خداوندى كه انسان را آفريده، و به همه ساختمان وجودى او و ظاهر و باطنش آگاه است، و گنجايش و ظرفيت و طاقت و تاب و توان او را مىداند، بر پايه علم و حكمت و بصيرت و عدلش به او قانون و حكم ارائه كرده، و هرگز بيش از توانائىاش او را بر انجام كارى تكليف نمىكند.
البته ظرفيتها و گنجايشها متفاوت است، و قانون هم در برابر اين تفاوت ظرفيت تفاوت كمّى پيدا مىكند.
ايستاده خواندن نماز واجب است، وجوب نماز به صورت ايستاده و با رعايت شرايط لازم آن به اندازه ظرفيت و گنجايش انسان است، ولى اگر نتوانست ايستاده نماز بخواند قانون ايستاده به نشستن تغيير مىيابد و اگر نشسته نتوانست به حالت خوابيدن عوض مىشود، و اگر زبان از كار افتاده باشد به حالت گذراندن در ذهن تغيير پيدا مىكند، در هر صورت قانون در اغلب امور برابر گنجايش مكلف تغيير كمّى پيدا مىنمايد، و هيچ مكلفى نسبت به انجام تكاليف با اين تغيير پذيرى كمى در ترك قانون و رها كردن تكليف آزاد نيست، و راهى براى عذر و بهانه نسبت به ترك تكليف در پيشگاه خدا ندارد، چه اين كه تكاليف الهيه به اندازه ظرفيت و وسع هر انسانى است، لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها.
آرى تكليف به اندازه وسع نسبت به فرد فرد انسانها و زمينه تغيير كمى تكليف در صورت تغيير وسع و طاقت كمال رحمت و لطف و احسان و منت خدا بر بندگان است.
حضرت حق حكيم على الاطلاق است و بر حكيم ذاتاً قبيح است كه انسان را به تكاليفى خارج از وسع و قدرتش مكلف نمايد، و كارى را از او بخواهد كه براى او طاقتفرسا يا غير قابل عمل باشد.
انسان به اعتقاد الى فوق فهم و درك، و طاقت و عبادتى فوق طاقت و وسع از جانب حق تكليف نمىشود، بر فرض اگر كسى در لباس دين و دلسوزى، عقايدى فوق فهم و تكاليفى فوق طاقت به انسان ارائه دهد بر اساس لا يكلف الله نفسا وسعها بايد دانست كه آن عقايد و اعمال فوق فهم و طاقت از دين نيست و ربطى به اسلام و حضرت حق و پيامبران او ندارد.
اين كه مؤمنان اعلام مىكنند سمعنا و اطعنا، سمع و طاعت آنان قطعاً نسبت به تكاليف و حقايق است كه بر وسع و قدرت و تاب و توان آنان منطبق است و خود مؤمنان بر اساس معرفتشان به حكيم بودن حضرت محبوب مىدانند كه حكيم تكليف ما لايطاق نمىكند و بيش از طاقت و گنجايش انسان مسئوليتى از انسان نمىطلبد.