منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد هشتم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
مشكلى كه در طول تاريخ انسان از ابتداى شروع حيات تا به اين زمان وجود داشته، و به نظر مىرسد كه ما در تمام مشكلات و گناهان و معاصى و ظلمها باشد، اطاعت نكردن انسان از اولياى الهى، و فرار بشر از خط فرمانبردارى از انبيا و امامان بوده است.
دفاع و يارى در هنگام ستمگرى و فتنه زمامداران جور، از نشانههاى مردم باايمان است. چنانچه مردم در دفاع از حق يا وطن و يارى رسانى به يكديگر كوتاهى كنند و اسباب ورود دشمن و ستمگرى را فراهم سازند، به ضعف ايمان دچار شدهاند.
قرآن كريم درباره كسانى كه مورد ستم قرار گرفتهاند؛ مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنتَصِرُونَ» «1»
و آنان كه هرگاه ستمى به آنان رسد [تسليم ستم و ستمكار نمىشوند، بلكه از دشمن به حكم حق و برابر با قوانين اسلام] انتقام مىگيرند.
امّا در دادگاه الهى كه ميان ستمديده و ستمگر داورى مىشود، جاى گذشت و مماشات نيست؛ زيرا حاكم خداست و خداوند متعال سوگند به جلالت خود ياد كرده كه حق مظلوم را از ظالم بگيرد؛ پس در قيامت گروهى درگير اين مسائل هستند.
أنس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود:
بَيْنَ الجَنَّةِ وَ الْعَبْدِ سَبْعُ عِقابٍ، أَهْوَنُها الْمَوْتُ، قالَ أَنَسُ: قُلْتُ: يا رَسُولَ اللَّهِ فَما اصْعَبُها؟ قالَ: الْوُقُوفُ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِذا تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظَّالِمينَ. «2»
هفت عذاب بين بهشت و بنده است و آسانترين آنها مرگ است. انس گفت:
به حضرت عرض كردم: اى رسول خدا! سختترين آنها كدام است؟ فرمود:
ايستادن در حضور خداوند بزرگ و ارجمند هنگامى كه ستمديدگان براى احقاق حق، با ستمگران درگير مىشوند.
اولين راه مقابله با ظالم و مبارزه با ظلم، به كار گرفتن نيروهاى دفاعى شخصى است كه خداوند منان در اعضاى همه انسانها به وديعه گذارده تا در هنگام نياز به كار گيرد و نفس خويش را از شر موجودات شرور و حيوانات گزنده يا درنده يا ستمكار بدتر از حيوان، مصون بدارند.
يد به معناى قدرت و قوت است و در اين جا به معناى غلبه و پيروزى است، يعنى خودم دست توانايى باشم كه جلوى ظلم را بگيرم و شر او را از خود بگردانم.
اين عبارات به روشنى وظيفه مسلمانان را در مقابله با ستم بيان مىكند كه تا جايى نيرو دارد به ظلم تن در ندهد و در مقابل ستمگر، زبون و پست نباشد و تمام توان خود را براى دفع او به كار گيرد، اگر بر ظالم غلبه كرد، ستم او را از ميان برده و خود را از شرّش رهايى بخشيده است. و اگر نتوانست بر ظالم غلبه كند و مظلوم باقى بماند او نزد پروردگار پاداش دارد؛ زيرا وظيفه خود را به خوبى انجام داده است. امّا اگر ستمكش در مقابل ستمكار سكوت كند و ضربات او را با ذلّت و سرافكندگى تحمل نمايد، او ظلمپذير است و در قيامت همانند ظالم مورد پرسش و بازجويى قرار مىگيرد؛ زيرا او بر جسارت و جرأت ظالم مىافزايد و راه ستم پيشگى را بر او هموار مىسازد و در حقيقت در اعمال ظالمانه كمك مىكند. پس گناه ستمپذيرى كمتر از گناه ستمكارى نيست.
دومين راه؛ براى دفع ظالم استفاده از دستگاه قضايى و قدرت اجرايى است.
ستمديده براى دفع از ظلم بايد از نيروى اجرايى و نظامى نيز استفاده كند يعنى اسلحه و مهمات جنگى را بگيرد و به دفاع از خويش و كشور خود بپردازد.
سومين راه؛ براى كوتاه كردن دست ستمگران و دشمنان، كمكگيرى از افكار عمومى است. يعنى از موقعيت و وضعيت ناگوار مظلوم حمايت كند و حداقل در دل براى او دعا كند و از دشمنان او اظهار تنفر نمايد. استفاده از حمايت عمومى
براى كوبيدن ظلم به هر شكلى كه باشد، مفيد و ثمربخش است و معصومان عزيز اسلام عليهم السلام براى نجات از ستم دستورهايى داشتهاند كه بايد توجه ويژه به آنها نمود.
رسول گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ أُذِلَّ عِنْدَهُ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى أَنْ يَنْصُرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى رُؤُوسِ الْخَلائِقِ. «3»
هر كه مؤمنى را پيش او خوار كنند و توانايى دارد كه او را يارى كند و نكند خداوند در روز قيامت پيش همگان خوارش كند.
حكايتى جالب از امام باقر عليه السلام در اين باره نقل شده است؛ كه فرمود:
مردى به نزد پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله رفت و از اذيت همسايه خود شكايت كرد؛ حضرت به وى فرمود: صبر كن. پس از چند روز دوباره رفت، حضرت به او فرمود:
صبر كن. براى بار سوم رفت، حضرت به او فرمود: روز جمعه وقتى كه مردم براى اقامه نماز جمعه به مسجد مىروند، اثاثيه خانهات را از منزل بيرون بگذار و در كنار كوچه انباشته كن به گونهاى كه مردم ببينند. وقتى از تو علّت اين كار را پرسيدند، جريان خودت را براى آنها بازگو كن. مرد شاكى اين دستور را انجام داد و همسايه آزار دهنده از اين وضع به ضرر خود احساس خطر كرد و نزد او آمد و درخواست كرد كه اثاثش را به داخل منزل ببرد و گفت: براى تو با خدا عهد مىبندم كارهاى گذشته را تكرار ننمايم. «4» اين قصهها حاكى از اين است كه يارى مردم در هر زمينه هر چند براى فشار آوردن بر ظالم باشد تا حل مشكلات مظلوم شود؛ امرى مطلوب است.
|
خوشا آن بنده با عهد و پيوند |
كه دارد بازگشتى با خداوند |
|
|
بكام خويش اگر چندى رود راه |
چو باز آيد نياز آرد بدرگاه |
|
|
بنالد گاهى از سوز و گدازى |
بمالد بر زمين روى نيازى |
|
|
بجوشد بحر الطاف خدائى |
زگرداب غمش بخشد رهائى |
|
|
بگويد اى خدا بر عزت تو |
به عزت بخشى بى منت تو |
|
|
به اشك طفلى از درد نهانى |
به آه پيرى ازداغ جوانى |
|
|
به مسكينى و عجز عذر خواهان |
به عذرآوردن صاحب گناهان |
|
|
به سختى بردن ايام دورى |
به تلخى بردن شام صبورى |
|
|
به اشك و زارى شام غريبان |
به رشك عاشق از كام رقيبان |
|
|
به داغ من كه از شمعم جگر سوخت |
به سوز شمع كز من بيشتر سوخت |
|
|
كزين وادى مرا آزاديى بخش |
زنور شمع خويشم هاديى بخش |
|
[ «9» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُّصْحِ وَ أَجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالْبِرِّ وَ أُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالْبَذْلِ وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ]
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به اين امورى كه از تو مىخواهم پايدار و استوار دار: ايستادن در برابر كسى كه به من خيانت كرده با سلاح نصيحت و خيرخواهى، پاداش دادن به كسى كه از من دورى جسته با نيكى و خوبى، جزا دادن به كسى كه مرا از عطايش محروم ساخته، با بذل و بخشش، تلافى كردن نسبت به كسى كه با من قطع رابطه كرده، با صله و پيوند، مخالفت ورزيدن با كسى كه از من غيبت كرده، با نيكو ياد كردن از او، به جا آوردن سپاس، در برابر خوبى و چشم پوشى از بدى.
خيرخواهى و نيكويى در برابر نامردى و بىمهرى مردم
كرامت اخلاق در اسلام عبارت از اين است كه اگر فردى نسبت به فرد ديگر ستم نمود و به حق او تجاوز كرد، ستمديده از نظر قانونى مىتواند او را تعقيب كند و كيفر دهد. ولى اگر شخص ستمگر شايسته عفو و گذشت بوده و بر اثر چشم پوشى اصلاح شود، او را مىبخشد و با كرامتى خوب از وى مىگذرد.
يكى از شيوههايى كه در رفتارها و صفات انسانى سبب فريبكارى و خيانت به مسلمان مىشود؛ غِشّ و زيبانمايى است.
«غِشّ» در لغت به معناى ناخالص و آغشتگى است ولى مراد از آن ظاهر نمودن چيزى بر خلاف پنهان آن است و يا زينت دادن و زيبا جلوه دادنى كه برخلاف مصلحت باشد و در حقيقت خدعه و خيانت در عمل است.
اين شيوه شيطانى بيشتر در تجارت و خريد و فروش اتفاق مىافتد كه فروشنده قصد فريب دادن مشترى را با نيكو نشان دادن جنس و كالاى خود دارد، ولى در صفات اخلاقى براى منحرف كردن شخصى از راه زندگى و اهداف كمال بشرى و گمراه نمودن او نيز به كار مىرود.
«نُصح» به معناى خالص و پاك است و در صفات اخلاقى به معناى موعظه و خيرخواهى خالصانه نسبت به ديگرى است. كسى كه در مقام نصيحت و خيرخواهى به انسان برمىآيد، هدف او پاكسازى و خيرانديشى در قلب و جان اوست.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ القِيامَةِ أَمْشاهُمْ فى أَرْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ. «5»
با منزلتترين مردم نزد خداوند در روز قيامت، كسى است كه در راه خيرخواهى براى خلق، او بيش از ديگران قدم بردارد.
و همچنين فرمود:
أَنْسَكُ النَّاسِ نُسُكاً أَنْصَحُهُمْ جَيْباً وَ أَسْلَمُهُمْ قَلْباً لِجَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ. «6»
عابدترين مردم در عبادت كسى است كه نسبت به همه مسلمانان خيرخواهتر و پاكدلتر باشد.
بنابراين هر چه در عبادت شديدترند، بيشتر امانت دارند. هرگاه مىگويند:
«رجلٌ ناصِحُ الجَيْب يعنى امينٌ لاغَشَّ فيه»
مردى كه امانتدار و خالص است و دل پاكيزه و با صفايى دارد.
در روايات نوعى غش هم درباره كسى است كه در مشورت خيانت مىكند و به مشورت كننده به جاى راهنمايى و نصيحت، راه خلاف واقعيت را ارائه مىدهد.
خيانت در مشورت دروغگويى آشكار و عملى غيروجدانى و خلاف فطرت است و اگر كسى اين روش نادرست را در پيش گيرد؛ اندك اندك دچار انحراف فكرى مىشود و از دورانديشى و حقيقت بينى باز مىماند.
حضرت على عليه السلام درباره چنين فردى مىفرمايد:
مَنْ غَشَّ مُسْتَشيرَهُ سُلِبَ تَدْبيرُهُ. «7»
هر كه به مشورت كننده خود خيانت نمايد، مصلحت انديشى او از بين مىرود.
و از سوى ديگر از دايره اسلام و ولايت هم بيرون و منفور مىگردد.
امام على عليه السلام فرمود:
مَنْ غَشَّ المُسْلِمِينَ فى مَشْوَرَةٍ فَقَدْ بَرِئْتُ مِنْهُ. «8»
كسى كه با مسلمانان در مشورت غش نمايد و به آنان خيانت نمايد، من از او بيزارم.
گاهى انسان به انجام كارى كه خلاف مصلحت اوست علاقه بسيار دارد، براى شناخت صلاح و فساد با انسان دانا و خيرخواه شور مىكند ولى درباطن ميل دارد كه او نظر موافق بدهد تا هر چه زودتر اقدام نمايد و به تمايل درونى خويش جامه عمل بپوشاند، ولى انسان خيرخواه و خبره از روى كمال خلوص و پاكدلى مىگويد مصلحت نيست. اين پاسخ موافق مصلحت در ذهن و ذائقه مشورت كننده ناگوار و تلخ مىشود ولى بايد با سختى آن بسازد و خوشبختى خود را به خطر نياندازد.
بنابراين هر مسلمانى همواره بايد از غش و فريبكارى كه مايه پراكندگى و شايعهسازى است پرهيز كند؛ زيرا اگر دل مسلمانى بىجهت نسبت به برادر دينىاش آلوده به غشّ باشد پيوسته در خشم خداوند خواهد بود، مگر اين كه توبه كند و فكر و دل را از آن انديشه ناپاك، پاك سازد.
چه درخواستهاى عجيبى است، قدرتى بالاتر از قدرت ملك ملكوت لازم است كه بتوان اين بار سنگين اخلاقى را كشيد، بارى كه آسمان از قبولش سرپيچيد كه در برابر آن همه بديهاى مردم، آدمى اين همه خوبىها و حسنات را به عنوان تلافى و مقابله نثار آنان كند.
[ «10» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنِي بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ وَ كَظْمِ الغَيْظِ وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ وَ لِينِ الْعَرِيكَةِ وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ وَ حُسْنِ السِّيرَةِ وَ سُكُونِ الرِّيحِ وَ طِيبِ الْمُخَالَقَةِ وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ وَ إِيثَارِ التَّفَضُّلِ وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ وَ الْإِفْضَالِ عَلَى غَيْرِ الْمُسْتَحِقِّ وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ أَكْمِلْ ذَلِكَ لِي بِدَوَامِ الطَّاعَةِ وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْيِ الْمُخْتَرَعِ]
خدايا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به زيور شايستگان بياراى، و زينت پرهيزكاران را به من بپوشان كه زيور و زينت شايستگان و پرهيزكاران در اين امور است: گسترش عدالت، فروخوردن خشم، خاموش كردن آتش فتنه، جمع كردن پراكنده شدگان، اصلاح بين مردم، آشكار كردن كارهاى خوب مردم، پوشاندن عيوب انسانها، نرم خويى، فروتنى، خوش رفتارى، آرامش، وقار، خوش اخلاقى، پيشى گرفتن به سوى فضيلت، انتخاب نيكى و احسان، ترك سرزنش، خوبى كردن به غير مستحق، حق گويى، گرچه سنگين باشد، اندك دانستن گفتار و كردار خوبم، هر چند زياد باشد و زياد شمردن گفتار و رفتار بدم، هر چند اندك باشد، و همه اين امور را به دوام اطاعتم از حضرتت، و همراهى با مسلمانان، و دست برداشتن از اهل بدعت، و آنان كه رأى ساختگى در دين را به كار مىگيرند، كامل كن.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- شورى (42): 39.
(2)- كنز العمال: 3/ 824، حديث 8862؛ الجامع الصغير: 1/ 490، حديث 3173.
(3)- بحار الأنوار: 72/ 226، باب 66، ذيل حديث 1؛ كشف الرّيبة: 19.
(4)- الكافى: 2/ 668، حديث 13؛ بحار الأنوار: 22/ 122، باب 37، حديث 91.
(5)- الكافى: 2/ 208، حديث 5؛ بحار الأنوار: 71/ 358، باب 22، حديث 8.
(6)- الكافى: 2/ 163، حديث 2؛ بحار الأنوار: 71/ 338، باب 20، حديث 117.
(7)- غرر الحكم: 443، حديث 10100.
(8)- بحار الأنوار: 72/ 99، باب 48، حديث 8؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام: 2/ 66، حديث 296.