کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد یازدهم / نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
«3» وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِي مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِيقِ إِلَى اسْتِمَاعِهِ وَ مِيزَانَ قِسْطٍ لَا يَحِيفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ وَ نُورَ هُدىً لَا يُطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِينَ بُرْهَانُهُ وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لَا يَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ وَ لا تَنَالُ أَيْدِي الْهَلَكَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ
و آن را نورى قرار دادى، كه در پرتو پيروى از آن از تاريكىهاى گمراهى و نادانى، به عرصهگاه هدايت راه يابيم، و شفا براى كسى كه با رعايت سكوت به آياتش گوش فرا دهد، براى آن كه مفاهيم و معانىاش را درك كند، و واقعيتهايش را با دل و جان تصديق نمايد، و ترازوى عدلى كه زبانهاش از حق منحرف نمىشود و نور هدايتى كه روشنايى برهانش، از برابر بينندگان خاموش نگردد، و پرچم نجاتى كه هر كس به جانب آيين استوارش قصد كند، گمراه نشود، و هر كس به دستگيره عصمتش در آويزد، دستهاى هلاك كننده به او نرسد.
قرآن مجيد ميزان تمام حقايق مُلكى و ملكوتى است و حق بودن و باطل بودن هر برنامهاى با آن بايد سنجيده شود، و نيز كتاب خدا نشانه نجات انسان از چاه ضلالت و گمراهى و از گناه و معصيت و از عذاب فرداى قيامت است.
آن كه خود را به دستاويز عصمت و حقيقت آن و مسائلش بياويزد، از مهالك و تباهىها بدون شكّ و ترديد در امان مىماند.
آرى، قرآن نورى هدايتگر است كه تاريكىهاى زندگى بشر را روشن مىكند و جهالتها و گمراهىها با پيروى از او زدوده مىشود. ميزانى كه وزنه حق و باطل و مرز آن دو را مشخّص مىسازد.
امير المؤمنين عليه السلام در كلمات گهربار ونورانى خود خطاب به مردم مىفرمايد:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَمْيَكُنْ لِلَّهِ سُبْحانَهُ حُجَّةٌ فى أَرْضِهِ أَوْكَدُ مِنْ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله و لاحِكْمَةٌ أَبْلَغُ مِنْ كِتابِهِ الْقُرآنِ الْعَظيمِ. «1»
اى مردم! خداوند سبحان را در زمين حجّتى استوارتر از پيامبر ما محمد صلى الله عليه و آله و حكمتى رساتر از كتابش نيست.
و نيز حضرت در خطبه معروف به مخزون درجايگاه محورى قرآن مىفرمايد:
وَ فِى الْقُرآنِ بَيانُهُ وَ حُدُودُهُ وَ أَرْكانُهُ وَ مَواضِعُ تَقادِيرِ ما خُزِنَ بِخَزائِنِهِ وَ وُزِنَ بِمِيزانِهِ مِيزانُ الْعَدْلِ وَ حُكْمُ الْفَصْلِ. «2»
بيان اين امور (عجايب و دلائل محكم) و مرزها و پايههاى آن در قرآن، و موارد اندازهگيرى آنچه در خزينههاى نهفته است در قرآن مىباشد؛ و به ترازوى قرآن كريم، معيار عدل و حكمى قاطعانه سنجيده مىشود.
شناخت هر موجودى از سنخ همان وجود است. از آن جا كه قرآن ريسمان متّصلى از باطن عالم حسّ تا آسمان عالم عقل است و پس از آن عرشِ عقل تا قاب قوسين يا نزديكتر است، چنگ زدن به پرچم هدايت تنها با دستان معرفتى است كه هم سنخ آن حد باشد. شناخت نزديكترين حدّ حسّى آن يعنى- برترين درجه شهود محض ايمانى- براى قلبى ممكن است كه ديدههايش را دروغ نمىپندارد و بيناييش توهّم زا نمىشود و هرگز دچار بيمارى طغيان و خودبرترى نمىگردد و آن وجود رسول خدا صلى الله عليه و آله و عترت پاك اويند، كسانى كه از يك نورند.
خداوند كريم خطاب به كافرانى كه دست از بيرق قرآن و اسلام مىكشند، مىفرمايد:
وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ ءَايتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلَى صِرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ» «3»
و چگونه كفر مىورزيد در حالى كه آيات خدا بر شما خوانده مىشود، و پيامبر او در ميان شماست؟! و هر كس به خدا تمسّك جويد، قطعاً به راه راست هدايت شده است.
معارف قرآنى از امور محسوس و موهوم نبوده و نيز از امور اعتبارى و فرآورده دست بشرى نيست، بلكه از امور وجودى و حقيقى است. يگانگى و دانش و قدرت خداوند بر هر چيزى احاطه دارد و حيات ازلى و ابدى او فناپذير نيست و نظير اين اوصاف حقيقى كه قرآن در الهيّات بيان مىكند جملگى از دسترس وهم و خيال و احساس دور است.
جالبتر اينكه حضرت سجّاد عليه السلام در اين فراز، كلام نور را چنين تفسير مىفرمايد:
«نُورَ هُدىً لايُطْفَأُ عَنْ الشَّاهِدِينَ بُرْهانُهُ»
زيرا مطابق با فطرت اصيل انسانى است كه در آفرينش او نور توحيد نهادينه شده است. در هيچ زمان و مكانى دگرگونى و ناهمگونى نمىپذيرد و در افكار و دستان مردم دستخوش تحريف و تغيير نخواهد شد. از اين رو هر كه به آيات قرآن مجيد دست مىيابد، مىبيند كه همان است كه در جان و فطرت او جاى دارد و حقيقت او را مىطلبد.
از قرآن مجيد برمىآيد كه يكى از بارزترين و استوارترين خطى كه خداوند متعال ما را به آن هدايت مىكند، پايه گذارى زندگى بر پايه راهشناسى و پرهيز از آرزوها و الگوهاى دروغين و غلط است؛ زيرا انسان در هر جايگاهى كه باشد از ره آوردهاى عقل و وحى برخوردار است كه او را به جاده مستقيم هدايت مىكند.
بنابراين بايد در زندگى حقجو بود، چه پيشوا و فرمانده يا رهرو و فرمانبر؛ وگرنه پرچم را شيطان به دست مىگيرد.
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجدِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطنٍ مَّرِيدٍ» «3»
و برخى از مردماند كه [همواره] بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى] درباره خدا [با اصرار بر يك اعتقاد بىپايه] برخورد خصمانه و گفتگوى ستيزآميز مىكنند، و از هر شيطان سركشى پيروى مىنمايند.
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجدِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لَاهُدًى وَ لَاكِتبٍ مُّنِيرٍ* ثَانِىَ عِطْفِهِلِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِى الدُّنْيَا خِزْىٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ» «4»
و از مردمان كسى است كه همواره بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى] و بدون هيچ هدايتى، و هيچ كتاب روشنى درباره خدا مجادله و ستيزه مىكند.* [آن هم] با حالتى متكبّرانه و مغرورانه كه سرانجام مردم را از راه خدا گمراه كند؛ براى او در دنيا رسوايى است و روز قيامت عذاب سوزان به وى مىچشانيم.
چون نادانى كه در جهل خود مقلّد است، درباره خدا از روى تقليد جاهلانه مىخروشد و از هر شيطانى كه او را رهبرى كرده و بر او برترى يافته پيروى مىكند.
در حالى كه بايد تحقيق و كوشش كند تا حقايق را بفهمد.
جاهل در اعتقادات حق ندارد از كسى مثل خودش تقليد كند، بلكه ناگزير است در اطاعت خود، يقين را مستند و حقيقى سازد وگرنه در چاه سرگردانى اطاعت از شيطان سركش مىافتد و به كيفر سوزانى گرفتار مىشود. ريشه جاهليّت كنونى هم كه سر به عصيانگرى از طاعت حق برمىدارد، به دوره جاهليّت قبل از اسلام بازمىگردد كه مردم بدون راهنما و كتابى رها شدهاند، پس مردمان هيچ دوره و عصرى نبايد بدون پيشوا فرمان برند مگر پس از كسب آگاهى و هدايت از منبعى كه به وحى و حقّ متّصل باشد و قرآن جوامع بشرى را به سوى آن فرا مىخواند.
حياتى كه قرآن، مردم را به سوى آن هدايت مىكند، بر پايه تحقيق استوار است و آرزو و خيال بى اساس در دنيا و آخرت سودى ندارد. چون نظامِ تدبّر و تحقيق بر هر دو عالم و پيرامون آن دو، با حفظ ملكى و ملكوتى بودن حاكم است. بنابراين نظام آرزويى و بيهودگى جايى ندارد؛ زيرا قرآن حكيم همگان را به تحقيق با تدبّر دعوت مىكند و بايد در محتواى كتاب قرآن تفكّر نمود تا قلب هم با حقايق خلقت آشنا شود.
هذَا بَيَانٌ لِلنّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لّلْمُتَّقِينَ» «5»
اين [قرآن] براى مردم، بيانگر [حوادث و واقعيتها] و براى پرهيزكاران، سراسر هدايت و اندرز است.
قرآن، درخور فهم براى همه مردم در همه زمانها و مكانهاست ولى گروهى از پرهيزكاران مىپذيرند، امّا گروهى همچون حيوانات چشم و گوش بسته به راه تاريكى قدم برمىدارند و به آتش فرو مىروند.
نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتبَ بِالْحَقّ مُصَدّقًا لّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرةَ وَالْإِنجِيلَ* مِن قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَايتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ» «6»
اين كتاب را تدريجاً به حق و راستى بر تو نازل كرد كه تصديق كننده كتابهاى پيش از خود است؛ و تورات و انجيل را* پيش از اين براى هدايت مردم فرستاد، و فرقان را [كه مايه جدايى حق از باطل است] نازل كرد.
مسلماً كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، براى آنان [به كيفرِ كفرشان] عذابى سخت است؛ وخدا تواناى شكستناپذير و صاحب انتقام است.
كافران بايد بدانند خداوند كه اندازه هر چيزى در دست اوست، ملاك هلاكت و نجات را تعيين مىكند و ادّعاهاى پوچ و آرزوهاى دروغين و دراز مدّت هر حزب و گروه جايگاهى ندارد، مگر حزبى كه ريشه آن در مكتب قرآن و وحى و رسالت باشد.
پيامهاى اساسى و نجات بخش براى انسانها
اين فراز دعا داراى سه پيام اساسى و نجات بخش براى انسانها است:
الف- با انديشه در براهين قرآن، نور و حقّانيّت به دست مىآيد، و هدايت پذيرى تنها ويژه كسانى است كه صاحب تعقّل و تفكّر باشند و از قرآن براى درك بهتر بهره گيرند.
ب- به قرآن خوب گوش فرا دهند و هنگام تلاوت آن سكوت را رعايت كنند و سكوت همراه با فهم و دگرگونى باشد، تا به مرور زمان شخصيّت قرآنى و ملكه عرفانى آن، در جان و قلب بنشيند و خوراك وجود او گردد. در اين راه از بيان ژرف
معصومان عليهم السلام در الگو بردارى از معارف قرآن و تفسير آيات آن كسب فيض نمايند.
ج- قصد او از گوش فرا دادن؛ پذيرش حق و راهيابى به صراط مستقيم قرآن باشد. با انتخاب راه قرآن، ترسى از هزاران خطّ انحرافى نداشته و با اطمينان قلبى به انجام وظايف قطعى خود بپردازد تا به نفس مطمئنه برسد و به سوى حق تعالى آرام گيرد.
در اين باره رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
إِنَّ رَحَى الْإِسْلامِ سَتَدُورُ، فَحَيْثُ ما دارَ الْقُرآنُ فَدُوْرُوا بِهِ، يُوشَكُ السُّلْطانُ وَ الْقُرآنُ أَنْ يَقْتَتِلا وَ يَتَفَرَّقا، إِنَّهُ سَيَكُونُ عَلَيْكُمْ مُلُوكٌ يَحْكُمُونَ لَكُمْ بِحُكْمٍ وَ لَهُمْ بِغَيْرِهِ، فَإنْ أَطَعْتُمُوهُمْ أَضَلُّوكُمْ وَ إِنْ عَصَيْتُمُوهُمْ قَتَلُوكُمْ. قالُوا: يا رَسُولَ اللَّهِ، فَكَيْفَ بِنا إِنْ أَدْرَكْنا ذلِكَ؟ قالَ: تَكُونُوا كَأَصْحابِ عِيسى:
نُشِرُوا بِالمَناشِيرِ وَ رُفِعُوا عَلَى الْخَشَبِ. مَوْتٌ فى طاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ فى مَعْصِيَةٍ. «7»
سنگ آسياب اسلام به زودى به چرخش خواهد افتاد. پس شما بر محور قرآن بچرخيد، نزديك است كه قدرتها و حاكمان با قرآن به پيكار برخيزند و از هم جدا شوند. به زودى شاهانى بر شما حاكم خواهند شد كه براى شما به گونهاى حكم مىكنند و براى خود به گونهاى ديگر. اگر از آنان فرمان بريد، گمراهتان مىكنند و اگر نافرمانى كنيد شما را مىكشند.
گفتند: اى رسول خدا! ما وقتى آن زمان را درك كرديم چگونه باشيم؟
حضرت فرمود: مانند يارانى عيسى عليه السلام باشيد كه اخبار و دين عيسى را نشر مىدادند تا جايى كه به صليب كشيده شدند. آرى، مرگ در حال اطاعت و بندگى خداوند از زندگى در معصيت و گناه بهتر است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در لحظههاى پايانى عمر مبارك خويش چنين سفارش فرمود:
ألا إِنِّى مُخْلِفٌ فِيكُمْ كِتابَ اللَّهِ رَبِّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلَىٍّ عليه السلام فَرَفَعَها، فَقالَ: هَذا عَلِىٌّ مَعَ الْقُرآنِ وَ الْقُرآنُ مَعَ عَلِىِّ خَلِيفَتانِ نَصِيرانِ لايَفْتَرِقانِ حَتَّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلْهُما ماذا خُلِّفْتُ فِيهِما. «8»
آگاه باشيد من در بين شما، كتاب خدا، پروردگار بزرگ و بلند مرتبهام را و خويشاوندانم؛ اهل بيت را به جا گذاردم، سپس دست على عليه السلام را گرفت و بالا برد و فرمود: اين على با قرآن است و قرآن با على، اين دو از هم جدا نمىشوند تا كنار حوض نزد من آيند، پس آنچه را در دل آن دو جاى نهادم، بجوييد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- غرر الحكم: 110، حديث 1961.
(2)- بحار الأنوار: 53/ 80، باب 29؛ مختصر بصائر الدرجات: 197.
(3)- آل عمران (3): 101.
(3)- حج (22): 3.
(4)- حج (22): 8- 9.
(5)- آل عمران (3): 138.
(6)- آل عمران (3): 3- 4.
(7)- الدرّ المنثور: 2/ 300، ذيل آيه 78 سوره مائده؛ كنز العمال: 1/ 216، حديث 1081.
(8)- بحار الأنوار: 22/ 476، باب 1، حديث 26؛ كشف الغمّه: 1/ 408.