« وَحَمَلْنَـهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »
آنچه پاكيزه در اين عالم وجود دارد، براى توست، موجودات ديگر هستند كه بايد لاشه مرده بخورند تا سير شوند! اين عقاب است كه بايد از بالا نگاه كند كه لاشه چه حيوانى بو گرفته و ورم كرده و به انواع آلودگىها آلوده شده، بنشيند بخورد و خودش را سير كند و برود. ولى من براى بدن شما، در عين مادى بودن و ظرف بودن، براى حقيقت شما، روزى طيب قرار دادم و به روزى تان هم در قرآن قسم خوردم!
« وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ »
دو غذا، همراه با انواع ويتامينها و دوا براى انواع امراض، دوا براى رفع خستگى! دوا براى ريزش مو! دوا براى پيرها، دوا براى بى قدرتها، دوا براى خستهها، غذاى انبيا، غذاى مناسب با وجودت:
« وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »
آن سگهاى گرسنه بايد لاشه مرده بخورند، تو انسان هستى، ربا مال تو نيست اين لاشه مرده است! چطور خوردن مرغ مرده و گوسفندى كه مطابق شرع سرش را نبريدهاند، حرام است، چون خبيث است، ربا هم در عالم ملكوت لاشه مرده است، غصب لاشه مرده است! حرام، تجاوز به حقوق ديگران و خوردن آن مانند لاشه مرده است! اين غذاى تو نيست، تو بالاتر از ملائكهاى! لاشه بد بوى كثيف گنديده، مال تو نيست:
« وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »
من تو را بر تمام موجوداتى كه خلق كردم برترى دادم! ممكن است كسى بگويد آيه مىفرمايد:
« وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا »
كثير يعنى بر بيشتر موجودات! قرآن مىفرمايد: همه جا كثير به معنى بيشتر نيست، گاهى در زبان عرب كثير به معنى جمع است، قرآن مىفرمايد: كثير، به معنى همه است؟ در آيه شريفهاى كه شياطين را معرفى مىكند مىفرمايد:
« أَكْثَرُهُمْ كَـذِبُونَ »
شياطين اكثرشان دروغگو هستند! اگر بخواهيم اين كثير را اكثر معنى كنيم؛ معنى آن مىشود كه در شياطين راستگو و خوب هم پيدا مىشود، در حالى كه خداوند متعال شيطان را رجيم و ملعون مىداند، پس ما شيطان راستگو نداريم، شيطان خوب هم نداريم! وقتى مىگوييم شيطان يعنى شر دارد! رجيم است! بد است!
پس قرآن مىفرمايد:
« أَكْثَرُهُمْ كَـذِبُونَ »
يعنى كلهم كاذبون! آيه مىفرمايد:
« فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »
يعنى شما از كل موجودات من بالاتر هستيد! جايگاه خود را حفظ كن و مسافر سوى من باش. وقتى به طرف من سفر كردى، آن وقت اين ارزشها دائم به آن اضافه مىشود. اين ارزشها توان بيشترى مىگيرد، كار تو به جايى مىرسد كه به لقا و مشاهده من، نائل مىشوى و در روى زمين در حالى كه زندگى مىكنى خدا گونه مىشوى.
اهل حال، اهل باطن، گاهى حرفى مىزنند، مستمع به او مىگويد: اين حرف چقدر زيباست! چقدر نورانى است! اهل باطن مىگويد: من اين حرف را از عقلم گرفتم، عقلم از فكرم گرفت، انديشهام هم از خدا گرفته است! كار تو به جايى مىرسد كه دلت وصل به الهامات من مىشود! به طور طبيعى چه مادرى حاضر است كه تنها پسرش را كه در يك جعبه بگذارد و در درياى خروشان نيل بيندازد! هيچ مادرى حاضر نيست! قرآن مىگويد: مادر موسى اين كار را كرد! آيا بى رحم شده بود؟ بىتفاوت شده بود؟ از حالت مادرى افتاده بود؟ پس چه شد كه اين كار را كرد؟ اينقدر اين زن ارزش خود را تقويت كرده و به طرف خدا جانانه سفر كرده بود كه خداوند متعال در وجود او سومين پيغمبر اولوالعزم، كليم اللّه را رشد مىدهد!