پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بصيرت در رابطه عاشق و معشوق

بصيرت در رابطه عاشق و معشوق

خانواده مجنون نشسته بودند گريه مى‏كردند، يك نفر گفت: كه چى شده؟  گفتند: مجنون تب شديدى كرده و ما را به وحشت انداخته، تب ممكن است كه او را بكشد! گفت: من يك رگ زن سراغ دارم واقعا دكتر خوبى است، او اگر بيايد رگش را بزند حرارتش پايين مى‏آيد. گفتند: برو دنبالش! دويد و رگ زن را آورد. به مجنون گفت: دستت را بالا كن! دو طرف دست را بست، رگ پيدا شد، به رگ زن گفت: اين رگ را نزن! گفت: براى چه؟ گفت: خونى كه در اين رگ در جريان است، به عشق ليلى جريان پيدا مى‏كند، اين حيف است. گفت باشد، باز كرد. گفت: آن دستت را بده! آن دستش را بست، رگ پيدا شد. گفت: رگ زن اين رگ را نزن، خونى كه در اين رگ است به عشق ليلى در حركت است. گفت باشد، دستش را باز كرد، و گفت: پايت را بياور! هر رگى را كه خواست بزند مجنون گريه كرد گفت: اين رگ را نزن! گفت: پس من چه رگى را بزنم؟ گفت: من رگى در وجودم نيست كه به عشق او آميخته نباشد! شمشير مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! پول مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! صندلى مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! دخترى در راه من قرار گرفته و با دو تا نامه و دو تا عكس كه باطنش بدترين عكس است، مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! پسرى در راه من قرار گرفته و مى‏خواهد معشوق مرا از من بگيرد؟ نمى‏تواند! من عقل دارم و دلخوش به آنچه كه خراب شدنى، فانى شدنى، و از دست رفتنى است، نمى‏شوم.

 رشته‏اى بر گردنم افكنده دوست

 مى‏كشد هر جا كه خاطر خواه اوست

* * *

 فاش مى‏گويم از گفته خود دلشادم

 بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

  طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

 كه در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود

 آدم آورد در اين دير خراب آبادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار

 چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض

 به هواى سر كوى تو برفت از يادم

كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت

 يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق

 هر دم آيد غمى از نو به مبارك بادم

پاك كن چهره حافظ به سر زلف ز اشك

 ور نه اين سيل دمادم بكند بنيادم

 بصير! جان به قربان بصير! جان فداى انسانى كه اينقدر همتش بلند است كه مى‏گويد اگر عالم را به من بدهيد من قانع نمى‏شوم! خدا را به من بدهيد! من او را مى‏خواهم و هر ابزارى هم به من بدهيد قبول مى‏كنم، ولى خرج معشوقم مى‏كنم! ولى خودم خرج ابزار نمى‏شوم.

منبع
  • پایگاه عرفان