پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

مالك عادل‏

مالك عادل‏

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏ به اين معناست كه در آن روز مالكيت و فرمانروائى فقط و فقط ويژه اوست و تمام مالكيت‏ها و فرمانروائى‏هاى اعتبارى و مجازى كه در دنيا به خاطر مصالح زندگى در اختيار اين و آن بوده از ميان مى‏رود و هيچ اثرى از آنها باقى نمى‏ماند و كوس لمن الملك را احدى جز خود او با جمله نورانى لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ «1» پاسخ نمى‏دهد.

مالكيت و فرمانروائى او علاوه بر قيامت و روز جزا بر همه اين جهان فعلى و عرصه هستى و كشور آفرينش نيز مسلّم و ثابت است، چنان كه در قرآن مجيد به اين حقيقت در بسيارى از آيات توجه مى‏دهد:

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: «2»

آيا ندانستى كه فرمانروائى و مالكيت آسمان‏ها و زمين ويژه اوست.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما: «3»

مالكيت و فرمانروائى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست فقط براى خداست.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ: «4»

فرمانروائى و مالكيت آسمانها و زمين فقط ويژه اوست و بازگشت هر كس و هر چيزى به سوى خداست.

حضرت رضا (ع) در روايت پر ارزشى مى‏فرمايد: مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏ «اقرار له بالبعث و الحساب و المجازاة و ايجاب ملك الآخرة له كايجاب ملك الدنيا ...» «5» مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏ اعتراف و اقرار در پيشگاه حضرت اوست به برپا شدن قيامت، و تحقق حساب و كيفر و مسلّم بودن مالكيت و فرمانروائى در آخرت براى او چون مالكيت و فرمانروائى براى او در دنيا.

چيزى كه هست در اين دنيا به خاطر برپائى امور معيشت و قوام خيمه زندگى، و تحقق نظم و انضباط، و حدود و محدوديت بر اساس مصالح حيات، از جانب خود او اجازه داده شده كه انسانها بر پايه كوشش و فعاليت مشروع و از طريق كسب معقول، يا از راه صلح و هبه، يا به سبب ارث و ميراث، يا نقل و انتقال صحيح مالك اشياء گردند، يا در صحنه سياست با رعايت عدالت فرمانرواى امور شوند، ولى اين مالكيت‏ها و فرمانروائى‏همه و همه مجازى است و صورتى اعتبارى دارند، و جهت ذاتى پيدا نمى‏كنند، و به همين سبب اين مالكيت و فرمانروائى قابل نقل و انتقال به ديگران است و يا با مرگ انسان براى هميشه سفره‏اش برچيده مى‏شود، ولى در روز جزا از اين مالكيت‏هاى مجازى و اعتبارى و فرمانروائى‏هاى غير ذاتى هيچ اثرى نخواهد بود، و براى احدى نسبت به اشياء و اشخاص ادعاى مالكيت و فرمانروائى وجود نخواهد داشت.

به عبارت ديگر در اين دنيا مردمان ادعاى مالكيت دارند، و واليان و قاضيان دعوى حكومت و حكمرانى مى‏كنند، و شاهان لاف فرمانروائى مى‏زنند ولى در روز جزا ملكيت مالكان، و حكومت واليان، و حكم قاضيان، و فرمانروائى پادشاهان، و امر و نهى حاكمان منقطع و زايل مى‏گردد.

در دنياست كه ملك و ملكى به مردم داده‏اند، و هر كس به خيال و پندار خود براى خود ملك و ملكى قايل است ولى در روز جزا مالكان هر ملك و ملكى از مالكيت معزول‏اند، و ادعايشان بر مالكيت و فرمانروائى بر باد است و فقط پرچم‏ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ در اهتزاز است.

مالكيت و فرمانروائى‏هاى غير خدا ابتدا و انتها دارد، و براى آن قابليت فراگيرى نسبت به همه كس و همه چيز نيست، و هر لحظه در معرض طوفان بنيان بر كن فنا و زوال است، ولى مالكيت و فرمانروائى حضرت حق ازلى و ابدى و جاويد و هميشگى است، و نقل و انتقال و زوال و فنائى در آن راه ندارد.

اهل معرفت به خاطر درك اين حقيقت از ادعاى مالكيت و فرمانروائى مجازى هم پرهيز دارند، آنان با تماشاى مالكيت حق از كلمات چون مال من، منال من، ملك من، ملك من، علم من، ثروت من كه روزمره بر زبان جاهلان جارى است فرارى هستند، و حاضر نيستند زبان پاك خود را به اينگونه جملات كه پوچ و پوك و خلاف حقيقت است آلوده سازند.

آنان مى‏گويند مال و منال و علم و حكومت و ملك و ملك همه و همه عطا شده‏ى مالك و مولا و سيد و سرور من است:

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ .... «6»

پروردگارا بى‏ترديد بخشى از حكومت و فرمانروائى را تو به من عطا كردى، و قسمتى از دانش و تفسير خواب‏ها را تو به من آموختى.

عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ: «7»

بنده‏اى مملوك و با همه وجود در تصرف مولا، كه بر چيزى تسلط و قدرت ندارد.

«العبد و ما فى يده كان لمولاه:»

بنده و آنچه در دست اوست براى مولاى اوست.

وجود مبارك او مالكى است كه در ذات و صفات از همه موجودات بى‏نياز است، و همه موجودات كه ذاتا مملوك او هستند نيازمند به اويند، بر اين اساس براى هيچ موجودى مالكيت و فرمانروائى حقيقى وجود ندارد، و آن را كه دست ملكى و ملكى نيست ادعاى مالكيت و پادشاهى و ملكيت و فرمانروائى‏اش پوچ و باطل است.

آن حضرت او را مالك حقيقى شناسد از ما سواى او احساس بى‏نيازى كند، و مملكت دل و جان و روح و جسم را به عبادت و بندگى او آباد سازد، و در هر حادثه و مهمى كه پيش آيد روى نياز به درگاه بى‏نياز كه مالك هستى و متصرف در همه امور است سايد، و جز به او التجا و تضرع نكند.

اى عزيز روى توجه به بارگاه آن پادشاه كن، كه شاهان را در كويش به گدائى افتخار است، و گدايان راهش را از منصب شاهى عار، آن كه در همه حال التجا به حضرت ذوالجلال كند، جناب حق هيبت او را بر دل پادشاهان اندازد و همه از روى عقيده كمر خدمتش بر ميان بندند.

چون انسان با تكيه بر معرفت و بصيرت به اين حقيقت آگاه شد كه مالك حقيقى خداست و دست مالكيت او در هر چيزى تصرف حكيمانه دارد، و هر چرخى در عالم غيب و شهود به اراده او مى‏چرخد، و هر چيزى به خواست او به وجود مى‏آيد و بخواست او ادامه حيات مى‏دهد، و به خواست او خيمه حياتش برچيده مى‏شود، بايد و بلكه واجب و لازم است سوداى منيت و انانيت از سر بنهد، و بساط هوا و هوس بر باد دهد، و دامن از تعلق به دو جهان برچيند، و از پادشاهان و اربابان و خواجگان ابداً پروا ننمايد و در همه امور و شئون و خواسته‏ها روى نياز به درگاه مالك حقيقى كند تا ذوق گدائى از پيشگاه او، و اتصال به حضرتش و نشستن به مقام قربش را دريابد.

 

مالك عادل‏

وجود مقدس او كه مالك آسمانها و زمين و دنيا و آخرت، و همه امور است، و مالكيت او در روز جزا با باطل شدن همه مالكيت‏ها و ملكيت‏هاى مجازى ظهور مى‏كند و همه شئون آن روز را در سيطره مى‏گيرد:

وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ: «8»

روزى كه در صور دميده مى‏شود فرمانروائى و مالكيت و حاكميت مطلق فقط ويژه اوست، داناى نهان و آشكار، و تنها او حكيم و خبير على الاطلاق است.

الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ .... «9»

آن روز حاكميت و فرمانروائى ويژه خداست، ميان همه مردم داورى مى‏كند.

ولى آن روز فقط و فقط به عدل و انصاف و بودن اين كه به كسى از ناحيه قدرت و پادشاهى او ستم شود داورى مى‏كند، آنان كه به حقيقت شايسته نجات و قرار گرفتن در بهشت و رضوان‏اند بر اساس داورى عادلانه و منصفانه او در بهشت قرار مى‏گيرند و در آنجا از فضل و احسان حضرتش كه مافوق عدالت است بهره‏مند مى‏گردند، و غير آنان كه راه كفر و انكار پيمودند باز به داورى عادلانه او در آتش قرار مى‏گيرند.

فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ: «10»

پس آنان كه باطنشان به ايمان زينت يافت، و ظاهرشان به اعمال شايسته آراسته شد در بهشت‏هاى پرنعمت و جاويد قرار دارند.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ: «11»

و آنان كه باطنشان را به كفر آلوده كردند، و به تكذيب و انكار آيات ما برخاستند، براى آنان عذابى خواركننده است.

آرى او قدرتمند و سلطان و مالك و فرمانروائى نيست كه مالكيت و سلطنتش آميخته با ستم باشد، سند استوار عدالت پيشگى او به ويژه در روز جزا كه اغلب مردم از آن در هراس‏اند اين آيه شريفه است:

وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ‏ شَيْئاً ... «12»

و براى قيامت ترازوهاى عدالت را مى‏نهيم و به هيچ كس هيچ ستمى نمى‏شود.

توجه به مفهوم و معناى مالك يوم الدين راه رشته‏اى از تربيت الهى و دينى را به روى انسان مى‏گشايد، و وى را وادار مى‏كند كه نسبت به اعمال و رفتار و اخلاق خود، كه روزى در دادگاه‏هاى قيامت محاسبه مى‏شود، و متناسب با هريك پاداش يا كيفر لازم داده مى شود مراقبت و مواظبت نمايد، و نهايتاً همه حركات باطن و ظاهرش را با خواسته‏هاى حق و قوانين شرع هماهنگ نمايد.

اعتقاد و ايمان به قيامت يكى از پرقدرت‏ترين وسايل اصلاح درون و برون، و از مهم‏ترين عوامل باز دارنده در برابر هواها و هوس‏ها و شهوات حرام، و خواسته‏هاى شيطانى است.

ميان آنان كه اعتقاد و ايمان به قيامت دارند در همه اطوار و شئون زندگى و در اخلاق و اعمال و در نوع برخورد با ديگران، و كسانى كه منكر اين حقيقت هستند فرق‏هاى اصولى وجود دارد.

معتقد به قيامت بر اساس آيه شريفه‏

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ: «13»

تلاش مى‏كند كه هيچ عبادتى در پيشگاه حق از او فوت نشود، و هيچ خدمتى به خلق خدا گرچه اندك باشد از دستش نرود، او مى‏كوشد كه بدن و جان و مالش را در بندگى خدا و خدمت به بندگانش هزينه كند، تا در قيامت به پاداش عظيم كوشش‏هاى مثبت خود در رابطه با خدا و بندگان خدا برسد.

ولى كسى كه بر اثر جهل و غفلت، يا كبر و غرور منكر قيامت است محرك درونى براى انجام عبادت و خدمت به خلق ندارد، به همين خاطر همه عمرش با محروم نمودن خويش از بندگى خدا، و خدمت به بندگان خدا چون حيوانات كه تمام همتشان شكم و شهوت است زندگى مى‏كند، و به اندازه يك ديوار كهنه و خشتى كه سايه‏اش براى گرمازدگان مفيد است، و خود ديوار براى تكيه دادن خستگان سودمند است، منفعت و سودى براى كسى ندارد.

كسى در سايه لطفت نياسود

به عالم كار ديوارى نكردى مؤمن به قيامت بر پايه آيه كريمه‏ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‏ «14»

سعى مى‏كند در هيچ زمينه‏اى آيات حق او و بعثت پيامبران را و امامت امامان را تكذيب نكند، و به انكار حقايق برنخيزد، و حقى از حقوق الهى را پايمال ننمايد، و ذره‏اى به كسى ستم نورزد، و حقوق مالى و خانوادگى و اجتماعى مردم را مورد تجاوز قرار ندهد.

ولى كسى كه منكر روز قيامت است، چون در درونش باز دارنده‏اى وجود ندارد، از انكار حقايق، و تجاوز به حقوق مردم در هر زمينه‏اى كه باشد امتناع نمى‏كند، و چون گرگى درنده و شيطانى سركش در ميان مردم زندگى مى‏كند، و هر لحظه با اعمال خلافش و اخلاق حيوانى‏اش مزاحم ديگران است.

 

شيخ شوشترى و قيامت‏

فردى كه اهل دل بود، و با ياد خدا و قيامت مى‏زيست براى اين فقير حكايت كرد كه: روز بيست و يكم ماه رمضان در نجف اشرف از آيت بزرگ حق شيخ‏ جعفر شوشترى كه علاوه بر مهارت در فقه و اصول و آراسته بودن به قوّه اجتهاد خطيبى كم‏نظير و اثر گذار در مستمع بود دعوت شد تا در صحن مطهر اميرالمؤمنين (ع) ايراد سخن كند.

اغلب علما و فقها و اهالى نجف و مناطق اطراف نجف براى بهره‏گيرى از سخنرانى مذهبى آن مرد صالح و پاك در صحن مطهر حضور يافتند.

شيخ بر عرصه منبر قرار گرفت، و برخلاف عادت هميشگى كه سخنرانى را با خطبه‏اى غراء شروع مى‏كرد روى به شنوندگان نمود و گفت:

اى مردم صاحب اين قبر كيست؟ پاسخ دادند على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع) است، فرمود: على چگونه انسانى بود؟ گفتند انسانى جامع، كامل، پيشواى خلق، امام امت و خليفه رسول بزرگوار اسلام است، چون از مردم نسبت به فضايل اميرمؤمنان اقرار گرفت، با فريادى آميخته با سوز دل گفت: اى مردم به حق على بن ابى طالب سوگند برپا شدن قيامت و وقوع محشر و رسيدگى به اعمال و پاداش و كيفر يقينى و قطعى است، و در برپا شدن آن روز هيچ شك و ترديدى وجود ندارد، سپس از منبر به زيرآمد و در كنارى نشست، مردم اطراف او گرد آمدند و به او گفتند: شيخ مگر ما مؤمن به قيامت نيستيم كه حتمى بودن قيامت را با سوگند به حق على (ع) ميخواهى به ما بقبولانى؟!

شيخ پاسخ داد اگر مؤمن به قيامت هستيد چرا در معاملات خود با مردم و در رفتار و كردار و اعمال و اخلاقتان خلاف واجبات و دستورات و خواستههاى حق عمل ميكنيد، و حقوق خانواده و جامعه و مردم را رعايت نمينمائيد، و خود را از فساد و گناه حفظ نميكنيد؟ آن كه به قيامت ايمان دارد و نسبت به محشر و دادگاه‏هايش در حال يقين است در همه اطوارش با شما تفاوت دارد!!

شما اگر به حقيقت معتقد به قيامت بوديد، و به محشر ايمان داشتيد در فضائى از مراقبت و محاسبه نفس، و توجه دقيق به اعمال و اخلاق خود زندگى مى‏كرديد!!

شيخ انصارى و قيامت‏

شيخ از بزرگ‏ترين فقهاى شيعه و در رأس علماى بزرگ علم اصول، و مؤسس قواعدى بسيار مهم از دانش و علمى است كه در راه اجتهاد به كار گرفته مى‏شود.

او در مقامى از علم و عمل، و بينش و بصيرت، و زهد كرامت قرار گرفت كه در زمان خودش همتائى براى او نبود، و شخصيت‏هاى با ارزشى چون سيدعلى شوشترى، ملاحسين قلى‏همدانى، ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو، سيدجمال‏الدين اسدآبادى، شهيد راه قرآن حاج شيخ فضل‏الله نورى براى بهره‏گيرى از دانش سرشار او در كلاس درسش زانوى ادب به زمين مى‏زدند.

زهد شيخ و دقت او در هزينه كردن درهم و دينار نسبت به زندگى‏اش شخصياش مادرش را به تكاپو انداخت، تا شايد بتواند گشايشى در زندگى به دست شيخ ايجاد كند.

روزى ميرزاى شيرازى را كه سخت مورد توجه شيخ و از اعظم شاگردان او بود، بى‏خبر شيخ به خانه خواست، و از سختى معيشت، و زهد فوق‏العاده فرزندش، و بى‏اعتنائى او به مال دنيا شكايت كرد، و از خواست با توجه به مال فراوانى كه به عنوان سهم امام از مناطق شيعه‏نشين كشورهاى مختلف به دست شيخ مى‏رسد گشايشى در زندگى ايجاد كند تا او و زن و فرزندان شيخ از مضيقه و تنگى معيشت درآيند، و از سختى روزگار و اين محدوديت شديد نجات يابند.

ميرزا به مادر شيخ وعده داد، كه در هنگام ملاقات با شيخ اين مشكل را حل كند، و آنان را از اين سختى و مضيقه برهاند.

ميرزاى شيرازى ميان نماز مغرب و عشا در صحن مطهر اميرمؤمنان در حالى كه جمعيت كثيرى در نماز شيخ حاضر بودند، مسئله را با شيخ در ميان گذاشت، و نگرانى و ناراحتى مادر شيخ را براى شيخ بازگو كرد.

شيخ به ميرزا گفت: با اين كه مادرم از من نگران و رنجيده‏خاطر است ولى شما در عدالت من شك نكنيد و نمازتان را با اقتداى به من به پايان بريد، تا پس از نماز با مشورت با يكديگر مسئله را حل كنيم.

پس از پايان نماز دست ميرزا را گرفت و به حرم مطهر اميرمؤمنان برد، و در كنار ضريح به ميرزا گفت: آنچه از پول و طلا و نقره و درهم و دينار از اطراف و اكناف ممالك به من مى‏رسد سهمين مبارك و متعلق به امام زمان (ع) و خلاصه بيت‏المال است، به شرطى كه شما فرداى قيامت در محضر اميرمؤمنان، اضافه‏تر از اين را كه فعلًا براى زندگى هزينه مى‏كنم مسئوليتش را به عهده‏بگيرى و خود پاسخ‏گو باشى در زندگى شخصى‏ام هزينه‏كنم، تا مادر و زن و فرزندم در فراخى و گشايش قرار گيرند، ميرزا پس از اندكى تأمل در پاسخ شيخ گفت: من توان و قدرت به عهده گرفتن بيش از آنچه را هزينه مى‏كنى ندارم، خود دانى و زندگى شخصى است!! «15» يَوْمِ الدِّينِ‏

يوم در اين آيه شريفه به معناى مطلق زمان است، نه به معناى امتداد وقت از طلوع خودشيد تا غروب آن.

و دين در اين آيه مباركه به معناى حساب و پاداش است.

از رسول خدا روايت شده است:

«الكيس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت:» «16»

فهميده و تيز هوش كسى است كه وجود خود را «نسبت به اعمال و حالات و اخلاق و روابطش با مردم» محاسبه كند، و براى پس از مرگ بكوشد.

و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه فرموده است:

«كما تدين تدان:» «17»

همانگونه كه عمل مى‏كنيد، پاداشتان مى‏دهند.

اغلب مفسران اسلامى آيه شريفه:

«أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ:» 1

خدا را كه از زبان منكران نقل مى‏كند به اين صورت معنا كرده‏اند: آيا هنگامى كه ما از دنيا رفتيم و خاك و استخوان شديم، (حتماً زنده‏مى‏شويم) و پاداشمان مى‏دهند؟!

در هر صورت مفسران بزرگ شيعه و سنى، و محققان در آيات قرآن مجيد از ميان معانى مختلف دين، براى تفسير و توضيح آيه شريفه دو معنا را انتخاب كرده‏اند: حساب، پاداش.

حساب را در اين زمينه به معناى شمار و شمردن گرفته‏اند و گفته‏اند روز حساب روزى است كه همه اعمال انسان را گرچه به اندازه وزن خردل باشد مى‏شمارند و چيزى را فروگذار نمى‏كنند، و هر عملى را پس از به حساب آوردن به تناسب خودش پاداش مى‏دهند.

قرآن مجيد در اين مسئله مى‏فرمايد:

وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً: «18»

پرونده هر كسى در برابر ديدگانش نهاده مى‏شود، پس مجرمان را مى‏بينى كه از آنچه در آن است هراسان و بيمناكند، و مى‏گويند واى بر ما اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته است مگر آن كه آن را به حساب آورده، و هر عملى را كه انجام داده‏اند حاضر مى‏بينند، و پروردگارت به هيچ كس ستم نخواهد كرد.

إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ: «19»

بى‏ترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، بخاطر اين كه روز حساب را از ياد برده‏اند عذابى سخت دارند.

دوآيه شريفه بالا ما را به اين حقايق توجه مى‏دهد:

گنهكاران از ديدن پرونده خود كه صفحاتش از ثبت گناهان و عملكرد منحرفانه آنان انباشته و پر است به شدت دچار ترس و بيم مى‏شوند، و بر ضد خود به فرياد مى‏آيند و از اين كه ريز و درشت و كوچك و بزرگ گناهانشان در پرونده تاريكشان به شمار آمده و به حساب گذاشته شده غرق در شگفتى مى‏شوند، و از آن مهم‏تر اين كه تمام اعمالشان را در عرصه‏گاه قيامت برابر ديدگانشان حاضر مى‏بينند و در پايان آيه اول همه مردم را به اين حقيقت توجه مى‏دهد كه مالك و صاحب آن روز كه جز حضرت حق كسى نيست به احدى در مكافات و پاداش و جزاء و عقاب ستم روا نمى‏دارد، بلكه حضرت او نسبت به پرونده هر كسى گرچه همه عمرش مجرم و منكر و متجاوز و ظالم بود به عدالت و انصاف حكم خواهد كرد.

و در آيه دوم انحراف از صراط مستقيم و آلوده شدن به گمراهى و ضلالت، و دست زدن به هر نوع جنايت و معصيت كه محصول تلخ گمراهى است را نتيجه فراموشى و از ياد بردن روز حساب مى‏داند.

اما معناى ديگر دين در اين مورد جزاء و پاداش است، و آيه شريفه مى‏خواهد بگويد: فقط او مالك و صاحب روز پاداش است. و بر اساس بصيرت و علم و آگاهى و دانائى‏اش نسبت به همه عملكردهاى انسان و اين كه در اعمالش چه قصد و نيتى را منظور داشته به او جزا و پاداش مى‏دهد، و در اين پاداش دهى جز به عدل و انصاف و فضل و احسان رفتار نمى‏كند.

فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ: «20»

از منافقان روى برگردانيد و با آنان معاشرت و هم‏زيستى نداشته باشيد زيرا آلوده و پليدند، و جايگاهشان دوزخ است در حالى كه اين جزاء و كيفر به خاطر خيانت‏هائى است كه همواره مرتكب مى‏شدند.

قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً: «21»

خدا به ابليس فرمود از حريم پاك من و عرصه‏گاه ويژه اهل كرامت برو كه از فرزندان آدم هر كس تو را پيروى كند مقيتان دوزخ جزاء و كيفرتان خواهد بود، كيفرى سخت و كامل.

لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ: «22»

براى پرهيزكاران نزد پروردگارشان آنچه بخواهند فراهم است اين است پاداش و جزاء نيكوكاران.

أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ: «23»

آنان كه در راه خدا استقامت ورزيدند اهل بهشت‏اند و در آن جاودانه‏اند، در حالى كه اين پاداش به خاطر اعمال نيكى است كه همواره انجام مى‏دادند.

قرآن در آيات ياد شده به اين نكته بسيار مهم و با ارزش توجه مى‏دهد كه روز جزا عاصيان و سركشان، مجرمان و طاغيان، كافران و منافقان به خاطر انحراف درونشان و اعمالى كه بر اساس آن انحراف مرتكب مى‏شدند به كيفر مى‏رسند و كيفرشان دوزخ است، و مطيعان و نيكوكاران، و شايستگان و پرهيزكاران به خاطر عقيده پاك و ايمانشان و اعمالى كه بر اساس آن عقيده و ايمان انجام مى‏دادند به پاداش دست مى‏يابند و پاداششان بهشت است.

 

چرا جهان ديگر؟

پهن دشت هستى و همه عناصر و موجوداتش از كوچك‏ترين آنها كه با قوى‏ترين ابزار قابل ديدن نيست و بزرگترينش كه از دسترس دانش بشر بيرون است يك پارچه نشان مى‏دهند كه بر پايه عدالت برپايند:

«بالعدل قامت السماوات و الارض:»

آسمانها و زمين به عدالت برپاست.

عدالتى كه آسمانها و زمين بر آن استوار است شعاعى از عدالت بى‏نهايت خالق و صاحب جهان حضرت حق است، و عدالت او اقتضاء ضرورى دارد كه‏ مطيعان و نيكوكاران را براساس اعمال شايسته و پاكشان پاداش دهد، و بدكاران و سركشان را بر پايه كردارهاى ناپسندشان كيفر دهد.

ولى چون اين جهان گنجايش مزد نيكان و كيفر بدكاران را ندارد، زيرا از هر جهت محدود است، و علاوه بر آن اراده حق تعلق گرفته كه اين دنيا فقط محل عمل و كوشش باشد، ضرورتاً برپا شدن جهانى ديگر را اقتضا داشت كه در آن هر نيكوكارى به پاداشش برسد و هر بدكارى كيفرش را ببيند.

انسان كه بخاطر محدوديت محل زندگى‏اش و نيز محدوديت قدرت عناصر، عمرى كوتاه دارد به همه آن عمر را مكلف به تحصيل معرفت و ايمان و انجام عبادت خدا و خدمت به خلق است عرصه‏اى در اين دنيا براى دريافت پاداشش وجود ندارد، و آن كه عمر كوتاهش را روى گردان از تكاليف الهى و انسانى است، و جبهه تواضع به خاك عبوديت نمى‏سايد، و در مقام خدمت به خلق برنمى‏آيد تا عمرش به پايان مى‏رسد، به ميدانى براى دريافت كيفر زشتى‏هايش و بدى هايش دست نمى‏يابد.

در ضمن برخى از نيكى‏ها كه گاهى برترين و با ارزش‏ترين نيكى‏هاست در حالى انجام مى‏گيرد كه مساوى با خاموش شدن چراغ عمر است و بلكه سبب قطع عمر است، مانند شهادت در راه حق كه عملى فوق آن وجود ندارد، اگر بخواهند پاداش شهيد را كه در اوج تلاش براى حفظ حق بوده و جانش را كه گرانبهاترين گوهر وجودش بوده نثار كرده در اين دنيا بپردازند در حالى كه شهيد در دنيا نيست، جاى پرداخت ندارد، و مجرم تبهكارى كه هزاران نفر يا ميليون‏ها نفر را بر اساس هوا و هوس و كبر و غرورش قتل عام كرده، و شهرها و كشورهاى زيادى را تبديل به ويرانه نموده و سپس عمر كوتاهش به سر رسيده و مرده چنانچه بخواهند او را در اين دنيا به كيفر جناياتش برسانند چگونه برسانند در حالى كه در دنيا نيست، و بر فرض اگر در دنيا بود به خاطر قتل عام ميليون‏ها نفر سخت‏ترين كيفرى كه براى او مقرر مى‏داشتند اعدام در حال خفت و خوارى بود، ولى اعدام او كيفر كشتن يك نفر بود، بقيه خون‏هاى ريخته شده مسلماً بدون كيفر مى‏ماند و اينجاست كه بايد گفت اگر نيكان به ويژه شهيدان راه حق بى‏پاداش بمانند، و مجرمان به ويژه مجرمان حرفه‏اى كه دنيا را به آتش كشيدند و ميليون‏ها نفر را كشتند، و باقى ماندگان را آواره كردند بى‏كيفر بمانند قطعاً خلاف عدالت خواهد بود، عدالتى كه بر هر هستى احاطه دارد و سرچشمه‏اش خداست، و اين خلاف در عالم هستى و از سوى خدا حتى به صورت ذره‏اى بسيار ناچيز تحقق نخواهد پذيرفت.

إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ...: «24»

بى‏ترديد خدا هم وزن ذره‏اى به احدى ستم روا نمى‏دارد.

اگر از سوى حضرت حق انتقام ميليون‏ها مظلوم از ظالم گرفته نشود، يقيناً به مظلومان ظلم شده، و خدا هرگز به كسى ظلم نمى‏كند.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ: «25»

و يقيناً خدا به هيچ صورت به بندگان ستم‏كار نيست.

وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا: «26»

مردم به اندازه رشته‏ميان هسته خرما (كه رشته‏اى بسيار نازك و به زحمت قابل ديدن است) مورد ستم قرار نمى‏گيرند.

وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً: «27»

مردم به اندازه گودى پشت هسته خرما مورد ستم واقع نمى‏شوند.

نتيجه اين آيات و كاوش عقل در نظام هستى، و مراجعه به فطرت و وجدان به اين صورت رخ مى‏نمايد:

1- دنيا فقط جاى تكليف و عمل و حركت و كوشش است.

2- حركت‏ها و كوشش‏هاى درست و تكليف و عمل شايسته چون به فرمان خدا انجام گرفته است و خدا از به بيگارى گرفتن به سختى نفرت دارد، و بيگارى نوعى ستم و ظلم است، و خدا ستمكار نيست پس هر حركت مثبت و كوشش شايسته‏اى ضرورتاً داراى پاداش است.

3- روى گردانيدن از تكاليف الهى و انسانى، و سركشى و طغيان، و تجاوز و معصيت و پايمال كردن حق خدا و خلق چون انحراف و ستمكارى به خود و ديگران است، و خروج از حدود انسانيت مى‏باشد، و حركتى بر خلاف نظام هستى و همه نعمت‏هاست و خلاصه بدمستى و حيوانيت و درندگى است، و اگر عذابى از پى نداشته باشد ظلمى از سوى خدا به مظلومان است و خدا به هيچ عنوان ستمكار نيست ضرورتاً داراى كيفر و عذاب و جريمه است.

4- از آنجا كه عمر انسان در اين دنيا بسيار محدود و كوتاه، و ظرف تكليف و مسئوليت است و اين تكليف و مسئوليت تا پايان عمر بر عهده انسان است، و زمينه‏اى براى پاداش يا كيفر در ظرف عمر قرار داده نشده ضرورتاً جهانى ديگر مى‏بايد كه بايد آن جهان جاى برداشت كشت و زراعت و رسيدن به نتيجه محصول باشد و حضرت حق بر اساس عدالتش آن جهان را به عنوان روز جزاء و زمان پاداش و حساب برپا مى‏كند و هر مؤمن و مطيعى را به پاداش اعمالش، و هر مجرمى و متجاوزى را به كيفرش مى‏رساند.

5- از آنجا كه هر انسان مؤمنى بر اساس نيتش عزمش بر اين جزم است كه تا هر زمان زنده بماند به بندگى‏اش نسبت به حق و خدمتش نسبت به خلق ادامه دهد بايد بر پايه آن نيت، پاداش ابدى باشد، و هر بدكار كافرى بر مبناى نيتش عزمش بر اين جزم است كه تا هر زمان زنده باشد به كفر و بدكارى‏اش ادامه دهد، بايد بر اساس آن نيت كيفرش ابدى باشد. «28» و اين دنيا عمرش محدود است و روزى به پايان مى‏رسد و گنجايش عمر ابد را براى هيچ كس ندارد و اگر هم داشته باشد ظرف عمر ظرف تكليف است نه پاداش، بايد جهانى برپا شود كه خوبان به پاداش ابدى و بدكاران به كيفر دائمى برسند، و آن جهان به اراده حق و به خاطر تجلى عدالت و احسان و انتقام و كيفر يقيناً برپا خواهد شد.

إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى‏: «29»

بى‏ترديد قيامت كه مى‏خواهم زمان برپا شدنش را پنهان بدارم آمدنى است تا هر كس را برابر تلاش و كوششى كه مى‏كند پاداش دهند.

6- بر فرض كه دنيا را هم چنانكه جاى انجام تكليف و مسئوليت است جاى پاداش و كيفر هم قرار مى‏دادند، عملى چون شهادت و نثار جان در راه حق كه شهيد را از دنيا خارج مى‏كند، و عملى چون قتل عام ميليون‏ها نفر كه گاهى به دست يا به فرمان يك نفر انجام مى‏گيرد و عامل يا مسبب يا اعدام مى‏شود يا مى‏ميرد و در اين صورت امكان انتقام مظلومان از او وجود ندارد پاداش و كيفرش چه خواهد شد؟! پس جهانى ديگر لازم است كه گنجايش پاداش اينگونه‏ اعمال و كيفر آن گونه‏ستم‏ها را داشته باشد و نهايتاً شهيد به مزد شهادتش و جانى به كيفر جنايتش برسد.

ما يقين داريم و مى‏بينيم كه پيامبران خدا و امامان و شهيدان و پاكان تا لحظه آخر عمر در گردونه عمل و انجام مسئوليت بودند، و هيچ پاداشى در اين دنيا دريافت نكردند، و بدكاران و تبهكاران تاريخ چون نرون‏ها و آتيلاها و اموى‏ها و عباسى‏ها و شاهان ستمگر و هيتلرها و بمباران كننده هيروشيما و ناكازاكى و صدام‏ها كه به قتل عام ميليونها نفر دست زدند يا فرمان دادند به مرگ طبيعى مردند، يا اعدام شدند كه اعدامشان قصاص خون يك نفر بود، يا چون هيتلر دست به خودكشى زدند و هرگز كيفر جنايات خود را نديدند، و بى‏ترديد نمى‏توان عقل و فطرت و وجدان را به اين كه پس از اين جهان كه جهان تكليف است جهانى ديگر كه جهان پاداش و كيفر است به وجودنيايد قانع كرد.

جهان آخرت كه جهان جزا و پاداش است و مالك و صاحب و همه كاره آن خداست جهانى است كه برپا شدنش را به طور قطع حضرت حق در همه كتاب‏هاى آسمانى خبر داده، و صدوبيست و چهار هزار پيامبر امت‏ها را به ايمان به آن دعوت كرده‏اند، و امامان معصوم و اهل بيت پيامبر به بسيارى از جزئيات آن اشاره داشته‏اند، و اولياء الهى و بندگان مؤمن حق زندگى و اعمال و اطوار و روش و منش خود را بر پايه اعتقاد به آن بنا گذاشتند و هر روز و هر ساعت و هر لحظه و هر عمل و حركت خويش را به خاطر دادگاه‏هاى آن روز و حساب و كتاب آن زمان، و پاداش و كيفرى كه در آن وجود دارد به محاسبه كشيدند.

از رسول خدا روايت شده است:

«الكيس الكيسين من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، وان احمق الحمقاء من اتبع نفسه هواه وتمنى على الله تعالى الامانى:» «30»

تيزهوش‏ترين تيزهوشان كسى است كه وجودش را به محاسبه بكشد، و براى پس از مرگ وظائف و تكاليفش را انجام دهد، و يقيناً نادان‏ترين نادانان كسى است كه وجودش پيرو هوا و هوس باشد، و بر خدا آرزوهاى باطل و بيجا داشته باشد، «به اين معنا كه از خدا با نداشتن ايمان و عمل توقع و آرزوى پاداش و دخول در بهشت كند!»

و در روايتى ديگر از حضرت نقل شده است:

«حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا:» «31»

خود را به حساب بكشيد، پيش از آن كه به حسابتان برسند، و كردار و اعمال و حالات خويش را با آيات قرآن و حلال و حرام حق ميزان كنيد، پيش از آن كه شما را در قيامت به ميزان بكشند.

مردى به اميرالمؤمنين (ع) گفت: انسان وجود خود را چگونه محاسبه كند؟

فرمود: هرگاه برايش بامدادى، سپس شامگاه فرا رسد به خود مراجعه كند و بگويد: اى وجود من به راستى اين روز بر تو گذشت، و هرگز به سوى تو باز نمى‏گردد، و خداى تعالى درباره‏اش تو را بازخواست نمايد كه آن را در چه كارى سپرى كردى، و در آن چه عملى انجام دادى، آيا خدا را درآن بياد آوردى، يا او را ستودى، آيا حاجت‏هاى مؤمنى را برآوردى، آيا گرفتارى و بلا را از او برطرف نمودى، آيا هنگامى كه از تو غايب بود آبروى او را در اهل و اولادش حفظ كردى، آيا پس از مرگ او احترامش را در باقى ماندگانش رعايت نمودى، آيا از غيبت برادر مؤمن صرف نظر كردى، آيا مسلمانى را يارى دادى در هر صورت در آن روز سپرى شده چه كردى؟

انديشه كند تا آنچه در پنهان وجود اوست به يادش آيد، پس اگر به يادش آيد كه از او خيرى سر زده به حمد و ستايش خداى عزوجل بپردازد و به توفيقش او را به عظمت و بزرگى ياد كند، و هرگاه گناه و تقصيرى به يادش آيد ذات حق را به ترك تكراش استغفار نمايد و با امور زير آن را از صفحه وجودش بزدايد.

[تجديد صلوات بر محمد و آل پاك او، پيشنهاد بيعت واقعى با اميرالمؤمنين و وفادارى به آن به وجود خويش، تكرار درخواست دورى از رحمت خدا براى دشمنان و بدخواهان او و بازدارندگان از حقوقش‏]

چون چنين كند خداى عزوجل گويد، با موالات و دوستيت با اولياء و دوستان من، و عداوت و دشمى‏ات با دشمنانم، در چيزى از گناهان با تو مناقشه نكنم. «32»

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- سوره مؤمن «غافر» 16.

(2)- بقره، 107.

(3)- مائده، 18.

(4)- نور، 42.

(5)- نورالثقلين، ج 1، ص 16، حديث 81.

(6)- يوسف 101.

(7)- نحل 75.

(8)- انعام 73.

(9)- حج 56.

(10)- حج 56.

(11)- حج 57.

(12)- انبياء 47.

(13)- زلزال، 7.

(14)- زلزال 8.

(15)- زندگانى و شخصيت شيخ انصارى.

(16)- روح الجنان ج 1 ص 47.

(17)- روح الجنان ج 1 ص 47.

(18)- كهف 49.

(19)- ص 26.

(20)- توبه 95.

(21)- اسراء 63.

(22)- زمر 34.

(23)- احقاف 14.

(24)- نساء 40.

(25)- آل عمران 182.

(26)- نساء 49.

(27)- نساء 124.

(28)- كافى ج 2، ص 85، گفتار حضرت صادق*.

(29)- طه 15.

(30)- تفسير صافى، چ‏جديد، ج 1، ص 84.

(31)- تفسير صافى، چ‏جديد، ج 1، ص 84.

(32)- تفسير فاتحه علامه امينى 136.

 

 مطالب فوق برگرفته شده از

 کتاب : تفسير حکیم ، جلد یک 

منبع
  • پایگاه عرفان