اميرمؤمنان عليهالسلام در زمان حكومتش، وارد مغازه مسيحى شد و فرمود: اين زره كه به ميخ آويزان كردهاى براى فروش، مال من است!
مسيحى گفت: كشور دادگاه دارد، ادعا دارى كه زره مال توست، برويم دادگسترى! فرمود: برويم! دوتايى راه افتادند آمدند دادگسترى، قاضى دادگاه شريح بود كه خود اميرالمؤمنين او را سر كار گذاشته بود! نشستند در اتاق قاضى! قاضى گفت: دعوايتان چيست؟ مسيحى زودتر شروع كرد، گفت: زره مال من است، اين آقا مىگويد: مال من است بده ببرم! شريح به حضرت امير گفت: آقا زره مال شماست؟ فرمود: بله! گفت: آقاجان شاهد دارى؟ فرمود: نه! قسم مىخورى مال توست؟ فرمود: قسم هم نمىخورم، من براى يك زره اسم خدا را ميان نمىكشم! گفت: شاهد كه نداريد، قسم هم كه نمىخوريد، زره مال اين مسيحى است، اميرالمؤمنين گفت: خدا حافظ شما! مسيحى هم گفت: آقاى قاضى خداحافظ! گفت: به سلامت! هنگام جدا شدن از همديگر مسيحى دست اميرالمؤمنين را گرفت و گفت: آقا كجا مىروى؟ فرمود: مىروم مسجد! گفت: دادگاه تمام شد؟ فرمود: بله، مسيحى گفت: به خدا قسم تا مرا مسلمان نكنى نمىگذارم بروى، زره هم مال توست.
«إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لاَ يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِيرُ مِنْها شاخصٌ»
انسان بصير خانه آخرت را مىبيند، برزخ را مىبيند، خدا و نبوت و امامت را مىبيند، مروت و اخلاق و كرامت و ادب را مىبيند، خيلى چيزها را مىبيند، مىخواهد، مىرود و به آن مىرسد!
«وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ»
كوردلان سفرشان به طرف شكم است.
«وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ»
بينايان از اين طرف حركت مىكنند، به طرف حق! خوراك و پوشاك و گفتار ايشان براى رسيدن به خداست.
«وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ»
كوردلان حمال ابزار مادى هستند!
«وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ»
ولى بينايان آقاى همه موجودات هستند، از دنيا توشه بر مىدارند. كوردلان خودشان توشه دنيا و طعمه دنيا و لقمه دنيا هستند؛ ولى بينايان از دنيا توشه بر مىدارند. اين كار اعمى و بصير!
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: براى تقويت اين نور، خداوند متعال در قرآن فرموده:
« وَ الَّذِينَ جَـهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا »
و هر چه براى من زحمت بكشى، من هم راهها را به سوى تو باز مىكنم.