نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
بسيارى از اهل بصيرت و قرآن شناسان با حقيقت، و سالكان وادى معرفت، بر اين عقيدهاند كه هيچگونه تكرارى در قرآن مجيد وجود ندارد، آياتى كه شبيه يكديگرند هر يك در جاى خود حقيقتى خاص و معنائى ويژه را دنبال مىكنند كه با معناى آيه مشابهش تفاوت دارد.
مثلًا اين دو صفت در آيه شريفه بسم الله در رابطه با آغاز آفرينش جهان است، كه بدون سابقه ماده، و نقشه و ابزار، آن را به وجود آورد، و به لباس هستى آراست، و در گردونه نظم و حساب دقيقى كه بر آن حاكم است قرار داد.
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ: «1»
آرى، بخوان به نام پروردگارت كه دست آفريدن از آستين قدرت و حكمت، و بصيرت و علم و رحمانيت و رحيميت بيرون آورد.
چون به دقت به خيمه هستى و ساختمان آفرينش و كاخ خلقت بنگرى، وجودش و عناصرش، و همه ذراتش را معلول رحمت بىاندازه و مهربانى او مىبينى.
و اين دو صفت پس از آيه شريفه الحمدلله رب العالمين در رابطه با جلوه ربوبيت و پرورش دهندگى حضرت او تغذيه هر موجودى به تناسب وجودش، و تداوم دادن حيات او به ويژه انسان است.
انسانى كه از منزل رحم از طريق پرورش همراه با رحمانيت او رشد مىيابد، تا آماده ورود به دنيا شود، چون او را با بدرقه مهر و محبتش وارد دنيا مىكند باز جلوه ربوبيت و پرورش و تربيت تكوينىاش را از افق وجود طفل در كنار آغوش پر مهر مادر و پدر كه شعاع مهر بىنهايت اوست طلوع مىدهد، و از سفره رحمانيت خود طفل را با شير مادر كه شيره وجود مادر است و انواع مواد لازم را براى رشد طفل در خود دارد تربيت مىكند، تا تبديل به نوجوانى آراسته و مكلف شود، چون قدم در وادى تكليف و مسئوليت گذارد، رحيميت حضرتش به صورت قرآن مجيد كه درباره آن فرموده:
وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ. «2»
و به صورت نبوت پيامبران و به ويژه وجود مبارك پيامبر اسلام كه درباره او گفته:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ. «3»
و به صورت ولايت مطلقه امامام معصوم كه قرآن ناطقاند و يكى از دو ثقل يادگار پيامبر در ميان امت تا روز قيامت هستند و درباره آنان در لحظات آخر عمرش فرمود:
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى:» «4»
به هدايت و دستگيرى از او وارد ميدان حيات و زندگىاش مىشوند، مكلف اگر بر اساس آزادى و اختيار خود جلوه رحيميت حق را كه همان هدايت اوست بپذيرد و پاىبند ايمان و اخلاق و عمل صالح شود، و به تربيت تشريعى حضرت رحيم آراسته گردد، در دنيا به حيات طيبه مىرسد، و در آخرت از رحمت رحيميه كه پاداش ابدى و پاينده است بهرهمند مىگردد، چنان كه حضرت صادق (ع) در حديثى به اين حقيقت اشاره فرموده است:
«و ان رحمة الله ثوابه لخلقه:» «5»
و بىترديد رحمت خدا، پاداش او به بندگان است.
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ پس از الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ نكتهاى بسيار مهم را به مربيان و معلمان و پدران و مادران تعليم مىدهد و آن اين كه مربى لازم است تربيتش همراه با مهر و محبت و عاطفه و رحمت باشد؛ و در اين زمينه اخلاق تربيتى حضرت حق را نسبت به همه كسانى كه در دامن تربيت دارد مراعات نمايد.
از اميرالمؤمنين (ع) روايت است:
«الرحمن الرحيم ينفى بها القنوط عن خلقه فله الحمد:» «6»
با توجه دادن به اين دو صفت يأس و نااميدى و دل سردى را از بندگانش نفى مىكند، و به آنان يقين مىدهد كه من كه مالك و صاحب و رب و تدبير كننده امور شمايم، با رحمت و مهرم رزق و روزى مادى و معنوىام را در اختيار شما مىگذارم، و گره مشكلات دنيائى شما را مىگشايم، و شما را از بيمارىها شفا مىدهم، و در حادثهها به شما نصرت و يارى مىدهم، و در قيامت پاداش زحمات و كوششهاى شما را كه به عنوان طاعت و عبادت من صورت گرفته به طور كامل و بلكه بهتر از آنچه انجام دادهايد به شما عنايت مىكنم، و توبه شما را در برابر هر گناهى كه مرتكب شدهايد مىپذيرم، و اين همه مقتضاى ربوبيت من است، پس جا دارد كه بر ربوبيت من كه توأم با رحمانيت و رحيميت است با دل و جان و زبان به ستايش برخاسته و بگوئيد: «الحمدلله».
حضرت رضا (ع) به همه اين حقايق در ضمن دعا اشاره كردهاند، چنان كه شيخ صدوق با سلسله سند خود نقل مىكند كه: آن حضرت در دعايش مىگفت:
«رحمن الدنيا و الآخرة و رحيمهما:» «7»
اى خدائى كه رحمت رحمانيهات و رحمت رحيميهات فراگير دنيا و آخرت است.
عقل و دانش ما و علم و بصيرتمان در حدى نيست و به حدى نخواهد رسيد كه بتواند به دريافت شمار جلوههاى رحميت حق چه جلوه رحمانيت و چه جلوه رحيميت نايل گردد.
آنچه در اين زمينه براى ما ميسر است نظر به حقايق و حوادثى است كه در دسترس ما قرار مىگيرد، و در حيطه عقل و دانش ما در مىآيد.
تماشاى جلوات رحمت فقط و فقط بر اساس شعاع ديد و عقل و علم و شنوائى ماست، و البته نمونههائى كه دريافت مىكنيم نشانگر كلى حقيقت در پهندشت هستى و در جهان ابدى است.
در اين صفات محدود، و با نوك قلم شكستهام كه در برابر اقيانوسى بىكران از جلوههاى رحمت قرار داد به چند نمونه در رابطه با مهر و رحمتش اشاره مىكنم، باشد كه متذكر رحمت بىنهايت او شويم، و از ستم بر خويش كه بر اثر كثرت گناه روا داشتهايم دست برداشته و با رحم كردن بر خود به عروةالوثقى توبه واقعى چنگ زنيم و خود را مستحق رحمت رحيميه او نمائيم.
1- راهى شگفت در رسانيدن روزى
خدمت عالى وارسته و فقيهى بزرگوار و عاشق دلباخته اهل بيت بودم، از كسى كه معاصر با شهيد راه حق آيت عظماى رب شيخ فضلالله نورى بود نقل كرد كه: شيخ شهيد فرمود: روزى چند تن از دوستانم مرا به صرف نهار در اطراف امام زاده داود واقع در دل كوههاى مشرف به تهران و پشت به مازندران دعوت كردند.
دعوتشان را پذيرفتم و به آن منطقه رفتم، چند خيمه برپا بود، خيمهاى به عنوان آشپزخانه، خيمهاى براى پذيرائى از ميهمانان و خيمهاى براى استراحت خادمان و خدمتگزاران.
در خيمهاى كه ويژه ضيافت و پذيرائى از ميهمانان بود قرار گرفتم. هنگامى كه سفره غذا آماده شد، و ميهمانان مهياى صرف غذا گشتند؛ ناگهان اسبهاى قافله سر به چموشى برداشتند و با خيزش و پرش طناب خيمهها را از جا كنده و خيمهها را به چند متر آن طرفتر از جاى خود كشيده و خوابانيدند، و در نتيجه سفره غذا در فضاى آزاد قرار گرفت.
ناگهان كلاغى قوى از هوا به سوى سفره سرازير شد و يك قرص نان به منقار گرفت و به پرواز درآمد، من كه در اين حادثه شعاع حكمت مىديدم به يكى از اطرافيانم گفتم با اسبى تيزرو كلاغ را دنبال كن و ببين اين قرص نان را كجا مىبرد.
پس از ساعتى با مردى كه آثار زحمت و كار و كوشش از جبينش پيدا بود بازگشت و به آن مرد گفت: داستان خود را براى شيخ بيان كن.
مرد لب به سخن گشود و گفت: سه روز پيش از محل زندگىام كه پشت اين كوههاست جنسى را براى فروش در نزديكى تهران با مركب راهوارم حمل مىكردم، راهزنى در برابرم قرار گرفت، دست و پايم را بست، مركبم را با بار برد، من دست و پا بسته در ميان اين كوه بدون اين كه بتوانم بنداز دست و پايم برگيرم تك و تنها ماندم، در اين سه روز روزى يك بار كلاغى برايم قرص نانى مىآورد، و من با آن قرص نان سدّ جوع مىكنم!!
شيخ دستور داد مركبى به او بدهند، و او را با پرداخت درهم و دينارى كه بتواند مال به غارت رفتهاش را جبران كند دلشاد و مسرور نمايند.
مرد را با مركبى ورزيده و كيسهاى پر از درهم و دينار به سوى خانهاش فرستادند و خودشان از جلوه رحمانيت حق كه روزىبخش به همه موجودات زنده است و اين مرد را در عين بسته بودن دست و پايش به وسيله كلاغى روزى مىرسانيد شگفتزده شدند!
آرى حضرت رب به همه مخلوقات و به ويژه انسان با ربوبيتش كه همراه با رحمت است توجه و نظر دارد، چنانكه از حضرت صادق (ع) روايت شده است:
«الرحمن بجميع خلقه:» «8»
2- راهى عجيب براى نجات از حادثه
ذوالنون مصرى مىگويد: در خانه بودم كه ناگهان اضطربى سخت قلبم را فرا گرفت، به صورتى كه نمىتوانستم خود را حفظ كنم، و درونم را به آغوش امنيت قرار دهم، از خانه درآمدم و قدم زنان به حركتم ادامه دادم تا نزديك شط نيل رسيدم، عقرب قوى و بزرگى را ديدم كه در آن ناحيه به سرعت مىدويد، او را دنبال كردم تا به كنار نيل رسيد، در آنجا چشمم به قورباغهاى افتاد كه كنار وادى متوقف است، عقرب به پشت قورباغه پريد و قورباغه وارد آب شد و شناكنان حركت كرد، به قايقى سوار شدم و دنبال قورباغه رفتم، قورباغه به طرف ديگر رود رسيد، عقرب از پشت او فرود آمد و به سرعت شروع به دويدن كرد، او را دنبال نمودم، جوانى را زير درختى در حال خواب ديدم كه افعى خطرناك زهردارى قصد گزيدن او را دارد، عقرب به روى افعى پريد و او را گزيد، افعى هم به عقرب نيش زد و هر دو از بين رفتند و آن جوان در خواب رفته از خطر هر دو به سلامت ماند، «9» آرى به فرموده امام صادق (ع).
«الرحمن بجميع خلقه:»
مؤمن و رحمت خدا
در روايت است جوانى در آستانه مرگ قرار گرفت، در حالى كه زبانش از گفتن «لاالهالاالله» بسته شد، اطرافيانش نزد پيامبر آمدند و حضرت را از مشكلى كه براى جوان پيش آمده بود خبر دادند، آن پيشواى رحمت كنار جوان آمد و شهادت به توحيد را به او تلقين كرد، او دچار اضطراب مىشد، و از گفتن باز مىماند!
حضرت پرسيد آيا نماز نخوانده، روزه نگرفته، زكات نپرداخته؟ گفتند: همه اين امور را انجام داده است، فرمود آيا عاق پدر و مادر است؟ پاسخ دادند آرى! حضرت فرمود مادرش را بياوريد. مادرش كه پيره زالى كور چشم بود آمد، حضرت فرمود: آيا از او گذشت نمىكنى؟ گفت: نه زيرا به من در حدى لطمه وارد نموده كه چشمم از دست رفته!! حضرت فرمود: هيزم و آتش بياوريد، پيرزن گفت آتش براى چه مىخواهى؟ حضرت فرمود: مىخواهم او را در برابر تو به كيفر كارى با تو كرده بسوزانم!
پيرزن دو بار گفت: از او گذشتم، از او گذشتم، آيا من او را نه ماه در رحمم براى سوختن به آتش حمل كردم، آيا او را دو سال براى سوزانده شدن به آتش شير دادم، يا رسول الله پس مهر مادرى كجاست؟
مادر با مهر اندكى كه در دل نسبت به فرزند داشت، مهرى كه جلوهاى ناچيز از مهر و رحمت حضرت رب است از جوانش گذشت و به همين سبب زبان فرزندش در آستانه ورود به جهان آخرت به گفتن «لاالهالاالله» باز شد، مهر و رحمت بىنهايت حق كه چشمه نامحدود همه مهرهاست كجا اجازه مىدهد مؤمنى كه شصت سال يا هفتاد سال يا كمتر يا بيشتر خدا را بندگى كرده، و اگر مرتكب گناهى شده به آغوش توبه درآمده به آتش قيامت بسوزد و از پاداش اعمالش محروم شود؟!! «10» در اين زمينه بيش از پيش به عمق گفتار حضرت رضا (ع) در ضمن دعايش به پيشگاه حق پىمىبريم:
«رحمن الدنيا و الآخرة و رحيمهما:» «11»
در اينجا مناسب است توجه همگان و به ويژه اهل خدا را به اين نكته ظريف جلب كنم كه چون بر اساس آيات قرآن مهر و رحمت حق بىنهايت و نسبت به كل شيئى فراگير و نيز بر خشمش كه در حقيقت عذاب اوست سبقت و پيشى دارد، بايد به هنگام دعا از حضرتش مناسب با رحمتش از او درخواست حاجت كنند و در اين زمينه به آيات و دعاهائى كه از اهل بيت رسيده و در آنها به همه تعليم دادهاند كه از خدا چه بخواهيد توجه و دقت كنند، زيرا از رحمت بىنهايت، اندك خواستن اسائه ادب به حضرت رحمن و رحيم است، و با ادب دعا تناسب ندارد.
براى نمونه به برخى عناوين خواستههائى كه از پيشگاه رحمن و رحيم به وسيله عارفان عاشقش درخواست شده اشاره مىكنم.
پروردگارا ما را در زمره صالحان و شايستگان درآور، «12» پروردگارا از عالم بالا براى ما سفرهاى پر از نعمت نازل كن، «13» پروردگارا به ما خير و خوبى دنيا و آخرت عنايت كن، «14» پروردگارا بر ما صبر و استقامت فرو ريز و قدمهايمان را در صراط مستقيمت و جهاد در راهت ثابت و استوار بدار، و بر كافران پيروز كن، «15» پروردگارا قلوب ما را پس از اين كه هدايتمان نمودى از انحراف و ضلالت، و ميل به سوى باطل حفظ فرما، «16» پروردگارا گناهان ما را بيامرز، و زشتىهاى ما را بپوشان، و جان ما را در حالى كه همراه با نيكان باشيم بگير. «17» اعضا و جوارحم را براى به كار گرفتن در خدمتت نيروبخش، و دلم را براى عزيمت به سوى حضرتت قوى و محكم گردان، و كوشش در به دست آوردن خشيت از عظمتت را به من عطا فرما، و دوام در پيوستن به خدمتت را به من عنايت نما، تا با جسم و جان در ميدانهاى پيشتازان به سويت به حركت آيم، و در گروه شتابندگان به سويت بشتابم. و به سوى بارگاه قربت در زمره مشتاقان غرق شوق گردم، و همانند نزديك شدن مخلصان به تو نزديك شوم، چون ترس يقين كنندگان از تو بيم ورزم، و در جوار رحمتت با مؤمنان گردآيم. «18»
انوار معرفتت را براى ما كامل كن، و شيرينى عفو و گذشتت و لذت آمرزشت را به ما بچشان، و قلوب ما را روز لقاءت به وسيله تماشاى جلال و جمالت با ديده باطن شاد فرما، و عشق دنيا را چنانكه از دل شايستگان برگزيدهات و نيكان ويژه حرميت بيرون بردى از دل ما بيرون بر، به مهربانيت اى مهربانترين مهربانان. «19» خدايا دورى گزيدن از خانه غرور را كه خانه دنياست روزى من كن و دل دادن به خانه جاودان را رزق من قرار ده، و پيش از فرا رسيدن مرگ استعداد براى آن را نصيب من فرما. «20» خدا فروتنى فروتنان واقعى را از تو درخواست دارم، و نيز اخلاص اهل يقين، و همراهى با نيكان، و شايستگى درك حقايق ايمانى، و بهره از هر نيكى و خوبى و سلامت از هر گناه، و مستوجب شدن به رحمتت و موجبات آمرزشت و رسيدن به بهشت و نجات از آتش را از تو خواهانم. «21» خدايا عقل كامل و مغز وزين و دل پاك و عمل بسيار و ادب شايان به من عنايت فرما. «22»
گوشهاى از روايات باب رحمت
پيامبر در رواياتى مىفرمايد:
«ان الله تعالى خلق مأة رحمة فرحمة بين خلقه يتراحمون بها و ادخر لاوليائه تسعة و تسعين:» «23»
بىترديد خدا، صد رحمت به وجود آورد، يك رحمتش ميان آفريدههاى اوست كه به سبب آن به يكديگر مهر مىورزند، و نود و نه رحمت را براى دوستان و اوليائش ذخيره كرد.
«ما خلق الله من شيئ الا و قد خلق له ما يغلبه و خلق رحمة تغلب غضبه:» «24»
خدا چيزى را نيافريد مگر اين كه در برابرش چيزى را آفريد كه بر آن چيره باشد، و رحمتش را به وجود آورد كه بر خشمش (كه عذاب اوست) غلبه دارد.
«اطلبو الخير دهركم كله و تعرضوا لنفحات الله فان لله نفحات من رحمته يصيب بها من يشاء من عباده:» «25»
در همه روزگارتان خواهان خير باشيد، و خود را در معرض نسيمهاى الهى قرار دهيد، براى خدا نسيمهائى از رحمتش مىباشد كه به هر كس از بندگانش بخواهد مىرساند.
مردى به رسول خدا گفت:
«احب ان يرحمنى ربى قال: ارحم نفسك و ارحم خلق الله يرحمك الله:» «26»
دوست دارم خدا به من رحم كند، حضرت فرمود به خودت و به خلق خدا رحم كن تا خدا رحمتش را نصيب تو نمايد.
حضرت سجاد فرمود:
«لا يهلك المؤمن بين ثلاث خصال: شهادة ان لا اله الا الله و شفاعة رسول الله و سعة رحمة الله عزوجل:» «27»
مؤمن ميان سه خصلت دچار هلاكت نمىشود: شهادت به وحدانيت خدا، اتصال به شفاعت رسول حق، و رحمت فراگير خداى عزوجل.
از رسول خدا روايت شده: چون گنهكاران مؤمن را به دوزخ برند، آتش بر آنان سرد شود تا هنگامى كه بيرون آيند، آنگاه خطاب الله بر فرشتگان آيد كه ايشان را به فضل و رحمت من به بهشت بريد كه درياى مرحمت و امتنان من بىكران، و فضل و احسانم بىپايان است.
و از اهل بيت روايت شده: چون روز قيامت رسد، حق تعالى همه اهل ايمان را يك جا گرد آورد و خطاب نمايد من از حقوقى كه بر عهده شما دارم گذشتم، شما هر حقى كه در ذمه يكديگر داريد بگذريد تا به بهشت درآئيد.
و نيز از رسول رحمت روايت است، چون روز قيامت شود بندهاى از اهل ايمان را حاضر كنند، خطاب آيد: نعمت مرا سر بار معصيت ساختى و چندان كه نعمت را بر تو افزودم تو بيشتر عصيان ورزيدى، عبد از شرمسارى معصيت سر در پيش افكند، خطاب عزت رسد كه: اى بنده من سر بردار، همان ساعت كه معصيت كردى من تو را آمرزيدم و قلم عفو بر سر آن كشيدم!!
و بندهاى ديگر را نزديك آرند، آن بيچاره به خاطر بسيارى معصيت سر به زير افكند و از شرمسارى به گريه آيد، خطاب الهى در رسد كه: اى بنده من آن روز كه گناه مىكردى و مىخنديدى تو را شرمسار نساختم، امروز كه خجالت مىكشى و گناه نمىكنى و زارى مىنمائى چگونه تو را عذاب كنم، گناهت بخشيدم و رخصت دخول بهشت دادم!! «28» غرق گنه نااميد مشو زدربار ما جج
كه عفو كردن بود در همه دم كار ما بنده شرمنده تو خالق بخشنده من بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما جدر دل شبخيز و ريز قطره اشكى جزچشم كه دوست دارم كند گريه گنهكار ما توبه شكستى بيا هر آنچه هستى بيا جاميدوارى بجو زنام غفار ما جاهل دلى درباره رحمن رحيم گفته: رحمان است به روزى دادن جانداران و رحيم است به آمرزش سيئآت مؤمنان. در روزى و رزق اعتماد به رحمانى او كن نه بر كسب خود، ولى كسب را مگذار تا كاهل نشوى، و در آمرزش گناهان بر رحيمى او اعتماد ورز نه بر عمل خود، اما عمل را ترك مكن تا غافل نشوى.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- علق 1.
(2)- نمل 77.
(3)- انبياء 107.
(4)- اكثر كتابهاى حديث شيعه و سنى.
(5)- نورالثقلين ج 1، ص 11، حديث 52.
(6)- كشف الاسرار ميبدى ج 1، ص
(7)- نورالثقلين ج 1، ص 12، حديث 55.
(8)- نورالثقلين ج 1، ص 16، حديث 75.
(9)- تفسير كبير ج 1، ص 233.
(10)- تفسير كبير ج 1، ص 235.
(11)- نورالثقلين ج 1، ص 12، حديث 55.
(12)- مائده 84.
(13)- مائده 114.
(14)- بقره 201.
(15)- بقره 250.
(16)- آل عمران 8.
(17)- آل عمران 193.
(18)- بخشى از دعاى كميل.
(19)- بخشى از مناجات زاهدان مفاتيح الجنان ص 215.
(20)- از دعائى زين العابدينع مفاتيح، ص 389.
(21)- از دعاهاى اميرالمؤمنين، مفاتيح ص 392.
(22)- از دعاهاى زينالعابدين در زهنگام زيارت اميرالمؤمنين.
(23)- تفسير معين ص 1.
(24)- تفسير معين ص 1.
(25)- كنزالعمال حديث 31325.
(26)- كنز العمال، حديث 44154.
(27)- بحار، ج 78، ص 159.
(28)- تفسير فاتحة الكتاب يكى از دانشمندان پس از عصر فيض كاشانى، ص 70.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : تفسير حکیم ، جلد یک