آن بزرگواران تا لحظۀ آخر عمر با چهار برنامه زندگي ميکردند.
يک برنامه، نتيجۀ بيست محور ارتباط با خداست كه هر يك را قرآن بيان ميکند.
به سبب آن بيست محور ارتباط استواري که با پروردگار دارند، و قدمهايشان معمولاً در امور مادي و معنوي، مثبت است. طبق آيات قرآن کريم آنان خدا را در تمام قدمهاي اصلي و معنوي، وکيل خود گرفتهاند.
قرآن به اهل ايمان امر ميکند:
(وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون)
به وكالت خدا تكيه دهيد. با توجه به آن بيست حقيقتي که در قلبشان موج ميزند، يقين دارند که کليددار و کارگردان عالم هستي وقتي به عنوان تکيهگاه گرفته شود، تمام آنچه را که ديگران نشدني ميدانند، آنان شدني ميبينند.
البته اين تکيۀ کامل اعتقادي و معنوي به پروردگار و وکيل گرفتن او در همۀ امور، مقتضي اين نيست که انسان با حوادث روزگار، تلخيها، رنجها و مصائب رو به رو نشود. مشکلات و مصائب در حوزۀ توحيد براي آدم، رشد و کمال ميآورد، و روان انسان را صاف و رقيق ميکند؛ زيرا نگاه اهل توحيد به کل حوادث عالم، نگاه جالبي است. آنان اين نگاه را هم از خود پروردگار میگیرند؛ يعني همۀ امورشان را از آن منبع بينهايت ميگيرند و هزينه ميکنند و در کوران حوادث و تلخيها و طوفانها، از وجود مقدس پروردگار رضايت دارند و آرام هستند.
آنان ميدانند اين حوادث و تلخيها، براي شکست در مسير زندگيشان و لطمه زدن به آبرو و آزار دادنشان قرار داده نشده است؛ بلکه تلخيها و مصائب و حوادث هم يک نوع عنايت و لطف است.