مردم از ديدگاه قرآن
تهران، حسينيه على اكبر عليهالسلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
قرآن مجيد از ديدگاه جهانى، مردم را به دو دسته تقسيم مىكند:
گروه اول: آدمهاى كوتاه نظر
خيلى كوتاه نظر هستند و ديد بسيار محدود دارند و علت محدوديّت ديدشان اين است كه حاضر نشدند با پروردگار عالم، وحى، قرآن، سخنان پيغمبران خدا و فرهنگ پاك ائمه طاهرين عليهمالسلامآشنا بشوند، تا از طريق اين آشنايى بفهمند كه هستى جهان تا كجا وسعت دارد و داراى چه باطنى است و از اين همه نعمت و ابزارى كه در دنياست چه استفادههاى فراوان و پرمنفعتى مىشود كه قسمت عمدهاى از استفادهها و منفعتهاى آن ابدى و هميشگى است.
به تعبير قرآن كه مىفرمايد:
« لاَّ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ »[1]
نفع اين سرمايه و سود آن قطع نمىشود بلكه اين منفعت تا ابد حد و نهايتى
ندارد و مىتواند بهره فراوان ببرد.
اما چون با خدا و قرآن و كلام پيغمبران و ائمه طاهرين عليهمالسلامرابطه ندارند كوتاه فكر ماندهاند.
قرآن مجيد در اين زمينه مىفرمايد:
نگاهشان به هستى يك نگاه محدود و ناقصى است. به همين خاطر تمام خواسته باطن آنها فقط در محور امور مادى و ظاهرى دور مىزند و چيز ديگر نمىخواهند. چون بىخبر و نادان به حقيقت مىباشند.
قرآن مجيد از آنها چنين ياد كرده و مىفرمايد:
« فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »[2]
خداوند نمىفرمايد: همه در زمان پيغمبران و بعد از آنان تا وقتى به هستى نگاه مىكنند هستى را با پشت پردهاش كامل مىبينند. چون مىفرمايد: برخى از مردم كه بعضى از حرف « من » استفاده مىشود.
خواستهشان اين است كه مىگويند: دنيا را به ما بدهيد. چيز ديگر نمىخواهيم. چون به هيچ چيز آگاهى ندارند كه بخواهند. نمىگويند خدايا ارزشهاى اخلاقى و ارزشهاى عملى و كرامت انسانى را به ما بده.
مرگى مثل مرگ انبيا را به ما بده. يك برزخ آباد و آخرت خوش و بهشت خوبى را به ما بده. چون از حقايق آگاهى ندارند. كارى با خدا و نبوت نداشتند. خيال مىكنند همه عالم هستى همين آشپزخانه دنياست، كه در آن بخورند و بپوشند و لذت ببرند و بعد هم بميرند.
خواستههاى كوتاه نظران
چون چنين تصورى از جهان دارند، قرآن مجيد مىفرمايد: خواستهشان فقط براى دنيا است كه تنها بخورند، بپوشند، سوار مركب بشوند، در سرپناه زندگى كنند بعد هم بميرند.
در دنيا، شش ميليارد نفر جمعيت و پنج قاره آفريقا، آمريكا، آسيا، اروپا، اقيانوسيه است، هر انسانى سهمى دارد.
آنان كه فقط به دنيا فكر مىكنند تصورشان اين است كه همه عالم همين چهار ديوارى دنياست. از همه پنج قاره چقدر نصيب آنها مىشود.
فرض كنيد همه آدمهاى كوتاه نظر كشاورز باشند. بيش از چند هزار هكتار نصيبشان شود. يا معدنچى باشند و از كل معدنها، نود سال هم كه بدوند چقدر گيرشان مىآيد. يا كارخانه دار باشند چند تا كارخانه بزرگ نصيبشان مىشود يا دل آنها مىخواهد فقط پولشان اضافه شود؛ فكر كنيد حرفهاى ترين رباخوار دنيا چقدر جمع مىكند.
آنان عمرى با اين خواسته محدود كه تك خواسته است زندگى مىكنند.[3]
ولى اولياى خدا تك خواستهاى نيستند آنها پر خواستهاند، چرا؟ چون آنان با كريمى سر و كار دارند كه كرمش بى نهايت است. با رحيمى سر و كار دارند كه رحمتش بىنهايت است. با خزانه دارى سر و كار دارند كه:
« وَ لِلَّهِ خَزَاءِنُ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ »[4]
و با مالكى سر و كار دارند كه:
« مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ »[5]
است و با بزرگى سر و كار دارند كه ويژه خود اوست. چون او را شناختهاند و مىدانند كه با خدا، هم دنيا دارند و هم آخرت، هم نعمت دنيا و هم نعمت بهشت دارند و ارزشهاى مادى و ارزشهاى معنوى را با هم دارند.
« أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَـهِرَةً وَ بَاطِنَةً »[6]
چون چنين ديدى دارند خواسته شان پر است و تك خواستهاى نيستند. اما نادانان يك خواسته دارند، فقط پول مىگويند و چقدر به آنها مىرسد. فرض كنيد كه يك نفر تا آخر عمر ده ميليارد تومان هم جمع كند. از اين ده ميليارد تومان چقدر مىتواند تبديل به غذا كند و چقدر مىتواند تبديل به پارچه كند. چقدر مىتواند تبديل به اتومبيل كند و چقدر مىتواند تبديل به خانه كند. بعد در پايان عمر هم ساختمان بدن فرو مىريزد. طب در كنار بدن او باطل مىشود و
دواها بى اثر شود. در حالى كه در بيمارستان گران قيمت ده وسيله هم به بدنش وصل شود و گرانترين داروها با بهترين دكترها را هم از خارج بالاى سر او بياورند.
اما در آخر قرآن مىفرمايد:
« كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ »[7]
همه در اين دنيا مىميرند، دنياى ديگرى به نام آخرت وجود دارد كه اگر در دنيا توكل به پروردگار كرده بود و نزد نبوت انبيا عليهمالسلام زانو زده بود و حرفهاى ائمه عليهمالسلام را گوش داده بود؛ عالم آخرت را باور كرده و براى آن فكرى مىكرد، چون گفت: بعد از مرگ خبرى نيست حالا كه مرده مىبيند يك عالم ديگرى هست كه بايد ابزار زندگى آن عالم را از اين دنيا مىفرستاده، در حالى كه كارى براى خود نكرده است.
قرآن مىفرمايد:
« وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »[8]
وقتى وارد آن عالم مىشود، تا ابد دست او خالى است و براى خود بهشتى نساخته بعد جايى جز جهنم وجود ندارد. به اين آدم كوتاه نظر مىگويند: برو جهنم؛ بعد هم كارگردانهاى جهنم هم به او مىگويند چرا جهنم آمدى؟ مىگويد:
« لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِى أَصْحَـبِ السَّعِيرِ »[9]
من در دنيا يك بار به حرف خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله و امام على عليهالسلام توجه نكردم؟ اين است كه از خدا و قيامت و بهشت و جهنم بى خبر ماندم، فكر مىكردم همه زندگى قالب دنياست. عمرم را فداى دنيا كردم و از آخرت بىنصيب ماندم. خداى متعال درباره اين گروه از مردم مىفرمايد:
« فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »
مىگويد: من فقط دنيا را مىخواهم. آينده چه مىشود، او نرفته از آينده باخبر شود؛ از آينده دست خالى است.
در دعاى ابوحمزه ثمالى از امام زين العابدين عليهالسلام نقل شده است كه مىفرمايد:
آنان روز قيامت حتى آن چهار متر كفن را به بدن ندارند.[10]
اما اولياى خدا و مردم مؤمن چگونه هستند؟ خدا خيلى بزرگوارتر از اين است كه دوستانش را روز قيامت عريان وارد محشر كند. بالاتر از اين كه در پوشش رحمت پروردگار وارد قيامت مىشوند كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
روزى كه هيچ سايهاى يا پناهى جز خدا وجود ندارد، وقتى آنان وارد محشر مىشوند در سايه و پناه خدا قرار مىگيرند.[11]
نپرسيدند كه حرف خدا و ابراهيم عليهالسلام، اسماعيل عليهالسلام، نوح عليهالسلام و موسى عليهالسلام پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله چيست؟ حرف اميرالمؤمنين عليهالسلام چيست؟ بىخبران خيال كردند كل جهان هستى همين دنياست. لذا خواستههايشان هم متمركز در يك خواسته است.
گروه دوم: آدمهاى بلند نظر
كسانى هستند كه سرآمد اين گروه صد و بيست و چهار هزار پيغمبرند. ائمه طاهرين عليهمالسلام و اولياى خدا و مردم مؤمن هستند، يعنى آنان كه فهم و بصيرت دارند. چون انبيا عليهمالسلام بينائى را از خدا گرفتهاند. اوليا و اهل ايمان هم بينش را از انبيا گرفتهاند.
ديد آنان نسبت به جهان با گروه اول فرق مىكند. زيرا دنيا را تجارت خانه
مىبينند:
« يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَـرَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَتُجَـهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ »[12]
تجارت براى كار مثبت، قدم خير براى خدمت به خلق. در اين تجارتخانه، زندگى خوشى را طى مىكنند و هم كارشان پاداش آخرتى دارد. در عالم آخرت كنار منفعت كارشان مىنشينند و تا ابد بهرهمند مىشوند. آنان چون خدا را با چشم دل مىبينند دنيا را تجارتخانه مىبينند. انبيا را معلم مىبينند.
خواستههاى بلند نظران
پس گروه دوم كه گروه بينايان هستند سه خواسته دارند:
اول: خدا در دنيا تمام خوبىهاى مادى و معنوى را به ما عطا كرده است.
از امام صادق عليهالسلام پرسيدند:
« رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً »[13]
حسنه در دنيا چيست؟
امام فرمود: حسنه در دنيا وسعت در معيشت است. يعنى خانه بزرگ و حلال، مركب سالم و حلال، غذاى سالم و طبيعى و حلال، پوشاك طبيعى و حلال، همسر شايسته صالح، به من عطا كن.[14]
لقمه در وجود انسان تسبيح خدا را مىگويد. لقمه در باطن انسان فقط تبديل به خون و گوشت و پوست نمىشود، بلكه تبديل به نور و روشنايى هم مىشود.[15]
انسان به خاطر عبادت خداوند و خدمت به مردم، حال پروانه دارد كه خدا را
بندگى كند و به مردم خدمت كند.[16] نمىخواهد يك لحظه عمرش ضايع شود. اگر به او بگويند شما با چه هدفى زنده هستى؟
مىگويد: من عاشق زنده بودن هستم به خاطر اينكه هم به بندگان خدا خدمت كنم و هم خدا را بندگى كنم. آنان از مرگ هم نمىترسند چون فهميدند كه مسافرند و مرگ را فقط درى بين دنيا و آخرت مىدانند كه اين در را فرشتگان رحمت باز مىكنند. به آنان مىگويند:
« أَلاَّ تَخَافُواْ وَ لاَ تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ »[17]
نترسيد، غصه نخوريد، بهشت را قبل از مرگ نشان آنها مىدهند و مىگويند آمديد به جايى كه به شما وعده دادهاند.
اين مرگ، ديگر تلخ نيست، بلكه اين مرگ همان مرگى است كه اميرمؤمنان عليهالسلامبراى آن سوگند ياد كرد و فرمود:
« والله لا بن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه »[18]
به خدا قسم! علاقه من به مرگ از علاقه بچه شير خواره گرسنه به سينه مادر بيشتر است. چون على مىداند مرگ يك در ورودى از دنيا به آخرت و از محدود به نامحدود است، از جاى سخت به جاى آسان است چرا بترسد؟ چرا وقتى پيغمبر در حال احتضار به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: گريه نكن دخترم. اولين كسى كه بعد از مرگ من از خانواده من، مىميرد تو هستى.[19]
فاطمه زهرا عليهاالسلام لبخند زد، چون زهرا عليهاالسلام مرگ را يك در مىبيند. آنهايى كه مرگ را خاموشى و قبر و كفن مىبينند، دستشان خالى و گناهشان زياد است. مال مردم را هم خوردهاند، آنها از كلمه مرگ وحشت دارند. اگر دكتر بگويد مرض تو خطرناك است غرق در وحشت مىشوند. اما اهل خدا اينطور نيستند.[20]
من به پير مردى گفتم حالت چطور است؟ گفت: منتظر رفيقم هستم، گفتم: رفيقت كيست؟ گفت: ملك الموت، گفتم: مگر با او رفيق هستى؟ گفت: بله. اينقدر دوستش دارم هر وقت زيارت حضرت رضا عليهالسلام مىرفتم براى او هم زيارت مىخواندم، در مكه برايش طواف كردم. در حرم امام حسين عليهالسلام برايش زيارت خواندم. گفتم كارى در دنيا دارى؟ گفت: نه، به خدا كه بدهكار نيستم، به خلق خدا هم بدهكار نيستم، ديگر كار ما تمام است. فقط مرگ مانده است آن هم دست خودم نداده، خدا اگر دست خودم داده بود مىمردم. اين ديگر دست ملك الموت است، چشم ما هر روز به در است كى مىآيد. راست مىگفت، يعنى آدم وقتى پاك باشد اين حالت برايش توليد مىشود از قديم مىگفتند: خائن مىترسد.[21]
اما امين چه ترسى دارد. اميرالمؤمنين عليهالسلام كه امين خدا و خلق خدا است، چرا از مرگ بترسد. امام حسين عليهالسلام چرا بترسد؟
حسنه در دنيا و آخرت
امام صادق عليهالسلام يك حسنه ديگر در دنيا مىفرمايد:
اخلاق نيكو است. كه آدم در دنيا حسود نباشد، مغرور نباشد، رياكار نباشد، متواضع باشد، مهرورز باشد، مردم را دوست داشته باشد، با زن و بچه خود خوش برخورد باشد، اين هم يك حسنه خدا در دنياست.
« وَفِى الْأَخِرَةِ حَسَنَةً »[22]
حسنه آخرت چيست؟
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
يك حسنه آخرت بهشت است كه نعمتهايش بىنهايت است.[23]
« لاَّ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ »
اين حسنه است. خدا دورنماى بهشت را در چند سوره بيان كرده است، در سوره انسان و الرحمن مىفرمايد:
« هَلْ أَتَى عَلَى الاْءِنسَـنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـٔا مَّذْكُورًا »[24]
بخشى از نعمتها لباس بهشتىهاست.
« سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ »[25]
حرير نازك و حرير غير نازك. بهشتيان دست بند دارند؛ دست بندهاى نقرهاى كه وقتى به دست بهشتيان كنند جمال و زيبايىشان چند برابر مىدرخشد.
ديگر چه دارند؟
« وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ »[26]
زنان بلند مرتبه، زنانى كه؛
« لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاَ جَآنٌّ »[27]
دست بشر و جن به آنها نخورده است. تختهايى كه خدا براى آنها گذاشته؛
« عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَـبِلِينَ »[28]
چشمههاى جارى
« فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ »[29]
« وَ مَآءٍ مَّسْكُوبٍ * وَ فَـكِهَةٍ كَثِيرَةٍ »[30]
اينها دور نمايى از نعمتهاى بهشت است.
حسنه آخرت بىشمار است. اين خواستههايشان چقدر عظيم است. يك
حسنه ديگر رضوان خداوند است كه قرآن مىفرمايد:
« وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »[31]
اين رضوان كه خدا مىفرمايد از بهشت مهمتر و پرقيمتتر است.[32]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
[1] ـ واقعه 56 : 33؛ «كه پايان نپذيرد و ممنوع نشود.»
[2] ـ بقره 2 : 200؛ «پس گروهى از مردم [ كوتاه فكر ] مىگويند : پروردگارا ! به ما در دنيا [ كالاى زندگى ]عطا كن . و آنان را در آخرت هيچ بهرهاى نيست .»
[3] ـ غرر الحكم: 65، حديث 857؛ «حب الدنيا يفسد العقل و يهم [ و يصم ] القلب عن سماع الحكمة و يوجب أليم العقاب.»
هم چنين آمده: الكافى: 2/320، حديث 17؛ «عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلاميَقُولُ مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيَا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاَثِ خِصَالٍ هَمٍّ لاَ يَفْنَى وَ أَمَلٍ لاَ يُدْرَكُ وَ رَجَاءٍ لاَ يُنَال.»
و نيز آمده: الكافى: 2/319، حديث 15؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى الْفَقْرَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ يَنَلْ مِنَ الدُّنْيَا إِلاَّ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ الآْخِرَةُ أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ الْغِنَى فِي قَلْبِهِ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَه.»
[4] ـ منافقون 63 : 7؛ «در حالى كه خزانههاى آسمان ها و زمين در سيطره خداست.»
[5] ـ فاتحه 1 : 4؛ «و فرمانرواى روز پاداش و كيفر است .»
[6] ـ لقمان 31 : 20؛ «نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته.»
[7] ـ آل عمران 3 : 185؛ «هر كسى مرگ را مىچشد.»
[8] ـ بقره 2 : 200؛ «و آنان را در آخرت هيچ بهرهاى نيست .»
[9] ـ ملك 67 : 11؛ «اگر ما [ دعوت سعادتبخش آنان را ]شنيده بوديم ، يا [ در حقايقى كه براى ما آوردند ] تعقّل كرده بوديم ، در ميان [ آتش ]اهل آتش سوزان نبوديم .»
[10] ـ البلد الأمين: 210؛ بحار الأنوار: 95/89، باب 6، حديث 2؛ «أبْكَى لِخُرُوجى مِنْ قَبْرِى عُرْياناً ذَليلاً.»
[11] ـ الخصال: 1/80، حديث 3؛ «عن أبي حمزة الثمالي عن أبي جعفر عليهالسلام قال قال رسول الله صلىاللهعليهوآله ثلاث خصال من كن فيه أو واحدة منهن كان في ظل عرش الله عز و جل يوم القيامة يوم لا ظل إلا ظله رجل أعطى الناس من نفسه ما هو سائلهم لها و رجل لم يقدم رجلا و لم يؤر أخرى حتى يعلم أن ذلك لله فيه.»
هم چنين آمده: الكافي: 2/190، حديث 8؛ «عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ إِذَا بَعَثَ اللَّهُ الْمُؤمِنَ مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثَالٌ يَقْدُمُ أَمَامَهُ كُلَّمَا رَأَى الْمُؤمِنُ هَوْلاً مِنْ أَهْوَالِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ لَهُ الْمِثَالُ لاَ تَفْزَعْ وَ لاَ تَحْزَنْ وَ أَبْشِرْ بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ عز و جلحَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عز و جلفَيُحَاسِبُهُ حِسَاباً يَسِيراً وَ يَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمِثَالُ أَمَامَهُ فَيَقُولُ لَهُ الْمُؤمِنُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ نِعْمَ الْخَارِجُ خَرَجْتَ مَعِي مِنْ قَبْرِي وَ مَا زِلْتَ تُبَشِّرُنِي بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ حَتَّى رَأَيْتُ ذَلِكَ فَيَقُولُ مَنْ أَنْتَ فَيَقُولُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ أَدْخَلْتَ عَلَى أَخِيكَ الْمُؤمِنِ فِي الدُّنْيَا خَلَقَنِي اللَّهُ عز و جل مِنْهُ لَأُبَشِّرَك.»
و نيز آمده: بحار الأنوار: 8/61، باب 21، حديث 86 ؛ تأويل الآيات الظاهرة 387، سورة الشعراء و ما فيها من الآيات فى؛ «عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ إِنَّ الْمُؤمِنَ لَيَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَأَهْلِ بَيْتِهِ فَيُشَفَّعُ فِيهِمْ حَتَّى يَبْقَى خَادِمُهُ فَيَقُولُ فَيَرْفَعُ سَبَّابَتَيْهِ يَا رَبِّ خُوَيْدِمِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ فَيُشَفَّعُ فِيهِ.»
[12] ـ صف 61 : 10 ـ 11؛ «اى اهل ايمان ! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذابى دردناك نجات مىدهد ؟ * به خدا و پيامبرش ايمان آوريد ، و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد.»
[13] ـ بقره 2 : 201؛ «پروردگارا ! به ما در دنيا نيكى عطا كن.»
[14] ـ الكافي: 5/71، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز و جل رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآْخِرَةِ حَسَنَةً رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ فِي الآْخِرَةِ وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِي الدُّنْيَا.»
هم چنين آمده: من لايحضره الفقيه 3/157، حديث 3573؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام أَنَّهُ قَالَ إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ أَرَى الرَّجُلَ مُتَحَرِّفاً فِي طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَأُمَّتِي فِي بُكُورِهَا.»
و نيز آمده: الكافى: 5/72، حديث 5؛ «عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ لاَ خَيْرَ فِي مَنْ لاَ يُحِبُّ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلاَلٍ يَكُفُّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِي بِهِ دَيْنَهُ وَ يَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ.»
[15] ـ الكافى: 2/74، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهفِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلاَّ وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلاَّ وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ أَلاَ وَ إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِي رُوعِي أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ لاَ يَحْمِلْ أَحَدَكُمْ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ يَطْلُبَهُ بِغَيْرِ حِلِّهِ فَإِنَّهُ لاَ يُدْرَكُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلاَّ بِطَاعَتِه.»
هم چنين آمده: وسائل الشيعة: 17/45، باب 12، حديث 21940؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ لَيْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلاَّ وَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَهَا رِزْقَهَا حَلاَلاً يَأْتِيهَا فِي عَافِيَةٍ وَ عَرَضَ لَهَا بِالْحَرَامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَإِنْ هِيَ تَنَاوَلَتْ شَيْئاً مِنَ الْحَرَامِ قَاصَّهَا مِنَ الْحَلاَلِ الَّذِي فَرَضَ لَهَا وَ عِنْدَ اللَّهِ سِوَاهُمَا فَضْلٌ كَثِيرٌ وَ هُوَ قَوْلُهُ عز و جل وَ اسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.»
و نيز آمده: التمحيص: 6/53، حديث 103؛ «عن أبي عبد الله عليهالسلام قال لو كان العبد في جحر لأتاه رزقه فأجملوا في الطلب.»
[16] ـ در اين زمينه رواياتى به اين مضمون آمده: مستدرك الوسائل: 12/428، باب 34، حديث 14524؛ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالَ خِدْمَةُ الْمُؤمِنِ لَأَخِيهِ الْمُؤمِنِ دَرَجَةٌ لاَ يُدْرَكُ فَضْلُهَا إِلاَّ بِمِثْلِهَا.»
هم چنين آمده: الكافى: 2/207، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي الْمُعْتَمِرِ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلاميَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله أَيُّمَا مُسْلِمٍ خَدَمَ قَوْماً مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلاَّ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِثْلَ عَدَدِهِمْ خُدَّاماً فِي الْجَنَّة.»
و نيز آمده: وسائل الشيعة: 16/380، باب 34، حديث 21815؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلامقَالَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ التَّمَحُّلَ فِي الْقُرْآنِ قُلْتُ وَ مَا التَّمَحُّلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَنْ يَكُونَ وَجْهُكَأَعْوَدَ مِنْ وَجْهِ أَخِيكَ فَتَمَحَّلْ لَهُ.»
[17] ـ فصلت 41 : 30؛ «مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مىدادند ، بشارت باد .»
[18] ـ نهج البلاغة: خطبه 5، من خطبة له عليهالسلام لما قبض رسول الله صلىاللهعليهوآله و خاطبه العباس و أبو سفيان؛ «. . . فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لاَبْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.»
[19] ـ كشف الغمة: 1/497؛ بحار الأنوار: 22/535، باب 2، حديث 37؛ «رُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَتْ فَاطِمَةُ عليهاالسلام لِلنَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله وَ هُوَ فِي سَكَرَاتِ الْمَوْتِ يَا أَبَتِ أَنَا لاَ أَصْبِرُ عَنْكَ سَاعَةً مِنَ الدُّنْيَا فَأَيْنَ الْمِيعَادُ غَداً قَالَ أَمَا إِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِي لُحُوقاً بِي وَ الْمِيعَادُ عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ قَالَتْ يَا أَبَتِ أَ لَيْسَ قَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عز و جلجِسْمَكَ وَ لَحْمَكَ عَلَى النَّارِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنِّي قَائِمٌ حَتَّى تَجُوزَ أُمَّتِي قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَرَكَ هُنَاكَ قَالَ تَرَيِنِّي عِنْدَ الْقَنْطَرَةِ السَّابِعَةِ مِنْ قَنَاطِرِ جَهَنَّمَ أَسْتَوْهِبُ الظَّالِمَ مِنَ الْمَظْلُوم... .»
[20] ـ در زمينه مرگ مومن آمده: دعائم الإسلام: 1/221؛ «عن رسول الله صلىاللهعليهوآله أنه قال الموت ريحانة المؤن.»
و هم چنين آمده: دعائم الإسلام: 1/221؛ «و عنه صلىاللهعليهوآله أنه قال مستريح و مستراح منه فأما المستريح فالعبد الصالح استراح من غم الدنيا و ما كان فيه من العبادة إلى الراحة و نعيم الآخرة و أما المستراح منه فالفاجر يستريح منه ملكاه.»
و نيز آمده: بحار الأنوار: 79/179، باب 20، حديث 22؛ «فِيمَا أَوْصَى لُقْمَانُ ابْنَهُ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ الْمَوْتَ عَلَى الْمُؤمِنِ كَنَوْمَةٍ نَامَهَا وَ بَعْثَهُ كَانْتِبَاهِهِ مِنْهَا.»
[21] ـ در زمينه خيانت آمده: تحف العقول: 21، ما روي عن النبي صلىاللهعليهوآله في طوال هذه المعاني؛ «أما علامة الخائن فأربعة عصيان الرحمن و أذى الجيران و بغض الأقران و القرب إلى الطغيان.»
هم چنين آمده: مستدرك الوسائل: 14/13، باب 3، حديث 15968؛ «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لَيْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ بِالْأَمَانَة.»
و نيز آمده: نهج البلاغة: نامه 26، و من عهد له عليهالسلام إلى بعض عماله؛ «. . . مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ فِي الآْخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّة.»
[22] ـ بقره 2 : 201؛ «و در آخرت هم نيكى عطا كن.»
[23] ـ الكافى: 5/71، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز و جل رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآْخِرَةِ حَسَنَةً رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ فِي الآْخِرَةِ وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِي الدُّنْيَا.»
[24] ـ انسان 76 : 1؛ «آيا بر انسان زمانى از روزگار گذشت كه چيزى در خور ذكر نبود ؟»
[25] ـ انسان 76 : 21؛ «حرير نازك و سبز رنگ، دستبندهايى از نقره.»
[26] ـ واقعه 56 : 34؛ «و همسرانى بلند مرتبه.»
[27] ـ الرحمن 55 : 56؛ «و پيش از آنان دست هيچ انس و جنى به آنان نرسيده است .»
[28] ـ صافات 37 : 44؛ «در حالى كه بر تختهايى روبهروى يكديگر [ تكيه زدهاند ، ].»
[29] ـ غاشيه 88 : 12؛ «در آن چشمهاى روان است.»
[30] ـ واقعه 56 : 31 ـ 32؛ «و آبى ريزان ، * و ميوهاى فراوان.»
[31] ـ توبه 9 : 72؛ «خشنودى و رضايتى از سوى خدا [ كه از همه آن نعمت ها ]بزرگتر است.»
[32] ـ بحار الأنوار: 8/102، باب 23؛ «وَ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهفَقَالَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ تَزْعُمُ أَنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ فَقَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَيُؤتَى قُوَّةَ مِائَةِ رَجُلٍ عَلَى الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الْجِمَاعِ قَالَ فَإِنَّ الَّذِي يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ يَكُونُ لَهُ الْحَاجَةُ فَقَالَ عَرَقٌ يَفِيضُ مِثْلَ رِيحِ الْمِسْكِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَمَرَ لَهُ بَطْنُه.»
هم چنين در ادامه آمده: «عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ قُلْتُ لَأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ قَالَ لاَ وَ طَلْعٍ مَنْضُودٍ وَ الْمَنْضُودُ الَّذِي بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ نُضِدَ بِالْحَمْلِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ فَلَيْسَ لَهُ سُوقٌ بَارِزَةٌ فَمِنْ عُرُوقِهِ إِلَى أَفْنَانِهِ ثَمَرٌ كُلُّهُ.»
و نيز آمده: معانى الأخبار: 408، حديث 87؛ «عن أبي عبد الله عليهالسلام قال النعيم في الدنيا الأمن و صحة الجسم و تمام النعمة في الآخرة دخول الجنة و ما تمت النعمة على عبد قط لم يدخل الجنة.»