منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
كتاب خدا و روايات براى علم و عالم و متعلّم ارزشى فوق العاده قايلند.
دانش: چراغ راه، حرارت عقل، بينايى و بصيرت، ارزش و قيمت و شرافت و كرامت است.
در اين جهان و آن جهان رفعت و مقام و مرتبه و شأن، اختصاص به اهل ايمان و بيش از آنها به عالمان مؤمن دارد.
«... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ...» «1».
... تا خداوند مرتبهى آنان را كه ايمان آوردند، و كسانى كه دانش به آنها عنايت شده بالا ببرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
اطْلُبُوا العِلْمَ وَلَوْ بِالصِّينِ، فَانَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ «2».
دانش را بطلبيد گرچه به چين باشد، همانا طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
طالِبُ الْعِلْمِ بَيْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىِّ بَيْنَ الْامْواتِ «3».
خواهان دانش در ميان نادانان همانند زنده در بين مردگان است.
از رسول حق در رابطه با خواهان دانش روايت شده:
اذا جاءَ الْمَوْتُ لِطالِبِ الْعِلْمِ وَهُوَ عَلى هذِهِ الْحالَةِ ماتَ وَهُوَ شَهِيدٌ «4».
زمانى كه مرگ دانشجو برسد و او در حال فراگيرى دانش باشد مرده ولى شهيد است.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حديثى عجيب فرمودند:
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ كَالصَّائِمِ نَهارُهُ، الْقائِمِ لَيْلُهُ، وَانَّ باباً مِنَ الْعِلْمِ يَتَعَلَّمُهُ الرَّجُلُ خَيْرٌ لَهُ مِنْ انْ يَكونَ لَهُ ابوقُبَيْسٍ ذَهَباً فَانْفَقَهُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ «5».
كسى كه دنبال فراگيرى دانش است، مانند شخصى است كه روزش را به روزه و شبش را به نماز گذرانده، همانا بابى از دانش را كه مرد فرا گيرد براى او بهتر است كه همچون كوه ابوقبيس طلا در اختيارش باشد و در راه خدا انفاق كند.
نبى اكرم فرمودند:
مَنْ كانَ فِى طَلَبِ الْعِلْمِ كانَتِ الْجَنَّةُ فِى طَلَبِهِ «6».
كسى كه دنبال دانش است، بهشت هم به دنبال اوست.
چه راهى براى اصلاح حال توبه كننده بهتر از فراگيرى حلال و حرام و شناخت معروف و منكر، و يادگيرى معارف الهى و عمل به آن است؟
انسان اگر از واقعيات خبر نداشته باشد، چگونه مىتواند خود را هماهنگ با آنها كند؟
به آيهى شريفهى «ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» «7» آيا مىتوان بدون معرفت به حقايق دينى و واقعيات اخلاقى عمل كرد؟
توبه بدون اصلاح حال و قال كامل نمىشود، و اصلاح بدون معرفت حاصل نمىگردد.
اميد
اميد واقعيت و حالتى است قلبى كه بايد اهل ايمان به خصوص آنان كه از گناه توبه مىكنند به رحمت حضرت حق و عفو و غفران او داشته باشند.
آنان كه معتقد به حقند، و يقين به آخرت دارند، و در حد استعداد خود به واجبات عمل مىكنند، و از محرمات پرهيز مىنمايند، بدون آلوده شدن به عجب و خودپسندى و غرور و منيّت، بايد اميدوار باشند كه خداوند مهربان در قيامت به آنان عنايت مىكند و از ايشان دست گيرى مىنمايد، و بهشت و رضوانش را نصيب آنها مىكند، اينان بايد با اين سرمايهى عظيمى كه به توفيق حق نصيبشان شده از يأس و نا اميدى و دلسردى نسبت به رحمت حضرت او سخت بپرهيزند، و بدانند كه سند نجات آنان به خاطر ايمان و عملشان، قرآن مجيد است.
قرآن در آيات فراوانى مردم مؤمن را كه داراى عمل صالح و اخلاق پسنديدهاند بشارت به بهشت و فوز عظيم داده، و وعدهى خداوند وعدهى تخلف ناپذير است.
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» «8».
همانا كسانى كه ايمان آوردند، و همانان كه هجرت نمودند، و در راه خدا كوشيدند، اينان اميدوار به رحمت خدا هستند، و خداوند آمرزنده و مهربان است.
«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» «9».
و به آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، بشارت ده كه همانا براى اينان بهشتهايى است كه زير درختانش نهرهايى جارى است.
نمونهى اين آيات در كتاب خدا فراوان است و براى مؤمن با اين سند متين و محكم خداوندى معنا ندارد نسبت به رحمت حضرتش دلسرد باشد، و بشارات قطعى او را ترديد داشته باشد.
آنان كه مدتى از عمرشان را در گناه و عصيان به سر بردند، و از انجام واجبات خوددارى كردند، بايد بدانند كه درِ رحمت و مغفرت به روى آنان بسته نيست، بايد توجه داشته باشند كه خداوند عزيز توبهپذير است، بايد به اين حقيقت يقين داشته باشند كه خداوند قدرت بىنهايت است، و آمرزش گناه عبد، گرچه به اندازهى همهى كوهها و ريگها و پهنهى درياها باشد براى او كار سختى نيست.
«... لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «10».
از رحمت خدا مأيوس نباشيد، همانا خداوند تمام گناهان را مىبخشد، به تحقيق او آمرزندهى مهربان است.
توبه كننده در لحظهى توبه بايد توبهاش توأم با اميد و دلگرمى به رحمت و مغفرت حق باشد كه يأس از غفران و رحمت، به فرمودهى قرآن مساوى با كفر است «11».
توبه كننده بايد بداند كه وضع او چون وضع مريض است، و طبيب بيمارى او خداست، و مرضى وجود ندارد كه خداوند از شفايش عاجز باشد.
يأس از رحمت و مغفرت، بازگشت به اين معناى باطل مىكند كه نعوذ باللَّه خداوند از علاج بيمارى بيمار ناتوان است!
در هر صورت بايد اميد به رحمت حق را محصول ايمان و عمل، و ثمرهى توبه و بازگشت به حساب آورد چرا كه اميد بدون ايمان و عمل و دلگرمى بدون توبه و بازگشت حالتى شيطانى و به تعبير قرآن مجيد امنيه است.
«يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً» «12».
شيطان براى گمراه كردن انسان به او وعدههاى پوچ مىدهد، و او را در فضايى از اوهام و خيالات، آرزومند كرده اميد بىريشه مىدهد، و وعدهى او به انسان جز فريب و غرور چيزى نيست.
مردى به اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه داشت: مرا موعظه كن، حضرت فرمودند:
لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ الْعَمَلِ وَيُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطولِ الْامَلِ، يَقولُ فِى الدِّنْيا بِقَوْلِ الزّاهِدِينَ، وَيَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرّاغِبِينَ «13».
از آنان مباش كه نجات در آخرت را بدون عمل اميد دارند، و توبه را در فضاى تاريك آرزوى دراز مىخواهند، گفتارشان دربارهى دنيا گفتار اهل زهد ولى عملشان عمل خواهندگان دنياست.
و نيز آن حضرت فرمودند:
اميدواريت به آنچه كه اميد ندارى بيش از چيزى باشد كه اميد دارى، موسى بن عمران به اميد قبسى از آتش از پيش زن و بچه رفت، به مقام كليم اللّهى رسيد و با منصب پيامبرى بازگشت. ملكهى سبا براى ديدن سليمان و كشورش رفت ولى به دست سليمان مسلمان شد، ساحران فرعونى براى عزت گرفتن از فرعون رفتند، اما مؤمنين واقعى بازگشتند «14».
امام ششم عليه السلام فرمودند:
لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتّى يَكُونَ خائِفاً راجِياً، وَلَا يَكُونُ خائِفاً راجِياً حَتّى يَكُونَ عامِلًا لِما يَخافُ وَيَرْجُو «15».
مؤمن، مؤمن نيست مگر اينكه بترسد و اميدوار باشد، و در ترس و اميد نيست مگر اينكه بر اساس ترس و اميدش عمل كند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مجادله (58): 11.
(2)- روضة الواعظين: 1/ 11، باب الكلام فى ماهية العلوم؛ مشكاة الأنوار: 135، الفصل الثامن؛ بحار الأنوار: 1/ 180، باب 1، حديث 65.
(3)- امالى طوسى: 577، المجلس الرابع عشر، حديث 1191؛ بحار الأنوار: 1/ 181، باب 1، حديث 71.
(4)- ترغيب و ترهيب: 1/ 97.
(5)- منية المريد: 100، فصل 2؛ بحار الأنوار: 1/ 184، باب 1، حديث 96.
(6)- كنز العمال: 28862.
(7)- انعام (6): 54.
(8)- بقره (2): 218.
(9)- بقره (2): 25.
(10)- زمر (39): 53.
(11)- يوسف (12): 87.
(12)- نساء (4): 120.
(13)- نهج البلاغه: 795، حكمت 150؛ بحار الأنوار: 69/ 199، باب 105، حديث 30.
(14)- عن الصادق عن آبائه عن علي عليهم السلام قال: كن لما لا ترجو أرجى منك لما ترجو، فإن موسى بن عمران عليه السلام خرج يقتبس لأهله نارا فكلمه اللَّه عزّ وجل، فرجع نبيا وخرجت ملكة سبأ فأسلمت مع سليمان عليه السلام و خرج سحرة فرعون يطلبون العزة لفرعون فرجعوا مؤمنين.
من لا يحضره الفقيه: 4/ 399، حديث 5854؛ بحار الأنوار: 68/ 134، باب 63، حديث 9.
(15)- كافى: 2/ 71، باب الخوف و الرجاء، حديث 11؛ بحار الأنوار: 67/ 365، باب 59، حديث 9.