اراك، مسجد سيـد محرم 1386
الحمد للـه رب العالمين و صلّي اللـه علي جميع الانبياء و المرسلين و صلّ علي محمد و آله الطاهرين.
دعوت انبيا به توحيد
هدف مبارزة پروردگار و انبياي خدا و ائمه طاهرين: با معبودهاي باطل اين بود كه انسان با آلودگي به گناه شرک، رشد نميکند. صفات عالي انساني او ظهور نميکند و به حقايق آگاه نميشود. در فضاي شرک، روح و عقل و قلب او به شدت مسموم میشود. وجود او در تاريکي متراکمي به سر ميبرد و اعضا و جوارح انسان، فرمانبر بتها و هواي نفس خواهد بود.
انبياي الاهي براي هيچ ملتي درس اثبات وجود خدا نگذاشتهاند؛ چون فطرت بشر، توحيدي است. ولي ملتها به معبودهاي باطل تکيه داشتند؛ يعني همه خود را نيازمند به يک تکيهگاه پوك و بياثر ميديدند. انبيا: از نياز خود انسان، او را به جانب حق، منبع لطف، منبع احسان و رزق جهت دادند.
انبيا: طبيب دل مردم
به فرمودة امام صادق (علیه السلام) انسانهايي که اين جهتگيري به سوي حضرت حق را قبول کردند، رشد کردهاند و به منبع توليد خير تبديل شدهاند. کسانی هم که قبول نکردند، منبع شرّ ماندند تا مردند.[1] انبيا: ميديدند دنيا و آخرت مردم بدون خداي حقيقي، خراب است و مردم در هلاکت و گمراهي هستند. انبياي الاهي، طبيب بشر بودند و بدترين بيماري را شرک ميدانستند و میدیدند که انسانها در کنار خدا معبودهاي قلابي ساختهاند و با ساختن اين معبودهاي قلابي از تمام منابع خير جدا شدهاند. آنگاه به علاج آنها برخاستند.[2] دارويشان هم کتابهايي بود که خدا بر آنها نازل کرد:
(وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ)[3]
دارويشان اخلاق و عمل و ايمان انبيا: بود.
انبيا با سه خصلت خود را به مردم معرفي کردهاند و هر سه خصلت را قرآن بيان ميکند.
ويژگيهاي انبيا: در قرآن
خصلت اول: به مردم گفتند که ما برادر و دوست شما هستيم:
(وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً)[4]
يعني ما خيلي به شما نزديک هستيم. کاري هم که در فضاي برادري براي شما انجام ميدهيم، برادران نسبي شما انجام نميدهند. برادري که غم ديگران را ميخورد، از انحراف برادران خود رنج ميکشيد و به او سخت ميگذشت. چون ميديدند مردم به جهنم ميروند، مگر اينكه آنان را نجات دهند.[5]
هدايت پيامبر و توبة جوان يهودي
وقتي پيغمبر اسلام يک جوان يهودي در حال مرگ را توانست به اسلام آشنا كند، در کوچههاي مدينه با صداي بلند ميگفت: خدايا تو را سپاس ميگويم که به دست من، يک نفر را نجات دادي تا او به جهنم نرود.[6] گويی همة دنيا و نعمتها را به پيامبر اكرم (ص) داده بودند.
خصلت دوّم: انبياي الاهي خودشان را به مردم معرفي کرده، ميگفتند:
(وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمينٌ)[7]
ما خيرخواه شما هستيم. شما خير خود را نميدانيد. ما با تمام وجود، خير شما را ميخواهيم كه همة درهاي رحمت خدا به روي شما باز شود و همة فيوض حق، فراوان در زندگيتان نازل شود.[8]
خصلت سوّم: انبياي الاهي خودشان را به مردم معرفي کرده، ميگفتند: ما امين هستيم. ما قصد خيانت به شما را نداريم. ما در همة امور شما امين هستيم.[9]
مسلم بن عقيل، امين و مورد اعتماد امام حسين (علیه السلام)
امام حسين (علیه السلام) وقتي مسلم بن عقيل را به كوفه فرستادند، به مردم کوفه نوشتند: برادر و مورد اعتمادم و امينم را به سوي شما فرستادم.[10] يعني حجت خدا به شما مردم عراق تمام است کسي ميآيد که برادر من است. با اينکه مسلم پسر عمويش و پسر عقيل بود. اما حضرت نوشت برادرم؛ يعني ارزشهايي که در وجود من است، در وجود مسلم هم هست. او در حد ظرفيت خود، حسين دوم است.
من نسبت به دين و دنياي شما، به فرستادة خود اعتماد دارم و امينم را فرستادم که به تنهايي ميتواند همة مردم عراق و کوفه و نينوا را به بهشت راهنمايي كند. اصلاً هدف انبياي خدا و ائمه طاهرين و اولياي الاهي دعوت مردم به بهشت بود.
عزت نفس پيامبران
هرگز يک پيامبر يا امام، براي خود سرمايهای از مال مردم فراهم نکرد. مدينه، مسلمان ثروتمند بسيار داشت و همة شهر هم فدايي و عاشق پيامبر بودند. حضرت كه وضو ميگرفت، همة مردم با دستهايشان از آب وضوي پيامبر، تبرك ميجستند که يک قطرهاش زمين نريزد.[11]
مردم براي نماز جماعت آماده بودند. خانة پيامبر ديوار به ديوار مسجد بود، ولي نيامد. پيامبري که به نماز جماعت بسيار اهميت ميداد. پيامبري که فرمود: اگر نماز جماعت از ده نفر بگذرد، کسي در اين عالم نيست که بتواند ثوابش را ارزيابي کند. ارزيابي ثواب نماز جماعتِ بالاي ده نفر، فقط وقف خداست. [12] اما چه شد که پيامبر، از مسجدي که پر از جمعيت بود، روگرداند. کسي گفت من در خانه ميروم. رفت در زد و در را باز کردند. گفت: ميتوانم رسول الله را ببينم؟ گفتند: بله. ديد حضرت گوشة اتاق نشسته و سلام نماز واجبش را داده است. گفت: يا رسول الله! فرادي نماز خواندي؟ فرمود: بله. گفت: چرا نميآيي؟ فرمود: سه شبانه روز است که غير از آب، هيچ چيز نخوردهام. ديگر توان ندارم. مدينه، منطقة کشاورزي و باغداري بود. اما يک بار هم به ابوطلحة انصاري نگفت که يک دانه خرما از اين هزاران نخلت را بده، من بخورم.[13]
انبيا به مال مردم کار نداشتند. انبيا يک خانه از پول مردم نساختند.
حكايت پيامبر با يك سبد خرما
روزي يک باغدار مدينه يک سبد رطب تازه پيش پيامبر گذاشت و گفت: آقا نوش جانتان، این سبد را به خانه ببريد. اين رطب تازه است؛ من هم نخوردم، اول براي شما چيدم. سبد رطب کنار پيامبر بود كه يک عرب کارگر وارد مسجد شد و گفت: دارم دق ميکنم. پيامبر اكرم (ص) فرمود: چرا؟ گفت: يا رسول الله! روزه ماه رمضان است، به خانه رفتم و روزهام را با همسرم باطل کردم. آيا به جهنم ميروم. حضرت فرمود: نه. چرا اين قدر به خودت فشار ميآوري. حالا يک روز روزهات را خوردي. بعد از ماه رمضان يک روز روزه قضا كن و كفاره بده. كارگر گفت: آقا من اين قدري که شکم زن و بچهام را سير کنم، درآمد دارم. فرمود: سرمايه نداري؟ گفت: نه. فرمود: اين سبد خرما را ببر و به نيت طعام، به مسکين و زن و بچهات بده؛ خدا تو را ميبخشد. يک خرما را هم پيامبر ميل نکرد.
آناني که انبيا را در خانه و کسبشان راه ندادند، در حجاب و اخلاقشان راه ندادند، در قيامت چه جوابی به خدا ميدهند.
بشارت ملائكه به ابراهيم (علیه السلام)
دلسوزي انبيا شگفتآور است. پروردگار متعال در قرآن اشاره ميكند[14] که چهرههاي نوراني و شايستهاي، اول شب وارد خانة ابراهيم شدند. ابراهيم خيلي خوشحال شد. تعدادي از ميهمانان غريبه بودند. ابراهيم (علیه السلام) سريع در حياط آمد و يک گوسالة پرواري و پرگوشت را قرباني کرد. به ساره گفت اين گوشت را در تنور ميگذاري، زود هم ميپزي. يک سفره پهن کرد و گوشتها را در ظرف گذاشت. ديد ميهمانها خيلي آرام هستند. انگار اشتها ندارند و نگاه به سفره نميکنند. ابراهيم ترسيد که اينها چه موجودي هستند؟ گفتند: ابراهيم! ما از جنس شما نيستيم. ما ملائکة حقيم و از طرف خدا براي دو امر آمدهايم:
يکي به خانمت ساره که الان در مرز نودسالگي است بشارت دهيم که خدا ميفرمايد: ميخواهم به تو يک فرزند پسر بدهم. ساره هم به صورتش ضربهاي زد و گفت: واي من در اين سن، بچهدار شوم؟ و يک خندة تعجبآميز كرد. گفتند: خدا اراده کرده و اين کار انجام ميگيرد. در سن نودسالگي به يک خانم ميخواهد بچه بدهد و بچهاش هم پيامبر شود و نسل او هم پيامبر شوند:
(وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ)[15]
و اما امر دوم كه ما نيمه شب ميخواهيم به سرزمين قوم لوط برويم؛ زيرا خدا به ما دستور فرموده وقتي اين جمعيت خوابشان گرفت:
(أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها)[16]
ما فرمان داريم از پروردگار که زمين قوم لوط را زير و رو كنيم و سنگ و گل به همة آنها ببارانيم. اين مأموريت ماست. ابراهيم به ملائکه گفت: نميشود از خدا خواهش كنيد از اينها گذشت کند؟ به بلا مبتلا نشوند؟ اين مهر انبيا نسبت به همة مردم است.
جواني آمد و به اميرالمؤمنين گفت: علي جان! من مرتکب گناه شدهام؛ مرا جريمه کن!
اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: بلند شو برو. فردا آمد. گفت: من ديروز به تو گفتم گناه کردهام و ناراحت هستم؛ مرا جريمه کن! حضرت فرمود: تو جواني و اشتباه کردهاي، چه کسي گفته كه تو پيش من بيايي؛ زود از جلوي من دور شو. جوان دوباره آمد و گفت: من گناهي کردهام؛ جريمهاش سنگين است. سه بار هم اقرار کرد. حضرت دوبار به او فرمود: برو. براي چه ميخواهي گناهت را به علي بگويي؟ برو در خلوت به خدا بگو.
فرمود: از اين پنج جريمه کدام را در حقت اجرا کنم. گفت: آني که از همه سختتر است. فرمود: زنده زنده در آتش بسوزي. گفت: بسوزان. فرمود: پس فردا تنها بيا در فلان بيابان من هم به کسي نميگويم. جوان فردا آمد. اميرالمؤمنين در يک گودال هيزم پر کرده بود و آتش روشن کرده بود. فرمود: جوان در آتش برو. واقعاً هم خواست در آتش برود. بعد گفت: يا علي! ميشود من دو رکعت نماز بخوانم. فرمود: بله، بخوان. يک طرف ايستاد و در سجدة نمازش مثل ابر بهاري گريه ميکرد و ميگفت: خدايا! من پيش وليّ تو براي پاک شدن آمدم؛ او فرموده آتش، پاکت ميکند. من بعد از نماز در آتش ميروم. مرا بسوزاند تا پاک شوم. اما در قيامت ديگر به من کاري نداشته باش. يعني من قيامت را باور دارم. قرآن و پیامبر و علي را باور دارم. خدا براي آدم چه ميکند كه بت هيچ کاري نميکند؛ جز اينکه آدم را به جهنم ببرد.
اين آيه در سورة مبارک ابراهيم است كه فرمود:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ)[17]
بتها تمام نعمتهاي مرا در زندگي مردم به کفر تبديل کردند و به گردن بندگان من ريسمان انداخته و همه را به جهنم بردند. اما پيش او که ميرود ميفرمايد: بيا بهشتت دهم! اين شعار قرآن است كه اگر توبه شکستي بيا، هر آنچه هستي بيا.
جوان چنان گريه کرد که اميرالمؤمنين هم صورتش را روي خاک گذاشت. آخر آنان خيلي دل رحم هستند؛ طاقت گرية ما را ندارند. ميفرمايد:
(عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ)[18]
پيامبر اكرم (ص) براي نجات شما حرص ميزند و راحت نيست.
(بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ)[19]
دلش نسبت به شما مردم مؤمن، پر از رأفت و مهر است. علي سرش را روي خاک گذاشت و گفت: خدايا! تو که بنا نداري بندهاي که در دنيا جريمه ميشود در قيامت جريمهاش کني. جريمة دنيايش را هم به من ببخش. «يا ارحم الراحمين»، «يا ولي المؤمنين»، «يا غاية آمال العارفين»، «يا غياث المستغيثين»، «يا حبيب قلوب الصادقين» و «يا اله العالمين». نميدانم در عالم بالا به علي چه گفتند که بلند شد و آمد به جوان فرمود: بلند شو! ملائکه را ناراحت کردي. بلند شو، خدا تو را بخشيد.[20]
حكايت شعر محتشم
کاروانی براي زيارت كربلا راه افتاده بود. کسي که جلوي كاروان بود، ميگفت: هر که دارد هوس کرببلا بسم الله. يک جوان بيتربيت تا اين چاووشي را شنيد، پيش مدير کاروان رفت و گفت: ما را هم ببر. گفت: برو. حريم ابي عبدالله جاي هر بي سر و پايي نيست. دو سه نفر از بزرگان گفتند: بابا چرا رد ميكني، بگذار بيايد. مدير تکان خورد. گفت: برو توشة خود را بردار، بياور. مسير اصفهان را طي کرديم تا به گلپايگان رسيديم که از آنجا طرف همدان و کرمانشاه برويم. غروب پنج شنبه به گلپايگان رسيديم. حملهدار گفت نميرويم. شب است و جاده امن نيست. در کاروانسرا بخوابيم و صبح برويم. همه شام خوردند و خوابيدند.
جوان گفت: من خوابم نميبرد. كمي ذوق شعرگويي داشتم. بلند شدم و به حياط کاروانسرا رفتم و زانويم را بغل گرفته و گفتم: حسين جان! يعني من زنده ميمانم و به حرمت ميرسم؟ خيلي گريه کردم. همانجا در حياط کاروانسرا خوابم برد. شب جمعه بود. من كه تا به حال کربلا نرفته بودم. ديدم وارد صحن ابيعبدالله (علیه السلام) شدم، آمدم کفشهايم را به کفشداري بدهم که به حرم بروم، اما زائراني را در ايوان ديدم كه چهرههاي خاصي داشتند. به کفشدار گفتم: اينها کجايي هستند؟ گفت: نميداني شب جمعه است؟ تمام اين جمعيت انبياي خدا و ائمه طاهرين: هستند. گفتم: ميتوانم به حرم بروم. گفت: آرام و با ادب. به يک گوشه رفتم. ديدم بالاي سر ابي عبدالله يک منبر سه پله است و مجلس غرق در ادب و وقار است. يک مرتبه پيامبر اسلام (ص) فرمود: محتشم! بلند شد. فرمود: شب جمعه است، روضه بخوان. گفت: محتشم روي پله اول رفت. پيامبر اكرم (ص) فرمود: برو بالا. او روي پله دوم رفت. حضرت فرمود: محتشم برو بالا. محتشم روي منبر رفت. همة انبيا و پيامبر و اميرالمؤمنين آماده بودند. محتشم هم روبهروي ضريح، بالاي سر، رو به پيامبر كرد و دو دستش را به طرف ابيعبدالله قرار داد و خواند:
ايـن کشتــة فتــاده به هـامون حسين توست
اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
ايـن مـاهـي فتـاده به درياي خـون کـه هست
زخم از ستاره بـر تنـش افـزون حسين توست[21]
يک مرتبه از پشت پرده خانمي فرياد زد: روضهات را قطع کن! فاطمه زهرا روي زمين افتاد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1]) الكافي، 1/33، باب أصناف الناس، حديث 1: «أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ7 يَقُولُ إِنَّ النَّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ9 إِلَى ثَلَاثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اللَّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اللَّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَيْرِهِ وَ جَاهِلٍ مُدَّعٍ لِلْعِلْمِ لَا عِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ الدُّنْيَا وَ فَتَنَ غَيْرَهُ وَ مُتَعَلِّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِيلِ هُدًى مِنَ اللَّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمَّ هَلَكَ مَنِ ادَّعَى وَ خَابَ مَنِ افْتَرَى.»
الكافي، 1/189، باب فرض طاعة الأئمة، حديث 17: «أَبَا عَبْدِاللَّهِ7 يَقُول:ُ السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَيْرِ السَّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجَّةَ لَهُ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ تَمَّتْ حُجَّتُهُ وَ احْتِجَاجُهُ يَوْمَ يَلْقَى اللَّهَU ثُمَّ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.»
الكافي، 2/233، باب المؤمن و علاماته و صفاته، حديث 8: «أَبِي عَبْدِاللَّهِ7 قَالَ شِيعَتُنَا أَهْلُ الْهُدَى وَ أَهْلُ التُّقَى وَ أَهْلُ الْخَيْرِ وَ أَهْلُ الْإِيمَانِ وَ أَهْلُ الْفَتْحِ وَ الظَّفَرِ.»
بحارالأنوار، 32/325، باب 8، حديث 302: «أَبِي عَبْدِاللَّهِ7 قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَايَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَايُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ.»
[2]) نهجالبلاغه، خطبه107: «مِنْهَا فِي ذِكْرِ النَّبِيِّ صاخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْانبيا وَ مِشْكَاةِ الضِّيَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْيَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِيحِ الظُّلْمَةِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكْمَةِ و منها طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ Û
Ü الثَّاقِبَةِ فَهُمْ فِي ذَلِكَ كَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ وَ الصُّخُورِ الْقَاسِيَةِ.»
الكافي، 2/454، باب محاسبة العمل، حديث 6: «قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ7 لِرَجُلٍ إِنَّكَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِيبَ نَفْسِكَ وَ بُيِّنَ لَكَ الدَّاءُ وَ عُرِّفْتَ آيَةَ الصِّحَّةِ وَ دُلِلْتَ عَلَى الدَّوَاءِ فَانْظُرْ كَيْفَ قِيَامُكَ عَلَى نَفْسِكَ.»
بحارالأنوار، 2/ 107، باب 15، حديث 5: «قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ7 الدِّينَارُ دَاءُ الدِّينِ وَ الْعَالِمُ طَبِيبُ الدِّينِ فَإِذَا رَأَيْتُمُ الطَّبِيبَ يَجُرُّ الدَّاءَ إِلَى نَفْسِهِ فَاتَّهِمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ غَيْرُ نَاصِحٍ لِغَيْرِهِ.»
[3]) بقره/ 213: «و با آنان بر اساس حق كتاب نازل كرد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داورى كند.»
[4]) اعراف/ 85: «و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم،] »
[5]) بحارالأنوار، 278/71، باب 17، ذيل حديث 14: «أَبِي جَعْفَرٍ7 قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ الْمُتَوَاخِيَيْنِ فِي اللَّهِ لَيَكُونُ أَحَدُهُمَا فِي الْجَنَّةِ فَوْقَ الآْخَرِ بِدَرَجَةٍ فَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ صَاحِبِي قَدْ كَانَ يَأْمُرُنِي بِطَاعَتِكَ وَ يُثَبِّطُنِي عَنْ مَعْصِيَتِكَ وَ يُرَغِّبُنِي فِيمَا عِنْدَكَ فَاجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ فِي هَذِهِ الدَّرَجَةِ فَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَهُمَا وَ إِنَّ الْمُنَافِقَيْنِ لَيَكُونُ أَحَدُهُمَا أَسْفَلَ مِنْ صَاحِبِهِ بِدَرْكٍ فِي النَّارِ فَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ فُلَاناً كَانَ يَأْمُرُنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ يُثَبِّطُنِي عَنْ طَاعَتِكَ وَ يُزَهِّدُنِي فِيمَا عِنْدَكَ وَ لَايُحَذِّرُنِي لِقَاءَكَ فَاجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ فِي هَذَا الدَّرْكِ فَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَهُمَا وَ تَلَا هَذِهِ الآْيَةَ الْأَخلأ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ.»
[6]) الأمالي، شيخ طوسي، 438، حديث 980؛ و بحارالأنوار، 6/26، باب 20، حديث 27: «أَبِي جَعْفَرٍ7 قَالَ كَانَ غُلَامٌ مِنَ الْيَهُودِ يَأْتِي النَّبِيَّ9 كَثِيراً حَتَّى اسْتَخَفَّهُ وَ رُبَّمَا أَرْسَلَهُ فِي حَاجَتِهِ وَ رُبَّمَا كَتَبَ لَهُ الْكِتَابَ إِلَى قَوْمِهِ فَافْتَقَدَهُ أَيَّاماً فَسَأَلَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ تَرَكْتُهُ فِي آخِرِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ الدُّنْيَا فَأَتَاهُ النَّبِيُّ9 فِي أُنَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ كَانَ لَهُ7 بَرَكَةٌ لَايُكَلِّمُ أَحَداً إِلَّا أَجَابَهُ فَقَالَ يَا فُلَانُ فَفَتَحَ عَيْنَهُ وَ قَالَ لَبَّيْكَ يَا أَبَاالْقَاسِمِ قَالَ قُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَنَظَرَ الْغُلَامُ إِلَى أَبِيهِ فَلَمْ يَقُلْ لَهُ شَيْئاً ثُمَّ نَادَاهُ رَسُولُ اللَّهِ9 ثَانِيَةً وَ قَالَ لَهُ مِثْلَ قَوْلِهِ الْأَوَّلِ فَالْتَفَتَ الْغُلَامُ إِلَى أَبِيهِ فَلَمْ يَقُلْ لَهُ شَيْئاً ثُمَّ نَادَاهُ رَسُولُ اللَّهِ9 الثَّالِثَةَ فَالْتَفَتَ الْغُلَامُ إِلَى أَبِيهِ فَقَالَ إِنْ شِئْتَ فَقُلْ وَ إِنْ شِئْتَ فَلَا فَقَالَ الْغُلَامُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ مَاتَ مَكَانَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 لِأَبِيهِ اخْرُجْ عَنَّا ثُمَّ قَالَ7 لِأَصْحَابِهِ اغْسِلُوهُ وَ كَفِّنُوهُ وَ أْتُونِي بِهِ أُصَلِّي [لِأُصَلِّيَ] عَلَيْهِ ثُمَّ خَرَجَ وَ هُوَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْجَى بِيَ الْيَوْمَ نَسَمَةً مِنَ النَّارِ.»
[7]) اعراف/ 68: «پيامهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و براى شما خيرخواهى اَمينم.»
[8]) الكافي، 2/208، باب نصيحة المؤمن، حديث 5: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْشَاهُمْ فِي أَرْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ.»
بحارالأنوار، 72/102، باب 48، حديث 31: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ7: اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيكَ وَ هُوَ لَكَ نَاصِحٌ وَ لَاتَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِكُكَ وَ هُوَ لَكَ غَاشٌّ وَ سَتَرِدُونَ عَلَى اللَّهِ جَمِيعاً فَتَعْلَمُونَ.»
نهجالبلاغه، خطبه34: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْ لَاتَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ.»
[9]) الكافي، 1/223، باب أن الأئمة ورثوا علم النبي، حديث 1: «عَبْدِاللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا7 أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً9 كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ9 كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ ... .»
مستدرك الوسائل، 13/418، باب 2، حديث 15776: «أَبِي رَافِعٍ قَالَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ9 ضَيْفٌ فَبَعَثَنِي إِلَى يَهُـودِيٍّ فَقَالَ قُلْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ9 يَقُولُ بِعْنِي كَذَا وَ كَـذَا مِنَ الدَّقِيقِ وَ أَسْلِفْنِي Û
Ü إِلَى هِلَالِ رَجَبٍ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَاأَبِيعُهُ وَ لَاأُسْلِفُهُ إِلَّا بِرَهْنٍ فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ9 فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ بَاعَنِي وَ أَسْلَفَنِي لَقَضَيْتُهُ وَ إِنِّي لَأَمِينٌ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِينٌ فِي الْأَرْضِ اذْهَبْ بِدِرْعِي الْحَدِيدِ إِلَيْهِ.»
بحارالأنوار، 19/272، باب 10، حديث 11: «ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ9 عَلَى قَتْلَى بَدْرٍ فَقَالَ جَزَاكُمُ اللَّهُ مِنْ عِصَابَةٍ شَرّاً لَقَدْ كَذَّبْتُمُونِي صَادِقاً وَ خَوَّنْتُمْ أَمِيناً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَبِي جَهْلِ بْنِ هِشَامٍ فَقَالَ إِنَّ هَذَا أَعْتَى عَلَى اللَّهِ مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَمَّا أَيْقَنَ بِالْهَلَاكِ وَحَّدَ اللَّهَ وَ إِنَّ هَذَا لَمَّا أَيْقَنَ بِالْهَلَاكِ دَعَا بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى.»
نهجالبلاغه، خطبه172: «أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِهِ.»
[10]) بحارالأنوار، 44/334، باب 37: «قَالَ الْمُفِيدُ: ثُمَّ لَبِثُوا يَوْمَيْنِ آخَرَيْنِ وَ سَرَّحُوا إِلَيْهِ هَانِىَ بْنَ هَانِىٍ السَّبِيعِيَّ وَ سَعِيدَ بْنَ عَبْدِاللَّهِ الْحَنَفِيَّ وَ كَتَبُوا إِلَيْهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ مِنْ شِيعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ أَمَّا بَعْدُ فَحَيَّهَلَا فَإِنَّ النَّاسَ يَنْتَظِرُونَكَ لَا رَأْيَ لَهُمْ غَيْرُكَ فَالْعَجَلَ الْعَجَلَ ثُمَّ الْعَجَلَ الْعَجَلَ وَ السَّلَامُ. ثُمَّ كَتَبَ شَبَثُ بْنُ رِبْعِيٍّ وَ حَجَّارُ بْنُ أَبْجَرَ وَ يَزِيدُ بْنُ الْحَارِثِ بْنِ رُوَيْمٍ وَ عُرْوَةُ بْنُ قَيْسٍ وَ عُمَرُ بْنُ حَجَّاجٍ الزُّبَيْدِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو التَّيْمِيُّ أَمَّا بَعْدُ فَقَدِ اخْضَرَّ الْجَنَّاتُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ أَعْشَبَتِ الْأَرْضُ وَ أَوْرَقَتِ الْأَشْجَارُ فَإِذَا شِئْتَ فَأَقْبِلْ عَلَى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدَةٍ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ عَلَى أَبِيكَ مِنْ قَبْلِكَ. وَ تَلَاقَتِ الرُّسُلُ كُلُّهَا عِنْدَهُ فَقَرَأَ الْكُتُبَ وَ سَأَلَ الرُّسُلَ عَنِ النَّاسِ ثُمَّ كَتَبَ مَعَ هَانِىِ بْنِ هَانِىٍ وَ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ وَ كَانَا آخِرَ الرُّسُلِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى الْمَلَإِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَانِئاً وَ سَعِيداً قَدَّمَا عَلَيَّ بِكُتُبِكُمْ وَ كَانَا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَيَّ مِنْ رُسُلِكُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ كُلَّ الَّذِي اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَكَرْتُمْ وَ مَقَالَـةُ جُلِّكُمْ أَنَّهُ لَيْسَ عَلَيْنَا إِمَامٌ فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَجْمَعَنَـا بِكَ Û
Ü عَلَى الْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَا بَاعِثٌ إِلَيْكُمْ أَخِي وَ ابْنَ عَمِّي وَ ثِقَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلٍ فَإِنْ كَتَبَ إِلَيَّ بِأَنَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ وَ ذَوِي الْحِجَى وَ الْفَضْلِ مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَدَّمَتْ بِهِ رُسُلُكُمْ وَ قَرَأْتُ فِي كُتُبِكُمْ فَإِنِّي أَقْدَمُ إِلَيْكُمْ وَشِيكاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِينِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَلِكَ لِلَّهِ وَ السَّلَامُ.»
[11]) صحيح البخاري، 7 /50: «باب القبة الحمراء من ادم حدثنا محمد بن عرعرة قال حدثني عمر بن أبي زائدة عن عون بن أبي جحيفة عن أبيه قال اتيت النبي9 و هو في قبة حمراء من ادم و رأيت بلالا اخذ وضوء النبي9 و الناس يبتدرون الوضوء فمن أصاب منه شيئا تمسح به و من لم يصب شيئا اخذ من بلل يد صاحبه.»
[12]) بحارالأنوار، 14/85، باب 1، حديث 26: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 أَتَانِي جَبْرَئِيلُ مَعَ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ أَهْدَى إِلَيْكَ هَدِيَّتَيْنِ لَمْ يُهْدِهِمَا إِلَى نَبِيٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ وَ مَا تِلْكَ الْهَدِيَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِي جَمَاعَةٍ قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا لِأُمَّتِي فِي الْجَمَاعَةِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَيْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِينَ صَلَاةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً كَتَبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّ مِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَيْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَيْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّ مِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِيَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَيْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِينَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِينَ أَلْفاً وَ أَلْفَيْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتِ السَّمَاوَاتُ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ يَا مُحَمَّدُ تَكْبِيرَةٌ يُدْرِكُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَيْرٌ مِنْ سِتِّينَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا سَبْعِينَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ يُصَلِّيهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَيْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِينَارٍ يَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ سَجْدَةٌ يَسْجُدُهُمَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِي جَمَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»
[13]) مستدرك الوسائل، 7/248، باب 44، حديث 8164: «الشَّيْخُ أَبُوالْفُتُوحِ الرَّازِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ: إِنَّ رَجُلًا مِنَ الصَّحَابَةِ كَانَ اسْمُهُ أَبَاطَلْحَةَ وَ كَانَ لَهُ فِي الْمَدِينَةِ مِنَ النَّخِيلِ مَا لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ وَ كَانَ لَهُ نَخِيلٌ فِي تُجَاهِ مَسْجِدِ الرَّسُولِ9 فِي غَايَةِ النَّضَارَةِ وَ الْعَمَارَةِ وَ كَانَ كَثِيرَ الْغَلَّةِ وَ كَانَ فِيهَا عَيْنُ مَاءٍ وَ الرَّسُولُ9 كَانَ يَأْتِي إِلَيْهَا وَ يَشْرَبُ مِنْ مَائِهَا وَ يَتَوَضَّأُ مِنْهَا فَلَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ أَتَى أَبُوطَلْحَةَ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَعْلَمُ أَنَّ أَحَبَّ الْمَالِ إِلَيَّ وَ أَكْرَمَهُ عَلَيَّ هَذِهِ النَّخِيلَاتِ تَصَدَّقْتُ بِهَا رَجَاءَ الْبِرِّ غَداً لِتَكُونَ لِي ذَخِيرَةً يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَعْهَا فِي مَوْضِعٍ تَرَى فِيهِ الصَّلَاحَ فَقَالَ الرَّسُولُ9 بَخْ بَخْ ذَلِكَ مَالٌ رَابِحٌ لَكَ.»
[14]) اشاره به آيات سوره هود/ 69 ـ 73: «به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آورده، سلام گفتند، او هم گفت: سلام [بر شما] . و بىدرنگ گوسالهاى بريان [براى آنان] آورد. * چون ديد دستهايشان به سوى غذا دراز نمىشود، آنان را ناشناس يافت و از آنان احساس ترس و دلهره كرد، گفتند: مترس كه ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهايم. * همسرش در حالى كه ايستاده بود [از شنيدن گفتوگوى فرشتگان با ابراهيم] خنديد. پس او را به اسحاق و بعد از اسحاق به يعقوب مژده داديم. * [همسر ابراهيم] گفت: اى واى بر من! آيا فرزند آورم در حالى كه پيرزنم و اين شوهر من است كه در سنّ سالخوردگى است؟ يقيناً اين چيزى بسيار شگفت است!! * گفتند: آيا از كار خدا شگفتى مىكنى؟ [در حالى كه] رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است. يقيناً او ستوده و بزرگوار است.»
[15]) هود/ 71: «پس او را به اسحاق و بعد از اسحاق به يعقوب مژده داديم.»
[16]) هود/ 82: «نهايتاً هنگامى كه عذاب ما فرا رسيد، بالاترين آن [سرزمين آلوده] را فروترينش نموديم.»
[17]) ابراهيم/ 28: «آيا كسانى كه [شكر] نعمت خدا را به ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند، نديدى؟»
[18]) توبه/ 128: «به مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتياق شديدى به [هدايتِ] شما دارد.»
[19]) توبه/ 128: «و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»
[20]) بحارالأنوار،40/ 295، باب 97، حديث 51: «أَبِي عَبْدِاللَّهِ7 قَالَ بَيْنَا أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 فِي مَلَإٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَوْقَبْتُ عَلَى غُلَامٍ فَطَهِّرْنِي فَقَالَ لَهُ يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ فَلَمَّا كَانَ مِنْ غَدٍ عَادَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَوْقَبْتُ عَلَى غُلَامٍ فَطَهِّرْنِي فَقَالَ لَهُ يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ حَتَّى فَعَلَ ذَلِكَ ثَلَاثاً بَعْدَ مَرَّتِهِ الْأُولَى فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ لَهُ يَا هَذَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ9 حَكَمَ فِي مِثْلِكَ بِثَلَاثَةِ أَحْكَامٍ فَاخْتَرْ أَيَّهُنَّ شِئْتَ قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ قَالَ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ فِي عُنُقِكَ بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ أَوْ دَهْدَاهٌ مِنْ جَبَلٍ مَشْدُودَ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ أَوْ إِحْرَاقٌ بِالنَّارِ فَقَالَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ أَيُّهُنَّ أَشَدُّ عَلَيَّ قَالَ الْإِحْرَاقُ بِالنَّارِ قَالَ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُهَا يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَخُذْ لِذَلِكَ أُهْبَتَكَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ جَلَسَ فِي تَشَهُّدِهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ أَتَيْتُ مِنَ الذَّنْبِ مَا قَدْ عَلِمْتَهُ وَ إِنَّنِي تَخَوَّفْتُ مِنْ ذَلِكَ فَجِئْتُ إِلَى وَصِيِّ رَسُولِكَ وَ ابْنِ عَمِّ نَبِيِّكَ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُطَهِّرَنِي فَخَيَّرَنِي بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ مِنَ الْعَذَابِ اللَّهُمَّ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ أَشَدَّهَا اللَّهُمَّ فَإِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِي وَ أَنْ لَاتُحْرِقَنِي بِنَارِكَ فِي آخِرَتِي ثُمَّ قَامَ وَ هُوَ بَاكٍ ثُمَّ جَلَسَ فِي الْحُفْرَةِ الَّتِي حَفَرَهَا لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 وَ هُوَ يَرَى النَّارَ تَتَأَجَّجُ حَوْلَهُ قَالَ فَبَكَى أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 وَ بَكَى أَصْحَابُهُ جَمِيعاً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 قُمْ يَا هَذَا فَقَدْ أَبْكَيْتَ مَلَائِكَةَ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةَ الْأَرْضِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ تَابَ عَلَيْكَ فَقُمْ لَاتُعَاوِدَنَّ شَيْئاً مِمَّا قَدْ فَعَلْتَ.»