هجرت از گناه
اما از اقسام اين هجرتها پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به آن زن فرمود:
« واهجرى المعاصى »
از گناهان دور شو. در بين هجرتها اين هجرت بالاترين است. اگر در اين هجرت انسان از گناهى دورى كند كه دامن او را نگيرد. از نامحرم فاصله بگيرد كه مشكل برايش ايجاد نكند. در حال اين هجرت بميرد « مات شهيداً » با شهادت رحلت كرده است. با آب رحمت او را غسل مىدهند و با كفن لطف او را كفن مىكنند. و اين وظيفه مأموران غيبى پروردگار است.
پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
كسى كه از گناه كنارهگيرى مىكند اجر او كمتر از اجر كسى كه در راه خدا در خون خود مىغلتد نيست. ( 6)
كاش همه زيانها و عاقبت گناهان را مىدانستند. كاش عذاب آخرتى گناهان را مىدانستند.
در بعضى روايات آمده است كه پيغمبر مىفرمايد:
وقتى جوانى نامحرم با يك دختر نامحرم دست مىدهد، عرش خدا به لرزه مىآيد. چه رسد به اين كه رابطه برقرار كنند و هزاران گناه بار بياورند. بعد پشيمانى سودى ندارد. ( 7)
گناه و امراض روحى و جسمى
جوانى بيست ساله به من گفت: من پنج تا مرض گرفتم و پول ندارم نزد دكتر متخصص بروم، خانواده من وضعشان خوب نيست و دارو هم گران است.
به او گفتم: يك نامه به يك دكتر متخصص مىنويسم تو را معاينه كند و نسخه هم براى تو بنويسد و پول هم نگيرد. خيلى خوشحال شد و گفت: درس نمىتوانم بخوانم. بعد يك هفته دكتر او به من گفت: من به آن جوان چيزى نگفتم، به شما مىگويم. من همه گونه جوان را معاينه كردم و دارو هم به او دادم ولى بر اثر تكرار چند گناه ساختمان بدن او فرو ريخته كارى نمىشود كرد. اگر آدم گناه نكند اين طور نمىشود.
حكايتى در عمر طولانى و دورى از گناه
قبل از انقلاب در دهه اربعين مرا به يك مجلسى دعوت كردند. من شب اول پير مردى را ديدم محاسن سپيد، قيافه خيلى شاد و روشنى داشت. خيلى كم شكسته شده بود گويا او آدم چهل ساله است و محاسنش زود سفيد شده است. بعد از منبر كنارش نشستم، ديدم دو پسر حدود هفتاد ساله ايشان هم در كنار او نشستهاند.
پرسيدم آقا اسمتان چيست؟ خيلى با ادب گفت: حاج على اكبر، گفتم: آقا چند سال داريد؟
گفت: شما چند تا شاه ديدى گفتم: پهلوى. گفت: من قبل از اين شاه، رضاشاه، قبل او احمدشاه، قبل او محمد على شاه، قبل او مظفرالدين شاه، قبل او ناصرالدين شاه، قبل او پدر او محمد شاه را به ياد دارم. من زمان محمد شاه سى و هشت ساله بودم. به پسران او گفتم، گفتند: بله او نوشتههايى از آن زمان دارد كه نشان مىدهد كه ايشان در زمان پدر ناصرالدين شاه، جوانى تعزيه خوان بوده است.
گفتم: از آن زمان چيزى يادت هست؟ گفت: خيلى چيزها. گفتم: يكى را بگو؟ گفت: از شهرستان براى ما مهمان آمد. پدرم به من ده شاهى داد گفت: برو بقالى، پول بده به اندازه پنج روز سبزى خوردن و يخ بخر و بياور و من رفتم بقالى ده شاهى دادم. بقالى گفت: سبزى و يخ پنج روز را مىدهم ولى به پدرت بگو جنس گران شده، اگر ده شاهى دادى سبزى سه روز را مىدهم. بعد گفت: به سفر كربلا و مشهد مىرفتم. گفتم: چرا سن شما زياد است؟ گفت: من صد و چهل سال با نماز شب، كم خوردن و كم خوابيدن، گناه نكردن زنده هستم. در طول عمرم هر جا رفتم رو به قبله نشستم و خوابيدم و اين عجيب است؛ او كه نمىدانست
بدنهايى كه رو به قبله است رو به مغناطيس مستقيم زمين، آثار تشعشعات بسيار مثبت روى آدم دارد.
به اين خاطر نماز و خواب به طرف قبله انرژى به بدن مىدهد. او خيلى زيبا به طرف قبله خوابيد و از دنيا رفت. در سه كلمه راحت زندگى كرد، راحت مرد و راحت بهشت رفت.
اما حالا مردم چقدر ترس، اضطراب دارند. آشوب فكرى و روحى و رنج فراوان شده است. همه در نالهاند. راحتى ديگر براى مردم نيست. ما قديم چقدر زيبا زندگى مىكرديم. پدران و مادران ما در تهران يك خانه هزار مترى داشتند. دور خانه ده تا اطاق بود. دو تا اطاق براى زن و شوهر بود و هشت تاى ديگر خالى بود.
به بچه اول يك اطاق مىدادند. بچه دوم يك اطاق ديگر، چهار تا بچه داشتند در همان اطاق دور هم جمع بودند، بدهكار نبودند، زندان نمىرفتند، طلاق نداشتند. شبهاى جمعه دور هم بودند و روز دور سفره بودند. بعد همه در حياط خانه محرم بودند و ظهر نماز جماعت را در مسجد مىخواندند و برمىگشتند، يك عمر خوش بودند و بعد مىمردند؛ در قيامت دادگاه ندارند چون كار ناشايست نكردهاند.
حقيقت اسلام و سلامت
اسلام يعنى چه؟ اسلام از ريشه سلم و سلامت است. مسلمان يعنى مرد وزنى كه سالم هستند. فكر سالم، عمل سالم، شهوت سالم، عبادت سالم. اسلام يعنى سلامت زيستن.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است:
« المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه » ( 8)
مسلمان يعنى سالم زيستن.
حكايتى از استاد درباره سالم زيستن
من يك رفيق داشتم از سال پنجاه با ايشان آشنا شدم والله من يك گناه صغيره از او نديدم. هشت سال جبهه را ما با هم بوديم، من تمام هشت سال جنگ را در جبهه بودم. او يك ذره از دشمن نمىترسيد. خانم او روى تخت خواب افتاده بود. و خودش هفتاد و چهار ساله بود و يك پسر داشت كه توان اينكه به مادر كمك بدهد نداشت. او همه كارهاى اين خانم را انجام مىداد.
يك سال گذشت. من به او گفتم: آقا مىخواهى به يكى مراكز بزرگ سالان نامه بنويسم؟ گفت: اين خانم پنجاه سال با من بوده است. حالا كه مريض شده و خداوند در عبادت ويژه را به روى من بازكرده، من يك لحظه هم او را از اين خانه بيرون نمىبرم. خودم همه كارهايش را مىكنم.
سه سال شبانه روز بالا سر زن بود تا زن از دنيا رفت. و من چند روزى در مغازه به پسرش گفتم، بابا چطور است؟ گفت: او را در خانه بزرگسالان گذاشتيم.
اما شيعه يك طور ديگر است:
« شيعتنا اهل الورع »
پاكدامن و بدن سالمى دارد.
يك شب جوان متدينى به من گفت: براى صرف شام خانه ما بيا، گفتم: باشد. يك وقتى به منزل او رفتم، چند تا رفيقان او هم همراه با يك پير مرد هشتاد ساله بودندآن شب اين جلسه را پيرمرد گرم مىكرد. خيلى شاد و خوش بود.
شام دو تا ديس با شش تا بشقاب خورش فسنجان و قورمه سبزى را درون يك ظرف بزرگ ريخت و تمام آن را خورد. سپس به من گفت: حاج آقا ببخشيد من اگر كم خوردم، چون پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله فرموده است: كم بخوريد كه در دلتان نور بتابد. گفتم: اگر بخواهيد زياد بخوريد چقدر مىخوريد.
من از يك دكتر پرسيدم، آدم هشتاد ساله اين همه غذاى چرب مىتواند بخورد. گفت: اين بدن استرس ندارند غذاها را كاملاً هضم مىكنند. به خاطر شادى رگهايشان نمىگيرد.
آنان ديدنىاند. اهل خدا هستند. من به آن جوان گفتم: ايشان در رفاقت با شما چه نقشى دارد؟ گفت: گاهى تفسير قرآن براى ما مىگويد و ما بهره مىبريم. بله، او به آنان روشنايى و معنويت مىدهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
( 6) ـ مستدرك الوسائل: 11/287، باب 25، حديث 13040؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهأَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثٍ وَ مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.»
( 7) ـ وسائل الشيعة: 20/198، باب 106، حديث 25418؛ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالَ وَ مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً حَرَاماً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولاً ثُمَّ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ وَ مَنْ فَاكَهَ امْرَأَةً لاَ يَمْلِكُهَا حَبَسَهُ اللَّهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَهَا فِي الدُّنْيَا أَلْفَ عَام.»
(8 ) ـ من لايحضره الفقيه: 4/362، حديث 5762؛ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِى . . . وَ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَات . . . .»
هم چنين آمده: الكافي: 2/233، حديث 12؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليهالسلام يَا سُلَيْمَانُ أَ تَدْرِي مَنِ الْمُسْلِمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ وَ تَدْرِي مَنِ الْمُؤمِنُ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّ الْمُؤمِنَ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ الْمُسْلِمُ حَرَامٌ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً تُعَنِّتُه.»
و نيز آمده: الكافى: 2/166، حديث 5؛ «عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلامالْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ هُوَ عَيْنُهُ وَ مِرْآتُهُ وَ دَلِيلُهُ لاَ يَخُونُهُ وَ لاَ يَخْدَعُهُ وَ لاَ يَظْلِمُهُ وَ لاَ يَكْذِبُهُ وَ لاَ يَغْتَابُه.»