ناموس او و عترت و اهل بيت او از نگاه و تجاوز نامردان و تبهكاران است.
غيرت از صفات برجستهى انبيا و اوليا و عاشقان حق و حقيقت است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
كانَ ابْراهيمُ ابِى غَيوراً، وَانا اغْيَرُ مِنْهُ، وَارْغَمَ اللَّهُ انْفَ مَنْ لَايَغارُ مِنَ الْمُؤْمِنينَ «6»!
پدرم ابراهيم غيور و با حميت بود و من از او غيورترم، و خداوند دماغ كسى كه از اهل ايمان غيرت ندارد به خاك بمالد!
اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر مردم كوفه فرياد زدند:
اما تَسْتَحْيونَ وَلَا تَغارونَ؟! نِساؤُكُمْ يَخْرُجْنَ الَى الْاسْواقِ يُزاحِمْنَ الْعُلوجَ «7»؟!
چرا حيا نمىكنيد، شما را غيرت نيست؟! زنانتان به جانب بازارها روند و با گردن كلفتها برخورد كنند؟!
رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
انَّ الْجَنَّةَ لَيوجَدُ رِيحُها مِنْ مَسيرَةِ خَمْسِمائَةِ عَامٍ، وَلَا يَجِدُها عاقٌّ وَلَا دَيُّوثٌ، قِيلَ:
يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الدَّيُّوثُ؟ قالَ: الَّذِى تَزْنِى امْرَأَتُهُ وَهُوَ يَعْلَمُ بِهَا «8».
بوى بهشت از مسير پانصد سال راه يافت مىشود، ولى عاقّ پدر و مادر و ديّوث بوى بهشت را نمىيابند. گفته شد: يا رسول اللَّه، ديّوث يعنى چه؟ فرمودند:
مردى كه زنش زنا مىكند و او مىداند ولى بىتفاوت است.
حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
انَّ اللَّهَ غَيورٌ، يُحِبُّ كُلَّ غَيورٍ، وَمِنْ غيرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَباطِنَها «9».
همانا خداوند غيور است و هر غيورى را دوست دارد، و از غيرت اوست كه تمام گناهان آشكار و پنهان را حرام نموده.
عبرت
پندگيرى از حوادث روزگار، و اوضاع مردم گذشته، و وضع مردم حاضر از ويژگيهاى مردم خردمند است.
قرآن مجيد مىگويد: در داستانهايى كه در ضمن سورهها و آيات بيان شده براى صاحبان خرد عبرت است.
«لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ...» «10».
قرآن مجيد به اهل عقل و خرد، و دارندگان مغز و بصيرت و در نهايت به همهى انسانها دستور مىدهد كه از تمام امور، جهت رشد و كمال خود، و خوددارى از پليدى و آلودگى عبرت بگيريد:
«... فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ» «11».
على عليه السلام مىفرمايند:
افْضَلُ الْعَقْلِ الْاعْتِبارُ، وَافْضَلُ الْحَزْمِ الْاسْتِظْهارُ، وَاكْبَرُ الْحُمْقِ الْاغْتِرارُ «12».
برترين عقل عبرتگيرى، و بهترين دورانديشى بىگدار به آب نزدن، و بزرگترين حماقت غرور و فريب خوردن از دنياست.
اميرالمؤمنين عليه السلام به بىخبران، و اهل گناه، و ستمگران و زورگويان هشدار مىدهد كه از حوادث گذشته عبرت بگيريد:
انَّ لَكُمْ فِى الْقُرونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً، ايْنَ الْعَمالِقَةُ وَابْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ ايْنَ الْفَراعِنَةُ وَابْناءُ الْفَراعِنَة؟ ايْنَ اصْحابُ مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ، وَاطْفَأُوا سُنَنَ الْمُرْسَلينَ، وَاحْيُوا سُنَنَ الْجَبّارينَ «13»؟!
براى شما در زمانهاى گذشته عبرت وجود دارد، عمالقه و فرزندانشان كجايند؟
فراعنه و اولادشان كجايند؟ مردم شهرهاى رس كه انبيا را كشتند، و چراغ سنن انبيا را خاموش كردند، و روشهاى ستمگران را زنده كردند كجايند و چه شدند؟!
خير
قرآن مجيد و روايات به سلسله امورى كه مثبت و با منفعت و سودمند براى دنيا و آخرت انسان هستند خير اطلاق مىكنند.
خير به زبان قرآن عبارت از ثواب آخرت، رحمت الهى، مال حلال، نماز جمعه، آخرت، ايمان، عمل به موعظه، توبه، تقوى و امثال اين امور است.
از بهترين راههاى اصلاح ظاهر و باطن آراسته شدن به اينگونه حقايق است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايند:
ارْبَعٌ مَنْ اعْطَيهُنَّ فَقَدْ اعْطِىَ خَيْرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ: بَدَناً صابِراً، وَلِساناً ذاكِراً، وَقَلْباً شاكِراً، وَزَوْجَةً صالِحَةً «14».
چهار چيز است، كسى كه به او داده شود خير دنيا و آخرت به او عطا شده:
بدنى كه در برابر آفات و بلاها و مصائب و سختىها شكيبا باشد، زبانى كه به ذكر خدا مترنم است، قلبى كه شكرگزار حق است و همسرى كه شايسته است.
امام على عليه السلام فرمودند:
جُمِعَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِى ثَلاثِ خِصالٍ: النَّظَرِ وَالسُّكوتِ وَالْكَلامِ، فَكُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فِيهِ اعْتِبارٌ فَهُوَ سَهْوٌ، وَكُلَّ سُكوتٍ لَيْسَ فيهِ فِكْرٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ، وَكُلُّ كَلامٍ لَيْسَ فِيهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ «15».
خير در سه خصلت جمع شده: نگاه، سكوت، گفتن، هر نظر و نگاهى كه در آن عبرت نيست غفلت است، هر سكوتى كه در آن انديشه نيست بىخبرى است و هر سخنى كه در آن يادآورى واقعيات نيست بيهوده است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- خصال: 1/ 110، حديث 81؛ ثواب الأعمال: 166؛ بحار الأنوار: 72/ 273، باب 70، حديث 1.
(2)- تحف العقول: 21؛ بحار الأنوار: 1/ 121، باب 4، حديث 11.
(3)- محاسن: 1/ 6، باب 1، حديث 14؛ بحار الأنوار: 68/ 89، باب 62، حديث 41.
(4)- تحف العقول: 295؛ بحار الأنوار: 75/ 175، باب 22، حديث 5.
(5)- تحف العقول: 387؛ بحار الأنوار: 75/ 302، باب 25، حديث 1؛ مستدرك الوسايل: 12/ 421، باب 32، حديث 14498.
(6)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 444، باب الغيرة، حديث 4540؛ مكارم الأخلاق: 239؛ بحار الأنوار: 100/ 248، باب 4، حديث 33.
(7)- كافى: 5/ 537، باب الغيرة، حديث 6؛ وسائل الشيعه: 20/ 235، باب 132، حديث 25521.
(8)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 444، باب الغيرة، حديث 4542؛ خصال: 1/ 37، حديث 15؛ بحار الأنوار: 76/ 114، باب 84، حديث 1.
(9)- وسائل الشيعه: 20/ 153، باب 77، حديث 25283.
(10)- يوسف (12): 111.
(11)- حشر (59): 2.
(12)- غرر الحكم: 52، أفضل العقل و كماله، حديث 374؛ تفسير معين: 545.
(13)- نهج البلاغه: 415، خطبهى 181، الوصية بالتقوى؛ بحار الأنوار: 34/ 124، باب 31؛ شرح نهج البلاغه: 10/ 92.
(14)- جعفريات: 230؛ مستدرك الوسائل: 2/ 414، باب 64، حديث 2338.
(15)- امالى صدوق: 27، المجلس الثامن، حديث 2؛ تحف العقول: 215؛ بحار الأنوار: 68/ 275، باب 78، حديث 2.