اخلاص در توحيد به اين معنا است که اهل توحيد را از تمام گناهان ـ زبان و شکم، و دست و شهوت و قدم ـ بازمیدارد. کسي که راحت وارد گناه ميشود، دل بيمار دارد و هنوز اهل توحيد نشده است.
شیخ صدوق دو روايت بسيار مهم ديگر نقل ميکند که یکی از آنها را در اینجا میآوریم.
يکي از ياران پيامبر نقل میکند که: با پنج يا شش نفر از مدينه به سفری طولانی ميرفتيم. نزديک اذان ظهر در بيابان به چوپاني رسيديم، که سي چهل گوسفند و بره را ميچراند. رفيقان به من گفتند: برو يک بره از او بخر تا کباب کنيم و ناهار را بخوريم. من آمدم به اين چوپان سلام کردم. چوپاني معمولي و پابرهنه و سیه چهره بود. از او درخواست برّهاي كردم. امّا او قبول نكرد و گفت من مالک اين برّهها و گوسفندان نيستم؛ به من سپردهاند تا بچرانم و غروب هم برگردانم.
به او گفتم: يک بره ده درهم است؛ من پنجاه درهم به تو ميدهم، تو پول را در جیبت بگذار و بره را به من بفروش. غروب که برگشتي اگر مالک برّه گفت بره كجاست؟ بگو: گرگ حمله کرد و گلوي بره را گرفت و برد. ما غذایی خورديم و تو هم به پولي رسيدهاي. چوپان گفت: مشکلي هست و اگر شما اين مشکل را علاج کنید، من بره را به شما ميدهم. گفتم: مشکل چيست؟ گفت: صاحب گله به من بسیار اطمينان دارد. اگر غروب به او بگويم که برّهات را گرگ برد، واقعاً باور ميکند؛ اما مشکل اين است که اگر به او دروغ بگويم، در قيامت چگونه میتوانم پاسخگوی پروردگار باشم. اگر در دادگاه قيامت به من بگوید: برّه مردم چه شد؟ بگويم: خدايا گرگ او را پاره کرد! من اين دروغ را در قيامت در محضر پروردگار چگونه ثابت كنم؟
راوی میگوید: تازه فهميدم ده سال کنار پيامبر بودهام، اما هنوز اهل توحيد نيستم. هنوز اهل دروغ و ريا هستم.
بر باد فنـا تـا ندهـي گـرد خودي را
هرگـز نتـوان ديــد جمـال احـدي را
جانها فلکي گردد اگر اين تن خاکي
بيرون کند از خود صفت ديو و ددي را
يـا رب ايـن نکتـه تـوان گفت کـه
از راه علـي يافتــه راه صمــدي را
در ره فلــک از زمزمـــه حــق
چونـان که شتـر بشنـود آواز هدي را