پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

غرور در قرآن‏

غرور در قرآن‏

قرآن مجيد، غرور را محصول فريب‏خوردگى مغروران از مظاهر زندگى مادى و آرزوهاى غلط و وساوس شيطان‏هاى انسى و جنّى مى‏داند و در صورت ادامه غرور تا روز مرگ، حاصلى جز عذاب دردناك براى مغروران بيان نمى‏كند.

اينان كسانى هستند كه واقعيت‏هاى الهى و نبوت انبيا و امامت امامان عليهم السلام و قواعد حضرت حق را به استهزا گرفته و وجودشان خارى در راه الهى و سدّى در برابر اوليا حق و مؤمنان است كه بندگان دوست براى عبور از راه الهى جهت دست يافتن به مقام قرب و لقا، بايد با اين نابكاران به جنگ و مبارزه برخيزند و در راه رسيدن به هدف متحمّل زحمات و مشقّات فراوان گردند.

اين بى‏خبران بى‏خرد، همان ياوه‏گويان و سفسطه‏گران ادوار تاريخند كه با شمشير بى‏خبرى به عقول و ارواح مى‏تازند و مى‏خواهند چون چنگيز و تيمور، ارواح طيبه را درو كرده و اين شاخه‏هاى طوبى را از ريشه قطع كنند!

اينان در تمام شؤون مزاحم عباد حقّند و جز شكم و شهوت معبدى نداشته و غير از رسيدن به لذت‏ها آرزو و هدفى ندارند.

اينان همانان هستند كه خداوند مقتدر، ناگهان گلويشان را با پنجه قدرت مى‏گيرد و بدون اين كه مهلتى به آنان داده شود همه را روانه دوزخ مى‏نمايد.

اينان آتش‏افروزان معركه‏ها، سخن‏چين، اهل غيبت و تهمت‏زن و عاصيان جوامع بشرى و شايعه افكنان و منافقان و متكبران و مغرورانند! همانانى هستند كه به حقايق مى‏خندند و در فضاى غرور عملشان را تاريك نمى‏دانند كه از پس اين خنده بى‏معنى گريه ابدى و حسرت و اندوه هميشگى است.

[وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ* وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ* ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ‏] .

در آن روز همه اعمال بدى كه مرتكب شده‏اند، براى آنان آشكار مى‏شود و عذابى كه همواره آن را مسخره مى‏كردند، آنان را احاطه مى‏كند.* و [به آنان‏] گويند: امروز شما را از ياد مى‏بريم، همان گونه كه شما [در دنيا] ديدار امروزتان را از ياد برديد، و جايگاهتان آتش است و شما را يار و ياورى نخواهد بود.* اين [عذاب‏] براى اين است كه شما آيات خدا را به مسخره گرفته‏ايد و زندگى دنيا، شما را فريفت؛ پس امروز نه آنان را از آتش بيرون آورند و نه از آنان مى‏خواهند كه [براى به دست آوردن خشنودى خدا] عذرخواهى كنند.

 [يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى‏ وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ] .

مؤمنان را ندا مى‏دهند: آيا ما [در دنيا] با شما نبوديم؟ مى‏گويند: چرا، ولى شما خود را [به سبب نفاق و دشمنى با خدا و رسول‏] در بلا و هلاكت افكنديد و به انتظار [خاموش شدن چراغ اسلام و نابودى پيامبر] نشستيد و [نسبت به حقايق‏] در ترديد بوديد و آرزوها [ى دور و دراز و بى پايه،] شما را فريفت، تا فرمان خدا [به نابودى شما] در رسيد و [شيطان‏] فريبنده، شما را فريب داد.

بدبختى را ببينيد براى چند روز بسيار محدود و براى وقتى بسيار كم، بعضى از فرزندان آدم دچار چه وساوس و شيطنت‏ها و غرورها مى‏شوند و چگونه در چاه مظاهر مادى سرنگون شده به بخت خود و ديگران پشت پا مى‏زنند!

سيه روزى را ببينيد كه بشر از اين همه نعمت‏هاى مادى و معنوى حق، سوء استفاده كرده، آن‏ها را در راه مطامع شيطانى و هواهاى نفسانى مصرف كرده و مى‏خواهد از اين راه جلوى پيشرفت حقايق و واقعيّت‏هاى مسلّم الهى را بگيرد!

چه سيه دل و تاريك روحند، اين مزدوران هواى نفس و عمله‏هاى شيطان كه مى‏خواهند با فوت دهان نور خورشيد جهان افروز را خاموش كنند!

خوشا به حال آن انسان‏هايى كه عقل را به كار گرفته و از طريق آن به دريافت حقايق و واقعيت‏ها نايل شدند و قلب را به كار گرفته و از طريق آن به كسب معرفت و نور دست يافتند و اعضا و جوارح را با كمك علم و معرفت به استخدام عبادت و بندگى كشيده و از ظرف وجود خود منبعى از بركت و كرامت و درستى و فضيلت‏ براى خود و ديگران فراهم آوردند و در اين راه تا مرز قرب و لقا و رسيدن به حريم دوست شتافتند، اينان با تمام هستى به راه معشوق حقيقى روان شده و در اين مسير به گناهى آلوده نگشتند و ثوابى را از دست ندادند، به دنيا و زر و زيور آن، به شيطان و مكر و فريب او مغرور نشده، بلكه عمرى را با تواضع و خشوع زيستند و دنيا را براى آخرت و آخرت را براى حضرت يار خواستند.

اينان با تمام وجود به محضر مقدس دوست- به قول شوريده گلزار معنى، فيض كاشانى- عرضه داشتند و مى‏دارند:

اى برون از سراى كون و مكان‏

 

برتر از هر چه مى‏دهند نشان‏

هم زبان از ثناى تو قاصر

 

هم خرد در سپاس تو حيران‏

اى منزّه زشبه و مثل و نظير

 

وى مقدس ز نَعْت و وصف و بيان‏

كوته از دامن تو دست قياس‏

 

قاصر از ساحت تو پاى گمان‏

اى ثبات هر آنچه راست ثبات‏

 

وى حيات هر آنچه دارد جان‏

عاشقان در جمال تو واله‏

 

عارفان در جلال تو حيران‏

هر چه را اين و آن توان گفتن‏

 

برترى زآن نه اينى و نه آن‏

دم به دم حال من نكوتر كن‏

 

تا مقامى كه نيست بهتر از آن‏

عفو كن يك بيك بدى‏ها را

 

بر خطاها بكش خط غفران‏

قطره‏اى از سحاب مغفرتت‏

 

نگذارد نشانى از عصيان‏

     
منبع
  • پایگاه عرفان