اصناف مردم از ديدگاه قرآن
تهران، حسينيه على اكبر عليهالسلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
خداوند مردم را به دو دسته تقسيم كرده و از باطن مردم خبر داده است.
گروهى از مردم يك خواسته بيشتر ندارند و آن اين است كه در دنيا دستشان از مال دنيا و ابزار مادى پر شود. اين خواسته نشان دهنده اين است كه آنان معرفت به حقايق عالم ندارند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد:
آنچه را مىبينند فقط همين چارچوب دنياست و فوق و ماوراى دنيا را نمىبينند، چون همه هستى را در دنياى مادى مىبينند.[1]
در آيه ديگر مىفرمايد: اين طور نيست كه هر چه پول يا نعمت در دنياست به تنهايى نصيب آنان شود. چون ثروت مادى براى شش ميليارد نفر است كه البته
يك گروهند كه فقط دنبال پولند و با قدرت خود نمىگذارند شش ميليارد به حق طبيعى خودشان برسند، ولى نمىتوانند همه ثروت عالم را مال خود كنند، اين مقدار هم كه به دست مىآورند همه را نمىتوانند مصرف كنند.
بهرههاى دنيايى مردم
قرآن مجيد مىفرمايد:
در آخرت ايمان مىآورد كه غير از اين دنيا، يك عالم ديگرى هم بوده كه قرآن برزخ ناميده است، در قيامت پر از دادگاه حسابگرى است. پايان قيامت، بهشت يا جهنم است. اين گروه كه جاهل به حقايق هستند، نشانه جهل آنها اين است كه تك خواسته هستند.[2]
« فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ »[3]
اينان هيچ ارزشى به دنيايشان اضافه نمىكنند تا دنياى خوبى و پرخير و حلالى داشته باشند.
اين گروه با هم مسابقه غارت پول دارند و توجه ندارند، اگر تمام ثروت دنيا را به آدم بدهند هيچ ارزش معنوى ندارد.
زن و بچههاى آنان هم چون با فرهنگ انبيا و قرآن آشنا نيستند، انسانهاى عجيبى هستند.
يك وقت من مسجدى منبر مىرفتم كه امام جماعت بزرگوار و باسوادى
داشت، مىگفت: در همين محل يك شب ما بين نماز مغرب و عشا تازه هوا تاريك شده بود، يك پولدار همان وقت مرده بود. زن او كسى را به مسجد فرستاده بود كه ما در اين محل از همسايگان مسجد هستيم، شوهر من مرده است. كسى نيست، شما از مسجدتان تابوت بياوريد تا اين مرده را در مسجد ببرند تا ما اقوام را باخبر كنيم.
من گفتم: يكى برود به اين خانم بگويد ما اهل مسجد حاضريم تشييع جنازه بياييم.
شما اقوامتان را خبر كن تانصف شب بيايند. ما صبح مىآييم. ولى همسر مرده اصرار مىكرد كه جنازه را ببريد كه من با بچههايم مىترسيم در اين خانه بخوابيم.
پايان عمر را بنگريد، حتى بدن مرده ثروتمند را اجازه نمىدهند يك شب در خانه باشد، و از جنازه او مىترسند.
خواسته اين گروه از مردم دلالت بر جهل آنان دارد. هم دنبال دنياى حلال برويد و هم دنبال آخرت برويد؛ چون قدم برداشتن براى مال حلال عبادت و بندگى خداست[4] خود پروردگار در قرآن دستور داده است:
« وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ »[5]
به جستجوى بخشش و احسان خدا برآييد و راه جستجو هم كسب و كشاورزى و تجارت و صنعت و هنر مثبت است و عناوينى كه اسلام اعلام كرده كه از اين راه شما مال حلال به دست آوريد.
در اين زمينه چند روايت بسيار مهم عنايت كنيد كه دين نظرش راجع به دنيا و پاك و حلال دنيا و زحمت كشيدن براى اين دنيا چيست؟
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« ليس من حب الدنيا طلب ما يصلحك »[6]
اگر شما زحمت بكشيد امكانات دنيا و ابزار دنيا را براى سر و سامان دادن به زندگى خود به دست آوريد، اين را دنياپرستى نمىگويند. اين را غرق شدن در عشق دنيا نمىگويند. از او بپرسند معشوق تو دنياست؟ مىگويد: نه، پس چرا اين قدر تلاش مىكنى؟ مىگويد: زن و بچه دارم، بچهها بايد ازدواج كنند، خرج و خوراك دارم، من براى اصلاح زندگى و سر و سامان دادن زندگى مىروم.
نه، من عاشق دنيا نيستم، من يك مسافرم. يك جادهاى است از زمانى كه مرا از رحم مادر بيرون آوردند مرا در اين جاده مىرانند و از دروازه مرگ به دنياى ديگر مىاندازند.
مرگ براى همه
من نمىتوانم به اين جا دل ببندم، چون من اينجا نمىمانم و مرگ هم قابل
علاج نيست.
عزيزترين مخلوق پروردگار در اين عالم رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود كه در قرآن فرمود:
خيال نكنيد كه چون او مقربترين و عزيزترين بنده من است، مرگ را سراغ او نمىفرستم.[8] عدهاى از شما از پيامبر اسلام جوانتر هستيد. بعضى از شما ممكن است هفتاد و پنج يا هشتاد سالتان باشد. پيغمبر شصت و سه سال داشت كه از دنيا رفت، فاطمه زهرا عليهاالسلام هيجده ساله از دنيا رفت. حضرت جواد عليهالسلام بيست و پنج ساله بود. حضرت يحيى عليهالسلام سى و سه ساله بود. حضرت مسيح عليهالسلام سى و سه ساله بود. مسنترين فرد چهارده معصوم عليهمالسلام امام صادق عليهالسلام است كه در شصت و هفت سالگى رحلت فرمود. كسى ماندنى نيست. حالا كه ماندنى نيستيم، چرا دل ببنديم. چيزى كه از دست مىرود عشق ورزيدن به او، كار غلطى است.
برخورد عبدالله بن يعفور با دنيا
شخصيتى در شيعه به نام عبدالله بن يعفور[9] بود، او خيلى مورد توجه حضرت صادق عليهالسلام بوده و بسيار انسان والايى بود. وقتى از دنيا رفت امام خيلى
برايش گريه كردند و فرمودند: من در زمان خودم مؤمنتر از او در زمين سراغ ندارم و وقتى كه دفنش كردند. فرمود:
خدا به عبدالله بن يعفور يك خانه در بهشت داده كه يك ديوارش به ديوار جدم پيغمبر صلىاللهعليهوآله وصل است و يك ديوارش به ديوار خانه اميرالمؤمنين عليهالسلام و يك ديوارش به ديوار خانه امام مجتبى عليهالسلام و يك ديوارش به ديوار خانه امام حسين عليهالسلاموصل است.
يك خانه خدا به او داده است كه بين چهار معصوم عليهمالسلام است.
او مىگويد: يك روز خدمت امام صادق عليهالسلام عرض كردم:
« انا لنحب الدنيا »
گفتم: ما دنيا را دوست داريم.
« فقال لى: تصنع بها ماذا »
با اين دنيا مىخواهى چه كنى؟ گفتم: يابن رسول الله ما يك كارمان در دنيا اين است كه از امكاناتش استفاده كنيم. « اتزوج منها » ازدواج مىكنيم. «انفق» به مستمندان و مستحقان كمك كنيم. « انفق على عيالى » به زن و بچه برسيم « انيل اخوانى » به مردم و به برادران دينى برسيم و « اتصدق » و در راه خدا صدقه دهيم.
امام صادق عليهالسلام به من فرمود:
اين دنيايى را كه تو مىگويى:
« ليس هذا من الدنيا هذا من الآخرة »[10]
اين از آخرت است.
پول براى اينكه فرش و لباس بخرى، از آخرت است. حالا اگر كسى همين مقدار را نخواهد و بگويد: اين پنجاه و شصت سال با هيچ كس كار ندارم، دنبال همين حلال هم نمىروم، وضع اين آدم در قيامت چه خواهد شد.
روايات مىگويند: او را به عنوان كَلّ بر مردم يعنى بار سنگين بى خودى محاكمه مىكنند.[11]
او هر جا براى اداره زندگى دست درازى كرده و پول گرفته، تمام پولها را به عنوان پول حرام پاى او حساب مىكنند و براى اينكه عمرش را ضايع كرده محاكمه مىشود.
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا »[12]
حكايتى شنيدنى از استاد
من در قم طلبه بودم، سرماى قم خيلى شديد بود. من صبح زود سر كلاس حاضر مىشدم بعد از نماز جماعت در حرم، استاد به ما درس مىداد. من از خانه بيرون آمدم كسى مرا نمىشناخت كه مكان خوب بدهد. در يك مقبره من از طريقى با بزرگوارى آشنا شدم، گفت: اين جا مقبره است و چهار تا اطاق دارد و
زير اطاق قبر است ولى مرده دفن نكردند.
كليدش پيش من است مىخواهى يكى از اطاقها را باز كنم به شما بدهم.
نزديك دو سال جاى ما در قبرستان بود. آن روز سرما شديد بود كه من حس كردم انگشت پا را سرما مىزند، چون كفش خوبى نداشتم.
درس كه تمام شد، صبحانه خوردم، آمدم بيرون يك كفش بخرم كه پايم گرم شود، رفتم در دكان كفش فروش، كفشى كه من مىخواستم قيمت آن پانزده ريال بود. چون نداشتم نخريدم و برگشتم ولى سختى دنيا ماندنى نيست.
من اگر آنجا پشيمان مىشدم و طلبگى را رها مىكردم، هر جا مىرفتم شاگردى مىشدم، مرا مىشناختند بعضى افراد خانواده ما را قبول مىكردند، بعد ممكن بود روزى پنج تومان به ما بدهند، اما من با تكيه بر اين آيه كه بعد از هر سختى آسانى است، ماندم. حالا اگر بخواهم ده جفت كفش بخرم پولش را دارم آن وقت پانزده ريال نداشتم بخرم. گره باز شد، مشكلات بر طرف شد و آسانى الهى پيش آمد.[13]
اما اگر انسان با غفلت از خدا و آخرت دنبال دنيا برود، خواسته او ديگر محدود به طلب حلال نمىشود، اين خواسته در درون او تبديل به يك هيولاى قوى مىشود و به هر مال حرامى دست درازى مىكند.
اين حالت را خدا به موسى عليهالسلام فرمود:
« فيما اوحى الله تعالى الى موسى اعلم . . . انّ كلَّ فتنة بذرها حبّ الدنيا»
موسى يقين بدان هر آشوب و فتنه و رنج وبلايى دانهاش عشق به دنياست.[14]
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« اكبر الكبائر حبّ الدنيا »[15]
بزرگترين گناه كبيره در ميان گناهان بزرگ: دلبستگى شديد به دنياست. اما دلبستگى كه از روى غفلت است. يعنى آنكه از خدا و پيامبر و ائمه و مرگ و برزخ و قيامت و بهشت و جهنم و جريمه و پاداش و جرم غافل است، چنين آدمى وقتى به دنيا رو كند ديوانه وار وگرگ صفت، رو مىكند.
خداوند در سوره اعراف درباره كسى كه به دنيا رو كرد مىفرمايد:
« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث »[16]
وقتى يك پارچه مادى شد زندگى او داستان سگ است.[17]
اميرمؤمنان عليهالسلام مىفرمايد:
« حب الدنيا رأس الفتن واصل المحن »[18]
انگار اين حرف ها را براى امروز ما زده است. دل دادن به دنيا در حال غفلت از خدا و قيامت راس همه فتنهگرىها و ريشه غصهها رنجهاست.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« حبّ الدنيا اصل كل معصية و اول كل ذنب »[19]
دل دادن به دنيا بدون خدا و قيامت، ريشه همه گناهان است و ابتداى هر خطا و اشتباه است.
حكاتى از صبر در برابر حرام
كسى به من گفت: من مأمور خريد نهاد بسيار مهمى هستم كه به من صورت مىدهند و يك ميليارد و نيم پول دراختيار من است تا از خارج جنس بخرم، او مىگفت:
تا الان در خريدارها يك ريال به نفع خودم قبول نكردم، ولى حس مىكنم اگر يك كمى پيش بروم ديگر منحرف مىشوم، اگر هفتصد ميليون خريد كنم، واسطه مىگويد: بگذار من صد و بيست ميليون روى صورت حساب اضافهتر بنويسم به خودت بدهم، گفت: مرا وسوسه مىكند، چه كنم؟ و بعد گريه كرد. گفتم: خدا ايمانش را حفظ كن، گفت: يك كلمه بگويى شغلم را عوض كنم مىروم، عوض
مىكنم، چون از دينم مىترسم، اين قدر دنيا به من رو كرده است.[20]
دنياى بى خدا و قيامت اين است كه به سى هزار نفر گفتند: دو روز كربلا برويد و هر چه طلا، نقره، زمين و باغ بخواهيد براى كشتن امام معصوم مىدهيم، مردم بىدين براى كشتن اباعبدالله عليهالسلام مسابقه گذاشتند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ نهج البلاغه: نامه 27، و من عهد له عليهالسلام إلى محمد بن أبي بكر؛ «. . . فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ لَمْ يُشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ سَكَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ وَ أَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيَا بِمَا حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ تَيَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِيرَانُ اللَّهِ غَداً فِي آخِرَتِهِمْ لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ وَ لاَ يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّة . . . .»
[2] ـ بقره 2 : 102؛ «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الآْخِرَةِ مِنْ خَلاق»
[3] ـ بقره 2 : 200؛ «پس گروهى از مردم [ كوتاه فكر ] مىگويند : پروردگارا ! به ما در دنيا [ كالاى زندگى ]عطا كن . و آنان را در آخرت هيچ بهرهاى نيست .»
[4] ـ الكافى: 5/72، حديث 5؛ « عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ لاَ خَيْرَ فِي مَنْ لاَ يُحِبُّ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلاَلٍ يَكُفُّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِي بِهِ دَيْنَهُ وَ يَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ.»
هم چنين در حديث 6 آمده: «عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ فِي وَصِيَّتِهِ لِلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ اسْتَعِينُوا بِبَعْضِ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ وَ لاَ تَكُونُوا كُلُولاً عَلَى النَّاسِ.»
و نيز در حديث شماره 10 نيز آمد: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لَأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤتَاهَا فَقَالَ تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَ بِهَا مَا ذَا قَالَ أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ فَقَالَ عليهالسلام لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا هَذَا طَلَبُ الآْخِرَةِ.»
[5] ـ جمعه 62 : 10؛ «و از فضل و رزق خدا جويا شويد.»
[6] ـ نهج الفصاحه: حديث 3047؛ «من فقه الرّجل أن يصلح معيشته و ليس من حبّ الدّنيا طلب ما يصلحك.»
[7] ـ زمر 39 : 30؛ «بىترديد تو مىميرى.»
[8] ـ الكافي: 3/255، حديث 17؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ لاَقيه.»
[9] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 5 آمده است.
[10] ـ مستدرك الوسائل: 13/15، باب 5، حديث 14601؛ «عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قُلْتُ لَأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام إِنَّا لَنُحِبُّ الدُّنْيَا فَقَالَ لِي تَصْنَعُ بِهَا مَا ذَا قَالَ قُلْتُ أَتَزَوَّجُ مِنْهَا وَ أُنْفِقُ عَلَى عِيَالِي وَ أُنِيلُ إِخْوَانِي وَ أَتَصَدَّقُ قَالَ لِي لَيْسَ هَذَا مِنَ الدُّنْيَا هَذَا مِنَ الآْخِرَة.»
[11] ـ الكافى: 4/12، حديث 9؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ يَعُول.»
هم چنين آمده: الكافى: 5/72، حديث 6؛ «عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ فِي وَصِيَّتِهِ لِلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِيَقُولُ اسْتَعِينُوا بِبَعْضِ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ وَ لاَ تَكُونُوا كُلُولاً عَلَى النَّاسِ.»
[12] ـ انشراح 94 : 5 ـ 6؛ «پس بىترديد با دشوارى آسانى است . * [ آرى ] بىترديد با دشوارى آسانى است .»
[13] ـ بحار الأنوار: 67/183، باب 52؛ «عن عبد الله بن العباس قال أهدي إلى الرسول صلىاللهعليهوآله بغلة أهداها كسرى له أو قيصر فركبها النبي صلىاللهعليهوآله فأخذ من شعرها و أردفني خلفه ثم قال يا غلام احفظ الله يحفظك احفظ الله تجده أمامك تعرف إلى الله عز و جل في الرخاء يعرفك في الشدة إذا سألت فاسأل الله و إذا استعنت فاستعن بالله قد مضى القلم بما هو كائن فلو جهد الناس أن ينفعوك بأمر لم يكتبه الله عليك لم يقدروا عليه فإن استطعت أن تعمل بالصبر مع اليقين فافعل و إن لم تستطع فإن في الصبر على ما تكره خيرا كثيرا و اعلم أن الصبر مع النصر و أن الفرج مع الكرب و أن مع العسر يسرا.»
[14] ـ بحار الأنوار: 13/353، باب 11، حديث 51؛ قصص الانبياء، راوندى: 162 ـ 163؛ «عن أبي عبد الله عليهالسلام قال كان فيما ناجى الله تعالى به موسى يا موسى لا تركن إلى الدنيا ركون الظالمين و ركون من اتخذها أما و أبا يا موسى لو وكلتك إلى نفسك تنظر لها لغلب عليك حب الدنيا و زهرتها يا موسى نافس في الخير أهله و اسبقهم إليه فإن الخير كاسمه و اترك من الدنيا ما بك الغنى عنه و لا تنظر عيناك إلى كل مفتون فيها موكول إلى نفسه و اعلم أن كل فتنة بذرها حب الدنيا.»
[15] ـ كنز العمال: 3/184، حديث 6074؛ الجامع الصغير: 1/204، حديث 1375.
[16] ـ اعراف 7 : 176؛ «پس داستانش چون داستان سگ است [ كه ]اگر به او هجوم برى ، زبان از كام بيرون مىآورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ] زبان از كام بيرون مىآورد .»
[17] ـ تفسير مجمع البيان: 4/396 ـ 397.
[18] ـ غرر الحكم: 139، حديث 2451.
[19] ـ مجموعة ورام: 2/122؛ «حُبّ الدّنيا أصل كل معصيته و اول كل ذنب.»
[20] ـ وسائل الشيعة: 15/263، باب 25، حديث 20457؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ عَبَّاسٍ فِي حَدِيثٍ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله َّءِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ الْيَقِينِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِي الصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.»
هم چنين آمده: مستدرك الوسائل: 11/263، باب 19، حديث 12943؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله مَنْ يَصْبِرْ نَصَرَهُ اللَّهُ وَ مَا أُعْطِيَ عَطَاءٌ خَيْرٌ وَ أَوْسَعُ مِنَ الصَّبْرِ وَ قَالَ النَّصْرُ مَعَ الصَّبْرِ وَ الْفَرَجُ بَعْدَ الْكَرْبِ وَ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.»