تمام اين گناهانى كه مىبينيد ، در تاريخ سابقه دارد ، نه رباخورى جديد است ، نه زناى محصنه ، نه رابطه با نامحرم ، نه دزدى ، نه قتل ، اينها قبل از ما نيز بوده است .
من نمىدانم بين زمان حضرت ابراهيم عليهالسلام تا زمان پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله چقدر فاصله زمانى بوده است . اما در قرآن مجيد مىخوانيم : در كنار منطقه زندگى حضرت ابراهيمعليهالسلامشهرى بوده است . زمان زنده بودن ايشان ، اين قهرمان توحيد ، انسانى كه او را در آتش انداختند تا بسوزانند . در زمان اين انسان ، خداوند براى شهر ديگرى پيغمبرى را مبعوث به رسالت مىكند ، فقط براى اين كه پرونده ازدواج مرد با مرد را ببندد :
«أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَآءِ»
اين حرف حضرت لوط عليهالسلام به مردم شهر خود بود : شما حق زنان را پايمال كرديد ، زنان را بىشوهر گذاشتيد و مرد با مرد ، جوان با جوان ازدواج مىكنيد ؟
مشروب از روزگار قديم بوده ، تاريخ آدم كشى نيز براى زمانى است كه خدا انسان را تازه آفريده بود ، كه قابيل ، هابيل را به خاطر حسادت كشت . آدم كشى ، حسودى ، مال مردم خورى ، زنا ، ازدواج دو همجنس ، اينها بوده ، چيز جديدى نيست .
رگ رگ است اين آب شيرين و شور
در خلايق مىرود تا نفخ صور
فقط گناهان به صورت عكس ، فيلم و ماهواره نبوده است كه آن نيز دارد كهنه مىشود . چيز جديدى نيست كه كسى خودش را ببازد ، بىدين شود و خدا ، پيغمبر ، پول حلال ، مسجد و محراب را رها كند و در قيامت بگويند : چون فشار زياد بود ، ما نتوانستيم تحمل كنيم . اين فشار در قديم نيز بوده است و زمان شما با قديم فرقى نكرده است . اما در ميان همين زمانهاى شرّ و مردم شرير ، مردان و زنانى پيدا شدند كه زندگى خود را به طرف پروردگار و دين خدا جهت دادند .
روزى در جبهه ديدم جوانى آمد و گفت : من مرخصى مختصرى گرفتم و تازه از جبهه آمدم ، دوباره مىخواهم بروم . خيلى جوان نورانى و آراستهاى بود . گفتم : كجا تشريف داريد ؟ گفت : جايى نيستم ، هوا كه خوب است ، گاهى در كوچه مىخوابم و گاهى در مسجد . گفتم : مگر خانه نداريد ؟ گفت : خانه خيلى خوبى داريم . گفتم : پس چرا به آنجا نمىروى ؟ گفت : چون در خانه ما پدر و مادرم مشروب مىخورند ، فيلمهاى بد مىبينند ، نماز نمىخوانند ، دين ندارند ، لقمه پاك نمىخورند . بعد رفت و شهيد شد .