قرآن مجيد مىفرمايد:
در آخرت ايمان مىآورد كه غير از اين دنيا، يك عالم ديگرى هم بوده كه قرآن برزخ ناميده است، در قيامت پر از دادگاه حسابگرى است. پايان قيامت، بهشت يا جهنم است. اين گروه كه جاهل به حقايق هستند، نشانه جهل آنها اين است كه تك خواسته هستند.
« فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »
اينان هيچ ارزشى به دنيايشان اضافه نمىكنند تا دنياى خوبى و پرخير و حلالى داشته باشند.
اين گروه با هم مسابقه غارت پول دارند و توجه ندارند، اگر تمام ثروت دنيا را به آدم بدهند هيچ ارزش معنوى ندارد.
زن و بچههاى آنان هم چون با فرهنگ انبيا و قرآن آشنا نيستند، انسانهاى عجيبى هستند.
يك وقت من مسجدى منبر مىرفتم كه امام جماعت بزرگوار و باسوادى
داشت، مىگفت: در همين محل يك شب ما بين نماز مغرب و عشا تازه هوا تاريك شده بود، يك پولدار همان وقت مرده بود. زن او كسى را به مسجد فرستاده بود كه ما در اين محل از همسايگان مسجد هستيم، شوهر من مرده است. كسى نيست، شما از مسجدتان تابوت بياوريد تا اين مرده را در مسجد ببرند تا ما اقوام را باخبر كنيم.
من گفتم: يكى برود به اين خانم بگويد ما اهل مسجد حاضريم تشييع جنازه بياييم.
شما اقوامتان را خبر كن تانصف شب بيايند. ما صبح مىآييم. ولى همسر مرده اصرار مىكرد كه جنازه را ببريد كه من با بچههايم مىترسيم در اين خانه بخوابيم.
پايان عمر را بنگريد، حتى بدن مرده ثروتمند را اجازه نمىدهند يك شب در خانه باشد، و از جنازه او مىترسند.
خواسته اين گروه از مردم دلالت بر جهل آنان دارد. هم دنبال دنياى حلال برويد و هم دنبال آخرت برويد؛ چون قدم برداشتن براى مال حلال عبادت و بندگى خداست[4] خود پروردگار در قرآن دستور داده است:
« وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ »
به جستجوى بخشش و احسان خدا برآييد و راه جستجو هم كسب و كشاورزى و تجارت و صنعت و هنر مثبت است و عناوينى كه اسلام اعلام كرده كه از اين راه شما مال حلال به دست آوريد.
در اين زمينه چند روايت بسيار مهم عنايت كنيد كه دين نظرش راجع به دنيا و پاك و حلال دنيا و زحمت كشيدن براى اين دنيا چيست؟
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« ليس من حب الدنيا طلب ما يصلحك »
اگر شما زحمت بكشيد امكانات دنيا و ابزار دنيا را براى سر و سامان دادن به زندگى خود به دست آوريد، اين را دنياپرستى نمىگويند. اين را غرق شدن در عشق دنيا نمىگويند. از او بپرسند معشوق تو دنياست؟ مىگويد: نه، پس چرا اين قدر تلاش مىكنى؟ مىگويد: زن و بچه دارم، بچهها بايد ازدواج كنند، خرج و خوراك دارم، من براى اصلاح زندگى و سر و سامان دادن زندگى مىروم.
نه، من عاشق دنيا نيستم، من يك مسافرم. يك جادهاى است از زمانى كه مرا از رحم مادر بيرون آوردند مرا در اين جاده مىرانند و از دروازه مرگ به دنياى ديگر مىاندازند.