پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بهره‏هاى دنيايى مردم

بهره‏هاى دنيايى مردم

قرآن مجيد مى‏فرمايد:

در آخرت ايمان مى‏آورد كه غير از اين دنيا، يك عالم ديگرى هم بوده كه قرآن برزخ ناميده است، در قيامت پر از دادگاه حساب‏گرى است. پايان قيامت، بهشت يا جهنم است. اين گروه كه جاهل به حقايق هستند، نشانه جهل آنها اين است كه تك خواسته هستند.

 « فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »

 اينان هيچ ارزشى به دنيايشان اضافه نمى‏كنند تا دنياى خوبى و پرخير و حلالى داشته باشند.

اين گروه با هم مسابقه غارت پول دارند و توجه ندارند، اگر تمام ثروت دنيا را به آدم بدهند هيچ ارزش معنوى ندارد.

زن و بچه‏هاى آنان هم چون با فرهنگ انبيا و قرآن آشنا نيستند، انسان‏هاى عجيبى هستند.

يك وقت من مسجدى منبر مى‏رفتم كه امام جماعت بزرگوار و باسوادى
داشت، مى‏گفت: در همين محل يك شب ما بين نماز مغرب و عشا تازه هوا تاريك شده بود، يك پول‏دار همان وقت مرده بود. زن او كسى را به مسجد فرستاده بود كه ما در اين محل از همسايگان مسجد هستيم، شوهر من مرده است. كسى نيست، شما از مسجدتان تابوت بياوريد تا اين مرده را در مسجد ببرند تا ما اقوام را باخبر كنيم.

من گفتم: يكى برود به اين خانم بگويد ما اهل مسجد حاضريم تشييع جنازه بياييم.

شما اقوام‏تان را خبر كن تانصف شب بيايند. ما صبح مى‏آييم. ولى همسر مرده اصرار مى‏كرد كه جنازه را ببريد كه من با بچه‏هايم مى‏ترسيم در اين خانه بخوابيم.

پايان عمر را بنگريد، حتى بدن مرده ثروتمند را اجازه نمى‏دهند يك شب در خانه باشد، و از جنازه او مى‏ترسند.

خواسته اين گروه از مردم دلالت بر جهل آنان دارد. هم دنبال دنياى حلال برويد و هم دنبال آخرت برويد؛ چون قدم برداشتن براى مال حلال عبادت و بندگى خداست[4] خود پروردگار در قرآن دستور داده است:

« وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ »

 به جستجوى بخشش و احسان خدا برآييد و راه جستجو هم كسب و كشاورزى و تجارت و صنعت و هنر مثبت است و عناوينى كه اسلام اعلام كرده كه از اين راه شما مال حلال به دست آوريد.

در اين زمينه چند روايت بسيار مهم عنايت كنيد كه دين نظرش راجع به دنيا و پاك و حلال دنيا و زحمت كشيدن براى اين دنيا چيست؟

رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

 « ليس من حب الدنيا طلب ما يصلحك »

 اگر شما زحمت بكشيد امكانات دنيا و ابزار دنيا را براى سر و سامان دادن به زندگى خود به دست آوريد، اين را دنياپرستى نمى‏گويند. اين را غرق شدن در عشق دنيا نمى‏گويند. از او بپرسند معشوق تو دنياست؟ مى‏گويد: نه، پس چرا اين قدر تلاش مى‏كنى؟ مى‏گويد: زن و بچه دارم، بچه‏ها بايد ازدواج كنند، خرج و خوراك دارم، من براى اصلاح زندگى و سر و سامان دادن زندگى مى‏روم.

نه، من عاشق دنيا نيستم، من يك مسافرم. يك جاده‏اى است از زمانى كه مرا از رحم مادر بيرون آوردند مرا در اين جاده مى‏رانند و از دروازه مرگ به دنياى ديگر مى‏اندازند.

منبع
  • پایگاه عرفان