پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بازار دنيايى انسان‏ها

بازار دنيايى انسان‏ها

امام هادى عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ الآخَرُونَ»

 يك عده‏اى در اين بازار عجيب سود مى‏كنند. مانند حضرت يوسف كه عزيز مصر مى‏شود. من حالا يك گوشه‏اى از آن را براى شما جوان‏ها بگويم؛ چون يوسف در سن شما اين كار را كرده است! نُه سال است كه در زندان است، بعد از نه سال آزادش مى‏كنند، عزيز مصر به اين زندانى زجر كشيده آزاد شده مى‏گويد: چه مى‏خواهى؟ يوسف مى‏داند كه پدرش يعقوب و مادرش راحيل زنده است، يوسف مى‏داند پدر و مادر در كنعان مى‏باشد و مى‏تواند به كنعان رفته و به پدر و مادرش برسد. حالا هفت سال در كاخ عزيز بوده، نه سال هم زندان بوده، شانزده سال! شانزده سال است پدر و مادر را نديده، عمه‏ها و خواهران را نديده، به عزيز مصر مى‏گويد:

 « قَالَ اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ »

  پست وزارت دارايى را به من بده! گفت: از امروز شما وزير دارايى هستيد. يوسف وزارت دارايى را براى چه مى‏خواست؟ يوسف صندلى را براى چه مى‏خواست، آن هم وزارت دارايى، چرا نگفت: وزارت كشور را به من بده؟ چرا نگفت: مرا نخست وزير كن!

وزارت دارايى براى چه؟ ديد اين پولهاى بيت المال حق مردم است، و تعدادى به جان اين بيت المال افتاده‏اند و هر كارى كه دلشان مى‏خواهد مى‏كنند. مى‏دزدند، مى‏برند، ويلا درست مى‏كنند، كاخ درست مى‏كنند، زمين آباد مى‏كنند، و مردم فقر و ندارى و بيچارگى مى‏كشند، گفت: وزارت دارايى را به من بده،

 « إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ »

 من هم پولكى و غارتگر نيستم، من حافظ حقوق مردم هستم، و داناى به خرج هستم كه درآمد و خرج را با هم ميزان بكنم، چقدر ماليات بگيرم و چطور خرج بكنم. يوسف ديد مردم گرفتار هستند، صندلى را گرفت براى اينكه مردم را از رنج و درد و بيچارگى نجات بدهد.

منبع
  • پایگاه عرفان