پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اقتداى به ائمه معصومين عليهم السلام‏

اقتداى به ائمه معصومين عليهم السلام‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

مرحله وجوب متابعت از ولايت هم از اين مقاله به دست مى‏آيد كه هر كس به حقيقت مى‏خواهد پيرو رسول اكرم اسلام صلى الله عليه و آله باشد و به حكم خدا آن‏جناب را مقتداى خود قرار دهد بر او حتم و واجب است كه پس از او بدون چون و چرا از على عالى و يازده فرزندش اطاعت كند كه رسول اسلام صلى الله عليه و آله به شهادت روايات‏ بسيار زيادى كه كتب فريقين آورده‏اند، در طول بيست و سه سال نبوت خود به حكم حضرت حق، وجوب پيروى از ائمه عليهم السلام بعد از خود را با تصريح حتمى به نام و اسامى آنان به امت تذكر مى‏داد كه اين پيروى و مقتدا قرار دادن على عليه السلام تا مهدى ارواحنا فداه مزد رسالت است چنان كه صريح قرآن به آن ناطق است.

[قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏] «1».

بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم‏] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان را [كه بنابر روايات بسيار اهل بيت- عليهم السلام- هستند] را نمى‏خواهم.

و احدى هم در ترجمه و توضيح كلمه قربى به على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه بعد از او شك نكرده است.

و به تصريح شيخ اكبر و ديگر از اكابر از عرفا جميع مقامات رسول اسلام صلى الله عليه و آله بالوراثه براى عترت و اهل بيت عليهم السلام او ثابت و متحقق است و آن بزرگواران وارث حال و مقام و علوم و اسرار او هستند و ولايت خاصّه او به حضرت مهدى ختم و از ناحيه آن جناب به صورت ولايت عامه در فقهاى عظام متجلى است و اين معانى در جاى خود با براهين محكم و استدلالات متين آن چنان اثبات شده كه صاحب انصافى نمى‏تواند به اندازه يك ذره در اين مقام شك و ترديد كند و از همين طريق روشن مى‏شود كه فهم حقيقت قرآن هم چون توحيد و معاد و ولايت بستگى به همبستگى قلبى و عملى با رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله دارد و خلاصه مقتداى حقيقى ناس كه در علم ازلى معين گشته، خدا و انبيا و ائمه و قرآن و فقهاى واجد شرايطند كه اين همه وقتى براى انسان حاصل مى‏گردد كه انسان از پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله شناخت داشته و از آن مقام ملكوتى پيروى كند.

 [قالَ اللّهُ تَعالى‏: [يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏] «2»، أىْ مَنْ كانَ اقْتَدى‏ بِمُحِقٍّ قُبِلَ وَزُكِّىَ. قال اللّهُ تَعالى‏: [فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ‏] «3»]

 

مقتدا در دنيا و آخرت‏

قرآن مجيد به اين نكته مهم هم اشاره دارد كه مقتدا و امام شما در قيامت همان مقتدا و امام شما در دنياست، اگر در دنيا مقتداى شما امام هدايت بود، در آخرت هم تا ورود به بهشت و رسيدن به رضوان الهى با او خواهى بود و اگر مقتدايت امام ضلالت و امام كفر است در آخرت هم با او خواهى بود و همراه او به عذاب ابدى دچار خواهى شد!

احمد مرسل شه دنيا و دين‏

 

گنج ازل مهبط روح الامين‏

صورت آدم زصفات رخش‏

 

عصمت حوا زدل فرخش‏

هم خط سبزش نمك خوان حسن‏

 

هم عرقش موجب طوفان حسن‏

نوح نبود ار چه به دوران او

 

بود ولى غرقه طوفان او

گرچه نبودست چو يوسف كسى‏

 

بود زيوسف نمكين‏تر بسى‏

نار براهيم كه گلزار شد

 

از اثر آن گل رخسار شد

     

شد به سليمان زلب گوهرى‏

 

لعل ده خاتم پيغمبرى‏

يونس اگر رفت به كام سمك‏

 

او علم افراشت به اوج فلك‏

عيسى اگر پاى به گردون نهاد

 

سايه او نور به خورشيد داد

بحر ازل در دل داناى اوست‏

 

آب خضر خاك كف پاى اوست‏

ختم نبوت چو علم بر كشيد

 

دامن معراج بر اختر كشيد

     

*** در پايان قسمت اوّل روايت حضرت صادق عليه السلام به اين نكته بسيار مهم اشاره دارند:

اقتدا خود بستن ظاهرى به مقتدا و تبعيت از يك سلسله حركات محدود نيست، بلكه اقتدا پيروى كامل در اعمال و اخلاق و عقايد از مقتداى الهى است.

طريحى در كتاب «مجمع البحرين» در اين زمينه به پيروى از آيات قرآن مجيد و روايات وارده از اهل بيت عصمت عليهم السلام مى‏گويد:

«الْوَلايَةُ مَحَبَّةُ اهْلِ الْبَيْتِ وَاتِّباعُهُمْ فِى الدِّينِ وَامْتِثالُ اوامِرِهِمْ وَنَواهيهِمْ وَالتَّأَسّى بِهِمْ فِى الْاعْمالِ وَالْاخْلاقِ» «4».

ولايت در حقيقت عشق به اهل بيت و پيروى از آنان در دين و اطاعت از اوامر و نواهى آنان و شكل گرفتن از ايشان در اخلاق و اعمال است.

در هر صورت، اقتداى بدين صورت اقتدايى عقلانى و وجدانى و طبيعى و شرعى است و باعث سعادت انسان در دنيا و آخرت است و زندگى و حيات و حركت و عمل در غير اين راه مورّث ندامت و علّت حسرت و موجب شقاوت و هلاكت ابدى است، چرا كه خداوند اعلام فرموده:

اقتداى به مقتداى بر حق را در همه زمينه‏ها از اقتدا كننده مى‏پذيرم و اقتداى به غير آنان را مردود و باطل مى‏شمارم.

و خداوند در آيه شريفه قرآنيه- كه حضرت صادق عليه السلام در دنباله روايت آورده‏اند- مى‏فرمايد:

زمانى كه در نفخ صور دميده شود نسب براى كسى مطرح نيست و از احدى نمى‏پرسند پسر كيستى، پدر كيستى و به كه منسوبى، بلكه آنچه محور و واقعيت است ايمان و اخلاق و عمل صالح است كه آن سه حقيقت هم در سايه اقتداى صحيح قابل كسب است.

 [و قال اميرالمؤمنين عليه السلام: الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف. و قيل لمحمد بن الحنفية رضى الله عنه: من ادبك؟ قال ادبنى ربى فى نفسى فما استحسنته من اولى الالباب و البصيرة تبعتهم به و استعملته و ما استقبحته من الجهال اجتنبته و تركته مستنفرا فاوصلنى ذلك الى كنوز العلم‏]

 

اقتدا به اوليا

امام صادق عليه السلام روايت باب اقتدا را بدينگونه دنبال مى‏كنند:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: ارواح قبل از اجساد جنودى جمع و لشگرى متفقند.

چون در عالم شهود ظهور كنند بر حول محور حق نيز اجتماع كنند و آن ارواحى كه از حق روى گردان گردند به اختلاف دچار شوند.

از محمد حنفيه پرسيدند:

ادب از كه آموختى؟ گفت: از پروردگارم فرا گرفتم، به اين صورت كه مولايم به من قوتى در عقل و روح كرامت كرد كه با آن قوت بين حق و باطل و خوب و بد را تميز مى‏دهم، به همين خاطر هر چه از صاحبان بينش و بصيرت مى‏بينم همان را درس عمل براى خود قرار مى‏دهم و به روش پاك و پسنديده آنان اقتدا مى‏كنم و هر چه از جاهلان و بى‏خبران مشاهده مى‏كنم به نظرم ناپسند و قبيح مى‏آيد به همين‏ خاطر از وضع آنان در عين نفرت دورى مى‏نمايم و من به لطف حضرت حق از اين راه به خزانه‏هاى دانش رسيده‏ام.

ما و دل سودا زده سر مست الستيم‏

 

برگشته زميخانه دو آشفته مستيم‏

با افسر سلطانى كونين بلنديم‏

 

با خاك در خاك نشينان تو پستيم‏

موهوم بود هستى ما سرّ تو موجود

 

المنة للّه كز اين واهمه رستيم‏

ما شيشه شكستيم و كف پاى ملك را

 

زين شيشه بشكسته در اين باديه خستيم‏

با عشق تو ديوانه و با جام تو سرمست‏

 

چون نيست شديم از همه با عشق تو هستيم‏ «5»

     

 [وَلا طَريقَ لِلْاكْياسِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اسْلَمَ مِنَ الْاقْتِداءِ لِانَّهُ الْمَنْهَجُ الْاوْضَحُ وَالْمَقْصَدُ الْاصَحُّ. قالَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ لِاعَزِّ خَلْقِهِ مُحمَّدٍ صلى الله عليه و آله: [أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏] «6»]

 

اقتداى صحيح بهترين راه هدايت‏

حضرت امام صادق عليه السلام در دنباله روايت مى‏فرمايد:

هيچ راهى براى مؤمن زيرك سالم‏تر از اقتداى صحيح و پيروى الهى نيست؛ چرا كه اقتدا به حق و انبيا و ائمه و قرآن و عالمان ربانى راهى است واضح و مقصدى است صحيح و از هر راهى درست‏تر و بهتر و با منفعت‏تر، چرا كه راه عقل به جميع حقايق وفا نمى‏كند؛ زيرا عقل در وجود هر انسان عقل جزيى است و عقل جزيى احاطه به تمام احكام و واقعيت‏ها برايش محال است و راه‏هاى ديگر به طريق اولى ضعيف‏تر، اما پيروى از حضرت حق پيروى از وجودى است كه به تمام حقايق خبير است و پيروى از انبيا و ائمه عليهم السلام پيروى از عقل متصل به عقل كُل است و پيروى از قرآن، گرفتن نور از منبع لا يزالى است و پيروى از عالمان واجد شرايط پيروى از راهنماى آگاه به سوى توحيد و نبوت و امامت است.

خداوند عزيز در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

[أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏] «7».

آنان [كه در آيات گذشته به عنوان پيامبران از ايشان ياد شد] كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرد، پس به هدايت آنان اقتدا كن.

ملاحظه مى‏كنيد آيه شريفه راه اقتداى صحيح را نشان مى‏دهد.

انبياى الهى در جامعه بشرى بنا به نقل «نهج البلاغة» طبيبانند و خلق از نظر عقل و روح و نفس مريض و تنها راه علاج اين مرض به دست آن طبيبان است.

ما طبيبانيم شاگردان حق‏

 

بحر قلزم ديد ما را فانفلق‏

آن طبيبان طبيعت ديگرند

 

كه بدل از راه نبضى بنگرند

ما به دل بى‏واسطه خوش بنگريم‏

 

كز فراست ما به عالى منظريم‏

ما طبيبان فعاليم و مقال‏

 

ملهم ما پرتو نور جلال‏ «8»

     

 [وَقالَ عَزَّوجَلَّ: [ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً] «9». فَلَوْ كانَ لِدين اللّهِ تَعالى‏ مَسْلَكٌ اقْوَمَ مِنَ الْاقْتِداءِ لَنَدَبَ اوْلياءَهُ وَانْبِياءَهُ الَيْهِ قَالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله: فى الْقَلْبِ نورٌ لا يُضى‏ءُ الّا فى اتِّباعِ الْحَقِّ وَقَصْدِ السَّبيلِ وَهُوَ مِنْ نُورِ الْانْبِياءِ مُودَعٌ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ‏]

 

اقتدا به آيين حنيف‏

و نيز خداوند عزّوجلّ در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

اى حبيب من! به تو وحى كردم كه به آيين حنيف ابراهيم اقتدا كن.

پس از ذكر اين آيه حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

اگر از براى دين الهى مسلكى و راهى محكم‏تر و استوارتر از اقتداى به حق و پيروى صحيح بود عاشقان و انبياى خود را به آن دعوت مى‏فرمود:

و نيز از حضرت رسالت پناه نقل مى‏كنند:

در قلب مؤمن نورى است كه نمى‏درخشد مگر در سايه اقتداى به حق و اجتناب از باطل و اختيار كردن راه وسط و دورى از افراط و تفريط و اين نور در حقيقت نور انبياست كه خداوند مهربان در قلوب مردم مؤمن به امانت گذاشته است.

در پايان روايت بايد به اين نكته متذكّر شد كه:

دورى از اقتداى صحيح باعث خاموش شدن چراغ فطرت و افتادن در چاه ضلالت و از دست دادن سعادت دنيا و آخرت است و اين دورى آدمى را مصداق آيات زير مى‏نمايد:

[سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏] «10».

بى‏ترديد براى كسانى كه [به خدا و آياتش‏] كافرند مساوى است چه [از عذاب‏] بيمشان دهى يا بيمشان ندهى، ايمان نمى‏آورند.

[مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً] «11».

كسى را كه [به خاطر لجاجت و عنادش‏] بخواهد گمراه نمايد، سينه‏اش را چنان تنگ مى‏كند كه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود.

[أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ‏] «12».

آنان كسانى‏اند كه اعمالشان در دنيا و آخرت تباه و بى‏اثر شده، و براى آنان هيچ ياورى نخواهد بود.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- شورى (42): 23.

(2)- اسراء (17): 71.

 

(3)- مؤمنون (23): 101.

(4)- مجمع البحرين: 1/ 462.

(5)- صفا اصفهانى.

 (6)- انعام (6): 90.

(7)- انعام (6): 90.

 

(8)- مثنوى معنوى، مولوى.

(9)- نحل (16): 123.

(10)- بقره (2): 6.

(11)- انعام (6): 125.

(12)- آل عمران (3): 22.

منبع
  • پایگاه عرفان