انسان مافوق تمام موجودات
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
منزلت و مقام انسان، مافوق تمام موجودات عالم هستى و مادون حضرت حق است!
انسان با اين منزلت و مقام كه بالقوه در او قرار داده شده، بايد با هدايت حضرت حق تمام ابزار و وسايل هستى را به كار بگيرد و به تعبير سادهتر: همه نعمتها را فداى خودش كند تا به مقام قرب وجود مبارك حضرت حق برسد!
« مَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِفَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَــلِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا »[1]
خودتان را خرج و فداى مادون خودتان ننماييد! هيچ موجودى در اين عالم، نه زمينى و نه آسمانى، ارزش اين را ندارد كه شما پاى آن خرج شويد، همه آنها بايد كنار شما خرج شوند.
در قرآن مجيد هم ملاحظه كرديد كه ملائكه را حافظ ما، خدمتگزار ما، خادم ما، و آورنده واقعيتها از جانب پيغمبران به خاطر ما معرفى كرد. نه در عالم ملكوت موجود مافوق شما وجود دارد و نه در عالم مُلك! ما در جايگاهى فوق همه موجودات قرار داده شدهايم، الا اينكه يك مقدار فعاليت بايد داشته باشيد در يك زمان خيلى محدودى، چهل سال، پنجاه سال عمر انسان، تا وقتى كه از دنيا خارج شويم.
پروردگار عالم اين فعاليت را تحت عنوان عمل صالح متذكر شده، عمل صالح به عملى مىگويند كه انسان كل ابزار هستى را با طرح خداوند و به امر خداوند و به دستور خداوند خرج كند، براى اينكه قدرت سفر به لقاى حضرت حق پيدا كند و به فوز عظيمى كه كراراً در قرآن مطرح است برسد!
انسان بايد از هنگام بيدارى و بينايى و عقل رسى، حالا يا با هنر شكوفايى انديشه خودش يا با كمك ديگران، ريشه وجودش را كه قلب و مغز است در ارتباط با وجود مقدس حق بكارد تا اين ريشه در آنجا فعاليتش را به صورت ايمان عاشقانه، عمل صالح و اخلاق حسنه ظهور دهد تا انسان محل طلوع اسماء و صفات حق گردد! و به تعبير دعاى سحر، كلمه تامه پروردگار بشود!
«اللهم انى اسئلك بكلماتك كلّها و كل كلماتك تامة»[2]
كلمه وصل به او تمام معانى و مفاهيم والاى ملكوتى را از خودش ظهور مىدهد.
« يَـمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ »[3]
عيسى كلمة اللّه است، تمام معانى ملكوتى را اين كلمه مسيح دارد! گستردهتر از آن در وجود مبارك رسول خدا و اميرالمؤمنين هست! در دعاى كميل مىخوانيم:
«و باسمائك التى ملأت اركان كل شىء»[4]
ركن كل شىء چيست؟ خاك ركن كل شى است؟ مگر ما چقدر خاك در اين عالم داريم؟ كره زمين يك كره خاكى، هفت قسمت از آن آب است، سه قسمت خاك است و همه خاكهاى آن هم قابل استفاده نيست!
شنيدستم كه هر كوكب جهانى است
جداگانه زمين و آسمانى است
زمين در جنب اين افلاك مينا
به امام صادق عليهالسلام گفت: آقا حجم زمين چقدر است؟ امام فرمود: خودش را مىخواهى يا نسبت به اين عالمى كه مىبينى؟ گفت: نه، نسبت به عالم، زمين ما چقدر بزرگ است؟ حضرت فرمودند: مانند دانه ارزنى است كه در يك بيابان بىسر و ته گمشده باشد،[6] اگر آن را بتوانى پيدا كنى، زمين را هم مىتوانى پيدا كنى!
ارزش وجودى انبيا و ائمه عليهمالسلام
ما از آيات قرآن و روايات استفاده مىكنيم كه اگر بنا بود انبياى خدا و امامان بزرگوار آفريده نشوند، خداوند هيچ چيز را خلق نمىكرد؛ چون خلقت عبث مىشد، ركن كل شىء آن كلمه تامه پروردگار است و كلمه تامه هم انسان كامل مىباشد:
«الْحُجَّةِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»[7]
اگر ركن كل شىء در عالم نبود، عالم كلش مركز فساد و افساد بود. شما كلمات خدا هستيد بالقوه، شما اسماى خدا هستيد بالقوه، شما صفات حق هستيد بالقوه، ائمه ما اين طور معرفى مىشوند:
«لافرق بينكم و بين اللّه الا انكم مخلوقون»[8]
بين شما و بين خدا هيچ تفاوتى نيست، مگر اينكه خدا خالق است و شما مخلوق! همه چيز خدا به خاطر نشان دادن استعداد و ظرفيت در وجود آنها تجلى كرده است. و همه اينها را خدا بر ما امام قرار داده و مأموم بودن ما را واجب كرده است.
ريشه ما كه روح و قلب و فطرت و مغز ما و به قول قرآن لُبّ ماست، بايد در توجه به خدا و ارتباط به خدا كاشته شود و بعد ما در اين كاشته شدن در ارتباط با خدا رشد مىكنيم و كلمه تامه و ركن براى شىء مىشويم! حداقل براى دنيا و آخرت خودمان ركن مىشويم! گستردهتر، براى زن و بچه ركن مىشويم، گستردهتر، براى يك جامعه ركن مىشويم، گستردهتر مثل انبياء براى كل عالم ركن مىشويم! شما يك چنين منزلتى داريد.
غفلت و كوردلى
اگر غفلت كنيد در عالم غفلت و كور دلى، سقوط خواهيد كرد و در قيامت همه معشوقهايتان را از دست خواهيد داد؛ چون در غفلت، معشوقش پول، خانه، دلار، ماشين، ويلا، گاو، گوسفند بوده، همانهايى كه از خاك به وجود آمده بودند! معشوق از دست رفته وارد آخرت مىشود و خدا هم با او رابطهاى ندارد؛ چون با خدا كارى نداشته و خدا هم با او كارى ندارد:
« ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »[9]
اينها بازيگرانى هستند كه نه مسجد مىآيند، نه منبر مىآيند، نه محراب مىروند، نه ياد خدا مىكنند، نه به خدا و نه با قرآن كار دارند، مسخ شدهاند، ميمون گل باز شدهاند! عجيب هم فعاليت گل بازى آنها گسترده است! البته تعبير قرآن مجيد:
است، شغل لجنى است.
سعادت در توجه و بصيرت
اما كسانى كه ريشه در خدا دواندهاند و از آنجا تغذيه مىكنند، آنها تمام اين ابزار را تبديل به خير، به سعادت، به اخلاق، به عمل صالح، به كرامت، به مركب سفر به سوى پروردگار بزرگ عالم مىكنند! آنها بدن را خرج خدا مىكنند! كسب را براى خدا انجام مىدهند! پول را براى خدا در مىآورند! محور عشقشان پروردگار است و دور خود پروردگار مىچرخند! همتشان هم اين است كه فردا جهنم نروند، جهنم نرفتن كه هنر نيست، قيامت بچهها مرده در طفوليت جهنم نمىروند، قيامت هر كس كه ديوانه به دنيا آمده و صد سال هم ديوانه بوده، جهنم نمىرود. مگر جهنم نرفتن هنر است!؟
امام صادق عليهالسلام درباره آنها كه براى جهنم نرفتن كار نمىكنند مىفرمايد:
«يَحُومُ حَوْمَ رَبِّهِ عز و جل.»[11]
دور خدا مىگردند، طوافشان را برداشته و آنجا بردهاند. مكه هم كه مىروند، دور كعبه نمىچرخند، كعبه به عنوان يك نشانه است، آنجا هم دور خود حق مىچرخند! در هر دايرهاى كه مىزنند، سيصد و شصت مليارد مليارد سال جلو مىروند! فقط دور خدا مىچرخند!
اميرالمؤمنين عليهالسلام چون نگرانى از زندگيش ندارد، بعد از ضربت ابن ملجم
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبِة»[12]
مىگويد.
مال دنياى خود را وقف فقيران مىكند، بدنش را خرج جهاد و عبادت مىكند، بچهدار شدن او براى لذت بردن نيست، بلكه براى تحويل دادن حسن و حسين و زينب و كلثوم و قمر بنى هاشم مىباشد! من اگر نان و سركه خوردم، در كارگاه وجودم اين نان و سركه را تبديل به نهج البلاغه كردم! من دور خدا مىگشتم كه اين همه شاخ و برگ ماندنى از من پيدا شد:
« مَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِفَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَــلِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا »
اميرالمؤمنين عليهالسلام به مردم زمان خودش مىگفت: اين دنيايى كه الان در آن زندگى مىكنيد، قبل از شما اينقدر آدميزاد در اين دنيا بوده، هر جنسى كه در اين دنيا مىبينيد، اينها غذاهاى فاسد لاى دندانهاى گذشتگان است كه ملك الموت با خلال، كثافتهاى دندانهاى آنها را بيرون ريخته، طلاهاى مانده، نقرههاى مانده، زمينهاى مانده، ملكهاى مانده! اين دنيا، دنياى كهنه است، نو نيست!
اين تهران دويست و پنجاه سال است كه از عمرش گذشته، خيلى كهنه است. يك لجن كهنه زمان اواخر زنديه است كه آقامحمد خان قاجار، در كرمان چشمهاى مردم را زنده زنده بيرون كشيد، از هر كس خوشش نمىآمد مىگفت: سرش را ببريد، يك آدم فاسد مفسد تهران را بنا گذاشت! در اين دنيا خبرى نيست، اين قدر گناه نكنيد.
داستان برخورد پيامبر صلىاللهعليهوآله با سلمان
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مجلسى نشسته بود، سلمان وارد مسجد رسول خدا صلىاللهعليهوآله شد، حضرت همين كه از دم در چشمش به او افتاد، تمام قد بلند شد، و او را كنار خود نشاند، به او گفتند: آقا اين كيست، ما تا به حال او را نديدهايم؟! فرمود: اين يك ايرانى است، شيعه من است! من اينها را دوست دارم، من براى آنها تمام قد بلند مىشوم![13]
نزول آيه در شأن سلمان
در آينده جامعهاى خواهد آمد كه:
« يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ »
خودم عاشقشان هستم و آنها هم عاشق من هستند.
« أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ »
مردمى هستند كه در مقابل مردم مؤمن تواضع مىكنند! نه غيبت مردم مؤمن را مىكنند، نه مردم مؤمن را رد مىكنند، نه تكبر در مقابل مردم مؤمن مىكنند،
« أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَـفِرِينَ »
با دشمنان من روى دوستى ندارند تا ابد!
« يُجَـهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ »
كوشش كنندگان در راه من هستند،
« وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ »
از ملامت ملامت كنندگان باك ندارند!
« ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ »[14]
آيه را كه خواند پيغمبر فرمود: الان نازل شد، عربهاى مكه و مدينه، از پيغمبر سؤال كردند: يا رسول اللّه! اين آيه در حق چه ملتى است؟ حضرت دستش را گذاشت روى شانه سلمان و فرمود: همشهرىهاى سلمان![15]
آخرت آباد و همنشينى با اوليا
قرآن بعد از بيان داستان قارون كه ريشههايش را در گل فرو برده بود. چون قارون در قرآن سمبل دلار و پول است! همه چيز خرج شود براى توليد پول! زندگى، زن، بچه، فكر، عقل، مغز، روح، نفس، فعاليت، عمر، همه! اين حالت قارون است، و هر قارونى و هر كسى كه اين طور است! عاقبتش را مىگويد و بعد رو مىكند به تمام بندگانش:
اين سراى باقى، اين سراى هميشگى، اين بهشت ابد، اين رضايت دائم من، اين همنشينى با انبياء و شهدا و صديقين و صالحين! كسانى كه مربوط به عالم آخرت هستند.
« تِلْكَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى الْأَرْضِ »[16]
براى كسانى كه لجن باز نشدند! براى كسانى كه ريشه در خاك ندواندند و شاخ و برگ خاكى در نياوردند! چون تمام اين برنامه هايى كه در تمدن جديد مىبينيد، شاخ و برگ همين لجن است، هيچ چيز نيست، ولى قيافه قشنگى دارد! ريشههاى درختان همه در گل است، ولى تنه و شاخ و برگ آن ظاهر قشنگى دارد! ذات ذلت است:
«و انا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين»[17]
تو كه ذاتت ذلت و ندارى و فقر است، ذاتت نياز به خداست! تو نبايد در روى اين زمين با لجن بازى خودنمايى كنى!
تواضع سر رفعت افرازدت
تو بايد در مقابل خدا مانند خود زمين ذلت نشان دهى!
« جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً »[19]
« لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى الْأَرْضِ وَلاَ فَسَادًا »[20]
خود زمين را به تنهايى ببينيد هيچ فسادى ندارد! زمين منبع معادن است، منبع عالىترين گياهان است، منبع عالىترين گلهاست! تو كه مولود زمين هستى بايد منبع عالىترين گلها باشى، منبع عالىترين حالات انسانى باشى، منبع عالىترين حالات اخلاقى باشى، منبع عالىترين عبادتها باشى! عين مادرت عمل كن، مادرت را ببين چكار مىكند!؟ زمين، اين محل ولادت خودت را نگاه كن، ببين چقدر بركت و منفعت دارد! پيغمبر وقتى بچهها و جوانها را مىديدند، سفارش مادر را سه بار مىكردند! مىگفتند: آقا با پدر و مادر چكار بكنيم؟ مىفرمودند:
زير پايت را نگاه كن ببين زمين منبع خير است، تو هم منبع خير باش! ببين زمين فساد ندارد، تو هم فساد نداشته باش! هر چه فساد روى زمين است مال اين آدمهاى لجنى است:
« ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ »[22]
و الا تا انسان روى زمين نبود كه زمين پاك صد در صد بود.
« وَ الْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »[23]
من عاقبت خوش را، عاقبت نيك را براى اهل تقوا قرار دادم! اهل تقوا يعنى همان كسانى كه ريشه وجودشان را در ياد خدا و توجه به خدا كاشتند و شاخ و برگ وجودشان شده ايمان، عشق، مهر، صفا، صميميت، آزادگى، كرامت، اصالت، شرافت، خير، علم، معرفت، فضيلت، بصيرت، بينايى! اينها شاخ و برگ اهل خداست:
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَآءِ * تُؤْتِى أُكُلَهَا كُلَّ حِينِ »[24]
ايشان چه آزاد بودند و چقدر ارزش داشتند! اينها فقط دور خدا طواف مىكردند.
حكايتى از برخورد ميرزاحسن شيرازى با شيخ انصارى
آيت اللّه العظمى حاج ميرزا حسن شيرازى[25] در ايران در رده مرجع شدن بود، يعنى ديگر نزديك بود كه رساله بنويسد و مردم ايران از او تقليد كنند، به يارانش گفت: يك سفر مىخواهم نجف بروم! براى چه؟ زيارت! بر مىگرديد؟ حتماً! وارد نجف شد.
علماى بزرگ نجف اسم او را شنيده بودند و مىدانستند كه يك چنين شخصيت عظيم علمى در اصفهان است، و تمام حوزه اصفهان توجه به فكر و علم و تقواى او دارد! همه از جمله شيخ انصارى ديدن او آمدند.
ايشان بازديد همه رفت چون ادب است! گفتند: آقا بازديد شيخ انصارى كى مىرويد!؟ گفت: قصد دارم فردا در درس ايشان براى بازديد بروم و شنيدهام كه آدم ملايى است.
فردا آمد درس شيخ! شيخ اعظم وقتى چشمش به ميرزا افتاد، خواست از منبر پايين بيايد، به شاگردانش گفت: ادب نيست كه با بودن ايشان من حرف بزنم! گفت: آقا به جدم درستان را ادامه دهيد! گفت: ادب اين است كه حرف مولايم را گوش دهم! درس داد. اما روى منبر پهلوانى نكرد، خودنمايى علمى نكرد كه به ميرزا خودش را بنماياند كه آمدى نجف، ببين چه شيرهايى در نجف، خوابيدهاند، عين هر روز درسش را داد، چون اولياى خدا دور خدا مىچرخند كارى به بارك اللّه ميرزا ندارند، طبيعى درسش را داد! ميرزا آمد خانه! گفتند: آقا چطور بود؟ گفت از برگشتن به ايران منصرف شدم، شرعاً بر خودم واجب مىبينم كه شاگردى او را بكنم! از فردا به عنوان يك طلبه پاى درس او مىروم! اولياى الهى گرفتار غرور و تكبر نيستند.
گر شبى در خانه جانانه مهمانت كنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش[26]
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[1] ـ كهف 18 : 110؛ «پس كسى كه ديدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را اميد دارد ، پس
بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نكند .»
[2] ـ إقبال الأعمال: 76، دعاى سحر ماه رمضان.
[3] ـ آل عمران 3 : 45؛ «اى مريم ! يقيناً خدا تو را به كلمهاى از سوى خود كه نامش مسيح
عيسى بن مريم است مژده مىدهد كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليّت و آبرومندى و از مقربّان است .»
[4] ـ البلد الأمين: 188، دعاى كميل.
[6] ـ بحارالأنوار: 57/83، باب 31، حديث 10؛ التوحيد: 275، باب 38، حديث 1؛ «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَتْ زَيْنَبُ الْعَطَّارَةُ الْحَوْلاَءُ إِلَى نِسَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله وَ بَنَاتِهِ وَ كَانَتْ تَبِيعُ مِنْهُنَّ الْعِطْرَ فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله وَ هِيَ عِنْدَهُنَّ فَقَالَ إِذَا أَتَيْتِنَا طَابَتْ بُيُوتُنَا فَقَالَتْ بُيُوتُكَ بِرِيحِكَ أَطْيَبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِذَا بِعْتِ فَاحْشِي وَ لاَ تَغُشِّي فَإِنَّهُ أَتْقَى وَ أَبْقَى لِلْمَالِ فَقَالَتْ مَا جِئْتَ لِشَيْءٍ مِنْ بَيْعِي وَ إِنَّمَا جِئْتُكَ أَسْأَلُكَ عَنْ عَظَمَةِ اللَّهِ قَالَ جَلَّ جَلاَلُهُ سَأُحَدِّثُكِ عَنْ بَعْضِ ذَلِكِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْضَ بِمَنْ فِيهَا وَ مَنْ عَلَيْهَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ هَاتَانِ وَ مَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهُمَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ الثَّالِثَةُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ وَ السَّبْعُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عَلَى ظَهْرِ الدِّيكِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ الدِّيكُ لَهُ جَنَاحٌ بِالْمَشْرِقِ وَ جَنَاحٌ بِالْمَغْرِبِ وَ رِجْلاَهُ فِي التُّخُومِ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عَلَى الصَّخْرَةِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ بِمَنْ فِيهَا وَ مَنْ عَلَيْهَا عَلَى ظَهْرِ الْحُوتِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ عِنْدَ الْبَحْرِ الْمُظْلِمِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ عِنْدَ الْهَوَاءِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ عِنْدَ الثَّرَى كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى ثُمَّ انْقَطَعَ الْخَبَرُ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ وَ الثَّرَى بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عِنْدَ السَّمَاءِ الْأُولَى كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ هَذَا وَ السَّمَاءُ الدُّنْيَا وَ مَنْ فِيهَا وَ مَنْ عَلَيْهَا عِنْدَ الَّتِي فَوْقَهَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ هَذَا وَ هَاتَانِ السَّمَاوَانِ عِنْدَ الثَّالِثَةِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ هَذَا وَ هَذِهِ الثَّلاَثُ عِنْدَ الرَّابِعَةِ بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الْبَحْرِ الْمَكْفُوفِ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ عِنْدَ جِبَالِ الْبَرَدِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ عِنْدَ حُجُبِ النُّورِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ هُوَ سَبْعُونَ أَلْفَ حِجَابٍ يَذْهَبُ نُورُهَا بِالْأَبْصَارِ وَ هَذَا وَ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ الْحُجُبُ عِنْدَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ الْحُجُبُ فِي الْكُرْسِيِّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ الْحُجُبُ وَ الْكُرْسِيُّ عِنْدَ الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلاَةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى مَا تَحْمِلُهُ الْأَمْلاَكُ إِلاَّ بِقَوْلِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.»
[7] ـ بحار الأنوار: 57/213، باب 36، حديث 32؛ «عَنِ الصَّادِقِ عليهالسلام أَنَّهُ ذُكِرَ كُوفَةُ وَ قَالَ سَتَخْلُو
كُوفَةُ مِنَ الْمُؤمِنِينَ وَ يأزر [يَأْرِزُ] عَنْهَا الْعِلْمُ كَمَا تأزر [تَأْرِزُ] الْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا ثُمَّ يَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِيرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لاَ يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِي الدِّينِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِي الْحِجَالِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَيَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِينَ مَقَامَ الْحُجَّةِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ حُجَّةٌ فَيُفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلاَدِ فِي الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَيَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حَتَّى لاَ يَبْقَى أَحَدٌ عَلَى الْأَرْضِ لَمْ يَبْلُغْ إِلَيْهِ الدِّينُ وَ الْعِلْمُ ثُمَّ يَظْهَرُ الْقَائِمُ عليهالسلام وَ يَسِيرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لاَ يَنْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلاَّ بَعْدَ إِنْكَارِهِمْ حُجَّةً.»
[8] ـ بحار الأنوار: 25/303باب 10، حديث 69؛ «عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ قَالَ كُنْتُ أَقُولُ فِي أَبِي عَبْدِ
اللَّهِ عليهالسلام بِالرُّبُوبِيَّةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ يَا صَالِحُ إِنَّا وَ اللَّهِ عَبِيدٌ مَخْلُوقُونَ لَنَا رَبٌّ نَعْبُدُهُ وَ إِنْ لَمْ نَعْبُدْهُ عَذَّبَنَا.»
[9] ـ انعام 6 : 91؛ «در باطل گويى و خرافاتشان بازى كنند .»
[10] ـ حجر 15 : 26؛ «از لجنى متعفّن و تيرهرنگ است.»
[11] ـ بحار الأنوار: 23/214، باب 12، حديث 2؛ معاني الأخبار: 104، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ
اللَّهِ الْعَلَوِيِّ بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز و جل ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ فَقَالَ الظَّالِمُ يَحُومُ حَوْمَ نَفْسِهِ وَ الْمُقْتَصِدُ يَحُومُ حَوْمَ قَلْبِهِ وَ السَّابِقُ يَحُومُ حَوْمَ رَبِّهِ عز و جل.»
[12] ـ المناقب: 2/119؛ بحار الأنوار: 41/2، باب 99، حديث 4؛ «وَ لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ قَالَ فُزْتُ
وَ رَبِّ الْكَعْبَة.»
[13] ـ الاختصاص: 341؛ بحار الأنوار: 22/348، باب 10، فضائل سلمان و أبي ذر و مقداد،
حديث 64؛ «بَلَغَنَا أَنَّ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلَ مَجْلِسَ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله ذَاتَ يَوْمٍ فَعَظَّمُوهُ وَ قَدَّمُوهُ وَ صَدَّرُوهُ إِجْلاَلاً لِحَقِّهِ وَ إِعْظَاماً لِشَيْبَتِهِ وَ اخْتِصَاصِهِ بِالْمُصْطَفَى وَ آلِهِ فَدَخَلَ عُمَرُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ مَنْ هَذَا الْعَجَمِيُّ الْمُتَصَدِّرُ فِيمَا بَيْنَ الْعَرَبِ فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهالْمِنْبَرَ فَخَطَبَ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ مِنْ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لاَ فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لاَ لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلاَّ بِالتَّقْوَى سَلْمَانُ بَحْرٌ لاَ يُنْزَفُ وَ كَنْزٌ لاَ يَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ سَلْسَلٌ يَمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَ يُؤتِي الْبُرْهَانَ.»
[14] ـ مائده 5 : 54؛ «آنان را دوست دارد ، و آنان هم خدا را دوست دارند ؛ در برابر مؤمنانْ
فروتناند ، و در برابر كافرانْ سرسخت و قدرتمندند ، همواره در راه خدا جهاد مىكنند ، و از سرزنش هيچ سرزنش كنندهاى نمىترسند . اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مىدهد ؛ و خدا بسيار عطاكننده و داناست .»
[15] ـ تفسير نور الثقلين: 1/642، حديث 250؛ «و روى ان النبي صلى اللّه عليه و آله سئل عن
هذه الاية فضرب بيده على عاتق سلمان فقال هذا و ذووه، ثم قال: لو كان الدين معلقا بالثريا لناله رجال من أبناء فارس، و قيل: هم أمير المؤنين عليهالسلام و أصحابه حين قاتل من قاتله من الناكثين و القاسطين و المارقين و روى ذلك عن عمار و حذيفة و ابن عباس، و هو المروي عن ابى جعفر و ابى عبد اللّه عليهماالسلام.»
بحار الأنوار: 22/52، باب 37؛ «وَ قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ رَوَى أَبُو هُرَيْرَةَ أَنَّ نَاساً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤلاَءِ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ كَانَ سَلْمَانُ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فَضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِ سَلْمَانَ فَقَالَ هَذَا وَ قَوْمُهُ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الاْءِيمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ.»
[16] ـ قصص 28 : 83؛ «آن سراى [ پرارزش ] آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين
هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمىخواهند.»
[17] ـ إقبال الأعمال: 708 دعاى كميل.
[19] ـ ملك 67 : 15؛ «زمين را براى شما رام قرار داد.»
[20] ـ قصص 28 : 38؛ «در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمىخواهند.»
[21] ـ الكافى: 2/159، باب البر بالوالدين، حديث 9؛ بحار الأنوار: 71/49، باب 2، حديث 9؛
«عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَبَرُّ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أَبَاك.»
بحار الأنوار: 71/58، باب 2، حديث 17؛ «عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَ رَجُلٌ وَ سَأَلَ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله عَنْ بِرِّ الْوَالِدَيْنِ فَقَالَ ابْرَرْ أُمَّكَ ابْرَرْ أُمَّكَ ابْرَرْ أُمَّكَ ابْرَرْ أَبَاكَ ابْرَرْ أَبَاكَ ابْرَرْ أَبَاكَ وَ بَدَأَ بِالْأُمِّ قَبْلَ الْأَبِ.»
[22] ـ روم 30 : 41؛ «در خشكى و دريا به سبب اعمال زشتى كه مردم به دست خود مرتكب
شدند.»
[23] ـ قصص 28 : 83؛ «و سرانجام [ نيك ] براى پرهيزكاران است .»
[24] ـ ابراهيم 14 : 24 ـ 25؛ «آيا ندانستى كه خدا چگونه مثلى زده است ؟ كلمه پاك [ كه اعتقاد
واقعى به توحيد است ] مانند درخت پاك است ، ريشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است . * ميوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانى مىدهد .»
[25] ـ شرح حال ايشان در كتاب حلال و حرام مالى، جلسه 22 آمده است.