نورانيت مؤمن
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: من از پدر بزرگوارم حضرت باقر عليهالسلام، ايشان از حضرت زين العابدين عليهالسلام، ايشان از امام حسين عليهالسلام و ايشان فرمود: من از اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيدم:
«الْمُؤمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلاَمُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ»[1]
ورود و خروج مؤمن نور است، دانش مؤمن و سخن مؤمن نور است، چهره مؤمن هم در قيامت نور است.
منظور از ورود مؤمن همه ورودهاى اوست! از مادر كه متولد مىشود به عنوان يك موجود با بركت و با منفعت و سودمند وارد دنيا مىشود!
پاكدامنى حضرت مريم عليهاالسلام
در فرمايش حضرت مسيح است، روزى كه از مادر متولد شد، وقتى يهودىهاى زمان مسيح كنار گهواره مسيح به حضرت مريم گفتند:
« مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا »[2]
پدرت كه آدم بدى نبود، او را مىشناختيم، پاك بود، با شخصيت بود، مادرت هم كه يك زن پاكدامنى بود. حريم حيات مادرت، حريم عفت و عصمت و تقوا بود. از يك چنين پدرى و مادرى، ما توقع داشتيم كه يك دختر پاك، باتقوا و باكرامتى متولد شود، ولى حالا مىبينيم كه تو با اين كه شوهر نكردى بچهدار شدى! خداوند به مريم فرمود: هر چه به تو گفتند: سكوت كن. رد و ايرادى با مردم نداشته باش، فقط با دستت به گهواره اشاره كن! مريم هم طبق دستور خداوند به گهواره اشاره كرد، يهودىها عصبانى شدند، خيال كردند كه مريم عليهاالسلام آنها را مسخره مىكند، گفتند:
« كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِى الْمَهْدِ صَبِيًّا »[3]
تا حالا نشده كه بچه شيرخواره در گهواره حرف بزند؟! يك مرتبه ديدند دو لب مبارك اين بچه يك روزه از هم باز شد و به مردم گفت:
« قَالَ إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَـلـنِىَ الْكِتَـبَ وَ جَعَلَنِى نَبِيًّا * أَيْنَ مَا كُنتُ »[4]
من محصول و نتيجه چنين مادرى هستم، اين قدر در مادر من، پاكى و تقوا موج مىزند كه من محصول چنين درياى پاك و باتقوايى هستم! اولا بنده خدا هستم، ثانياً «آتانى الكتاب»، چهارمين پيغمبر اولوالعزم حق هستم، «و جعلنى نبيا»، من از جانب خدا براى شما پيام آوردهام، «و جعلنى مباركا»، من وارد دنيا شدم به عنوان يك موجودى كه سود درياوار دارد!
مبارك بودن عيسى عليهالسلام
از حضرت صادق عليهالسلام پرسيدند: «جَعَلَنِى مُبارَكاً»، كه عيسى در گهواره گفت معنايش چه بود؟ فرمود: يعنى «جعلنى نفاعاً»[5]
نفاع بر وزن فعال، صيغه مبالغه است، يعنى من سنگينترين كوه معرفت هستم! ورود مؤمن ورود نور است! مؤمن وقتى كه از مادر متولد مىشود يك خورشيدى از افق انسانيت طلوع كرده است! مؤمن ورودهاى ديگر هم دارد.
حضرت مسيح عليهالسلام يك بار به شهر ناصريه آمد، شب مهمان بود، صاحبخانه به او گفت: چند تا مريض داريم، كور، جذامى، برصى، طب ديگر نمىتواند اينها را معالجه كند، چه كنيم؟! فرمود: فردا صبح به خانوادههايشان بگو مريضهايشان را بياورند در خانه تو! همه را آوردند. يك نگاه به همه كرد، يك دم به همه زد و همه صد در صد سالم شدند.[6] ورود مؤمن به هر كجا كه باشد، روشنايى و نور و بركت است!
عظمت ورود مؤمن به شهرى
ما حوزه علميهاى بنام قم تا شصت سال پيش نداشتيم، اين همه آثار و اين همه بركات و اين همه مجتهد و نويسنده و عالم و مفسر و خطيب، از وقتى ظهور كرد كه مرحوم آيت اللّه العظمى شيخ عبدالكريم حائرى وارد قم شدند. وقتى كه قدم به شهر قم گذاشتند، قم يك مرتبه تبديل به يك مركز علم و دانش و كرامت و حكمت و عرفان شد. مرحوم حاج شيخ از مال دنيا بهرهاى نداشت، ولى وجودش نور بود.
مرحوم آخوند ملاعباس تربتى در تربت حيدريه پنجاه سال است كه از دنيا رفته، ولى هنوز آثار اخلاق او، رفتار او، كردار او، علم او، بصيرت او، روش او هست. كه در قالب كتابى به نام«فضيلتهاى فراموش شده» چاپ شده كه واقعاً خواندنى است.
مرحوم آشيخ غلامرضا يزدى را در يزد داشتيم كه آثار نورى او استانهاى يزد و كرمان و بندرعباس و خراسان جنوبى را دربرگرفته است، مرحوم آشيخ غلامرضا با آن موقعيت علمى سوار الاغ مىشد و براى منبر به دل كوير مىرفت جايى كه خود مردم نانى براى خوردن يافت نمىكردند و او در قبال منبرهاى خود پول دريافت نمىكرد. ورود مؤمن در هر منطقهاى نور است.
نور بودن مؤمن در برخورد با كودكان
همه ما مىتوانيم نور باشيم! چون تمام كارهاى مثبت نور است! حالا مؤمنى مثل وجود مبارك حضرت مجتبى عليهالسلام را در اين روايت ملاحظه كنيد:
«دُعِيَ النَّبِيُّإِلَى صَلاَةٍ وَ الْحَسَنُ مُتَعَلِّقٌ بِهِ»
بلال اذان گفت، پيغمبر آمد مسجد، حضرت مجتبى بچه سه چهار ساله بود، عبا يا قباى پيغمبر را گرفته بود و با پيغمبر وارد مسجد شد:
«فَوَضَعَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله مُقَابِلَ جَنْبِهِ و صلّى»
پيغمبر نوهاش را كنار دستش نشانيد و شروع به نماز خواندن كرد!
راوى مىگويد:
«فَلَمَّا سَجَدَ أَطَالَ السُّجُودَ»
پيغمبر وقتى به سجده رفت، خيلى سجده طول كشيد، من كه خسته شدم! از سجده بلند شدم:
«فَرَفَعْتُ رَأْسِي مِنْ بَيْنِ الْقَوْمِ فَإِذَا الْحَسَنُ عَلَى كَتِفِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله»
ديدم امام حسن عليهالسلام روى كتف پيغمبر در سجده سوار شده!
«فَلَمَّا سَلَّمَ عليهالسلام قَالَ لَهُ الْقَوْمُ»
نماز كه تمام شد، همه برگشتند به حضرت گفتند:
«لَقَدْ سَجَدْتَ فِي صِلاَتِكَ هَذِهِ سَجْدَةً مَا كُنْتَ تَسْجُدُهَا»
سجدهاى كه امروز كردى تا به حال ما نديده بوديم.
«كَأَنَّمَا يُوحَى إِلَيْكَ»
در سجده، جبرئيل از طرف خدا پيام آورده بود كه طول كشيد؟!
«فَقَالَ صلىاللهعليهوآله لَمْ يُوحَ إِلَيَّ وَ لَكِنَّ ابْنِي كَانَ عَلَى كَتِفِى»
نه، وحى به من نازل نشد. حسنم روى دوشم سوار شده بود،
«فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَلَ»[7]
ناراحت بودم كه او را پايين بيندازم، چون ما بزرگترها، با كوچكترها بايد كمال رحمت را بكنيم! در مقابل كوچكها و كارهايشان ناراحت نشويم، دعوايشان نكنيم! خانه مؤمن نور است، خانه عصبانيت و دعوا نيست.
خانه حوصله و حلم است، خانه وقار و محبت و عشق است، يعنى بزرگترها از ابتدا خوبىها را به كوچكترها منتقل كنيد! حوصله و حلم را بايد منتقل كنيد. يعنى به بچه كوچك اينقدر احترام كن گرچه به قيمت طولانى شدن نمازت باشد!
احترام پيامبر از امام حسن عليهالسلام
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله چشمش به امام مجتبى عليهالسلام افتاد، صدا زد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ»
خدايا! تو هم عاشق او باش!
«وَ أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»
خدايا! عاشق كسى باش كه امام حسن را دوست دارد! اينها را پيغمبر گفت:
«وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ»[8]
حسن را از زمين بلند كرد و به سينهاش چسبانيد! يعنى اى مردم! رهبران الهىتان را به سينهتان بگيريد! مگر رهبر بايد پيرمرد هشتاد ساله باشد؟! مگر امام جواد هفت سالگى رهبر نشد؟ مگر علامه حلى سيزده سالگى مجتهد جامع الشرايط نبود؟
«ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ»
«كَانَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله يُقَبِّلُ الْحَسَنَ»
پيغمبر جلوى مردم داشت حسن را مىبوسيد، يك مردى به نام اقرع بن حابس به پيغمبر گفت كه:
«إِنَّ لِي عَشَرَةً مِنَ الْوَلَدِ مَا قَبَّلْتُ أَحَداً مِنْهُمْ»
تا حالا يك نفرشان را نبوسيدهام! رسول خدا فرمود:
«مَنْ لاَ يَرْحَمْ لاَ يُرْحَمْ»[9]
خدا تو را قبول ندارد! خدا فقط آدم با رحم را قبول مىكند! بى رحم، تو ده تا بچه دارى، بچهات را نبوسيدهاى؟ به بچه هايت محبت نكردى؟
امنيت قيامت در گرو محبت اهل بيت عليهمالسلام
ابن عباس مىگويد: پيش پيغمبر نشسته بودم، كنار رسول خدا صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهمالسلام نشسته بودند. جبرئيل نازل شد، يك دانه سيب با او بود، سيب را به عنوان يك هديه الهى به پيغمبر داد! پيغمبر سيب را گرفت و به اميرالمؤمنين داد! اميرالمؤمنين سيب را گرفت و بوسيد و برگرداند به پيغمبر! پيمغبر صلىاللهعليهوآله سيب را به حضرت مجتبى عليهالسلام داد، امام مجتبى هم سيب را بوسيد و برگرداند به پيغمبر! سپس پيغمبر سيب را به حضرت حسين عليهالسلام داد، امام حسين هم سيب را بوسيد و به پيغمبر برگرداند! آخرين نفر پيغمبر سيب را به فاطمه زهرا عليهاالسلام داد، حضرت فاطمه سيب را بوسيد و برگرداند! دوباره سيب را دست اميرالمؤمنين داد، بار دوم اميرالمؤمنين سيب را بوسيد و آمد كه برگرداند، سيب از دست حضرت افتاد و نصف شد!
«فَسَطَعَ مِنْهَا نُورٌ»
وقتى سيب نصف شد، يك نورى از سيب درآمد:
«حَتَّى بَلَغَ السَّمَاءَ الدُّنْيَا»
تا چشم كار مىكرد نور داشت!
«وَ إِذَا عَلَيْهِ سَطْرَانِ مَكْتُوبَانِ»
ابن عباس مىگويد: من در اين نور دو خط ديدم كه نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذِهِ تَحِيَّةٌ مِنَ اللَّهِ » عز و جل
اين سيب درود و سلامى بود از جانب من به پيغمبرم؛
«مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سِبْطَيْ رَسُولِ اللَّهِ»
آخر روايت اين خط نوشته شده بود:
«وَ أَمَانٌ لِمُحِبِّيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ النَّارِ»[10]
هر كسى كه با اين اهل بيت عليهمالسلام رابطه قلبى داشته و ايشان را دوست داشته باشد من در روز قيامت به او امان دادم.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[1] ـ بحار الأنوار: 65/17، باب 15، حديث 24؛ الخصال: 1/277، حديث 20؛ «عَنْ طَلْحَةَ بْنِ
زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهالسلام قَالَ الْمُؤمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلاَمُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ.»
[2] ـ مريم 19 : 28؛ «نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت بدكاره بود [ اين طفل را از كجا
آوردهاى ؟ ].»
[3] ـ مريم 19 : 29؛ «چگونه با كودكى كه در گهواره است ، سخن بگوييم ؟ !»
[4] ـ مريم 19 : 30 ـ 31؛ «نوزاد [ از ميان گهواره ] گفت : بىترديد من بنده خدايم ، به من كتاب
عطا كرده و مرا پيامبر قرار داده است . * و هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم قرار داده.»
[5] ـ الكافى: 2/165، باب الاهتمام بأمور المسلمين، حديث 11؛ بحار الأنوار: 71/341، باب
20، حديث 126؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ عليهالسلام قَالَ فِى قَوْلِ اللَّهِ عز و جل« وَ جَعَلَنِى مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ » قَالَ نَفَّاعاً بيان: و جعلنى مباركا قال البيضاوى نفاعا معلم الخير و قال الطبرسى ره أى جعلنى معلما للخير عن مجاهد و قيل نفاعا حيثما توجهت و البركة نماء الخير و المبارك الذى ينمى الخير به و قيل ثابتا دائما على الإيمان و الطاعة و أصل البركة الثبوت عن الجبائى.»
[6] ـ انجيل لوقا 17: بندهاى 11 ـ 18.
[7] ـ بحار الأنوار: 43/294، باب 12، حديث 55؛ المناقب: 4/24؛ «عَنْ أَنَسٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَيْبَةَ
عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ دُعِيَ النَّبِيُّإِلَى صَلاَةٍ وَ الْحَسَنُ مُتَعَلِّقٌ بِهِ فَوَضَعَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله مُقَابِلَ جَنْبِهِ وَ صَلَّى فَلَمَّا سَجَدَ أَطَالَ السُّجُودَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي مِنْ بَيْنِ الْقَوْمِ فَإِذَا الْحَسَنُ عَلَى كَتِفِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهفَلَمَّا سَلَّمَ عليهالسلام قَالَ لَهُ الْقَوْمُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدْ سَجَدْتَ فِي صِلاَتِكَ هَذِهِ سَجْدَةً مَا كُنْتَ تَسْجُدُهَا كَأَنَّمَا يُوحَى إِلَيْكَ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله لَمْ يُوحَ إِلَيَّ وَ لَكِنَّ ابْنِي كَانَ عَلَى كَتِفِي فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَلَ.»
[8] ـ بحار الأنوار: 43/294، باب 12 ذيل، حديث 55؛ المناقب: 4/25؛ «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ صلىاللهعليهوآله
قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ قَالَ وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ.»
[9] ـ بحار الأنوار: 43/295، باب 12 ذيل، حديث 56 المناقب: 4/25؛ «قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ كَانَ
النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله يُقَبِّلُ الْحَسَنَ فَقَالَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ إِنَّ لِي عَشَرَةً مِنَ الْوَلَدِ مَا قَبَّلْتُ أَحَداً مِنْهُمْ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله مَنْ لاَ يَرْحَمْ لاَ يُرْحَمْ.»
[10] ـ بحار الأنوار: 37/99، باب 51، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 596، حديث 3؛ «عَنِ ابْنِ
عَبَّاسٍ قَالَ كُنْتُ جَالِساً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله ذَاتَ يَوْمٍ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام إِذْ هَبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ بِيَدِهِ تُفَّاحَةٌ فَحَيَّا بِهَا النَّبِيَّ وَ حَيَّا بِهَا النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله عَلِيّاً فَتَحَيَّا بِهَا عَلِيٌّ عليهالسلام وَ رَدَّهَا إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَتَحَيَّا بِهَا النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله وَ حَيَّا بِهَا الْحَسَنَفَقَبِلَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَتَحَيَّا بِهَا النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله وَ حَيَّا بِهَا الْحُسَيْنَ فَتَحَيَّا بِهَا الْحُسَيْنُ وَ قَبِلَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَتَحَيَّا بِهَا النَّبِيُّ وَ حَيَّا بِهَا فَاطِمَةَ فَقَبِلَتْهَا وَ رَدَّتْهَا إِلَى النَّبِيِّ وَ تَحَيَّا بِهَا النَّبِيُّ ثَانِيَةً وَ حَيَّا بِهَا عَلِيّاً عليهالسلامفَتَحَيَّا بِهَا عَلِيٌّ عليهالسلام ثَانِيَةً فَلَمَّا هَمَّ أَنْ يَرُدَّهَا إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهسَقَطَتِ التُّفَّاحَةُ مِنْ أَطْرَافِ أَنَامِلِهِ فَانْفَلَقَتْ بِنِصْفَيْنِ فَسَطَعَ مِنْهَا نُورٌ حَتَّى بَلَغَ السَّمَاءَ الدُّنْيَا وَ إِذَا عَلَيْهِ سَطْرَانِ مَكْتُوبَانِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذِهِ تَحِيَّةٌ مِنَ اللَّهِ عز و جل إِلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سِبْطَيْ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمَانٌ لِمُحِبِّيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ النَّارِ.»