پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

انجام عمل مثبت در حد توان

انجام عمل مثبت در حد توان

كسى از پامنبرى‏هاى اصفهان به من گفت : پاركى در اصفهان ، در كنار زاينده رود است ، آنجا برويم و ساعتى پياده روى كنيم . گفتم : اسلام كه به ورزش علاقه دارد ، حفظ سلامت بدن را واجب و ضرر زدن به بدن را حرام مى‏داند و حتى به انسان اجازه نمى‏دهد كه يك مو از بدن را بكند ، چون آزار رساندن به بدن حرام است . پر خوابى ، كم خوابى ، پرخورى و كم خورى ، هميشه در غصه بودن ، اگر براى بدن  آزار داشته باشند ، حرام است . اسلام مى‏خواهد كه مردم به تمام برنامه‏هاى مثبت وصل باشند ، كه يكى از آنها ورزش است .

روزها به پارك مى‏رفتيم و مى‏آمديم . روزى ديدم در كنار زاينده رود پيرمردى هشتاد ساله نشسته است و دو سنگ و يك كيسه نان خشك نيز در كنار او است . نان‏ها را تكه تكه در مى‏آورد و روى سنگ مى‏گذارد و با سنگى ديگر روى آن مى‏كوبد كه بخشى را خيلى ريز و بخشى را مقدارى درشت‏تر مى‏كرد . من آمدم و در كنارش نشستم . سلام كردم و او نيز جواب داد . مرا نمى‏شناخت .

به او گفتم : پدر ! چه كار مى‏كنى ؟ گفت : دو كار ؛ ده سال است كه از ساعت پنج صبح با اين كيسه نان به اينجا مى‏آيم ، اين نان خشك‏ها را خرد مى‏كنم ، نان‏هاى ريزتر را براى ماهى‏هاى در آب مى‏ريزم و درشت‏تر را به پرنده‏ها مى‏دهم .

گفتم : چرا اين كار را مى‏كنى ؟ گفت : من حقوق بازنشستگى مى‏گيرم ، دو دختر داشتم كه شوهر دادم و دو پسر كه ازدواج كردند و رفتند و به من نيز احتياجى ندارند . سى و پنج سال كارمند رسمى آموزش و پرورش زمان شاه بودم . كلاس ابتدايى را درس مى‏دادم . حدود ده هزار بچه را با نماز ، روزه و قرآن آشنا كردم كه يك نفر نيز براى من كافى بود ، چون پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد :

على جان ! اگر يك نفر به وسيله تو ـ با زبان ، قلم ، پول و يا خدمت و محبت تو ـ هدايت شود ، براى تو از آنچه كه آفتاب بر آن مى‏تابد و از آن غروب مى‏كند بهتر است .

گفت : اكنون حال حرف زدن براى من نمانده است . از اين ده هزار محصل ، خيلى‏ها مدير كل و استاندار هستند . گاهى مرا مى‏بينند و مى‏گويند : احتياجى ندارى ؟ مى‏گويم : نه . من هشتاد سال است كه بر سر سفره خداى كريم هستم ، چه احتياجى دارم ؟

گفت : بعد از اين خدمت ، پول كه نداشتم تا خدمتى بكنم ، اما مى‏خواستم پولى  داشته باشم تا كار خيرى كنم ، اما ندارم . لذا وقتى نان مى‏گيريم و مقدارى زياد مى‏آيد ، كنار مى‏گذارم ، به همه سفارش كرده‏ام كه نان‏هايى كه زياد مى‏آوريد ، به من بدهيد . آنها را نيز جمع مى‏كنم ، ده سال است كه ساعت پنج صبح به اينجا مى‏آيم . پرنده‏ها و ماهى‏ها همه جمع مى‏شوند ، يعنى ديگر مرا مى‏شناسند ، به آنها غذا مى‏دهم . به پروردگار گفته‏ام : من كه پولى ندارم تا به انسان‏ها كمك كنم ، اما به سراغ حيوانات مى‏روم ، اين كار من است .

بعد پرسيد : تو چه كاره هستى ؟ گفتم : روحانى . گفت : در اصفهان چه كار مى‏كنى ؟ گفتم : اينجا آمدم كه ده روز منبر بروم و روضه بخوانم . بعد او را بوسيديم و رفتم . اين‏ها كار ارزشى است .

شكرگزارى با خدمت به خلق و مخلوقات

استخوان‏هاى آبگوشت خانه خود را برداريم و جلوى سگ‏هاى گرسنه بياندازيم ، اين را خدا دوست دارد . خدا به استخوان كار ندارد ، به آن سگ نيز كارى ندارد ، به اين عمل ارزشى عنايت دارد .

به مستحق پولى بده ، سلامى كنى ، احوالى از او بپرسى . كسى كه در خيابان دارد مى‏رود ، چهره‏اش گرفته است ، بايستى و سلام كنى و مشكل او را حل كنى . ممكن است عصبانى باشد و بگويد : به تو چه ؟ بگوييم : چون من ممكن است از دستم بر آيد كه غصّه تو را برطرف كنم .

يا شما مردان ! طورى به خانه برويد كه وقتى در مى‏زنيد و در را باز مى‏كنند ، وارد خانه مى‏شويد ، خانواده شما را ببينند ، لذت ببرند ، نمى‏خواهد چيزى در دست شما باشد ، البته اگر باشد ، چه بهتر ، اما با حالى وارد خانه شويد كه وقتى همسر و فرزند ، شما را ببينند ، لذت ببرند . اين را خدا خوشش مى‏آيد . براى شما عبادت است و ثواب صدقه در راه خدا را دارد .

  شما خانم‏ها ! وقتى شوهر شما در مى‏زند و وارد مى‏شود ، هر شب قبل از آمدن همسر ، لباس خود را عوض كنيد ، خود را آرايش كنيد تا وقتى شوهر شما وارد مى‏شود ، خوشحال شود . با اين كار ، خدا گناهان شما را مى‏بخشد .

اين حرف‏هايى است كه دين ما زده است . اسراف نيست . نه اين كه هر شب قيافه بگيرى كه : ديگر از ما گذشته است و ما ديگر عروس و داماد داريم، اين‏ها همه حالات شيطانى ، خلاف خدا و دين ماست .

منبع
  • پایگاه عرفان