شب جمعه شب استغفار
تهران، مسجد جامع بازار دهه اول محرم 1363
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: در ابتداى شب جمعه از طرف وجود مقدس پروردگار بزرگ عالم مستقيماً به اهل زمين خطاب مىرسد:
آيا در ميان شما مريضى هست كه طبيبان از علاج او نااميد شده باشند؟ آن مريض شب جمعه به خود من مراجعه كند تا من درد او را علاج كنم.
آيا قرض دارى در بين شما هست كه نتوانسته قرضش را ادا كند؟ شب جمعه به خود من مراجعه كند. من عاشقانه مشكل او را حل مىكنم.
آيا در بين شما كسى هست كه در زندان دشمن اسير باشد و راه نجاتى براى او نباشد؟ شب جمعه به من مراجعه كند تا من وسائل نجات او را فراهم كنم.
و در جمله آخر وجود حضرت حق مىفرمايد: آيا در بين شما گناهكارى هست كه براى پاك شدن و آمرزيده شدن و سفيد شدن پروندهاش، راه علاجى نداشته باشد؟ شب جمعه به من مراجعه كند تا من او را ببخشم و بيامرزم و بار سنگين گناه را از دوش او بردارم.[1]
ترك گناه
اسلام براى دو برنامه اهميت زيادى قائل شده است.
اوّل: مسأله ترك گناه و ترك محرمات است،[2] گناه يعنى رو برگرداندن از وجود مقدس حضرت حق و روى آوردن به اميال و شهوات و غرايز و به تعبير خود قرآن مجيد، گناه به معناى ترك بندگى خدا و افتادن در بندگى نسبت به نفس اماره است:
« أَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَاهُ »[3]
ديدى حبيب من! كسانى كه خدا را رها كردند و به جاى خدا، به عبادت و بندگى هواى نفس، اقدام كردند؟!
گناه يعنى حمله بردن به ارزشها و به اعتبارهايى كه پروردگار عالم براى انسان قرار داده است كه انبياى الهى و ائمه معصومين عليهمالسلام براى تحقق آن ارزشها، تا سر حد جان دادن كوشيدند.
گناه يعنى بُعد و دورى از پيشگاه مقدس حضرت حق و نزديك شدن به بارگاه و پيشگاه پليد شيطان و شيطانها.
گناه يعنى بريدن آشتى با پروردگار و قهر كردن از حضرت او و رابطه برقرار كردن با شيطان و آشتى و صلح و سازش با دشمنان خدا. چه دشمنان درونى و چه دشمنان برونى.
در اسلام به مسأله ترك گناه قبل از انجام واجبات اصرار بسيارى شده، در حدى كه براى ورود به يك عبادت سالم، ابتدا بايد انسان تارك بسيارى از محرمات باشد و اگر بخواهد اعمال صالحى انجام بدهد، حتما بايد اين اعمال او بر يك پىها و ريشهها و اصلهاى محكمى استوار باشد، و الا اين زحماتى كه براى انجام اعمال صالح مىكشد، اگر بنياد اعمال صالح بر بنيانهاى قوى قلبى و روحى و اخلاقى نباشد، انسان نمىتواند هيچ اعتمادى به ماندن آن اعمال صالح در مدت عمر داشته باشد؛ چون اعمال صالح انسان، خيلى در معرض خطر است. دشمنان خدا و دشمنان بشريت دائماً در كمين شما هستند، براى اينكه فضايل و شايستگىهاى شما و اعمال صالح شما را غارت كرده و از دست شما بگيرند.
شيطان در كمين انسان
« الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ »[4]
دشمنان انسان دائم در حال دعوت هستند؛ براى اينكه شما را از آنچه كه به دست آوردهايد، تهى و دست شما را خالى و فقير كنند. و در اين ميان اهل گناه بازندهترين افراد در مقابل دشمنان هستند. اهل گناه چون به شهوت و شكم و زيبايىها و زيورهاى دنيا دل بستگى پيدا كردهاند. گاهى براى فراهم كردن بيشتر برنامههاى مطابق ميلشان، مجبور مىشوند كه خوبىها و فضايلشان را معامله كنند و كافى است كه خدا او را با برنامههايى كه مربوط به اميال و غرايز است قانع و اشباع كنند و در مقابل، شايستگىهاى او را بگيرند و گناهكارها معمولاً در از دست دادن نيكىها و خوبىها، راحت و آسان با دشمنان خدا معامله مىكنند.
اما كسانى كه از نظر قلبى و روحى ريشههاى سخت الهى دارند، حاضر نيستند خوبىها و فضايلشان را با دشمنان خدا معامله كنند، ولو اينكه به قيمت از دست دادن جانشان تمام شود و ياران وجود مقدس حضرت سيد الشهداء عليهالسلام همين شكل بودند. از ابتدايى كه از مدينه حركت كردند، تا زمانى كه وارد كربلا شدند، انواع زينتهاى دنيايى و مسائلى كه مربوط به اميال و غرايز و شهوات است، به وسائل گوناگون براى اين بزرگواران تجلّى داده شد و اين بزرگواران در مقابل اين همه جلوههاى دنيايى؛ حاضر نشدند از آن ارزشها و از وجود مقدس سيد الشهداء عليهالسلام جدا شوند.
انسان بايد كارش را بر اين مبنا قرار دهد و اعمالش را بر اين پايه قرار دهد و شايستگىهايش را بر اين ريشه و اصل قرار دهد كه وقتى در برابر دشمنان خدا قرار گرفت، حاضر به معامله نيكىها با دشمنان خدا در برابر گرفتن بعضى از مسائل دنيايى كه ظاهر شيرين، ولى باطن بسيار تلخى دارند نشود و حاضر به سازش و صلح با دشمن نشود.
ترك گناه و همنشينى با اولياى الهى
در مسأله ترك گناه، چه ثوابهايى براى ترك كنندگان گناه بيان شده است، كسى كه گناه را ترك مىكند در طول انبياى خدا قرار مىگيرد. كسى كه هر گناهى برايش فراهم مىشود با ميل شديدى كه به آن گناه دارد، چه گناه مربوط به مال، چه گناه مربوط به مقام، چه گناه مربوط به شهوت، در كنار ائمه طاهرين عليهمالسلام قرار مىگيرد و خداوند متعال براى توبه كنندگانِ از گناه، در قرآن مجيد نزديك به ده صفت يا بيشتر، ذكر كرده است.[5]
پروردگار بزرگ عالم درباره توبه كنندگان از گناه مىفرمايد: محسن هستند و اولين محسن خود پروردگار است.[6] كسى كه در مقابل گناه قرار مىگيرد ولى گناه را ترك مىكند، هم رنگ خدا شده و خدا محسن است و او هم محسن است.
و همچنين توبه كنندگان از گناه را، جزء صالحين معرفى فرموده، آنجايى كه در قرآن مجيد از بندگانش اسم مىبرد و بعد مىفرمايد: اينها عباد صالح من هستند. يك قسمت از صلاحيتشان مربوط به ترك گناه است.[7]
و در بعضى از آيات قرآن مجيد، آنها را به عنوان برگزيدگان از ميان بندگانش معرفى مىكند. كسى كه گناه را ترك مىكند در حقيقت خود را به انتخاب وجود مقدس حضرت حق رسانده و منتخب پروردگار مىشود و كسى كه در دنيا منتخب خدا شود در آخرت هم منتخب پروردگار است:
« وَ مَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَ هِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَـهُ فِى الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ فِى الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصَّــلِحِينَ »[8]
آنهايى كه گناه را ترك كردهاند، به محض اينكه از قبر بيرون آمدند، خداوند به آنها خطاب مىكند: در كنار انبيا و ائمه عليهمالسلام قرار بگير! جاى تو در بين آنها است.
ولى كسانى كه ترك گناه نكردند و گناه را تا زمان مرگ ادامه دادند، به محض اينكه سر از قبر بيرون آورند، خداوند به آنها خطاب مىكند:
« وَ امْتَـزُواْ الْيَوْمَ أَيُّهَا الُْمجْرِمُونَ »[9]
يك وقت هوس نكنيد طرف بندگان شايسته من برويد. من شما را از ديدن و زيارت و بودن با آنها ممنوع كردهام و جا و زمين و محل شما جدا است و شما با پاكان اصلا نسبتى نداريد.
اداى واجبات
و بعد از مرحله ترك گناه، پافشارى شديد اسلام روى اداى واجبات است، هميشه در آيات و روايات اداى واجبات بعد از مسأله ترك گناه بيان شده، و اهل گناه هيچ ضمانتى براى نجاتشان نيست.
فرار از احمق
گفتند: عيسى بن مريم فرار مىكرد تا در كنار كوهى ايستاد، كسى به او مىگفت: از چه فرار مىكرديد؟ فرمود: از احمق.[10]
انسان احمق، داراى صفات رذيله كبر، غرور، حسد، ريا، كينه، دروغ، غيبت، تهمت، بدچشمى مىباشد و نمىتواند در كنار انبيا و ائمه راه پيدا كند. مخصوصاً فرداى قيامت كه احتياج ما در بيرون آمدن از قبر خيلى زياد است. چطور ما در پاكان عالم راه پيدا كنيم؟
آنجايى كه وقتى آدم نگاه مىكند، مىبيند يك طرف محشر ابراهيم و اسماعيل ايستاده است، با چه پرونده روشن، يك طرف محشر نوح و آدم ايستاده، شيث و صالح ايستاده، هود و يعقوب ايستاده، يوسف و موسى ايستاده، و يك طرف هم پيغمبر عزيز اسلام، دست دوازده امام را گرفته با ياران بزرگوارشان، يك طرف حضرت زهرا عليهاالسلام ايستاده است.
اهل گناه، در بين پاكان عالم جايى ندارند.
اين پافشارى شديد براى ترك گناه به خاطر محبت و عشقى بوده كه خداوند به بندگانش داشته، و نمىخواهد كه جزء باند شياطين باشند؛ بلكه دوست دارد بندگانش با انبيا و ائمه و اولياى الهى باشند.
مريضى گناه
همه مردم از مادر سالم متولد شدهاند، امروز كه گرفتار گناه شدهاند قرآن، ايشان را مريض مىداند، مريضى كه به طور حتم قابل علاج است، و طبيب شما هم در علاج اين مرض، رحمت پروردگار بزرگ عالم است و براى اينكه داروى رحمت به شما برسد، شما بايد از در توبه وارد بشويد. گناه مريضى و درد است و درمان دارد.[11]
سيدالشهدا، طبيب همه دردها
يكى از آن طبيبانى كه خدا براى علاج سختترين دردها و گناهان معرفى كرده، امام حسين عليهالسلام است. انبيا و اولياى الهى، براى درمان مشكلات خود به سيدالشهدا متوسل مىشدند، ما هم بياييم براى رهايى از درد گناه و مشكلات آن، به امام حسين پناه ببريم.[12]
وجود مقدس امام صادق عليهالسلام به راوى فرمودند: خداوند كليد حل مشكلات را به دست امام حسين عليهالسلام داده كه بايد به او مراجعه كنيد.[13]
شخص گنهكار كه مرض گناهش خيلى شديد شده بود، به محضر مقدس حضرت سيد الشهدا عليهالسلام مراجعه كرده و عرض كرد:
«قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ وَ لاَ أَصْبِرُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ فَعِظْنِي بِمَوْعِظَةٍ»
گفت: حسين جان! من گرفتار گناه شده و نمىتوانم خودم را معالجه كنم، من را معالجه كنيد.
امام عليهالسلام با كمال محبّت به او فرمودند:
«افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
پنج كار بكن، بعد هر گناهى مىخواهى انجام بده.
«فَأَوَّلُ ذَلِكَ لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
اول: شما كه مىخواهيد گناه كنيد، من از تو مىخواهم كه از اين روز به بعد، روزىِ خدا را نخورى، نان و نمك خدا را نخورى، براى اينكه اين وسائلى كه الان در اختيار تو است و تو با آنها گناه مىكنى، همه براى خداوند است.
«وَ الثَّانِي اخْرُجْ مِنْ وَلاَيَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
از حكومت خداوند بيرون برو.
«وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لاَ يَرَاكَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
يك جايى را پيدا كن كه خداوند تو را نبيند و خداوند به تو دسترسى پيدا نكند و خداوند يك روز گريبان تو را نگيرد، خدا يك روز تو را به دادگاه نكشد، بعد هر گناهى مىخواهى مرتكب شو.
«وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
اگر ملك الموت آمد جانت را بگيرد؛ تو جانت را به او نده.
«وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي النَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِي النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ»
اگر قيامت دستور دادند تو را به زنجير بكشند و به طرف جهنم ببرند، تو داخل جهنم نشو.[14]
عرض كرد: حسين جان! من را معالجه كردى، رفتم توبه كرده و گناه را ترك كنم.
بياييد امروز خودمان را معالجه كنيم، تا فرداى قيامت ما را قبول كنند:
« يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّـٔاتِكُمْ »[15]
اى اهل ايمان! توبه كنيد وتوبه خالص. اگر توبه كنيد من توبه شما را مىپذيرم.
« يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »[16]
تائب در روايات
رهبر بزرگ اسلام نبى اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمودند:
«التائب حبيب اللّه»
انسانى كه در مقام توبه قرار بگيرد حبيب خدا مىشود.
«و التائب من الذنب كمن لاذنب له»[17]
روزى كه توبه كنيد و خدا شما را ببخشد، مانند روزى خواهيد شد كه از مادر متولد شدهايد.
داستان توبه شعوانه
مرحوم نراقى نقل مىكند: در شهر بصره يك خانمى به نام شعوانه بوده كه مجالس عيش و طرب مردم را گرم مىكرده است. روزى براى برگزارى مجلس لهو و لعب از مسيرى با همكارانش مىرفته كه صداى ناله زيادى به گوش مىرسد، به يكى از كمك كارهايش گفت: برو ببين چه خبر است. كنيز رفت و بر نگشت. به دوّمى گفت: اولى رفت براى ما خبر بياورد نيامد، شما برو ببين چه خبر است. دوّمى هم رفت برنگشت، به سومى گفت: شما برو ببين چه خبر است، رفت و آمد و براى اين زن تعريف كرد كه: خانم! اينجا مجلس مردگان نيست، اينجا مجلس زندهها است و ماتم زندهها ديدنى است. خودش راه افتاد آمد. يك حياطى بود و واعظى نشسته بود و درباره قيامت، عذاب، جهنم، وضع مجرمان، گناهكاران حرف مىزد و همه اشك مىريختند و ناله مىزدند.
شعوانه وقتى به مجلس رسيد كه واعظ اين آيه را مىخواند:
« إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانِ بَعِيدٍ سَمِعُواْ لَهَا تَغَيُّظًا وَ زَفِيرًا »[18]
به محض اينكه مجرمان و گناهكاران از قبر بيرون آمدند؛ با اينكه فاصله شان با جهنم خيلى زياد است، وقتى جهنم چشمش به گناهكاران مىافتد، از راه خيلى دور فرياد جهنم از عرش بلند مىشود كه اى خدا! اين دشمنت را زودتر بفرست پيش من كه، آن جرمهايش را تلافى كنم.
« وَ إِذَآ أُلْقُواْ مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُّقَرَّنِينَ دَعَوْاْ هُنَالِكَ ثُبُورًا »[19]
وقتى اهل جرم را در آن مكان تنگ جهنم قرار دادند، فرياد اهل گناه بلند مىشود، واى بر ما.
در آيه بعد مىفرمايد: ملائكه به آنها مىگويند: اينكه فرياد نيست، فريادهايتان بعد از اين است. ما هنوز چيزى به شما نچشانديم، ما هنوز كارى نكرديم. چكار مىخواهند بكنند؟
شعوانه صدا زد و به واعظ گفت: من يكى از آن نامه سياهها و مجرمان هستم، من اگر توبه كنم خدا من را مىبخشد؟ واعظ برگشت گفت: توبه كن، اگر چه گناهانت به اندازه گناهان شعوانه باشد.
يك مرتبه فرياد اين زن بلند شد كه خدايا! من چه كار كردم كه گناهكاران را به من مثل مىزنند. سپس غش كرد. به هوشش آوردند. صدا زد، واعظ! رفتم كه توبه كنم.
نراقى مىگويد: اينقدر مرارت چشيد، اينقدر عبادت كرد، اينقدر سختى ديد كه مثل يك چوب نى شده بود، ديگر نه گوشتى، نه استخوانى، هيچ چيز ديگر برايش نمانده بود. اينقدر صاف شده بود و پاك، كه يك روزى به قيافه خودش نگاه كرد، گفت: امروز كه در دنيا به اين حالت افتادم؛ فردا در قيامت به چه حالتى خواهم افتاد؟ ندايى شنيد، تو مهمان من هستى. به امروز خودت ديگر نگاه نكن. بگذار قيامت بيايد، آنجا ببين من با تو چه معامله اى بكنم.[20]
داستانى در توبه و خوشحالى خداوند
صاحب كتاب مجموعه ورام مىنويسد: واعظى روى منبر مىگفت: خدايا! سنگدلى و گناه زياد داشتيم، به جاى رفاقت با تو با معصيت رفيق بوديم، ما را علاج كن و ببخش.
يك نفر از پاى منبر بلند شد گفت: اين حرفها را يك بار ديگر تكرار كن، تكرار كرد. گفت: واعظ! آن سنگ دلى كه تو مىگويى من هستم، آن كسى كه خيلى گناه كرده من هستم. آن كسى كه به جاى خدا با معصيت رفيق بوده من هستم. من مىخواهم آشتى كنم، قبول هست. گفت: بله، قبول هست، خدا ارحم الراحمين است.
واعظ شب خواب ديد، امروز ما را خيلى خوشحال كردى. چون يك بنده من را با من آشتى داديد.[21] در آشتى كردن، به جاى اينكه ما خوشحال بشويم، پروردگار عالم خوشحال مىشود.
بخشندگى پيامبر در برابر يك گنهكار
عطار نيشابورى در الهى نامه نوشته است: يك خانمى بود در مكه كه تمام مجالس مفسدان را در مكه مىگرداند. اهل طرب و عيش و نوش بود. وقتى پيغمبر صلىاللهعليهوآله به مدينه هجرت كرد. خيلى وضع مشركان به هم خورد، سران مشركان كشته شدند و خيلى از ايشان در فقر به سر مىبردند و يك عدهاى هم مسلمان شدند.
مجالس اين زن تعطيل شده و فقير گشت. خدمت پيغمبر صلىاللهعليهوآله آمد، وقتى روبروى حضرت قرار گرفت، حضرت فرمود: براى چه مدينه آمديد؟ گفت: پرسيدم، پيغمبر چه جور آدمى است، گفتند: جواد و كريم هست. فقير شدهام. هيچ چيز ندارم، گفتم: مدينه خدمت پيغمبر بروم، او به من خدمت مىكند. عباى مبارك خودشان را برداشتند و به يارانشان فرمودند: هر كسى هر چه دستش مىرسد به او كمك كند.[22]
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[1] ـ عدة الداعى: 45؛ بحار الأنوار: 84/166، باب 7، حديث 9؛ «عَنِ الْبَاقِرِ عليهالسلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيُنَادِي كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ إِلَى آخِرِهِ أَلاَ عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَدْعُونِي لِدِينِهِ أَوْ دُنْيَاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأُجِيبَهُ أَلاَ عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَتُوبُ إِلَيَّ مِنْ ذُنُوبِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ أَلاَ عَبْدٌ مُؤمِنٌ قَدْ قَتَّرْتُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَأَزِيدَهُ وَ أُوَسِّعَ عَلَيْهِ أَلاَ عَبْدٌ سَقِيمٌ يَسْأَلُنِي أَنْ أَشْفِيَهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأُعَافِيَهُ أَلاَ عَبْدُ مُؤمِنٌ مَحْبُوسٌ مَغْمُومٌ يَسْأَلُنِي أَنْ أُطْلِقَهُ مِنْ سِجْنِهِ فَأُخَلِّيَ سَرْبَهُ أَلاَ عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظْلُومٌ يَسْأَلُنِي أَنْ آخُذَ لَهُ بِظُلاَمَتِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَنْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلاَمَتِهِ قَالَ عليهالسلام فَلاَ يَزَالُ يُنَادِي بِهَذَا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ.»
[2] ـ بحار الأنوار: 70/349، باب 137، حديث 42؛ «عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِى عَبْدِاللَّهِ عليهالسلامقَالَ أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»
بحار الأنوار: 1/139، باب 4، حديث 29؛ «وَصِيَّةُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليهالسلام لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صِفَتُهُ لِلْعَقْلِ قَالَ عليهالسلام: ... يَا هِشَامُ إِنَّ الْعُقَلاَءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْيَا فَكَيْفَ الذُّنُوبُ وَ تَرْكُ الدُّنْيَا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْض.»
[3] ـ فرقان 25 : 43؛ «آيا كسى كه هواى [ نفسش ] را معبود خود گرفته ديدى ؟»
[4] ـ بقره 2 : 268؛ «شيطان ، شما را [ به هنگام انفاق مال با ارزش ] از تهيدستى و فقر مىترساند.»
[5] ـ نساء 4 : 17؛ مائده (5) : 39؛ انعام (6) : 54؛ توبه (9) : 117؛ مريم (19) : 60؛ طه (20) : 82؛ فرقان (25) : 70؛ قصص (27) : 68.
[7] ـ انعام 6 : 85؛ انبيا (21) : 74 ـ 75.
[8] ـ بقره 2 : 130؛ «وكيست كه از آيين ابراهيم روى گردان شود ، جز كسى كه [ خود را خوار و بىارزش كند و ] خويش را به نادانى و سبك مغزى زند ؟ يقيناً ما ابراهيم را در دنيا [ به امامت و رسالت ] برگزيديم ، و قطعاً در آخرت از شايستگان است .»
[9] ـ يس 36 : 59؛ «و [ ندا آيد : ] اى گناهكاران ! امروز [ از صف نيكان ] جدا شويد .»
[10] ـ مولوى، مثنوى معنوى، دفتر سوم (حكايت عيسى عليهالسلام فرار كوه از احمقان)
الاختصاص: 221؛ بحار الأنوار: 14/323، باب 21، حديث 35؛ «عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عليهالسلام قَالَ دَاوَيْتُ الْمَرْضَى فَشَفَيْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَبْرَأْتُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَالَجْتُ الْمَوْتَى فَأَحْيَيْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَالَجْتُ الْأَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى إِصْلاَحِهِ فَقِيلَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ مَا الْأَحْمَقُ قَالَ الْمُعْجَبُ بِرَأْيِهِ وَ نَفْسِهِ الَّذِي يَرَى الْفَضْلَ كُلَّهُ لَهُ لاَ عَلَيْهِ وَ يُوجِبُ الْحَقَّ كُلَّهُ لِنَفْسِهِ وَ لاَ يُوجِبُ عَلَيْهَا حَقّاً فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ الَّذِي لاَ حِيلَةَ فِي مُدَاوَاتِهِ.»
الكافى:2/638، باب من يجب مصادقته و مصاحبته، حديث 1؛ «عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام لاَ عَلَيْكَ أَنْ تَصْحَبَ ذَا الْعَقْلِ وَ إِنْ لَمْ تَحْمَدْ كَرَمَهُ وَ لَكِنِ انْتَفِعْ بِعَقْلِهِ وَ احْتَرِسْ مِنْ سَيِّئِ أَخْلاَقِهِ وَ لاَ تَدَعَنَّ صُحْبَةَ الْكَرِيمِ وَ إِنْ لَمْ تَنْتَفِعْ بِعَقْلِهِ وَ لَكِنِ انْتَفِعْ بِكَرَمِهِ بِعَقْلِكَ وَ افْرِرْ كُلَّ الْفِرَارِ مِنَ اللَّئِيمِ الْأَحْمَقِ.»
[11] ـ غرر الحكم: 194، حديث 3778؛ «الذُّنُوبُ الدَّاءُ وَ الدَّوَاءُ الاِسْتِغْفَارُ وَ الشِّفَاءُ أَنْ لاَ تَعُودَ.»
بحار الأنوار: 90/282، باب 15، حديث 23؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله: أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِدَائِكُمْ مِنْ دَوَائِكُمْ قُلْنَا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ دَاؤكُمُ الذُّنُوبُ وَ دَوَاؤكُمُ الاِسْتِغْفَارُ.»
[12] ـ عدة الداعى: 57؛ وسائل الشيعه: 14/537، باب 76، حديث 19774؛ «وَ رُوِيَ أَنَّ الصَّادِقَ عليهالسلام أَصَابَهُ وَجَعٌ فَأَمَرَ مَنْ عِنْدَهُ أَنْ يَسْتَأْجِرُوا لَهُ أَجِيراً يَدْعُو لَهُ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليهالسلامفَخَرَجَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَوَجَدَ آخَرَ عَلَى الْبَابِ فَحَكَى لَهُ مَا أُمِرَ بِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ أَنَا أَمْضِي لَكِنَّ الْحُسَيْنَإِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ وَ هُوَ أَيْضاً إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ فَكَيْفَ ذَلِكَ فَرَجَعَ إِلَى مَوْلاَهُ وَ عَرَّفَهُ قَوْلَهُ فَقَالَ هُوَ كَمَا قَالَ لَكِنْ مَا عَرَفَ أَنَّ لِلَّهِ تَعَالَى بِقَاعاً يُسْتَجَابُ فِيهَا الدُّعَاءُ فَتِلْكَ الْبُقْعَةُ مِنْ تِلْكَ الْبِقَاعِ.»
بحار الأنوار: 75/118، باب 20، حديث 2؛ «عَنِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام: وَ قَالَ لاِبْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام ... وَ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ يُرِيدُ أَنْ يَسْأَلَهُ حَاجَةً فَقَالَ عليهالسلام يَا أَخَا الْأَنْصَارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بَذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَ ارْفَعْ حَاجَتَكَ فِي رُقْعَةٍ فَإِنِّي آتٍ فِيهَا مَا سَارَّكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَكَتَبَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ لِفُلاَنٍ عَلَيَّ خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ وَ قَدْ أَلَحَّ بِي فَكَلِّمْهُ يُنْظِرْنِي إِلَى مَيْسَرَةٍ فَلَمَّا قَرَأَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام الرُّقْعَةَ دَخَلَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ صُرَّةً فِيهَا أَلْفُ دِينَارٍ وَ قَالَ عليهالسلام لَهُ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِكَ وَ لاَ تَرْفَعْ حَاجَتَكَ إِلاَّ إِلَى أَحَدِ ثَلاَثَةٍ إِلَى ذِي دِينٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَبٍ فَأَمَّا ذُو الدِّينِ فَيَصُونُ دِينَهُ وَ أَمَّا ذُو الْمُرُوَّةِ فَإِنَّهُ يَسْتَحْيِي لِمُرُوَّتِهِ وَ أَمَّا ذُو الْحَسَبِ فَيَعْلَمُ أَنَّكَ لَمْ تُكْرِمْ وَجْهَكَ أَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فِي حَاجَتِكَ فَهُوَ يَصُونُ وَجْهَكَ أَنْ يَرُدَّكَ بِغَيْرِ قَضَاءِ حَاجَتِكَ.»
[13] ـ وسائل الشيعه: 14/522، باب 70، حديث 19740؛ «عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنِ الصَّادِقِ عليهالسلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَيْنِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ فَإِذَا أَخَذَهَا أَحَدُكُمْ فَلْيُقَبِّلْهَا وَ لْيَضَعْهَا عَلَى عَيْنِهِ وَ لْيُمِرَّهَا عَلَى سَائِرِ جَسَدِهِ وَ لْيَقُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِهَا وَ ثَوَى فِيهَا وَ بِحَقِّ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِيهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ بِحَقِّ الْمَلاَئِكَةِ الْحَافِّينَ بِهِ إِلاَّ جَعَلْتَهَا شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ بَرْءاً مِنْ كُلِّ مَرَضٍ وَ نَجَاةً مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ حِرْزاً مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ ثُمَّ يَسْتَعْمِلُهَا قَالَ أَبُو أُسَامَةَ فَإِنِّي أَسْتَعْمِلُهَا مِنْ دَهْرِيَ الْأَطْوَلِ كَمَا قَالَ وَ وَصَفَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلامفَمَا رَأَيْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ مَكْرُوهاً.»
[14] ـ جامع الأخبار: 130؛ بحار الأنوار: 75/126، باب 20، حديث 7؛ «رُوِيَ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عليهالسلام جَاءَهُ رَجُلٌ وَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ وَ لاَ أَصْبِرُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ فَعِظْنِي بِمَوْعِظَةٍ فَقَالَ عليهالسلامافْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِكَ لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِي اخْرُجْ مِنْ وَلاَيَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لاَ يَرَاكَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي النَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِي النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ.»
[15] ـ تحريم 66 : 8؛ «اى مؤمنان ! به پيشگاه خدا توبه كنيد ، توبهاى خالص [ كه شما را از بازگشت به گناه بازدارد ] ؛ اميد است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو كند.»
[16] ـ زمر 39 : 53؛ «اى بندگان من كه [ با ارتكاب گناه ] بر خود زياده روى كرديد ! از رحمت خدا نوميد نشويد ، يقيناً خدا همه گناهان را مىآمرزد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»
[17] ـ جامع السعادات: 3/51، فصل فضيلة التوبه؛ فيض القدير، شرح الجامع الصغير: 3/364، ش 3386؛ «قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: التائب حبيب اللّه والتائب من الذنب كمن لا ذنب له.»
[18] ـ فرقان 25 : 12؛ «كه وقتى [ آن آتش سوزان ] آنان را از مكانى دور ببيند ، از آن [ نعره ] خشم و خروشى هولناك بشنوند.»
[19] ـ فرقان 25 : 13؛ «و هنگامى كه آنان را در حالى كه با غل و زنجير به هم بسته شدهاند در مكانى تنگ از آن آتش سوزان بيفكنند ، در آنجا فرياد مرگخواهى سر دهند .»
[20] ـ المحجة البيضاء: 8/176، كتاب المراقبة والمحاسبة، معراج السعاده، نراقى: 424 باب توبه.
[21] ـ مجموعة ورام: 2/134؛ «ذكر أن واعظا قال في أثناء كلامه اللهم اغفر لأقسانا قلبا و أكثرنا ذنبا و أقربنا بالمعصية عهدا فقام إليه رجل فقال له أعد فأعاد فقال أنا ذلك الرجل المتصف بما قلت و تاب فرأى الواعظ في منامه تلك الليلة أن قيل له سرني أن أوقعت الصلح بيني و بين عبدى.»