منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
زيادهروى در خوراك و پوشاك، زيادهروى در معاشرت و محبت، زيادهروى در عشق به دنيا، زيادهروى در بذل و بخشش، همه و همه از مصاديق اسراف و از نظر قرآن مجيد و روايات، عملى مذموم و كارى ناپسند است.
اسراف در حدى زشت است كه خداوند متعال در قرآن مجيد اعلام كرده كه مسرفين را دوست ندارد.
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» «1».
بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
اسرافكار، و ريخت و پاشدار، و مال تلف كن و ثروت بر باد ده در اصطلاح قرآن مجيد مبذر است، و مبذران برادران شياطين هستند:
«إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً» «2».
اسرافكاران و تلف كنندگان مال برادران شياطينند، و شيطان است كه نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
انَّ مِنَ السَّرَفِ انْ تَأْكُلَ كُلَّ مَا اشْتَهَيْتَ «3».
از اسراف، خوردن هر چيزى است كه به آن ميل دارى.
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودند:
انَّ لِلسَّخاءِ مِقْداراً فَانْ زادَ عَلَيْهِ فَهُوَ سَرَفٌ «4».
براى سخاوت اندازهاى است، اگر از اندازه بگذرد اسراف است.
امام على عليه السلام فرمودند:
وَيْحَ الْمُسْرِفِ، مَا ابْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَاسْتِدْراكِ امْرِهِ «5»!
واى بر مسرف چه دور است از صلاح وجودش، و درك زندگى و حياتش!
امام صادق عليه السلام فرمودند:
لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلاماتٍ: يَشْتَرى مَا لَيْسَ لَهُ، وَيَلْبِسُ مَا لَيْسَ لَهُ، وَيَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ «6».
براى مسرف سه نشانه است: مىخرد و مىپوشد و مىخورد آنچه را كه در شأن او نيست.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
انَّ الْقَصْدَ امْرٌ يُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ، وَانَّ السَّرَفَ يُبْغِضُهُ اللَّهُ، حَتّى طَرْحَكَ النَّواةَ، فَانَّها تَصْلُحُ لِشَىْءٍ وَحَتّى صَبَّكَ فَضْلَ شَرابِكَ «7».
همانا ميانهروى واقعيتى است كه خداوند عز و جل آن را دوست داد، و مسرف را دشمن است، اسراف تا جايى است كه هستهى خرماى خورده شده را كه شايستهى كاشتن است دور بيندازى، و زيادى آبى كه در اختيار دارى به زمين بريزى!
حضرت على عليه السلام فرمودند:
مَنْ كانَ لَهُ مالٌ فَايّاهُ وَالْفَسادَ، فَانَّ اعْطائِكَ الْمالَ فِى غَيْرِ وَجْهِهِ تَبْذِيرٌ وَاسْرافٌ، وَهُوَ يَرْفَعُ ذِكْرَ صاحِبِهِ فِى النّاسِ، وَيَضَعُهُ عِنْدَ اللَّهِ «8».
كسى كه داراى ثروت است بر او باد از فساد، همانا تبذير و اسراف اين است كه ثروت خود را در غير جهت معينش خرج كنى، اينگونه خرج بيهوده و بىرويه نام صاحب ثروت را بين مردم بلند مرتبه مىكند و نزد خداوند پست مىنمايد.
غِشّ
نيرنگ زدن به مردم در هر برنامهاى، و گول زدن آنان در معاملات، مثل اينكه جنس عيبدار را به جاى جنس سالم به آنان فروختن، و خلاصه حيلهگرى نسبت به مردم در همهى امور مصداق غش است.
مصاديق غش در قرآن مجيد به خصوص در آيات مربوط به امور اقتصادى زياد آمده، و روايات هم براى اين برنامهى ضد انسانى باب مفصلى را باز كردهاند.
بدون ترديد غش از نظر قرآن و معارف الهيه عملى حرام، و كارى غير مشروع، و خيانت به مردم است.
از رسول خدا روايت شده:
الْمُسْلِمُ اخُو الْمُسْلِمِ، وَلَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ اذا باعَ مِنْ اخِيهِ بَيْعاً فِيهِ عَيْبٌ انْ لَا يُبَيِّنَهُ «9».
مسلمان برادر مسلمان است، بر مسلمان حلال نيست زمانى كه جنس عيبدارى را مىفروشد عيبش را به خريدار نگويد.
و نيز فرمودند:
مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمينَ حُشِرَ مَعَ الْيَهُودِ يَوْمَ الْقِيامَةِ، لِانَّهُمْ اغَشُّ النّاسِ لِلْمُسْلِمينَ «10».
كسى كه به مسلمانان نيرنگ بزند در قيامت با يهود محشور مىشود، زيرا يهوديان خائنترين مردم جهان نسبت به مسلمانانند.
رسول الهى صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ باعَ عَيْباً لَمْ يُبَيِّنْهُ لَمْ يَزَلْ فِى مَقْتِ اللَّهِ، وَلَمْ تَزَلِ الْمَلَائِكَةُ تَلْعَنُهُ «11».
كسى كه جنسى را بفروشد و عيبش را نگويد دائم در خشم خداست، و پيوسته فرشتگان او را لعنت مىكنند!
حضرت على عليه السلام فرمودند:
مَنْ غَشَّ النّاسَ فِى دِينِهِمْ فَهُوَ مُعانِدٌ للَّهِ وَرَسُولِهِ «12».
كسى كه به مردم در دينشان نيرنگ بزند، دشمن خدا و رسول خداست.
و نيز فرمودند:
انَّ اعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْامَّةِ، وَافْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْائِمَّةِ «13».
همانا بزرگترين خيانت، خيانت نسبت به امت و زشتترين نيرنگ، نيرنگ با پيشوايان است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اعراف (7): 31.
(2)- اسراء (17): 27.
(3)- مجموعهى ورّام: 2/ 229.
(4)- أعلام الدين: 313؛ بحار الأنوار: 75/ 377، باب 29، حديث 3.
(5)- غرر الحكم: 359، الفصل الأول ذم الأسراف، حديث 8132؛ تفسير معين: 146.
(6)- خصال: 1/ 121، حديث 113؛ بحار الأنوار: 69/ 206، باب 106، حديث 7.
(7)- كافى: 4/ 52، باب فضل القصد، حديث 2؛ بحار الأنوار: 68/ 346، باب 86، حديث 10.
(8)- تحف العقول: 185؛ بحار الأنوار: 75/ 96، باب 17، حديث 2.
(9)- تفسير معين: 374.
(10)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 273، باب الإحسان و ترك الغش فى البيع، حديث 3987.
(11)- كنز العمال: 9501.
(12)- غرر الحكم: 86، الدين هو الملاك، حديث 1436.
(13)- نهج البلاغه: 605، نامهى 26؛ بحار الأنوار: 33/ 528، باب 29، حديث 719.